DESCRIPTION

‫فهرست‬ ‫قرآن و قرآن پژوهى .‬ ‫1 - تعريف قرآن .‬ ‫2 - اندازه و حجم و تقسيمات قرآن .‬ ‫3 - آيه و سوره…

TRANSCRIPT

‫فهرست‬ ‫قرآن و قرآن پژوهى .‬ ‫1 - تعريف قرآن .‬ ‫2 - اندازه و حجم و تقسيمات قرآن .‬ ‫3 - آيه و سوره .‬ ‫4 - صورت و سبك قرآن .‬ ‫5 - محتواى قرآن .‬ ‫6 - حروف مقطعه يا فواتح سور.‬ ‫7 - وحى و كيفيت نزول قرآن .‬ ‫8 - جمع و تدوين قرآن .‬ ‫9 - قرائت و قراء بزرگ .‬ ‫01 - مكى و مدنى .‬ ‫11 - ناسخ و منسوخ .‬ ‫21 - شان نزول ( اسباب نزول ).‬ ‫31 - محكم و متشابه .‬ ‫41 - تحدى و اعجاز قرآن .‬ ‫51 - تفسير و تاويل .‬ ‫61 - تجويد و ترتيل .‬ ‫71 - قصص قرآن .‬ ‫81 - فقه يا احكام قرآن .‬ ‫91 - ترجمـه قرآن .‬ ‫02 - فرهنگ آفرينى قرآن .‬ ‫12 - علوم قرآنى .‬ ‫22 - چاپ قرآن .‬ ‫تحريف ناپذيرى قرآن كريم .‬ ‫تعريف تحريف .‬ ‫محدث نورى و فصل الخطاب .‬ ‫جمع قرآن و مصحف عثمانى .‬ ‫دليل قائلن بـه عدم تحريف .‬ ‫1 ) آيات قرآنى و وعده هاى صريح الهى بر حفظ قرآن .‬ ‫) 2 ) احاديث .‬ ‫3 ) دليل سوم بر عدم تحريف قرآن .‬ ‫4 ) دليل چهارم اعجاز قرآن هست .‬ ‫5 ) دليل پنجم نماز شيعه اماميه هست .‬ ‫6 ) دليل ششم ضرورت تواتر قرآن هست .‬ ‫7 و 8 ) بعضى از محققان .‬ ‫( التحقيق , ص 94 ـ 05 ) 9 ) دليل نـهم .‬ ‫01 ) دليل دهم يك دليل عقلى - تاريخى هست .‬ ‫] 11 ) دليل يا قرينـه .‬ ‫فهم قرآن با قرآن .‬ ‫1 ) آيه 11 سوره اعراف چنين هست :.‬ ‫2 ) آيه 551 سوره نساء , چنين هست :.‬ ‫3 ) بخش اخير آيه 11 سوره رعد چنين هست :.‬ ‫4 ) يك آيه ديگر قرآن .‬ ‫5 ) بخش اول آيه 331 سوره آل عمران چنين هست :.‬ ‫6 ) آيات 04 و 14 سوره النازعات چنين هست :.‬ ‫1‬ ‫7 ) آيه اول سوره انشراح چنين هست :.‬ ‫8 ) درون قرآن مجيد تعبير تبشير.‬ ‫9 ) آيه 47 سوره انعام چنين هست :.‬ ‫01 ) موارد عديده اى درون قرآن كريم هست .‬ ‫11 ) و مواردى هم هست كه بدون .‬ ‫) 21 ) خير درون قرآن مجيد.‬ ‫31 ) تعبير اختلف الليل و النـهار .‬ ‫41 ) براى حسن ختام .‬ ‫2‬ ‫قرآن و قرآن پژوهى .‬ ‫1 - تعريف قرآن .‬ ‫در فــرهـنـگ اسـلم و تشيـع قرآن را همواره بـا صـفت كريـم بـه صـورت قرآن كريـم ( اهـل‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫سنت ) با صفت مجيد , بـه صورت قرآن مجيد ( اهل تشيع ) مى نامند و اين دو صفت منشا‬ ‫قرآنـى دارد. شاهزاده قاسم عثما از قرآن مجيـد دوگونـه تعريـف مـى توان بـه دسـت داد. شاهزاده قاسم عثما نــخـسـت تــعريف سـاده و‬ ‫عرفـى كـه قرآن را كتاب مقدس و آسـمانى اسـلم و وحـى الهـى بر حضرت محمـد (ص ) مـى‬ ‫داند. دوم تـعريف علمى كه قرآن را وحى نامـه اعجازآميز الهى مى داند كه بـه زبان عربى , به‬ ‫عين الفاظ توسط فرشته امين وحى , جبرئيل , از جانب خداوند و از لوح محفوظ , بر قلب و‬ ‫زبان پيامبر اسلم (ص ) هـم اجمال يكباره و هم تفصيل درون مدت بيست و سه سال نازل شده‬ ‫و حضرت (ص ) آن را بر گـــــروهـى از اصـــــحـاب خـــــود خوانده و كاتبان وحــــى ( از ميان‬ ‫اصحاب ) آن را با نظارت مستقيم و مـسـتـمر حضرت (ع ) نوشته اند و حافظان بسيار , هم‬ ‫از ميان اصحاب , آن را حفظ و به تواتر نقل كـرده انـد و در عـصـر پـيامبر (ص ) هم مكتوب‬ ‫بوده ولى مدون نبوده اسـت , و در عصـر عثمان بـا نظارت او طـى چنـد سـال , منتهـى بـه حدود‬ ‫سال 82 هجرى , مدون بين الدفتين ,از سوره فاتحه که تا ناس , درون 411 سوره , مى گردد. و‬ ‫متن آن مقدس و متواتر و قطعى الصدور هست و تلوت آن مستحب مؤكد هست . ايـمـان بـه‬ ‫قـرآن مـجـيد بـه توصيفى كه گفته شد و نيز معجزه الهى و سند نبوت دانستن آن و مـحـفوظ‬ ‫بودنش از خطا و هرگونـه افزود و كاست ( تحريف ) , از ضروريات اسلم و مذهب تشيع است‬ ‫. قـرآن بـه زبان عربى بسيار شيوايى كه مايه اعجاب فصحاى عرب ( و بعدها اقوام ديگر )‬ ‫گرديده و در تـاريـخ زبـان عـربى , سابقه و همانندى نداشته , درون طى مدت بيست و سه سال‬ ‫, يعنـى سـراسر زمــانـى كــه حــضـرت رســول (ص ) بـه وظيفـه رسـالت و ابلغ پيام الهـى و‬ ‫دعوت بـه اسلم اشتغال داشـتـه انـد , بـه صورت بخش بخش ( منجما يا نجوما ) بر حضرت‬ ‫رسول (ص ) وحى شده هست و چنانچه اشاره شد حافظان , حفظش كرده و كاتبان با نوشت‬ ‫افزارهاى بسيار ابتدايى , با خطى كه هـنـوز نـقـطـه و نـشان و علئم اعراب نداشته هست , و‬ ‫كوفى نام داشته هست , درون چندين نسخه بازنويس شده هست .‬ ‫2 - اندازه و حجم و تقسيمات قرآن .‬ ‫قرآن كتابى هست كه درون مقايسه با ساير كتابها , كتابى هست متوسط الحجم و مى توان گفت‬ ‫حجـم آن برابر اسـت بـا عهـد جديـد ( اناجيـل اربعـه و رسـالت وابسـته بـه آن ) يـا ديوان حافـظ.‬ ‫طبق دقيقترين آمار تعداد كل كلمات قرآن 70877 كلمـه هست . ( فرهنگ آمارى كلمات قرآن‬ ‫كريم , دكتر محمد روحانى , 32/1 ). قرآن داراى 411 سوره و كل 03 جزء هست . هر جزئى‬ ‫چهار ( يـا دو ) حزب اسـت . نيـز هـر پنـج آيـه را خمـس [ خ ] و هـر ده آيـه را عشـر [ ع , و ايـن‬ ‫عمل را تعشير ] ناميده اند ( تاريخ قرآن , راميار 345 ). تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن‬ ‫, تقسيم آن بـه ركوعات هست . منظور از ركوع , بخشى و گروهى از آيات هست كه درون يك‬ ‫موضوع آمده و اتحاد مضمونى دارد كه با شروع آن موضوع , ركوع آغاز مى گردد و با تغيير و‬ ‫تحول كلم بـه موضوعـى ديگـر , ختـم مـى شود. پيداسـت كـه شماره آيات مندرج درون هـر ركوع ,‬ ‫كـم و زياد اسـت , بـه خلف جزوهـا و حزبهـا كـه بـه طور مسـاوى تقسـيم شده اسـت . وجــه‬ ‫تـسـميه ركوع را مى توان از آنجا دانست كه درون نمازهاى شبانـه روزى , بعد از خواندن سوره‬ ‫حمد درون ركعت اول و دوم , مى توان بـه خواندن سوره هاى ديگر , يا لاقل چند آيه اكتفا كرد.‬ ‫پيرو ايـن عقيده , بعضـى كـه قرآن شناس بوده انـد , اوايـل هـر چنـد آيـه اى را كـه يـك عنوان و‬ ‫3‬ ‫موضوع را تــشـكـيـل مــى دهـد , معيـن سـاختند و از آن جهـت كـه بعـد از قرائت آن بخـش ,‬ ‫نمازگزار بــه ركوع مــى رود , نام هــر بخــش را ركوع گذارده انــد. عدد ركوعات قرآن طبــق‬ ‫مشـهور 045 ركوع اسـت ( بـه طور متوسـط و تقريـبى هـر صـفحه از قرآن يـك ركــوع دارد )‬ ‫( مقاله قرآنـهاى چاپى نوشته كاظم مدير شانـه چى , درون مشكوة , شماره دوم , بهار 2631‬ ‫ش , ص 151 - 251 ). گفتنـى اسـت كه درون قرون جديـد , ابتدا خوشنويسان قرآن نويـس در‬ ‫امپراتورى عثمانـى و سـپس درون مــصـر و لبنان و سـوريه , كوشيده انـد و توانسـته انـد كـه قرآن‬ ‫مجيد را با رعايت قواعدى از جمله آغاز هـر صـفحه با اول آيه , و پايان صفحه بـه پايان يك آيه‬ ‫, بنويسـند و هـر جزء را درون بيسـت صـفحه و لذا كـل قرآن را درون 406 كتابـت كننـد ( 4 صـفحه‬ ‫اضافـى مربوط بـه صـفحات آغازيـن و پايانـى اسـت ). درون ايــن شيوه كتابـت كـه درون معتـبرترين‬ ‫قرآن جهان اسـلم ( مصـحف المدينـة , بـه كتابـت عثمان طـه , خــطاط هنرمنـد سـورى و طبـع‬ ‫دارالقرآن عربستان سعودى درون مدينـه , و متن مبناى همين ترجمـه هم هست نير رعايت شده ,‬ ‫هر صفحه داراى 51 سطر هست . بـعضى از غرابت گرايان قرآن را درون 03 صفحه عادى ( هر‬ ‫جزء درون يك صفحه ) بـه خـط بسيار ريز يا غبار , كتابـت كرده اند. و كــسـانى كـه غرابت گراتر‬ ‫بوده اند , كل قرآن را درون يك صفحه - كه ابعاد آن از سراسر يك صفحه روزنـامـه عادى فراتر‬ ‫نيسـت - كتابـت و چاپ كرده انـد كـه طبعـا براى قرائت نيسـت , و براى بـه همراه داشتـن از‬ ‫جهت حفظ و تعويذ بـه قرآن هست , و حتى با ذره بين نيز قابل خواندن نيست . همچنين قرآن‬ ‫را با تعداد صفحات عادى , فى المثل همان 406 صفحه , ولى با ابعاد بسيار كوچك درون حـدود‬ ‫يــك - دو ســانـتـيمتر , بر روى كاغذى بسـيار نازك ( حتـى نازكتـر از كاغـذ خاص كتاب مقدس )‬ ‫به طبع رسانده اند , كه آن نيز فايده هاى غير قرائتى دارد. از سوى ديگر و نقطه مقابل اين‬ ‫ابعاد كوچك , قرآن را درون ابعاد بسيار بزرگ نيز كتابت كرده اند كه يـكـى از مشـهورترين نمونـه‬ ‫هاى تاريخى آن , قرآن مكتوب بـه خط محقق ( ولو معروف بـه ثلث ) بـه قلم شاهزاده هنرمند‬ ‫تيمورى , بايسنقر ميرزا ( 208 - 838 ق ) هست كه اوراق پراكنده آن , بـه ابعاد تقريبا بيش از‬ ‫يك متر درون نيم متر , درون موزه ها و كتابخانـه ها , از جمله درون موزه قرآن كتابخانـه آستان قدس‬ ‫رضوى , محفوظ اسـت . كتيبـه هاى مسـاجد درون جهان اسـلم نيـز نمونـه اى از درشـت نويسـى‬ ‫آيات قرآن مجيد هست .‬ ‫3 - آيه و سوره .‬ ‫الف)آيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه .‬ ‫واحـد كوچـك قرآن كريـم , آيـه اسـت . درون بيشتـر موارد هـر آيـه يـك جمله اسـت . ولى گاه آياتـى‬ ‫هسـت كـه متشكـل از چنـد جمله و يـك پاراگراف اسـت ( نظيـر مثل آيـة الكرسـى يـا آيـه نور ). و‬ ‫گاه حتـى بـه اندازه چنـد پاراگراف اسـت . مــانـنـد آيــه ديــن ( كــه آيـه تدايـن و مداينـه هـم گفتـه‬ ‫اند ) كه بلندترين آيه قرآن هست و درون كتابت عثمان طه ( مصحف المدينة ) درست يك صفحه‬ ‫پانزده سطرى هست . گاه هست كه آيه نـه فقط از يك جمله كمتر هست , بلكه فقط يك كلمـه‬ ‫است مانند مدهامتان ( الرحمن , 46 ) , يا از آن هم كمتر مانند اغلب حروف مقطعه يا فواتح‬ ‫سـور نظيـر طـه , يـس يـا الم . شناخـت حـد آيـه توقيفـى و از سـوى شارع اسـت . زيرا حتـى در‬ ‫فواتح سور فى المثل المص را يك آيه شمرده اند , ولى نظير آن يعنى المر را يك آيه نشمرده‬ ‫انـد. يـا حمعسـق [ حـم . عسـق ] را دو آيـه شمرده انـد. ولى باز كهيعـص يـك آيـه شمرده شده‬ ‫اسـت . كلمـه آيـه و جمـع آن آيات , بـه معناى هميـن جملت يـا جمله واره هاى قرآن , درون خود‬ ‫قرآن هـم آمده اسـت . ( آيـه : شاهزاده قاسم عثما بقره , 601 ; نحـل , 101 , آيات ; بقره , 252 ; آل عمران , 7‬ ‫; يوسف , 1 ; نور , 1 ). پـر آيـه تـرين سوره قرآن كريم سوره بقره هست ( 682 آيه ) ,و كم‬ ‫آيه ترين سـوره قرآن , سوره كو ثر هست ( 3 آ يه ). درون تعداد كـل آيات اقوال متعددى هسـت .‬ ‫4‬ ‫طــبـق معتـبرترين قول كـه ابوعبدالرحمـن عبداللّه بـن حـبيب سـلمى از اميرالمؤمنيـن على (ع )‬ ‫نقـل كرده و امام شاطـبى آن را درون ناظمـة الزهـر آورده اسـت , تعداد كـل آيات قرآن , 6326‬ ‫آيه هست ( تاريخ قرآن , راميار , 075 ). تـرتـيب و توالى آيه ها , اعم از اينكه طى يك فقره‬ ‫وحى يا طى يك سلسله وحى متوالى نازل شده باشد , توقيفى هست . يعنى خود اين امر نيز‬ ‫جزو وحـى اسـت و بـه امـر الهـى و رهنمايـى جبرئيـل انجام گرفتـه اسـت . درون مــواردى هــم كــه‬ ‫حضرت رسـول (ص ) آيـه يـا آياتـى را جابجـا مـى كردنـد و مـى فرمودنـد : ايـن آيـه يـا آيات را در‬ ‫فلن سوره بين كدام آيات قرار دهيد , باز بـه رهنمود وحى بوده هست . بعضى از آيات قرآن ,‬ ‫برجسـتگى و شـهرت خاصـى يافتـه انـد و بـا نام كلمـه يـا معنايـى از خود آيـه مشـهور شده انـد كـه‬ ‫بعضى از آنـها عبارتند از : آيه اخوت ( حجرات , 01 ) , آيه اذن يا آيه تصديق ( توبه ,16 ) ; آيه‬ ‫اكمال ( مائده , 3 ) ; آيه امانت ( احزاب , 27 ) ; آيه انذار ( شعراء 412 ) ; آيه تبليغ ( مائده‬ ‫, 76 ) ; آيه تدايـن ( يا دين يا مداينـه , بقره , 282 ) ; آ يه تسميه كه همان بسـم اللّه الرحمن‬ ‫الرحيـم اسـت درون آغــاز كــلـيه سـوره هـا , جـز سـوره توبـه ; آيـه تطهيـر ( احزاب , 33 ) ; آيـه‬ ‫حجاب ( نور , 03 - 13 ) ; آيه حـفظ ( حجر , 9 ) ; آيه خمس ( انفال , 14 ) ; آيه سيف [ آيه‬ ‫قتال ] ( توبه , 5 ) ; آية الكرسى ( بقره , 552 ) ; آيه مباهله ( آل عمران , 16 ) ; آيه مشيت‬ ‫( كهف , 32 - 42 ) ; آيه نور ( نور , 53 ) ; آيه و ان يـكـاد ( قـلم , 15 ) ; آيه وليت ( مائده ,‬ ‫3 ) ( براى تفصـيل و شرح آنـهـا ــ دايرة المعارف تشيـع , ذيـل كلمـه آيـه ... ) . آيات قرآنـى بـه‬ ‫مكـى و مدنـى و ناسـخ و منسـوخ و محكـم و متشابـه تقسـيم مـى گردد كـه شرح هـر يـك خواهـد‬ ‫آمد. ب ) سوره . واحد بزرگ قرآن كريم , سوره هست . سوره درون لغت يعنى بريده شده و در‬ ‫اصطلح گروهى مستقل از آيات قرآن كه مطلع و مقطعى دارد , و گفته اند كه بـه اين معنى‬ ‫از سـورالمدينة ( ديوار دور شـهـر ) گرفتـه شده اسـت . كلمـه سـوره بـه هميـن معنـى درون خود‬ ‫قرآن هم بـه كار رفته هست ( از جمله درون بقره , 32 ; توبه , 46 , 68 ; نور , 1 ) همچنين جمع‬ ‫آن سـور ( بر وزن گهـر ) نيـز درون قرآن بـه كار رفتـه اسـت ( هود , 31 ). قرآن مجيـد , كل 411‬ ‫سـوره دارد كـه كمابيـش بـه ترتيـب بلندى طول مرتـب شده انـد. بلندتريـن سـوره قرآن سـوره‬ ‫بقره اســت ( 682 آيــه , برابر بــا 84 صــفحه درون كتابــت عثمان طــه - مصــحف المدينــة ) و‬ ‫كوتاهتريـن سـوره , سـوره كوثـر اسـت ( داراى 3 آيـه ). بــعضى سـوره هاى قرآن , نام گروهـى‬ ‫دارن ـد : الطوال الس ـبع [ الس ـبع الطوال ] : ( هف ـت گان ـه بلن ـد ) كـ ـه عـ ـبارتند از : بقره , آل‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫عمران , نسـاء , مائده , انعام , اعراف و در مورد هفتـم , اختلف نظـر اسـت كــه آيـا شامـل‬ ‫انفال و توبه هست ( كه بين آنـها بسم اللّه الرح من الرحيم فاصله نينداخته هست ) يا يونس .‬ ‫الــمـئون [ الــمئين ] : ( صـدگانـه هـا ) بـه سـوره هايـى اطلق مـى گردد كـه تعداد آيات آنـهـا از‬ ‫001 آيـه بيشتـر اسـت . ( ماننـد يونـس , هود , يوسـف , نحـل , كهـف ). المثانـى : سـوره هايـى‬ ‫است كه كمتر از صد آيه دارد ( مانند قصص , نمل , عنكبوت , يس و ص ). المفصل : سوره‬ ‫هاى اواخر قرآن كه نخستين آنـها بـه اختلف اقوال سوره ق يا حجرات هست . نامـهاى گروهى‬ ‫ديگـر نيـز براى بعضـى از سـوره هـا بـه مناسـبتهاى خاصـى نـهاده انـد. از جمله سـوره الم : هفـت‬ ‫سوره اين كه با الم آغاز مى شود. سور مسبحات : ( كه با كلمـه سبحان , يا سبح , يا يسبح‬ ‫آغاز مـى گردد , كـه عبارتنـد از اسـراء , حديـد , حشـر , صـف , جمعـه , تغابـن , و اعلى . ســور‬ ‫حــواميم : هفـت سـوره كـه بـا حـم آغاز مـى گردد ( مؤمـن , فصـلت , شورى , زخرف , دخان ,‬ ‫جاثيه , و احقاف ). سور طواسين : سوره هايى كه با طس يا طسم آغاز مى شود ( شعراء ,‬ ‫نمل , قصص ). سـور عزايم : چهار سوره اى چهار سوره اى كه درون آنـها سجده واجبه هست (‬ ‫سـجده , فصـلت , نجـم , علق ). الزهراوان : ( بقره و آل عمران ). المعوذتيـن : دو سـوره آخـر‬ ‫قرآن ( فلق و ناس ). چهار قـل : چهار سـوره پايان قرآن كـه بـا كلمـه قـل آغاز مـى شود. نام‬ ‫سـوره هـا ( فاتحـة الكتاب , بقره , آل عمران , نسـاء , تـا آخـر ) توقيفـى يعنـى بـه تعييـن رسـول‬ ‫اللّه (ص ) بوده اسـت ( نيـز ــ تاريـخ قرآن , راميار , 185 ). بعضـى سـوره هـا , دو يـا چنـد نام‬ ‫5‬ ‫دارد از جمله : فاتحة الكتاب ( حمد , ام القرآن , سبع المثانى ) ; توبه ( برائت ) اسراء ( بنى‬ ‫اسـرائيل ) نمـل ( سـليمان ) ص ( داود ) مؤمـن ( غافـر ) , اخلص ( توحيـد , قـل هـو اللّه ) ;‬ ‫مسـد ( لهـب ). درباره اينكـه ترتيـب و توالى سـوره هاى قرآن كـه آغاز آنـهـا , فاتحـة الكتاب و‬ ‫پايان آنـها , سوره ناس هست , تـوقـيـفـى اسـت يـا اجتهادى ( اجتهاد صحابه ) و به راى و نظر‬ ‫گردآورندگان بازمـى گردد , اختلف اقوال اسـت . بعضـى گفتـه انـد توقيفـى و بـه امـر و ارشاد‬ ‫پيامبر (ص ) و رهنمود وحى هست . بعضى گفته اند اجتهادى هست و بـه عهده سامان دهندگان‬ ‫مصحف عثمانى هست , چون حضرت رسـول (ص ) بـه دليـلـى كـه بـعـدا گـفته خواهد شد ,‬ ‫قرآن را كتابـت و جمـع كرده ولى مدون بيـن الدفتيـن نكرده بودنـد. و بعضـى گفتـه انـد آميزه اى‬ ‫از توقيـف و اجتهاد اسـت و ايـن راى پذيرفتنـى تـر اسـت . نام و نشان سـوره هاى 411 گانـه‬ ‫قرآن مجيد درون اغلب تاريخهاى قرآن ( از جمله تاريخ قرآن , تاليف رامـيـار , 385 بـه بـعـد ) و‬ ‫نيـز با آمار و ارقام مربوط بـه كلمات و حروف هـر يـك درون فرهنـگ آمارى كــلـمات قرآن كريـم ,‬ ‫تاليف محمد روحانى , و نيز درون پايان هر قرآن طبع جديدى آمده هست , و به رعايت اختصار ,‬ ‫از آوردن آن درون اينجا خوددارى مى شود.‬ ‫4 - صورت و سبك قرآن .‬ ‫از آنجا كه قرآن , متنى مقدس و قدسى هست , نمى توان و از ادب شرعى بـه دور هست كه‬ ‫درباره آن , هـمـانـنـد سـايـر كـتـابـها سخن گفت , يا آن را درون معرض پژوهشـهاى زبانشناسى‬ ‫و مخصـوصا سـبك شناسـى آورد. ولى از سـوى ديگـر از آنجـا كـه قرآن يـك سـند عظيـم الشان‬ ‫زبانى و يك اثر بسيار مـهم ادبى هست , لذا شـايـد بـا قيد احتياط و رعايت احترام جنبه قدسى‬ ‫قرآن , بتوان بـه ضرورت بحـث و تحقيـق از ايـن زاويـه نيـز بـه آن نگريسـت و درباره آن بحـث‬ ‫كرد. نثر درون زبان عربى , درون عصر جاهليت و اوان ظهور اسلم , سابقه و نمونـه چندانى ندارد.‬ ‫نمونـه هايـش يـا بعضـى خطبـه هاسـت يـا سـجع كاهنان . و در قــرآن ســجـع فراوان هسـت , كـه‬ ‫احترامـا و براى آنكـه بـه سـجع كاهنان و شعـر شـبيه نشود بـه آن فاصـله مـى گوينـد و مراد از آن‬ ‫كلمات مشابه پايانى هر آيه هست . قرآن با شعر عربى هم كه سابقه درخشانى دارد , شباهت‬ ‫ندارد. قـرآن , قول كسانى را كه مى گويند قرآن شعر و پيامبر (ص ) شاعر هست , بـه شدت‬ ‫نفـى مـى كنـد و مـى فرمايـد كـه بـه او شعـر نياموختـه ايـم و سـزاوار او نيسـت ( يـس , 96 نيـز ــ‬ ‫الحاقه , 14 ). اما درون قرآن , جوهر شعرى بسيار هست . يعنى بيان ظريف و مجازى و انواع‬ ‫اسـتعاره هـا و تمثيلت و تشـبيهات هنرى . همچنيـن آيات موزون يـا موزون افتاده قرآن نيـز از‬ ‫يكصد فقره بيشتر هست . با وجود اين , و با آنكه نفوذ قرآن درون شعر و ادب عربى و فارسى ,‬ ‫بسيار عظيم هست , ولى قرآن شعر نيست . اين نكته و واقعيت هم حيرت آور هست كه بين‬ ‫قرآن و سـاير كلمات و ماثورات و خطبـه هـا و احاديـث و آثار بازمانده از رسـول اللّه (ص ) و‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫على بن ابيطالب و ديگر بزرگان اسلم , شباهت چندانى ديده نمى شود. و بايد گفت كه قرآن‬ ‫نوعى منحصر بـه فرد و تافته اى هست جدا بافته . ارزش موسيقايى كلمات و جملت قرآن نيز‬ ‫از ديرباز مورد توج ــه محققان بوده اس ــت . قابلي ــت خوشخوان ــى قرآن و ترتي ــل و تغن ــى و‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫همخوانى آن كم نظير يا بى نظير هست . از سوى ديگر , قرآن با آنكه اينـهمـه قصص و حكايات‬ ‫در بر دارد , قصـه هـم نيسـت . و بـا وجود اشارات تاريخـى , تاريـخ هـم نيسـت . امــا مــهمترين‬ ‫مشخصـه و خصـيصه سـاختارى قرآن كـه شايـد قدمـا نيـز بـه آن توجـه داشتـه انـد , اسـلوب چنـد‬ ‫وجهـى و بلتشـبيه گسـسته نماى آن اسـت . يــعـنى شاخـه بـه شاخـه شدن معانـى و مضاميـن و‬ ‫قطـع پياپـى توالى يـك مضمون و مدام از معنايـى بـه معناى ديگـر پرداختـن . ايـن گسـسته نمايـى‬ ‫ظاهرى قرآن مجيد , درون فرهنگ و ادب فارسى نظير دارد. دو كـتـاب عـظيم كه از شاهكارهاى‬ ‫جاويدان زبان فارسى هستند , نيز همين اسلوب و ساختار را دارند. نخست مثنوى معنوى اثر‬ ‫6‬ ‫مولنا جلل الدين بلخى ( م 276 ق ). دوم غزلهاى خواجه شمس الدين حافظ ( م 297 ق ).‬ ‫در مــورد مــثـنـوى , مرحوم فروزانفـر بر آن بوده انـد كـه تحـت تاثيـر قرآن , ايـن سـبك و سـياق‬ ‫را پيدا كرده اسـت . درون مــورد غزلهاى حافـظ كـه بـه اصـطلح بعضـى فارسـى زبانـهاى پاكسـتان‬ ‫پاشان ( از پاشيدن ) اســت , نگارنده براى نخســتين بار ايــن نظــر را مطرح كرده اســت كــه‬ ‫حافظ با انقلبى كه ( بـه قول آربرى ) درون غزل كرده هست , نـه تحت تاثير سنت شعرى و تاريخ‬ ‫غزل فارس ـى اس ـت ( چنانك ـه غزلش هي ـچ شباه ـت ص ــورى و س ــاخـتارى ب ـا غزل بزرگتري ـن‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫سـلفش سـعدى ندارد ) , بلكـه تحـت تاثيـر سـاخت و سـاختار سـوره هاى قرآن كريـم اسـت .‬ ‫مسـلمانـها اعـم از عرب و غيـر عرب , گويـى بيـم داشتـه انـد كـه بـه ايـن خصـيصه اشاره كننـد.‬ ‫قــديـمـتـريـن اشــاره اى كـه درون ايـن باب ديده مـى شود حديثـى اسـت كـه يكـى از معاصـران‬ ‫پيامبر كه يـهـوديى بـه نام سلم بن مشكم بوده هست از سر شكوه و گليه بـه حضرت (ص )‬ ‫عرض مـى كنـد : چــگـونـه از تــو پيروى كنيـم حال آنـه قبله مـا را ترك كرده اى و كتابـى هـم كـه‬ ‫آورده اى آن طور كـه تورات متناسـق اسـت , تناسـق ( نظـم و نسـق ) ندارنـد , كتابـى بياور كـه‬ ‫مانوس و متعارف باشـد وگرنـه مـا هـم نظيـر اينكـه تـو آورده اى مـى آوريـم . سـپس خداونـد ايـن‬ ‫آيـه را [ درون مقام تحدى ] نازل كرد : قـل لئن اجتمعـت النـس و الجـن ... [ اگـر انـس و جــن‬ ‫هــمـدسـتى كننـد كـه نظيـر ايـن قرآن را بياورنـد , نظيـر آن را نخواهنـد آورد , ولو آنكـه بعضـى‬ ‫پشتيبان بعضى باشند ] ( اسراء , 88 ـ اسباب النزول , سيوطى ) اگر آن يهودى را بهانـه جو و‬ ‫نادان و سـخـن نـشـنـاس بـدانيم , درون سخن دانى و قرآن شناسى طه حسين , ترديدى نيست‬ ‫كـه بحـث مــبسوطى درون ايـن باره دارد و مـى نويسـد : مثل موضوعهاى سـوره بقره بسـيار و از‬ ‫هم بيگانـه اند , و ايـن خـود دليل هست كه اين سوره يكمرتبه نازل نگشته , بلكه بـه تدريج و‬ ‫خرد خرد نازل مــى شده اســت . ســپس دههــا موضوع و مضمون متنوع ســوره بقره را براى‬ ‫نمونـه ياد مى كند ( ـ آئينـه اسلم , نوشته طه حسين . ترجمـه محمد ابراهيم آيتى , ص 941 -‬ ‫151 ). از قرآن پژوهان اروپايى گويا ابتدا نولدكه اسلمشناس آلمانى كه مـهمترين تاريخ قرآن‬ ‫را نوشته اسـت , درون مقاله قرآن كه براى طبع يازدهم دايرة المعارف بريتانيكا نوشته هست به‬ ‫ايـن خصـيصه از سـبك قرآن اشاره كرده و گفتـه اسـت اصـول ذهـن هـر پژوهشگـر امروزيـن‬ ‫اروپايـى سـبك قرآن را بـه اصـطلح ناپيوسـته و پاشان مـى يابـد. ريــچـارد بــل يــكى از برجسـته‬ ‫تريـن قرآن پژوهان غربـى , درون كتاب مقدمـه بر ترجمـه قرآن بـه ايـن خــصـيـصه اشاره و آن را‬ ‫ناشــى از بيدقتــى و اشتباه ناســخان و كاتبان وحــى مــى دانــد ولى مونتگمرى وات , قـــرآن‬ ‫شـنـاس اسكاتلندى معروف كه اين مقدمـه او را تهذيب كرده و گسترش داده هست , تعليل او‬ ‫را نادرسـت مـى شمارد. آرتــور جــان آربــرى كــه از بزرگتريـن اسـلمشناسان و قرآن پژوهان‬ ‫غربى هست در مقدمـه ترجمـه قـرآنش بـه انگليسى , و نيز فريتيوف شوآن درون كتاب فهم اسلم‬ ‫, بهتر از ديگران بـه اهميت هنرى و زبانى - ادبى اين خصيصه ساختارى قرآن پى اند و آن‬ ‫را حسـن و هنـر قرآن شمرده انـد , نـه عيـب و ايراد آن . بـه نظـر مـى رسـد كـه اعجاز و سـبك‬ ‫تقليد ناپذير و خارق العاده قرآن , جز از اين طريق ميسر نمى شد. اگر بيان انديشـه با رعايت‬ ‫ترتيب و توالى منطقى و مضمونى درون كتابهاى ديگر خطى باشد , شيوه بـيـان انـديـشـه قـرآن‬ ‫حـ ـجـمى و حلقوى و بلكـه اگ ـر غريـب ننمايـد كروى اس ـت و ب ـه قول آربرى كنترپوآن ـى و پلى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫فونيك هست . اگـر قـرآن مـى خـواسـت هـر مضمون را از فى المثل انديشـه توحيدى و نفى‬ ‫شرك و تعدد آلهـه تـا هشدار بـه كافران و منافقان تـا قصـص يكايـك انـبياء تـا توصـيف جهنـم و‬ ‫بهشـت , تـا تسـلى حضرت رســول (ص ) تــا اشــارات و تلميحات تاريخـى بـه غزوه هـا‬ ‫هريـك را درون جاى خود و از آغاز تـا انجام و يــكـبـار براى هميشـه بياورد , سـبكش عادى و شايـد‬ ‫ملل آور و حداكثـر شـبيه بـه تورات ادعايـى آن يهودى , يـا فـى المثـل تاريـخ طـبرى مـى شـد. و‬ ‫هرگز نمى توانست همانند صورت فعلى هنرى باشد. هنر درون اين تلفيق و تلفيق هنرى هست .‬ ‫( بــراى تــفـصـيـل درون ايــن باره تطورالسـاليب النثريـة فـى الدب العربـى , نوشتـه انيـس‬ ‫7‬ ‫المقدسى , مـخـصوصا فصلهاى اول و دوم همچنين مقاله قرآن و اسلوب هنرى حافظ نوشته‬ ‫نگارنده درون كــتـاب ذهــن و زبــان حــافـظ و مقدمـه بر ترجمـه قرآن ( بـه انگليسـى ) اثـر ريچارد‬ ‫بل , ويراسته مونتگمرى وات , فقصل پنجم ويژگيهاى سبك قرآنى ).‬ ‫5 - محتواى قرآن .‬ ‫مضامين و معانى قرآن بسيار متعدد و متنوع و درهم تنيده و سرشار از طراوت تكرار هست .‬ ‫در قــرآن توحيـد و دعوت بـه انديشـه درباره خداونـد و دعوت بـه ايمان , بـا نـهـى و نفـى شرك و‬ ‫نفاق و ارتـداد , بـا انكار آلهه و تخطئه شيطان و بت پرستى و اشاره بـه گوشـه هايى از قصص‬ ‫انـبياء از آدم تـا خــاتـم (ص ) و اشــاره بـه گوشـه هايـى از زندگـى و پرسـشـهاى عادى عربهاى‬ ‫معاصر پيا مبر (ص ) از جـمله درباره اهله قمر يا حتى مسائلى چون حيض , و وعظ و پند در‬ ‫باب گذران و لهو و لعب نما بـودن زنـدگـى و مـظـاهر آن چون مال ( با نـهى از مال پرستى و‬ ‫مال اندوزى ) و تجملتـى چون داشــتـن پسـران و نازيدن بـه باغ و بسـتان , تـا اشاراتـى درباره‬ ‫وحى و تنزيل و تاويل قرآنى که تا احكامى فقهى چون تنظيم ميراث و تعيين سهم الرث و تازيانـه‬ ‫زدن بـــه زناكاران و بريدن دســـت دزد و انواع تــــحـليلها و تحريمـهـــا و احكام اخلقـــى چون‬ ‫دستگيرى از بينوايان و اطعام مساكين که تا رعايت حقوق والـدين و احترام فوق العاده بـه پدر و‬ ‫مادر , و نـه ـى از مفاس ـد و رذاي ـل اخلق ـى , چون كشت ـن فرزندان از تـ ـرس فـ ـقـر ي ـا حمي ـت‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫جاهليــت , و رباخوارى و توصــيه مكارم اخلق از صــدق و اخلص تــا توصــيف فـــرشـتـگـان و‬ ‫اعمال آنان و دهها و صدها موضوع ديگر درون هم تنيده هست , و طبق ساختار ظاهرا نـاپـيـوسته‬ ‫يـا گسـسته پيونـد قرآن مجيـد كـه درون بخـش پيشيـن بـه آن اشاره كرديـم , همـه و همـه درون كنار‬ ‫همديگـر آمده انـد. مــاحـصـل آنــكه مضاميـن اصـلى قرآن عبارت اسـت از 1 ) اشاره بـه وقايـع‬ ‫تاريخى ( غزوات , هجرت رسـول اللّه - ص - و نـظاير آن ) , 2 ) قصص انبياء و حكايات ديگر‬ ‫, 3 ) انديشـه توحيدى و دعوت بـه ايــمان و اسـلم , 4 ) نـهـى از شرك و نفاق , 5 ) معاد‬ ‫شناسـى ( توصـيف عوالم اخروى و حيات پـس از مرگ ) , 6 ) فرشتـه شناسـى ( نيـز شامـل‬ ‫بحـث درباره شيطان و شياطيـن و جـن ) , 7 ) احكام فقهـى , 8 ) احــكـام اخلقـى ( اعـم از‬ ‫وعـظ و ارشاد و انواع امـر بـه معروف و نـهـى از منكـر ) , 9 ) توجـه بـه آيات الهـى و‬ ‫شگفتيهاى آفاق و انفـس ( كـه شباهـت بـه برهان نظـم يـا اتقان صـنع دارد ) , 01 ) اشاره بـه‬ ‫شـرايـع پـيشين و كتب و صحايف آسمانى , 11 ) داستان آفرينش و خلقت انسان , و انسان‬ ‫شناسى روان شنا سانـه . ت ـنـوع و تعدد موضوعات و مضامين قرآن مجيد که تا به حدى هست كه‬ ‫فهرست موضوعى قرآن كه فـقـط سرعنوانـهاى موضوعى را بـه نظم الفبايى با اشاره بـه نام‬ ‫سوره و شماره آيه ( يعنى بدون نقل آيـات قـرآنـى ) درون بـر دارد حـجمش بـه اندازه خود قرآن‬ ‫است ( ـ فرهنگ موضوعى قرآن مجيد , تدوين كامران فانى و بهاءالدين خرمشاهى ; همچنين‬ ‫فهرس المطالب , تدوين محمود راميار ).‬ ‫6 - حروف مقطعه يا فواتح سور.‬ ‫حروف مقطعــه يعنــى حرفهاى گســسته از هــم , و فواتــح ســور يعنــى آغازگــر ســوره هــا.‬ ‫ايـن دو اصـطلح بـه آيات يـا حروفـى از قرآن مجيـد اطلق مـى گردد كـه مرموز هسـتند. يــعـنـى‬ ‫مــعـنـاى آنــهـا يــا مراد از آنـهـا از زمان جريان وحـى تـا بـه امروز - بـه نحوى كـه مورد قبول‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫صاحبنظران و قرآن پژوهان باشد - روشن نشده هست . ( براى تفصيل ـ سوره بقره , توضيح‬ ‫آيه 1 ).‬ ‫7 - وحى و كيفيت نزول قرآن .‬ ‫8‬ ‫الف ) وحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــى .‬ ‫قـرآن مـجيد بـه توسط فرشته وحى , جبرئيل از سوى خداوند و بر وفق آنچه درون لوح محفوظ‬ ‫ثبـت اسـت , بـه عيـن الفاظ بر قلب [ قواى دراكـه ] حضرت رسـول (ص ) وحـى يـا نازل شده‬ ‫اسـت . وحــى , پــديـده اى اســت واقعـى و عينـى و روحانـى و عبارت اسـت از ارسـال پيام از‬ ‫سوى خداوند بـه پيامبران , و در مورد قرآن بـه حضرت خاتم النبياء (ص ). قرآن پژوه معاصر‬ ‫, استاد محمد هادى معرفت , درون تعريف وحى نشده هست : وحى پديده اى هست روحانى كه‬ ‫در بعضـى از مردم پديـد مـى آيـد كـه بـا آن بـه خصـايص روحـى , ممتاز مـى گردنـد كـه آنان را‬ ‫سـزاوار اتصال بـه ملاعلى مى گرداند , و اين يا با مكاشفه درون باطن نفس هست يا با شنيدن‬ ‫كه گـيـرنـده وحـى احـسـاسـى ناگهانى را درمى يابد كه از خارج وجودش بر او نازل مى گردد‬ ‫و برخاسته از ضمير خود او نيست . و مى افزايد كه وحى از مقوله ادراك وصف ناپذير است‬ ‫و ايـن پديده روحانـى را كسـى كـه شايسـته دريافـت آن اسـت درمـى يابـد. و جـز او كسـى نمـى‬ ‫توانـد ژرفناى آن را وصـف كنـد , مگـر آنكـه بـه آثار و عوارضـش از آن تعـبير كنـد. ( التمـهيـد ,‬ ‫62/1 ) همـو وحـى را سـه گونـه مـى دانـد. 1 ) بــه صــورت رؤيــاى صــادقـه 2 ) بـه وسـاطت‬ ‫جبرئيل 3 ) بـه صورت مباشر ( بدون واسطه ) كه مخصوصا دو صورت اخير بر حضرت رسول‬ ‫(ص ) فرود مى آمده هست . و صورت اول درون آغاز بعثت براى حضرت (ص ) پيش مى آمده‬ ‫اسـت . شادروان راميار براى وحـى مراحـل هفـت گانـه شمرده اسـت ( تاريـخ قرآن , 211 ). و‬ ‫فرق آن را بـا الهام باز نموده اسـت ( پيشيـن , 541 بـه بعـد ). شــادروان عــلمـه طــبـاطـبايى‬ ‫مـى نويسـد : آنچـه از قرآن بـه دسـت مـى آيـد ايـن اسـت كـه ايـن كتاب آسـمانى [ قرآن ] از راه‬ ‫وحـى اى كـه بـه پيغمـبر اكرم (ص ) شده بـه دسـت آمده , و وحـى يـك نوع تكليـم آســمـانـى‬ ‫( غــيـر مادى ) اسـت كـه از راه حـس و تفكـر عقلى درك نمـى شود , بلكـه بـا درك و شعور‬ ‫ديــگـرى اســت كـه گاهـى درون برخـى از افراد بـه حسـب خواسـت خدايـى - پيدا مـى شود , و‬ ‫دسـتورات غيـبى يعنـى نـهان از حـس و عقـل را از وحـى و تعليـم خدايـى دريافـت مـى كنـد. عهده‬ ‫دارى اين امر نيز نبوت ناميده مى شود. ( قـرآن درون اسـلم , 701 ) همچنين : عقيده عمومى‬ ‫مسلمين - كه البته ريشـه آن همان ظواهر لـفـظى قرآن هست - درباره وحى قرآن اين است‬ ‫كه قرآن مجيد بـه لفظ خود سخن خداست كه بـه وسـيله يكى از مقربين ملئكه كه موجوداتى‬ ‫آسمانى هستند , بـه پيغمبر اكرم (ص ) فرستاده شده هست . نام اين ملك يا فرشته , جبرئيل‬ ‫و روح اميـن اسـت . سـخن خدا را تدريجـا درون مدت بيسـت و سـه سـال بـه پيغمـبر اكرم (ص )‬ ‫رســانيده و بــه موجــب آن بــه آن حضرت ماموريــت داده شده كــه لفــظ آيات آن را بر مردم‬ ‫بخوانـد. ( پيشيـن , 09 ). بــه گــفته مرحوم راميار , واقعيـت وحـى بـه انـبياء بـه تواتـر تاريخـى‬ ‫رسيده هست و مورد تاييد ياران و حتى دشمنان ايشان بوده هست , ولو آنكه درون تبيين و توجيه‬ ‫آن اختلف نظـر بسـيار اسـت . ( تاريـخ قرآن , 331 ). درون حــين نزول وحـى بـه حضرت رسـول‬ ‫(ص ) احوال سـنگين گوناگونـى دسـت مـى داده اسـت نظيـر لــرزيدن , درون هواى سـرد عرق‬ ‫ريختن , بـه حالتى نزديك بـه بيهوشى و بهت درآمدن , و گاه قبل از فرارسيدن وحى , صدايى‬ ‫ماننـد زنـگ ( ) مـى شنيده اسـت . بهتريـن و كاملتريـن توصـيف از آغاز شدن وحـى در‬ ‫سيره ابن هشام آمده هست . ( ـ سيرت رسول اللّه , 502/1 بـه بعد , باب دوازدهم . ) پـس‬ ‫از انـقـضـاى هـر نو بت از و حى , حضرت رسول (ص ) الفاظ قرآن را كه بـه نحوى روشن در‬ ‫خـاطـرش نـقش بسته بوده هست , بـه ياد مى آورده و به كاتبان وحى كه عده آنان را که تا چهل‬ ‫نفر از صـحـابه با سواد ( از جمله خلفاى چهارگانـه , ابى بن كعب , زيد بن ثابت , طلحه , زبير‬ ‫, سعد بن ابـى وقـاص ) يـاد كـرده انـد , امـل مـى فـرمـوده انـد و آنان با نوشت افزارهاى‬ ‫بسيار ابتدايى آن را مـى نـوشته اند , و سپس با نظارت مستقيم حضرت (ص ) بر مردم مى‬ ‫خوانده انـد و حافظان , حفـظ مـى كرده انـد. ( درباره حافظان اوليـه ــ تاريـخ قرآن , راميار ,‬ ‫742 بـه بعد ). ب ) نزول . نـزول قرآن مجيد عبارت هست از فرود آمدن وحى بـه تفاريق , از‬ ‫9‬ ‫مصدر وحى ( خداوند ) بـه مـهبط وحـى ( قـلـب حـضـرت رسول - ص - ) درون طى مدت بيست‬ ‫و سـه سـال از ليلة القدر ( شـبى از شبهاى فرد دهـه آخـر رمضان ) سـال اول بعثـت , تـا اندكـى‬ ‫پيش از وفات آن حضرت (ص ). درون قرآن مجيد , نزول وحى چون بـه خداوند نسبت داده شود‬ ‫, انزال و تنزيل ناميده مى شود. نخستين سوره اى كـه بر حضرت رسـول (ص ) نازل شده‬ ‫اسـت , سـوره علق ( اقرا ) اسـت . بــعضى گفتـه انـد ابتدا فقـط پنـج آيـه اول ايـن سـوره نازل‬ ‫شده هست , بعضى از محققان هم برآنند كه نخستين سوره كامل كه نازل شده هست , فاتحة‬ ‫الكتاب ( سوره حمد ) هست . ( التمـهيد , 39/1 - 89 ). آخرين سوره اى كه نازل شده هست ,‬ ‫سـوره نصـر اسـت . بــعـضـى از قــرآن پــژوهان گفتـه انـد كـه قرآن بتمامـه درون ليلة القدر بـه‬ ‫صــورت جملة واحدة ( يكباره ) از لوح محفوظ بــه بيــت العزة يــا بيــت المعمور ( درون آســمان‬ ‫چهارم ) نازل شده , و سپس نجوما يا منجما يعنى بخش بخش و به تفاريق درون طول مدت 32‬ ‫سال بـه تفصيل نزول يافته هست . ( بحارالنوار , 352/81 - 452 ). مـل مـحسن فيض گفته‬ ‫اند مراد از اين [ دو نحوه نزول ] نزول معناى قرآن بـه قلب پيامبر (ص ) اسـت ... سـپـس در‬ ‫طول بيست [ و سه ] سال , هر بار كه جبرئيل بر او ظاهر شده و وحى آورده و الفاظ آن را‬ ‫بر حضرت مـى خوانده اسـت , بخـش بخـش از باطـن قلب او بـه ظاهـر زبانـش نزول مـى يافتـه‬ ‫است . ( مقدمـه نـهم از تفسير صافى ). عـلمـه طباطبايى هم بر آن هست كه حقيقت قرآن ,‬ ‫يعنـى كتاب مـبين درون يـك شـب ( ليلة القدر ) بر قــلـب رســول خدا (ص ) نازل شده و سـپس‬ ‫همين قرآن بعد از آنكه تفصيل يافت , تدريجا درون طى مدت دعوت نبوى , نزول يافته هست . (‬ ‫الميزان , ذيـل تفسـير آيـه 581 بقره . ) نزول تدريجـى قرآن , نظـر بـه چنـد علت يـا حكمـت‬ ‫داشته هست . 1 ) رخ پيشامدهايى كه دستورى و حيانى يا الهى مى طلبيد , 2 ) كسانى‬ ‫پرسشى داشتند كه جواب اقتضا مى كرد , 3 ) تشريع حكمى درون موقع مناسب و معين لزم‬ ‫مى نمود. 4 ) پايدار ساختن پيامبر ( فرقان آيه 23 ) , 5 ) ايجاد روحيه ثبات قدم درون مؤمنان و‬ ‫مجال بـه كــافران يـا تازه ايمان آوردگان تـا براى ترك عقايـد باطله و عادات رذيله و ايجاد‬ ‫عقايـد و عبادات و آداب درسـت بـه جاى آن ; همچنيـن سـير از نرمـش و مماشات بـا كفار بـه‬ ‫جهاد بـا آنان . ( تاريـخ قرآن , راميار , 002 - 402 ). نزول قرآن مجيـد , چنـد آيـه بـه چنـد آيـه‬ ‫بوده هست كه تعداد اين آيات را 3 که تا 5 گفته اند. ( پيشين , 102 ).‬ ‫8 - جمع و تدوين قرآن .‬ ‫مراد از جمع و تدوين قرآن اين هست كه چگونـه وحى , بيست و سه ساله كه بـه صورت 3 تا‬ ‫5 آيه اى نازل مى شد , نـهايتا بـه صورت مدون بين الدفتين و مصحف ( مانند كتاب امروزى )‬ ‫درآمد. كـهـنـتـريـن مـنـبع اين بخش مـهم از سرگذشت يا تاريخ قرآن درون احاديث اهل سنت و‬ ‫نيز که تا حدودى احاديث شيعه هست . چنانكه حاكم درون مستدرك گفته هست جمع و تدوين قرآن ,‬ ‫ســه مرحله دارد : الف ) زمان حضرت رســول (ص ) , ب ) زمان ابوبكــر , ج ) زمان عثمان .‬ ‫الف ) زمان حضرت رســول (ص ) . درون ســـراسـر عصــر نزول وحــى و حيات پيامــبر (ص ) ,‬ ‫قرآن بـه صـورت مكتوب ولى پراكنده بود يعنـى صـحيفه بـه صـحيفه . و چنانكـه اشاره شـد بـا‬ ‫نوشـت افزارهاى ابتدايـى و بر روى چيزهايـى نظيـر تكـه هاى چرم , اسـتخوانـهاى شــانـه و دنده‬ ‫گوسـفند و ش تر , چوب درخت خرما كه پوسـت آن را كنده بود ند , سنگهاى صاف و صـيقلى و‬ ‫قطعاتى از حرير و اندكى نيز كاغذ نوشته شده بود. درون اين مرحله , مـهم اين بود كه بسيارى‬ ‫از صـحابه , قرآن را حفـظ بودنـد. سـوره هاى قرآن كامـل بود و حتـى نام داشـت , امـا تـا پايان‬ ‫حيات رسـول اللّه (ص ) مجموع بيـن الدفتيـن نبود. مـهمتريـن عللى كـه پيامـبر (ص ) را از جمـع‬ ‫نـهايى و كتاب ساختن قرآن باز مى داشت دو واقعيت بـود 1 ) باب وحى باز بود و در هر وهله‬ ‫از وحى آياتى نازل مى شد كه حضرت (ص ) بـه كاتبان وحى مى فرمود : اين آيه يا آيات را در‬ ‫01‬ ‫فلن سوره بين كدام آيه ها قرار دهيد. 2 ) ديگر آنكه بـه گفته خطابى پيامبر (ص ) همواره در‬ ‫انتظار نسـخ احتمالى بعضـى از احكام قرآن يـا نسـخ تلوت قسـمتى از آن بود. ( ترجمـه اتقان ,‬ ‫002/1 ). لذا که تا وحى بـه پايان نمى رسيد , امكان تدوين و مصحف سازى نبود. بعضى برآنند‬ ‫كـه مراد از جمـع قرآن درون عصـر رسـول اللّه (ص ) همان حفـظ آن درون دلهـا بوده اسـت . ( تاريـخ‬ ‫قرآن , راميار , 112 ). جمع درون زمان رسول اللّه (ص ) را اصطلحا تاليف گويند. ( پيشين ,‬ ‫312 ).‬ ‫در ســراسر ايام نزول وحـى و كتابـت قرآن , پيامـبر اكرم (ص ) نظارت همـه جانبـه داشتنـد و‬ ‫نوشتن و خواندن و حفظ ( از بر كردن ) آن را تعليم مى دادند يا تشويق مى كردند. درون زمان‬ ‫حيات ايشان , سى و هفت نفر حافظ تمامى قرآن بودند ( پيشين , 552 ). تعداد كاتبان وحى‬ ‫در عصـر پيامـبر (ص ) - كـه گاه حافـظ قرآن هـم بوده انـد - و كسـانى كـه براى خود نسـخه اى‬ ‫برمـى گرفتنـد , بـه بيـش از پنجاه نفـر مـى رسـيده اسـت . ( پيشيـن , 082 ). نــتيجه يـك چنيـن‬ ‫همـت و نـهضـت عظيمـى ايـن بود كـه قرآن بـه هنگام رحلت رسـول اللّه (ص ) [ سـال يــازدهـم‬ ‫هجرى ] بـه تمامـى و چنانكـه درون آخريـن عرضـه [ دوره كردن پيامـبر (ص ) قرآن را و عرضـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫داشــتن قرائت خود بر جبرئيـل درون هـر سـال يـك بار و در سـال وفات دوبار ] تثـبيت شده بود ,‬ ‫تاليف و گردآورى شود. درون اين دوره بود كه قرآن بـه معناى درست كلمـه تاليف شد. ( پيشين ,‬ ‫182 , نيز ترجمـه اتقان , 102/1 , 502 ). ب ) درون زمان ابوب كر . رويـداد يمامـه ( سركوب‬ ‫ابوب كر شورشيان برگشتـه از اسـلم از جمله متنـبيان [ پيامـبران دروغيـن ] را كــه بــه جــنـگهاى‬ ‫رده معروف اسـت ) كـه درون آن عده اى كثيـر از حافظان قرآن ( تـا هفتاد نفـر هـم گفتـه انـد )‬ ‫كشته شدند , تكان عظيمى درون جامعه نوپاى اسلمى ايجاد كرد. بـه پـيـشـنـهاد عمر , ابوبكر ,‬ ‫خليفه وقت پذيرفت كه بايد براى حفظ قرآن اقدام عاجل بـه جمع و تدوين آن كرد. بـراى ايـن‬ ‫كــار , زيــد بـن ثابـت را كـه از پركارتريـن و جوان تريـن كاتبان وحـى و حافـظ قرآن و داراى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫مصحفى اختصاصى بود , انتخاب كرد. شايد دليل انتخاب زيد با وجود جوانى اش , اين بود كه‬ ‫عرضه اخير ( آخرين دوره و مقابله پيامبر (ص ) قرآن را با جبرئيل ) را كتابت كرده بود. زيـد‬ ‫هـمـه نـوشـته هاى پراكنده قرآنى را جمع كرد و هر آيه قرآنى را ولو آنكه دهها حافظ و دهها‬ ‫نوشته , مؤيد و مطابق آن بود , با اخذ حداقل دو شاهد ( يكى از كتابت , يكى از حفظ ) مى‬ ‫پذيرفت . قرآن جمع و تدوين زيد همچنان متشكل از صحيفه ها بود و بصورت مصحف نبود و‬ ‫سرانجام آن را درون جعبه اى نـهادند و كسى را مامور حفظ و نگهبانى آن كردند. اين گردآورى ,‬ ‫41 ماه و حداكثر که تا وفات ابوبكر درون سال 31 هجرى طول كشيد. اين نسخه را طبق وصيت‬ ‫ابوبكر درون اختيار عمر نـهادند. پـس از عـمـر نـيز طبق وصيتش آن را درون اختيار ش حفصه‬ ‫ همسر رسول اللّه (ص ) - قرار دادند. ج ) جمع درون زمان عثمان . عثمان درون سال 42 قمرى‬‫به خلفت رسيد. درون زمـان او بـا فـتـوحـات شگرف مسلمانان و رفتن آن بـه سرزمينـهاى تازه‬ ‫گشوده , اختلفات و مشكلت بسيارى درون قرائت كلمات قرآن پيش آمده بود. و اين زنگ خطر‬ ‫تازه اى براى عثمان بود ك ــه كار ناتمام رس ــول اللّه (ص ) و دو خليف ــه پي ــش از خود را ب ــه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫سرانجام برساند و قرآن و جامعه اسلمى را از خطر پراكندگى برهاند. او انـجـمـنـى مـركب‬ ‫از زيـد بـن ثابـت و سـعيد بـن عاص و عبداللّه بـن زبيـر و عبدالرحمـن بـن حارث تشكيـل داد. ايـن‬ ‫هيات بـا همكارى دوازده نفـر از قريـش و انصـار ( كـه حضرت على (ع )بر كار آنان بـه نوعـى‬ ‫نظارت و اشراف داشت و آنان را بـه واضح و خوانا نوشتن تشويق مى فرمود - تاريخ قرآن ,‬ ‫راميار , 324 ) كار استنساخ نسخه نـهايى را آغاز كردند. نخستين كارى كه كردند اين بود كه‬ ‫تمام نوشتـه هاى زمان پيامـبر (ص ) را گردآوردنـد. سـپس نسـخه كتابـت زيـد درون زمان ابوبكـر را‬ ‫كه نزد حفصه محفوظ بود , بـه امانت گرفتند. قـرار بـر ايـن بـود كه هر وقت سه تن همكار‬ ‫زيـد بـا او درون كتابـت كلمـه اى اختلف يافتنـد , بـه لهجـه قريـش كتابـت كننـد. بــه ايــن تــرتيب كار‬ ‫11‬ ‫تدوين متن نـهايى , بر مبناى صحايف بازمانده از رسول اللّه (ص ) و نسخه هاى اخـتـصـاصـى‬ ‫از جــمله نسـخه محفوظ نزد حفصـه و نسـخه خود زيـد , و بـا تكيـه بـه حفـظ حافظان و شـهادت‬ ‫شاهدان , پيـش رفـت و مصـحف امام يعنـى مصـحف نمونـه و رسـمى و نـهايـى كـه معروف بـه‬ ‫مــصـحـف عثما نى بود , درون فاصـله چهار پنـج سال از سال 42 ق که تا قبل از سـال 03 هجرى ,‬ ‫سـرانجام يافـت و از روى آن پنـج يـا شـش نسـخه عينـا اسـتنساخ شـد. دو نــسـخـه درون مــكه و‬ ‫مدينـه نگـه داشتـه شـد و سـه يـا چهار نسـخه ديگـر همراه بـا يـك حافـظ قرآن كـه نقـش معلم و‬ ‫راهنماى درسـت خوانـى را داشـت , بـه مراكـز مـهـم جهان اسـلم يعنـى بصـره , كوفـه , شام و‬ ‫بحرين ارسال شد. سـپـس عـثـمان دستور داد تمام كتيبه ها و نوشته ها , استخوانـها , پوستها‬ ‫, سنگهاى نازك سپيد , چـرمـها , حريرها و نظاير آن كه آيات قرآنى بر آنـها نوشته شده بود و‬ ‫صـحابه براى تدويـن متـن نـهايـى تقديـم داشتـه بودنـد , بـا آب و سـركه جوشانده و محـو شود.‬ ‫بعضـى از محققان گفتـه انـد كـه ايـن آثار پراكنده را سـوزاندند يـا بـه نحـو ديگرى محـو كردنـد. تــا‬ ‫ريـشـه نزاع و اختلف بكلى از ميان برود و به اصطلح توحيد نص [ يگانـه سازى متن نـهايى ]‬ ‫حاصــل گردد. و مردم را بــه اطاعــت از همان يــك نســخه نـهايــى [ مصــحف امام - مصــحف‬ ‫عثمانى ] فراخواند. ( تاريخ قرآن , راميار , 704 - 134 ) , اين مصحف با خط ابتدايى كوفى‬ ‫و فاقـد نقطـه بود , تـا چـه رسـد بـه اعراب و نشانـه هاى حركـت حروف . و در طـى يـك دو قرن‬ ‫بعد , مصاحفى كه از روى آنـها استنساخ شد بـه تدريج نقطه و نشان پيدا كرد. ( بـراى تفصيل‬ ‫بيشتر و اطلع از كيفيت ساير نسخه هاى همزمان با مصحف امام از جمله مصحف مـنـسـوب‬ ‫بـ ـه حـ ـضـرت على (ع ) و اب ـن مســعود و س ـاير ص ـحابه و دلي ـل درســتى كار عثمان و تاييــد‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫حـضـرت عـلـى (ع ) از عملكرد و پذيرفتن ائمـه اطهار (ع ) همين مصحف عثمانى را نگاه كنيد‬ ‫به مقاله تحريف ناپذيرى قرآن پيوست همين كتاب ).‬ ‫9 - قرائت و قراء بزرگ .‬ ‫در فــرهـنـگ بشرى , هيـچ خـط از خطوط وابسـته بـه زبانـهاى معروف نيسـت كـه نشان دهنده‬ ‫تلفـظ كامـل فصـحاى آن زبان باشـد. پديـد آمدن لهجـه و گويشـهـا درون درون هـر زبان هـم امرى‬ ‫طـبيعى و ناگزيـر اسـت . از سـوى ديگـر , خطهـا درون جنـب كاسـتيها , كژيهايـى هـم دارنـد. يعنـى‬ ‫امكان تصـحيف نويسـى يـا تصـحيف خوانـى . درون خــط عــربـى - فارسـى كـه اصـول همان خـط‬ ‫قرآنى هست كه از كوفى بـه نسخ و سپس درون ايران بـه نـسـتـعليق تكامل و تحول يافته هست ,‬ ‫چنديـن حرف يـا گروه حرف هسـت كـه تفاوتشان بـا يكديگـر فقـط درون نقطـه اسـت و در قديـم تـا‬ ‫قرنـهـا ايـن نقطـه هـا را بـه كتابـت درنمـى آوردنـد. بعدهـا هـم كـه رعايـت آنـهـا شايـع شـد , همچنان‬ ‫امكان تصـحيف نويسـى و تصـحيف خوانـى وجود داشـت , و همچنان وجود دارد. بـه ايـن دليـل و‬ ‫دليـل ديگـر اختلف قرائت درون هـر متنـى , بـه ويژه درون هـر متـن كهنـى پيـش مـى آيـد. حــتـى در‬ ‫ديوان حافظ , كه متعلق بـه قرن هشتم هجرى و در واقع هشت قرن جوانتر و جديدتر از قرآن‬ ‫مجيد هست , اختلف قراآت فراوانى رخ داده هست . درون قرآن مجيد هم بـه طريق اولى همين‬ ‫مســاله و مشكلت پيــش آمــد. فتوحات پياپــى درون زمان خلفاى راشديــن و گســترش عظيــم‬ ‫امپراطورى اسلم , نشان داد كه مردم غير عرب درون تلفظ كلمات قرآن که تا چه حد لحن ( غلط‬ ‫خوانـى ) و تصـحيف و تحريـف دارنـد. عثمان بـا احسـاس مسـئوليت هـر چـه تمامتـر , كار خلفاى‬ ‫پيشين را دنبال گرفت كه شمـه اى از كار و كارنامـه او را شرح داديم . با وجود نـهايت احتياط‬ ‫و امانـت دارى و امعان نظـر و م و دقـت , اختلف قراآت درون قرآن مجيـد هـم راه يافـت ,‬ ‫و نمى شد راه نيا بد. و در واقع از آن زاده شد. درون حيات و حضور خود پيامبر (ص ) نيز گاهى‬ ‫تفاوت دو تلفظ نزد ايشان مطرح مى شد و حضرت يكى يا گاه هر دو را تصويب مى كردند و‬ ‫حديـث سـبعة احرف ( اينكـه قرآن هفـت وجـه مقبول دارد ) نــاظـر بــه هميـن معناسـت , يعنـى‬ ‫21‬ ‫حضرت رسـول (ص ) براى رفـع عسـر و حرج , و تـا زمانـى كـه قرآن هــمـه گيـر شود و هيـچ‬ ‫صـاحب لهجـه اى خود را از آن يـا آن را از خود بيگانـه نيابـد درون ايـن باب چندان ســخـت نــمـى‬ ‫گــرفـت , و اخــتلف تلفظ ها را , که تا حدى كـه مخـل معنـى نبود , خطيـر يا خطرناك نمـى يافـت .‬ ‫علل عمده اختلف قراآت چند امر بود. از جمله : 1 ) اختلف لهجات . چنان كه مثل تميمى ها‬ ‫به جاى حتى حين عتى عين مى گفتند. 2 ) نبودن اعراب درون خط عربى و مصاحف امام ; تا‬ ‫آنكه ابوالسود دؤلى بـه رهنمود حضرت على (ع ) اقداماتى درون اين باب صورت داد ولى كمال‬ ‫و تكميل آن دو سه قرن بـه طول انجاميد. 3 ) نبودن اعجام يا نقطه و نشان درون حروف . بـراى‬ ‫رفع اين نقيصه درون اواخر قرن اول , درون عهد حجاج بن يوسف , كوششـهايى بـه ميان آمده ولى‬ ‫كمال و تكميـل آن نيـز تـا آخـر قرن سـوم طول كشيده اسـت . 4 ) اجتهادات فردى صـحابه و‬ ‫قاريان و بطور كلى قرآن پژوهان كه هر يك استنباط نحوى و معنايى و تفسيرى خاصى از يك‬ ‫آيه و كلمات آن داشته اند. 5 ) دور بودن از عهد اول و مـهد اول اسلم - مكه و مدينـه -. 6 )‬ ‫نـبـودن عـلئم سجاوندى و و قف و ابتدا هرگو نـه فصل و وصلى كه بعد ها علم قرائت و تجويد‬ ‫عهده دار تدارك آن شـد. نــمـونـه مــعروفى كـه از ايـن كمبود زاده شـد و اختلف نظـر كلمـى و‬ ‫قرآن پژوهى دامنـه دار و دراز آهـنـگـى درون مـيان فريقين پديد آورد , وقت يا عدم وقف بر سر‬ ‫كله اللّه يا العلم درون آيه هفتم سوره آل عمران هست كه شيعه بعد از اللّه و قف نمى كند لذا‬ ‫راسـخان درون علم را داناى تاويـل قرآن مـى دانـد. از اواخــر قرن دوم و اوايـل قرن سـوم نـهضـت‬ ‫تدويـن قراآت درگرفـت و بسـيارى از قرائت شناسـان بر آن شدنـد كـه از ميان انواع قراآت ,‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫صحيحترين آنـها را برگزينند و ثبت كنند. نخستين كسانى كه بـه اين كار همت گماشتند هارون‬ ‫بن موسى ( 102 ـ 192 ق ) و ابوعبيد قاسم بـن سـلم ( 751 ـ 422 ق ) بـودنـد كـه فرد‬ ‫اخيـر , بيسـت و پنـج تـن قارى ثقـه را شناسـايى و قراآت ايشان را ثبـت و ضبـط كرد كـا قاريان‬ ‫هفت گانـه ( قراء سبعه ) از آن جمله بود. يك قرن بعد , ابو بكر بن مجاهد ( 542 ـ 423 ق )‬ ‫كه قرآن پژوه برجسته اى بود , درون سال 223 ق از ميان قاريان بسيار , قراء سبعه را بركشيد‬ ‫, كه از آن بعد مرجع طراز اول قرائت قرآن شناخته شدند . بعدها سه قارى بزرگ ديگر نيز‬ ‫بر ايـن عده افزوده شدنـد ( قراء عشره ). الــبـتـه قاريان چهارده گانـه و بيسـت گانـه هـم در‬ ‫تاريخ علم قرائت مشـهورند ; ولى قاريان دهگانـه كسانى هستند كه سند روايت آنان از طريق‬ ‫تابعين تابعين , بـه تابعين و از آن طريق بـه صحابه , اعم از كاتب وحى و حافظ قرآن يا ديگران‬ ‫, و سپس بـه رسول اكرم (ص ) مى رسد. سند روايت بقيه قراء بـه اين روشنى نيست و يا در‬ ‫كتـب معتـبر مربوط بـه ايـن علم ثبـت نشده اسـت . درون اينجـا لزم اسـت بـه بعضـى اصـطلحات‬ ‫علم قرائت اشاره كنيـم . قــرائت يــعـنـى عــلـم بــه كــيـفـيـت اداى كلمات قرآن و شناخـت‬ ‫اختلف آنـهـا بـه حسـب راويان ( منجدالمقرئيـن , 3 ) مقرى ( از مصـدر اقراء ) يعنـى قرآن‬ ‫شناس و قرائت شناسى كه اين اختلفها را بـه طريق شفاهى فراگرفته باشد و بشناسد و بيان‬ ‫كند. سنت شفاهى , يعنى استماع از استادان پيشين و حفظ سينـه بـه سينـه درون قرائت اهميت‬ ‫شايانـى دارد . مقرى بايـد درون عربيـت و نحـو و لغـت و تفسـير و روايـت و درايـت مـهارت داشتـه‬ ‫باشـد. آموزندگان و قاريان , قرآن را نزد او يـا بر او مـى خواننـد. قارى , قرائت شناس مبتدى‬ ‫را گويند كه حداقل سه گروه از قراآت را جدا جدا بشناسد. قارى منتهى - با سابقه و ماهر و‬ ‫مجرب - آن اسـت كـه اكثـر قراآت را بشناسـد ( پيشيـن ). بـا ايـن تعاريـف فـى المثـل خواجـه‬ ‫حافظ كه قرآن را از بر , درون چهارده روايت مى خوانده هست , و داناى نحو و لغت و تفسير و‬ ‫قرآن پژوه برجسته اى هست , مقرى بشمار مى آيد , نـه قارى . بعد هر مقرى , قارى هست ,‬ ‫ولى هـر قارى , مقرى نيسـت . نــمـونـه اى از اخــتـلف قــراآت قــرآنى را كـه فقـط سـوره‬ ‫كوچـك حمـد ( فاتحـه ) رخ داده اسـت ياد مــى كــنـيـم : مــلك يوم الديـن , همچنيـن مليـك يوم‬ ‫الدين , بـه جاى مالك يوم الدين , حتى قراآت شـاذى ( غـريب و نادر و دير پذيرفتنى ) هست‬ ‫كـه ايـن عبارت را ملك يوم الديـن و مالك يوم الديـن خوانده اسـت . دال درون الحمـد , بـا حركات‬ ‫31‬ ‫سـه گانـه خوانده شده هست . و غيرالضالين , بـه جاى و لالضاليـن . اختلف قراآت درون سـراسر‬ ‫قرآن مجيد , طبق كتاب التسير فى القراءات السبع تاليف ابوعمرو عثمان بـن سـعـيـد دانى (‬ ‫273 ـ 444 قمرى ) كه از معتبرترين و كهنترين منابع ثبت قراآت هفتگانـه و راويـان چهارده‬ ‫گانـه هست , درون حدود 0011 مورد , اعم از مـهم يا غير مـهم هست و بيشتر از دو سوم آنـهـا بـه‬ ‫ادغــام يــا اظهار يـا حاضـر / غايـب خواندن صـيغه مضارع ( بـه اختلف ي يـا ت بر سـر فعـل‬ ‫مضارع ) مربوط مى شود. بـعضى ديگر از منابع مـهم و چاپ شده مربوط بـه قرائت و اختلف‬ ‫قراآت قرآنى عبارتند از : الحجة للقراء السبعة , اثر ابوعلى فارسى ; همچنين الحجة فى علل‬ ‫القراآت الس ـبع تالي ـف هم ـو. الكش ـف ع ـن وجوه القراآت الس ـبع اث ـر مك ـى ب ـن ابيطالب ( 2‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مجلد ). حـجـة الـقراآت , اثر ابوزرعه عبدالرحمن بن زنجلة ; النشر فى القراآت العشر , اثر‬ ‫ابـن الجزرى ( 2 مجلد ) غايـة النـهايـة فـى طبقات القراء , اثـر همـو. تــفاسير قديـم شيعـه‬ ‫مخصوصا تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان شيخ طبرسى درون تفسير هر بخش از آيات قرآنى ,‬ ‫بـه بحـث مسـتوفا درون باب قرائت و اختلف قراآت مـى پردازنـد. از ديگـر آثار شيعـه اماميـه در‬ ‫عصر جديد : القراآت القرآنية , اثر عبدالهادى الفضلى ( كه بـه قلم دكتر محمد باقر حجتى به‬ ‫فارسـى ترجمـه شده اسـت ). و كتاب جامـع چهارده روايـت درون قرائت قرآن مجيـد , ترجمـه و‬ ‫تدويــن دكتــر محمــد جواد شريعــت . و مجلد دوم التمـهيــد اثــر محمــد هادى معرفــت . قـــراء‬ ‫هــفـتـگـانـه و دهگانـه : از قراء سـبعه عده كثيرى نقـل كرده انـد , ولى قرآن پژوهان و قرائت‬ ‫شناسـان بعدى , روايـت دو تـن از راويان هـر قارى را كـه از نظـر ضبـط و صـحت سـند و طول‬ ‫ملزمـت و آمــوزش نــزد قــاريـان يـا مقريان هفتگانـه , دقيقتـر و پذيرفتنـى تـر بوده اسـت , بـه‬ ‫اصـطلح اسـتاندارد كرده انـد , لذا چهارده روايـت پديـد آمده اسـت . درون اينجـا اسـامى قاريان‬ ‫هفتگانـه و راويان چهارده گانـه آنـهـا را ــ كـه صـاحبان چهارده روايـت انـد ــ نقـل مـى كنيـم 1 )‬ ‫عبداللّه بن عامر دمشقى ( م 81 ق ). راوى اول او : هـشام بن عمار ( 351 ـ 542 ق ) ;‬ ‫راوى دوم : ابن ذكوان , عبداللّه بن احمد ( 371 ـ 242 ق ) , 2 ) عبداللّه بن كثير مكى ( 54‬ ‫ــ 021 ق ). راوى اول : الــبزى , احمـد بـن محمـد ( 071 ــ ح 342 ق ) راوى دوم ابوعمرو‬ ‫محمد بن عبدالرحمن ملقب بـه قنبل ( 591 ـ 192 ق ). 3 ) عاصم بن ابى النجود ( 67 ـ 821‬ ‫ق ). راوى اول : حفص بن سليمان ( 09 ـ ح 081 ق ) ; راوى دوم : شعبة بن عياش ( 59 ـ‬ ‫491 ق ). 4 ) زبان بـن علء - ابوعمرو بصـرى ( ح 86 ــ 451 ق ). راوى اول : حفـص بـن‬ ‫عمرالدورى ( م 642 ق ) ; راوى دوم : ابوشعيب سوسى , صالح بن زياد ( 091 ـ 162 ق ).‬ ‫5 ) حمزة بـن حـبيب كو فى ( 08 ــ 651 ق ). راوى اول : خلد بن خالد كو فى ك ابوعيسـى‬ ‫شيبانـى ( 241 ــ 022 ق ) ; راوى دوم : خلف بـن هشام ( 051 ــ 922 ق ). 6 ) نــافع بـن‬ ‫عبدالرحمن مدنى ( 07 ـ 961 ق ) راوى اول : ورش , عثمان بن سعيد مصرى ( 011 ـ 791‬ ‫ق ) راوى دوم : قالون , عيسى بن سينا ( 021 ـ ح 022 ق ). كسايى , على بن حمزة ( 911‬ ‫ـ 981 ق ) , راوى اول : ليث بن خالد ( م 042 ق ) ; راوى دوم : حفص بن عمر الدورى ( كه‬ ‫راوى ابوعمرو بصرى يعنى زبان بن علء هم بوده هست ). چون سه تن بر اين قاريان هفتگانـه‬ ‫( قراء سبعه ) اضافه شود , قاريان دهگانـه ( قراء عشره ) بـه دست مـى آيـد : 8 ) خـلف بن‬ ‫هشام ( 051 ـ 922 ق ) ; راوى اول : اسحاق ( ابويعقوب اسحاق بن ابراهيم بغدادى ) ( م‬ ‫682 ق ) ; راوى دوم : ادر يس , ابوالحسن بن عبدالكر يم حداد بغدادى ( م 292 ق ). 9 )‬ ‫يعقوب بن اسحاق ( 711 ـ 502 ق ) ; راوى اول : رويس , محمد بن متوكل ( م 832 ق ) ;‬ ‫راوى دوم : روح , ابوالحسن روح بن عبدالمؤمن هذلى ( م 432 ق ). 01 ) ابوجعفر يزيد بن‬ ‫قعقاع ( م 031 ق ) ; راوى اول : عيسى , ابوالحارث عيسى بن وردان مدنى ( م 061 ق ) ;‬ ‫راوى دوم : ابـن جماز , سـليمان بـن مسـلم ( م ب 071 ق ). ( بــراى تــفـصـيـل بيشتـر ــ‬ ‫ـ‬ ‫التيسير دا نى , 4 ـ 7 ; النشر ابن جرزى , 99/1 ـ 471 , ترجمـه التقان , 642/1 , چهارده‬ ‫روايـت , محمـد جواد شريعـت , مقدمـه ). قرآن پژوهان و اصـوليان شيعـه درباره حجيـت قراآت‬ ‫41‬ ‫هفتگانـه و دهگانـه بحث كرده اند. آيت اللّه خوئى ـ اعلى اللّه مقامـه ـ درون پايان دو فصل پربارى‬ ‫كه درباره قراآت و قراء دهگانـه نوشته اند آورده انـد : درون نـماز , قرائت بر وفق هر قرائتى كه‬ ‫در زمان اهل بيت عليهم السلم متعارف بوده هست , جايز هست . ( البيان , 381 ).‬ ‫01 - مكى و مدنى .‬ ‫قرآن پژوهان اعلم از اهـل سـنت يـا شيعـه براى شناخـت سـوره هـا ( و آيات ) مكـى و مدنـى ,‬ ‫سه قاعده يا معيار نـهاده اند. 1 ) ( قاعده همگانى ) آنچه درون مكه ( و پيرامون آن ) نازل شده‬ ‫, ولو بعد از هجرت , مكى هست . و آنچه درون مدينـه ( و پيرامون آن ) نازل شده , مدنى هست .‬ ‫2 ) قاعده ناظر بـه انسانـها. آنچه خطاب بـه اهل مكه باشد ( غالبا يا يا ايها الناس يا يا بنى آدم‬ ‫مكـى اسـت , و آنچـه خطاب بـه مدينـه باشـد ( غالبـا بـا خطاب يـا ايهـا الذيـن آمنوا مدنـى اسـت .‬ ‫3 ) ( قاعده زمانـى ) كـه محققان آن را جامـع و مانـع تـر شمرده انـد , ايـن اسـت كـه آيات و‬ ‫سوره هايى كه پيش از هجرت نازل شده هست , م كى هست , و آيات و سوره هايى كه پس‬ ‫از هجرت فرود آمده اسـت , مدنـى اسـت . چـه درون مكـه نازل شده باشـد , چـه درون مدينـه يـا در‬ ‫سفرها و غزوات . ( ترجمـه اتقان , 64/1 ـ 74 ; مناهل العرفان , 681/1 ـ 781 ; تاريخ قرآن‬ ‫, راميار , 106 ــ 306 ). شــنـاخت مكـى و مدنـى سـماعى اسـت و ملك همان اسـت كـه از‬ ‫پيامبر (ص ) و صحابه و تابعان بـه ما رسيده هست . بعضى نيز معيارهايى ديگر وضع كرده اند.‬ ‫از جــمله : الف ) مشخصـات سـوره هاى مكى : 1 ) هر سـوره اين كـه كل دارد ( و اين كلمـه‬ ‫فقط درون نيمـه دوم قرآن آمده هست ). 2 ) هر سوره اى كه سجده دارد. 3 ) سوره هايى كه‬ ‫درآغاز آن حروف مقطعـه ( ماننـد الم و الر كـه بحثـش گذشـت ) آمده اسـت ( جـز بقره و آل‬ ‫عمران , و درباره رعد اختلف هست ). 4 ) هر سوره اى كه قصص انبياء و امتهاى پيشين دارد‬ ‫( جز بقره ). 5 ) هر سوره اى كه قصه آدم و ابليس دارد ( جز بقره ). 6 ) سوره اى كه يا‬ ‫ايهـا الناس و يـا ايهـا الذيـن آمنوا ندارد. ( جـز سـوره حـج ). 7 ) سـوره هاى مفصـل يعنـى سـوره‬ ‫هاى كوتاه اواخر قرآن . مـرحـوم صـبـحى صالح بعد از برشمردن همين ضوابط يا مشخصات‬ ‫, و با قيد اين تصريح كه اين ضوابط نشانـه هاى قطعى نيست , پنج نشانـه ديگر براى سوره ها‬ ‫يا آيات مكى برمى شمارد. 1 ) كوتاهى آيات و سوره ها و ايجاز آنـها و شدت و گرمى تعبير‬ ‫آنـهـا , و تجانـس آوايـى و موسـيقايى . 2 ) دعوت بـه اصـول ايمان بـه خداونـد و روز قيامـت و‬ ‫تصـوير و توصـيف بهشـت و دوزخ . 3 ) دعوت بـه تمسـك بـه اخلق كريمـه و اسـتقامت درون راه‬ ‫خير. 4 ) مجادله با مشركات و نفى احوال و انديشـه هاى آنان . 5 ) فراوانى سوگند , بر وفق‬ ‫اساليب عرب . ب ) مـشـخصات سوره هاى مدنى : 1 ) هر سوره اى كه درون آن حدود ( احكام‬ ‫) و فرايض و قوانين اجتماعى و مدنى آمده هست . 2 ) هر سوره اى كه درون آن اذن جهاد و‬ ‫احكامـش آمده اسـت . 3 ) هر سوره اى كه درون آن ذكـر منافقان آمده اسـت ( جز عنكبوت )‬ ‫( مناهل العرفان , 981/1 ـ 191 ; تاريخ قرآن , راميار , 506 ـ 706 ). صـبحى صالح نشانـه‬ ‫اى ديگرى هـم براى شناخـت سـوره هاى مدنـى برمـى شمارد : 1 ) مجادله بـا اهـل كتاب و‬ ‫دعوتشان بـه عدم غلو درون دينشان . 2 ) طول اكثـر سـوره هـا و بعضـى آيات و اطناب آنـهـا و‬ ‫اسـلوب تشريعـى آنـهـا. 3 ) تفصـيل براهيـن و ادله درون مورد حقايـق دينـى . ( مباحـث فـى علوم‬ ‫القرآن , 381 ــ 481 ). از اقوال مشـهور ايـن اسـت كـه سـوره هـا و آياتـى كـه بـه اصـطلح‬ ‫شعرگونـه تـر يـا شاعرانـه ترنـد مكـى انـد , از جمله سـوره هاى پرشور آخـر قرآن . سـوره هاى‬ ‫قرآن از نظر مكى و مدنى بـه چهار دسته تقسيم مى شوند : 1 ) سوره هاى مكى . 2 ) سوره‬ ‫هاى مدنـى . 3 ) سـوره هاى مكـى بـا آيات مدنـى . 4 ) سـوره هاى مدنـى بـا آياتـى مكـى .‬ ‫بــعـضـى فــهارس كـه درون عصـر جديـد براى آيات و كلمات قرآن تدويـن شده اسـت , از جمله‬ ‫المعجـم الــمـفـهـرس للفاظ القرآن الكريـم , تدويـن محمـد فؤاد عبدالباقـى , و فرهنـگ آمارى‬ ‫51‬ ‫كلمات قرآن ك ـريـم , تـاليف دكتر محمود روحانى مكى [ ك ] , و مدنى [ م ] بودن هر آيه را‬ ‫با علمت نامبرده , تعيين كرده اند. مـنـبـع اخـير حتى آيات مستثنيات ( مكى درون مدنى و مدنى‬ ‫در مكـى ) را هـم بـا جدولهاى صـريح و روشـن نشان مـى دهـد. طــبق آمار و جداول فرهنـگ‬ ‫آمارى كلمات قرآن كريـم ( 93/1 ) 8644 آيـه مكـى بـا 35654 كلمـه و 8671 آيـه مدنـى بـا‬ ‫45123 كلمـه درون قرآن مج يد وجود دارد. يـعـنـى ه ـفتاد و يك و شش دهم درصد آيات قرآن‬ ‫مكـى , و بيسـت و هشـت و چهاردهـم درصـد آن مدنـى اسـت . همچنيـن درون فرهنـگ آمارى علوه‬ ‫بر ضابطـه هاى جديـد و جدا از آنچـه از منابـع ديگـر نقـل كرديـم ( 726/1 ) , فــهرست الفاظ و‬ ‫ماده هايـى كـه آيات متضمـن آنـهـا مكـى يـا مدنـى اسـت , آمده اسـت ( 136/1 بـه بعـد ). قرآن‬ ‫پژوهان , فوايدى براى شناخت مكى و مدنى برشمرده اند : 1 ) چون سوره ها و آيات مكى‬ ‫زما نا بر آيات مد نى مقدم اسـت , لذا معار خوبى براى تعيين ناسـخ و منسوخ و خاص و عام و‬ ‫مطلق و مقيد و نظاير آن دارد. ( التمـهيد , 99/1 ; تاريخ قرآن , راميار , 306 ). 2 ) شناخت‬ ‫تاريخ تشريع و حكمت تدريجى بودن آن . 3 ) اطـمـيـنان بـه سلمت و مصونيت قرآن از تغيير‬ ‫و تحريـف كـه از اهتمام عظيـم مسـلمانان صـدر اســلم بـه امـر قرآن و همـه شئون كوچـك و‬ ‫بزرگ آن برمـى آيـد كـه حتـى آياتـى را كـه درون سـفر يـا حضـر , درون شـب يـا روز , درون تابسـتان يـا‬ ‫زمس ـتان و در بس ـتر ي ـا درون حالت عادى بر پيام ـبر (ص ) نازل شده تعيي ـن كرده ان ـد. ( مناه ـل‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫العرفان , 881/1 ; تاريخ قرآن , راميار , 306 ). قـرآن پژوهان همچنين از سوره هاى مكى‬ ‫كه حكم مدنى و سوره هاى مدنى كه حكم مكى دارند ( يعنى با آنـها معامله سوره هاى مكى‬ ‫مى شود ) سخن گفته اند. ( مباحث ... صبحى صالح , 371 ـ 471 ).‬ ‫11 - ناسخ و منسوخ .‬ ‫نــسـخ درون لغـت بـه معناى ابطال و ازاله اسـت و در اصـطلح علوم قرآنـى عبارت اسـت از رفـع‬ ‫تشريع سـابـق - كـه ظـاهرا مقتضى دوام بوده - بـه تشريع لحق , بـه نحوى كه جمع آنـها يا ذاتا‬ ‫يـا بـه دليـل تنافـى آشكار يـا بـه دليـل خاصـى از اجماع يـا نـص صـريح ممكـن نباشـد. ( التمـهيـد ,‬ ‫027/2 ) يا ساده تر : رفع حكم شرعى , بـه دليل شرعى ( مناهل العرفان , 27/2 ) يا پايان‬ ‫يافتن تعبد مؤمنان بـه قرائت يك آيه يا حكم مستفاد از آن يا بـه هر دو. ( تفسير بيضاوى ). خود‬ ‫قرآن مجيـد بـه وقوع نسـخ درون قرآن تصـريح دارد. چــنانكه مـى فرمايـد : هـر آيـه اى را كـه نسـخ‬ ‫كنيـم يـا فروگذاريـم , بهتـر از آن يـا همانندش را درون ميان آوريـم . ( بقره , 601 ). همچنيـن : و‬ ‫چون آيه اى را جانشين آيه ديگر سازيم - و خدا داناتر هست كه چه فرو فرستاده هست - گويند‬ ‫تو دروغزنى , چنين نيست بلكه اكثرشان نمى دانند. ( نحل , 101 ). همچنين : خداوند هرچه‬ ‫را بخواهـد مـى زدايـد يـا مـى نگارد , و ام الكتاب نزد اوسـت . ( رعـد , 93 ). از نظـر قرآن‬ ‫پژوهان مسـلمان اعـم از اهـل سـنت و شيعـه , نسـخ هـم درون قرآن و هـم درون سـنت رواسـت , و‬ ‫نسخ قرآن بـه قرآن , و قرآن بـه سنت و سنت بـه سنت و سنت بـه قرآن جا يز هست و سابقه‬ ‫دارد ( براى تفصيل ـ تفسير ابوالفتوح رازى , ذيل آيه 601 بقره ). بـعـضى نيز مانند يهوديان ,‬ ‫منكـر نسـخ هسـتند و ايراد آنان بـه نسـخ ايـن اسـت كـه مـى گوينـد خداونـد عــالـم مطلق و علم‬ ‫الغيوب اسـت و همـه كليات و جزئيات گذشتـه و حال و آينده را مـى دانـد , چرا حــكـمى مـى‬ ‫فرســـــــــــــــــتد كـــــــــــــــــه بعـــــــــــــــــد آن را تغييـــــــــــــــــر دهـــــــــــــــــد ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫در پاسـخ گفتـه انـد خداونـد عالمـا و عامدا حكـم اول را مــى فــرسـتد و خود مـى دانـد كـه آن‬ ‫موقـت و زماندار اسـت , اگرچـه ايـن زماندارى آن بر بندگان يـا حتـى بر پيامـبر (ص ) پوشيده‬ ‫باشـد. ســپس چون زمان آن س ـررسيد , حكـم دوم را كـه متضمـن تبدي ـل اعـم از تشديـد يـا‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫تضعيـف حكـم اول اسـت , فرومـى فرسـتد. مــوارد نــسخ درون قرآن بسـيار اسـت از جمله تبديـل‬ ‫عده زن شوهر مرده از يك سال ( بقره , 042 ) بـه چـهـار مـاه و ده روز ( بقره , 432 ) ; يا‬ ‫61‬ ‫مساله تغيير و تحويل قبله از بيت المقدس بـه سوى كعبه ( بقره , 441 ) ; يا پرداخت صدقه‬ ‫اى پيش از نجوا با پيامبر (ص ) كه حكم آن درون آيه 21 سوره مجادله , و نسخ آن بلفاصله در‬ ‫آيـه بعدى همان سـوره آمده اسـت . يــا تبديـل وجوب نماز شـب بـه اسـتحباب كـه حكـم آن در‬ ‫اوايـل سـوره مزمـل , و نسـخ آن درون آخريـن آيـه همان سـوره آمده اسـت . سـيوطى بر آن اسـت‬ ‫كه 91 مورد نسخ صريح درون قرآن مجيد وارد شده هست . ( تـرجـمـه اتـقـان , نـوع چـهل و‬ ‫هفتم , 96/2 بـه بعد ) زرقانى 22 آيه مشـهور بـه منسوخه بودن را مشروحا ياد كرده و توضيح‬ ‫داده هست . ( مناهل العرفان , 151/2 ـ 561 ). نـسخ فقط درون احكام كه معروض امر و نـهى‬ ‫اسـت و همـه از آيات محكمات اسـت رخ مـى دهـد , نـه درون قصـص و اخبار يـا متشابهات . مگـر‬ ‫آنكـه يـك نـهـى , درون لباس نفـى و بصـورت خـبرى وارد شده باشـد. قرآن پژوهان براى نسـخ ,‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫انواعى شمرده اند. 1 ) نسخ حكم و تلوت با هم ( مانند آيات مجعولى كه اهل سنت قائلند‬ ‫كه ابتدا وحى شده و سپس حكم و تلوت آنـها باهم نسخ شده هست . اين مورد را شيعه نمى‬ ‫پذيرد ). 2 ) نـسـخ حـكم و ابقاى تلوت , مانند آياتى كه پيشتر ياد شد , و نسخ اصطلحى و‬ ‫مشـهور همين هست . 3 ) نسخ تلوت و ابقاى حكم ( مانند آيه مجعول بـه آيه رجم , اين مورد‬ ‫را هم شيعه نمى پذيرد ). بـعضى از مـهمترين آثار ( چاپ شده ) درباره نسخ عبارتند از : كتاب‬ ‫الناسخ و المنسوخ اثر ابوعبيد قاسم بن سلم ( م 422 ق ) از اهل سنت كه بـه كوشش جان‬ ‫برتون انتشار يافتـه اسـت . 2 ) كتاب الناسـخ و المنسـوخ , اثـر ابـن متوج بحرانـى , از علماى‬ ‫اماميه درون قرن نـهم هجرى . شرح سيد عبدالجليل حسينى قارى , كه با ترجمـه و تعليق محمد‬ ‫جعفر اسلمى انتشار يافته هست . 3 ) الناسخ و المنسوخ تاليف ابن العتائقى ( م . 097 ق ) ,‬ ‫تحق يق عبدالهادى الفضلى كـه درون مقدمـه آن 37 كتاب درون زمينـه ناسـخ و منسـوخ معرفـى شده‬ ‫است .‬ ‫21 - شان نزول ( اسباب نزول ).‬ ‫شــنـاخـت شان يـا اسـباب نزول هماننـد شناخـت مكـى و مدنـى , ناسـخ و منسـوخ و محكـم و‬ ‫متشابـه از علوم و معارف قرآنـى اسـت و قرآن پژوهان و مفسـران و مترجمان قرآن , بـه آن‬ ‫نيازمندند. آيات قرآن بـه دو دسته عمده تقسيم مى شود. قـسمى كه ب خش اعظم را تشكيل‬ ‫مـى دهـد , آياتـى اسـت كـه بـه اراده الهـى بدون هيـچ گونـه انگيزه و ملحظـه ديگـر بر حضرت‬ ‫رسـول (ص ) وحـى شده اسـت . قسـم ديگـر و كمتـر آياتـى اسـت كـه بـه دنبال حادثـه اى يـا‬ ‫پرسشى پيش آمده هست . سـبـب نـزول يا شان نزول عبارت از سؤال يا رويدادى هست كه‬ ‫در عص ـر رس ـالت پيام ـبر (ص ) پي ـش آمده و انگيزه نزول آي ـه ي ـا آيات ـى شده اس ـت . و چـ ـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫بـ ـسـيـار آيـ ـه هـ ـاى قـ ـرآن هـ ـست ك ـه ب ـا كلمات ـى چون يس ـئلونك ( و مشتقات ديگ ـر آن ) و‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫يسـتفتونك از پيامـبر (ص ) حكـم يـا حكمـت الهـى پرسـيده شده اسـت . اگـر معرفـت بـه سـبب‬ ‫نزول نباشـد , بسـيار موارد هسـت كـه خواننده از ظاهـر آيـه يـا آيات قرآن , راه بـه حاق معناى‬ ‫واقعى آيه نمى برد. مـثـل از و للّه المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه اللّه ( بقره , 511‬ ‫) ( مشرق و مغرب خداى راست , بعد به هر جا كه روى آوريد , رو بـه سوى خداوند هست ) ,‬ ‫چنين گمان مى برد كه درون نماز استقبال يعنى رو بـه قبله بودن واجب نيست و مى توان بـه هر‬ ‫سـو نماز خوانـد. ( براى تفصـيل ــ مباحـث فـى علوم القرآن , 131 ; تاريـخ قرآن , راميار ,‬ ‫826 ). يـا از ايـنـكه گفته مى شود بر كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند‬ ‫در آنچه درون گذشته خورده اند , گناهى بر آنان نيست . ( مـائده , 39 ) , چه بسا استنباط شود‬ ‫كه خوردن خمر هم درون گذشته بى اشكال بوده هست و درون آينده هم بى اشكال هست . يا آنجا‬ ‫كه گفته مى شود : ( صفا و مروه از شعائر الهى هست , چون كسى حج يا عمره بگزارد , بر‬ ‫او گناهى نيست كه بين آن دو را بپيمايد. ( بقره , 851 ) ممكن هست چنين استنباط شود كه‬ ‫71‬ ‫سعى بين صفا و مروه مكروه هست يعنى ترك آن اولى هست . حال آنكه اين عمل جزو شعائر‬ ‫و مناسك حج و انجام آن واجب هست . علت اينكه با تعبير نفى جناح ( گناهى و عيب و ايرادى‬ ‫ندارد ) بيان شده اين هست كه درون محل تـپـه هـاى صفا و مروه درون عصر جاهليت دو بت بوده‬ ‫اس ـت و مس ـلمانان انديشناك بوده ان ـد ك ـه مبادا س ـعى بي ـن صــفا و مروه يادآور خاطره ب ـت‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫پرسـتى جاهليـت و لذا ناروا باشد. پــس پــى ب ـردن بـه حكمـت تشريـع و يافتن اسـتنباط درسـت‬ ‫فقهـى بدون اعتنـا و اتكـا بـه سـبب نزول , امكان ندارد. همـه قرآن پژوهان اهـل سـنت و شيعـه‬ ‫برآنند كه معرفت بـه شان نزول راهى جز نقل و روايت صحيح , يعنى احاديث و اخبار صحيح‬ ‫مروى از پيامـبر (ص ) و صـحابه يـا معصـومين عليهـم السـلم ندارد. يعنـى علمـى اسـت على‬ ‫ال صول نقلى و تاريخـى . اصوليان و قرآن پژوهان برآنند كه خصوص سبب , ما نع عموم لفـظ‬ ‫يا معنى نمى گردد . يـعـنـى بـا آنكه ممكن هست شان نزول يك آيه يا گروهى از آيات ناظر به‬ ‫مورد خاصى باشد , ولى مـحـدود و مقيد بـه همان مورد نمى شود , و با آنكه مورد و مصداق‬ ‫خاص اسـت ( خصـوص سـبب ) , لفـظ يـا معناى آن قابـل تسـرى و تعميـم بـه موارد ديگـر هـم‬ ‫هست ( عموم لفظ يا معنى ). نـظـيـر آيه ظهار , يا لعان يا كلله يا آيه حد قذف ( درون داستان‬ ‫افك ) كـه ناظـر بـه مورد خاص بوده اسـت ولى براى همـه مسـلمانان سارى و صادق اسـت . و‬ ‫ايـن بيشتـر درون آيات الحكام و فقـه القرآن پيـش مـى آيـد. از آنجـا كـه شان نزول كامل روايـى -‬ ‫تاريخى هست , لذا مفسران و مترجمان و قرآن پژوهان براى آنكه پـى بـبـرنـد كه آيا هر آيه يا‬ ‫گروه آيات , اسباب نزولى دارند يا نـه , بايد بـه مظان و منابع خاص آن مراجعه كنند. اين منابع‬ ‫عبارتنـد از 1 ) مجموعـه هاى حديـث 2 ) تفسـيرهاى قرآن , مخصـوصا تفسـيرهاى روايـى كـه‬ ‫سرشار از احاديث و ماثورات هستند. 3 ) كتبى كه مستقل درباره شان نزول تدوين شده كه‬ ‫معتبرترين و معروفترين آنـها اسباب النزول اثر واحدى , و لباب النقول فى اسباب النزول اثر‬ ‫سيوطى هست . قـرآن پـژوهـان شيعه درون عصر جديد , سه اثر درون اين زمينـه تدوين كرده اند :‬ ‫الف ) شان نزول آيات قرآن , تاليــف صــدرالدين محلتــى شيرازى , ب ) آيات بينات درون شان‬ ‫نزول آيات , تاليف دكتر محمد باقر محقق , ج ) اسباب النزول تاليف حجة السلم دكتر سيد‬ ‫محمد باقر حجتى .‬ ‫31 - محكم و متشابه .‬ ‫محكــــــــــــــــــــــــــم از احكام بــــــــــــــــــــــــــه معناى اتقان اســــــــــــــــــــــــــت .‬ ‫و مراد از كلمـه يا آيه محكمـه , آن هست كه معناى آن واضح هست و چند وجهى يا مبهم نيست‬ ‫. و به قول راغب اصفهانى چه از نظر لفظ , چه از نظر معنى , شبهه درون آن راه ندارد. مانند‬ ‫اكثـر آيات تشريـع ( آيات الحكام ) و مواعـظ و آداب و اخلق قرآن . متشابـه از تشابـه اسـت‬ ‫يعنـى همانندى , و هـم ريشـه بـا شبهـه و اشتباه اسـت . و عبارت يـا آيـه متشابـه بـه گفتـه راغـب‬ ‫اصـفهانى ظاهرش بيانگـر باطنـش نيسـت . شيـخ طوسـى مـى نويسـد : محكـم آن اسـت كـه بـه‬ ‫خاط ـر وضوح ـش بدون قرين ـه ي ـا دللت [ خارج ـى ] ب ـه ص ـرف توج ـه ب ـه ظاهرش مراد از آن‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫دانسـته شود .... و متشابـه آن اسـت كـه بـا توجـه بـه ظاهرش مراد از آن دانسـته نشود , مگـر‬ ‫آنكـه قرينـه اى [ خارجـى ] بر آن افزوده شود كـه معناى مراد را برسـاند. ( تـبيان , ذيـل تفسـير‬ ‫آيه 7 سوره آل عمران ). بـه تـعـريـف ديگر متشابه لفظى هست محتمل وجوه معانى كه در‬ ‫معرض شـك و شبهـه اسـت و لذا محتاج بـه تاويـل اسـت ; و هـم قابـل تاويـل صـحيح اسـت و هـم‬ ‫تاويل فاسد. مانند اكثر آيات خلق ( آفرينش انسان و انسانـها , و تقدير و صفات و افعال الهى‬ ‫. ( التمـهيد , 8/3 ). اكـثريت عظيم آيات قرآنى محكم , و اقليت آنـها ( درون حدود دويست آيه ـ‬ ‫التمـهيـد , 41/3 ) متشابـه اسـت . بعضـى از متكلمان و جدل پيشگان بـا تمسـك بـه آياتـى چون‬ ‫هذا بيان للناس ( آل عمران , 831 ) و كتاب احكمـت آياتـه ثـم فصـلت مـن لدن حكيـم خـبير.‬ ‫81‬ ‫( هود , 2 ) منكـر وجود متشابهات درون قرآننـد. و بـه عكـس بـا تمسـك بـه آياتـى چون اللّه الذى‬ ‫انزل احسـن الحديـث كتابـا متشابهـا. ( زمـر , 32 ) برآننـد كـه همـه قرآن متشابـه يـا متشابهات‬ ‫اسـت . اخــبـاريه نيـز كمابيـش هميـن حرف را مـى زننـد و فهـم قرآن را جـز از طريـق اخبار و‬ ‫احاديـث معصـوم (ع ) جايـز نمـى داننـد ( التمـهيـد , 51/3 ). قــرآن كــريـم خــود بــه فصـيح تريـن‬ ‫وجهى بـه وجود محكمات و متشابهات درون قرآن تصـريح دارد و درباره هر يك توضيـح مى دهـد :‬ ‫او كسى هست كه كتاب [ قرآن ] را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن محكمات هست كه اساس‬ ‫كتاب هست و بخش ديگر متشابهات است‬ ‫امـا كـج دلن براى فتنـه جويـى و در طلب تاويـل [ دلخواه خود ] پيگيـر متشابهات مـى شونـد ,‬ ‫حال آنكه تـاويـل آن را جز خداو ند و راسخان درون علم - كه مى گويند بـه آن ايمان آورده ايم ,‬ ‫همـه از پيشگاه خداونـد اسـت - نمـى داننـد. ( آل عمران , آيـه 7 ). بــعضى وجود متشابهات را‬ ‫عيـب قرآن مـى داننـد و مـى گوينـد اگـر تمام آيات و عبارات آن روشـن و محكـم و بدون تشابـه‬ ‫بود , برتـر بود. درون پاسـخ بايـد گفـت كـه قرآن درون قالب و بر وفـق موازيـن كلم طـبيعى انسـانى‬ ‫نازل شده هست . و در كلم بشرى از ساده ترين تعبيرات روزمره گرفته که تا عاليترين تعبيرات‬ ‫و عبارات ادبـى و هنرى , انــواع تــعـبـيرات مجازى و اسـتعارى و تمثيلى و كنا يى راه دارد و هـر‬ ‫جـا كـه مجاز باشـد , ل محاله تشابـه و متشابـه پيـش مـى آيـد. زمــخـشـرى درون حكمـت وجود‬ ‫متشابهات مـى گويـد : اگـر تمامـى آيات قرآن محكمات بود , همـه مــردم از روى آســانـگـيـرى‬ ‫بــه آن اكــتفا مـى كردنـد و از آنچـه لزمـه بحـث و فحـص و تامـل و نظـر و اســتـدلل اســت ,‬ ‫رويگردان مى شدند ... و هم از آنجا كه علما بـه روشنگرى برمى خيزند , و ذهن و ضمير خود‬ ‫را درون جس ـت و جوى معان ـى درس ـت و باز بردن متشابهات بـه محكمات ب ـه كار م ـى اندازنـد ,‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫فـوايـد بـسـيارى حاصل مى شود , و علم بـه پيش مى رود و كوشندگان درون نزد خداوند ارج و‬ ‫اجـر افــزونـترى مـى يابنـد ... و نيـز آنگاه كـه [ سـرانجام و يـا بحـث و فحـص علمـى ] مطابقـه‬ ‫محكـم و متشابـه براى آنان مسـلم مـى گردد , طمانينـه قلبـى شان بيشتـر و ايمانشان اسـتوارتر‬ ‫مى شود. ( كشاف , ذيل تفسير آيه 7 سوره آل . عمران ). امـيـرالمؤمنين على (ع ) فرموده‬ ‫انــد : ان القرآن حمال ذو وجوه ( قرآن دربردارنده وجوه معانــى گوناگون اســت ). درون ايـــنكه‬ ‫متشابهات را بايـد تاويـل كرد , بيـن اكثـر قرآن پژوهان مخصـوصا معتزله و شيعـه اتفاق نظـر‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫اسـت . فــقط ظاهرگرايان و بعضـى از اشعريان افراطـى و حشويـه برآننـد كـه بايـد از تاويـل‬ ‫پرهيـز كرد و آيات متشابـه را حمـل بر معناى ظاهرى كرد و در چون و چنـد آن ژرفكاوى نكرد.‬ ‫چـنانكه درباره يك عده از آيات قرآنى كه مربوط بـه استواء خداوند بر عرش هست ( از جمله‬ ‫يونس , 3 ) مـالـك بـن انـس گفته هست : استوا معلوم هست , و كيفيت آن مجهول هست [ و‬ ‫ايمان بـه آن واجب هست ] و سؤال از آن بدعت هست . ( ـ تفسير قرطبى , ذيل آيه 45 سوره‬ ‫اعراف ). حــال آنــكـه خود عرش الهـى و اسـتواء خداونـد بر آن , و بودن عرش بر آب ( هود ,‬ ‫7 ) و حمل عرش توسط فرشتگان همـه از متشابهات مـهم قرآن هست و متكلمان و مفسران‬ ‫در اطراف آن و معناى آن , بحـث و تحقيـق كرده انـد. ديگـر از متشابهات قرآنـى , آيات مربوط‬ ‫بـه رؤيـت الهـى اسـت و تعـبيراتى كـه درون آن از چشـم و دسـت و آمــدن خداونـد سـخن گفتـه مـى‬ ‫شود , معروفتر ين كتاب از آثار قد ما درون زمينـه تشريـح متشابهات , متشابـه القرآن , اثر قاضـى‬ ‫عبدالجبار همدانـى ( م 514 ق ) متكلم بزرگ معتزلى اسـت . بــعـضـى از آثــار قــديـمـى‬ ‫شـيـعـه عبارتند از : حقائق التاويل اثر شريف رضى ( م 604 ق ) جامع نـهج البلغة كه فقط‬ ‫مجلد پنجـم آن محفوظ مانده و بـه طبـع رسـيده اسـت . تفسـير نعمانـى كـه منسـوب بـه شريـف‬ ‫مرتضـى ( م 634 ق ) هم هسـت , هم جداگانـه بـه نام المح كم و ال ـمـتـشـابه و هـم تماما در‬ ‫مجلد 39 بحار النوار بـه طبع رسيده هست , متشابه القرآن و مختلفه , تاليف ابن شـهرآشوب‬ ‫مازندرانـى ( م 885 ق ). درون عــصر جديـد دو اثـر از آثار قرآن پژوهان شيعـه درون ايـن زمينـه‬ ‫91‬ ‫عبارت اسـت از اضواء على متشابهات الــقـرآن , تــالـيف شيـخ خليـل ياسـين , و ديگـر مجلد‬ ‫سوم از كتاب التمـهيد فى علوم القرآن , تاليف استاد محمد هادى معرفت .‬ ‫41 - تحدى و اعجاز قرآن .‬ ‫كــفـار مــكه و قتـى كـه بـا دعوت پيامـبر (ص ) و كلم الهـى روبـه رو شدنـد , يـا از اسـتماع آن‬ ‫خوددارى مى كردند و ديگران را هم بازمى داشتند ( فصلت , 62 ) يا مى گفتند اين جز سخن‬ ‫انسان نيست . ( مدثر , 52 ) يا مى گفتند اگر مى خواستيم همانند اين مى گفتيم . اين جز‬ ‫افسانـه هاى پيشينيان [ اساطيرالولين ] نيست . ( انفال , 13 ) درون اينجاست كه خداوند تحدى‬ ‫مى فرمايد. يـعـنـى از منكران و معاندان مى خواهد كه اگر قرآن را غير و حيانى و غير الهى‬ ‫مى دانند نظيرى بـراى آن بـياورند ( طور , 33 ـ 43 ) همچنين : يا مى گويند اين [ قرآن ] را‬ ‫برساخته هست بگو اگـر راست مى گوييد ده سوره برساخته همانند آن بياوريد , و هركسى را‬ ‫كه مى توانيد , درون برابر خـداونـد , بـه يارى بخوانيد , آنگاه اگر از عهده پاسخ شما بر نيامدند ,‬ ‫بدانيد كه آن بـه علم الهى نازل شده هست .... ( هود , آيات 31 و 41 ) و سرانجام مى فرمايد‬ ‫: و اگر از آنچه بر بنده خويش فرو فرستاده ايم , شك داريد , اگر راست مى گوييد سوره اى‬ ‫همانند آن بياوريد , و از ياورانتان درون برابر خداوند يارى بخواهيد. ولـى اگـر چـنين نكرديد - كه‬ ‫هرگـز نخواهيـد كرد - از آتشـى كـه هيزم آن انسـان و سـنگ اسـت , و براى كافران آماده شده‬ ‫اسـت , بترسيد. ( بقره , 32 ــ 42 ). ( نيـز ـ ا سراء , 88 ) و اين تحدى عام اسـت . يــعـنـى‬ ‫خــطـاب بــه همـه انسـانـها اعـم از همعصـران پيامـبر (ص ) و اعـم از عربهـا و همـه ادوار و همـه‬ ‫سـرزمينـهاست . درون عصـر نزديـك بـه عصـر رسـالت و قرون بعدى , عده اى از جمله مسـيلمـه‬ ‫كذاب , درون مقام معارضه با قـرآن برآمده اند و فقط كلماتى سست پيوند , بدون معناى بلند يا‬ ‫حتى معناى عادى , كه نـه نظير قرآن هست , و نـه نظير كلم متعارف , چيزهايى سر هم بندى‬ ‫كرده انـد. و بدينسـان معجزه بودن قرآن تحقـق يافتـه اسـت . زيــرا مــعـجـزه عبارت اسـت از‬ ‫امرى خارق العاده كـه مقرون بـه تحدى و مصـون از معارضـه باشـد و خداونـد آن را بـه دسـت‬ ‫پيامـبرانش ظاهـر سـازد كـه دليـل بر صـدق رسـالت آنان باشـد. و مــشـركـان عرب , براى ابراز‬ ‫مخالفـت بـا پيامـبر (ص ) دههـا جنـگ بـه راه انداختنـد و سـالها خود و جــامعه را گرفتار بحران‬ ‫كردنـد كـه امرى بسـيار شاق بود , ولى نتوانسـتند بـه راه سـاده تـر كـه آوردن نظيـر قرآن و لذا‬ ‫ابطال دعوى حقانيـت آن بود , نرفتنـد. ( التمـهيـد , محمـد هادى معرفـت , 61/4 ). درون مــعناى‬ ‫اعجاز قرآن چند وجه گفته اند : 1 ) فصاحت شگرف و بلغت بيمانند كه نظير و بديلى ندارد [‬ ‫نظريـه اعجاز زبانـى ]. 2 ) موسـيقى و آهنـگ آن . 3 ) بيمانندى معارف و تعاليـم قرآن . 4 )‬ ‫تشريعات آن كه موافق فطرت و عقل سليم هست و سعادت دو جهانى دربردارد. 5 ) براهين‬ ‫آن قاطع و داراى فصل الخطاب هست . 6 ) مشتمل بر اخبار غيبى هست , چه غيب مربوط به‬ ‫گذشته , چه آينده . 7 ) مشتمل بر اشارات علمى بر اسرار آفرينش هست . 8 ) اسـتـقـامت‬ ‫بيان دارد و خالى از تناقــض و اختلف اســت , بــا آنكــه درون هنگامــه حوادث بســيار و در طول‬ ‫بيست و سه سال نازل شده هست . 9 ) قـول بـه اينكه خداوند دلها و همتهاى مخالفان را از‬ ‫آوردن نظير قرآن , منصرف داشته هست [ نظريه صرفه ]. م ـعجزات پيامبران پيشين بيشتر‬ ‫حسـى بوده اسـت , ولى قرآن كـه معجزه الهـى و معجزه جاودانـه و مسـتمر اسـلم و پيامـبر‬ ‫اسـلم (ص ) محسـوب مـى گردد , معجزه اى عقلى - علمـى ( فرهنگـى ) اسـت . بـه گفتـه اى‬ ‫مشـهور معجزه ه ـر پيامـبرى مناسـب بـا پيشرفتهاى زمانـه اش بوده اس ـت , و چون درون عصـر‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫پــيـامبر مـا (ص ) , شعـر و ادب درون ميان قوم عرب , هنرى وال محسـوب مـى گرديده , خداونـد‬ ‫براى پيامـبر اسـلم (ص ) , معجزه زبانـى - ادبـى انتخاب فرموده اسـت . از ميان وجوه مختلف‬ ‫اعجاز قرآن كـه برشمرديـم , دو وجـه برجسـته تـر اسـت . الــف ) اعجاز زبانـى - ادبـى , كـه‬ ‫02‬ ‫اكثريت قاطع علماى اماميه برآنند و نيز بسيارى از قرآن پژوهان و ادب شـنـاسـان اهل سنت‬ ‫از جمله جاحـظ و قاضـى عبدالجبار , و زمخشرى و عبدالقاهـر جرجانـى و سـكاكى و قرآن پژوه‬ ‫و هنرمد بزرگى چون خواجه شمس الدين محمد حافظ. ب ) نظريه صرفه . طبق اين نظريه‬ ‫اعجاز قرآن كريم درون خود قرآن و از جمله درون فصاحت بى نظير و هنر ادبى - زبانى آن نيست‬ ‫, بلكه درون اين هست كه خداوند صرف همم فرموده هست . يـعـنى انديشـه كسانى را كه قصد‬ ‫برابرى و نظيره آورى بـا قرآن كريـم داشتـه انـد , منصـرف گردانده اسـت . از علماى اماميـه ,‬ ‫سـيد مرتضـى علم الهدى و شيـخ مفيـد طرفدار ايـن نظريـه انـد. امــا ايــن نظريـه , نظريـه اى‬ ‫ضعيـف و خدشـه پذيـر اسـت , زيرا ارزش ذاتـى و ادبـى - زبانـى و محتوايـى و سـبكى قرآن را‬ ‫براى معجزه بودن آن كافـى نمـى دانـد. شــايد علت گرايـش ايـن بزرگان و نيـز نظام معتزلى‬ ‫( كه واضع اين نظريه شمرده مى شود ) و ابن حـزم ظاهرى و برخى ديگر از اشاعره كه از‬ ‫نظريه صرفه دفاع مى كنند , اين باشد كه نظريه اعجاز زبـانـى - ادبـى را نارسا مى دانند و‬ ‫برآنند كه فى المثل آثار ادبى شامخ هر قوم و ملتى معجزه آسا و معارضه ناپذير و بى همانند‬ ‫اسـت . ( بــراى تــفـصـيـل دربــاره سـاير وجوه اعجاز ــ مقاله اعجاز القرآن نوشتـه دكتـر اصـغر‬ ‫دادبه , درون دايرة المعارف تشيع , 265/2 ـ 562. همچنين فصل اعجاز القرآن درون البيان تاليف‬ ‫آيت اللّه خويى . هـمـچـنـيـن مجلد چهارم از كتاب التمـهيد , تاليف استاد محمد هادى معرفت‬ ‫كه سراسر درباره تحدى و اعجاز قرآن هست ).‬ ‫51 - تفسير و تاويل .‬ ‫تفسير درون لغت يعنى شرح و بيان و توضيح و تبيين , و در قرآن يك بار هم بـه اين معنى بـه كار‬ ‫رفتـه اســت ( فــرقـان , 23 ) و در اصـطلح علوم قرآنـى , چنديـن تعريـف براى آن بـه دسـت‬ ‫داده انـد : 1 ) عــلم فهـم قرآن ( قانون تفسـير , سـيد على كمالى , 72 ) ( تفهيـم مراد اللّه‬ ‫تعالى از قرآن اسـت درون حـد مسـتطاع بشـر , مسـتند بـه قواعـد لسـان عرب , و اسـلوب آن , و‬ ‫كتاب اللّه و اثر مرفوع پيغمبر اكرم (ص ) و اوصياء او , غير معارض با عقل و كتاب و سنت و‬ ‫اجماع . ( پيشين , 64 ـ 74 ). 3 ) عـلـمـى اسـت كه درباره قرآن كريم از حيث دللتش بر‬ ‫مراد اللّه تعالى بـه قدر طاقـت بشرى بحـث مـى كنـد. ( مــنـاهل العرفان , زرقانـى , 174/1 )‬ ‫4 ) علمى هست كه درون آن از احوال قرآن از جهت نزول و سند و اداء و الفاظ و معانى متعلق‬ ‫به الفاظ و متعلق بـه احكام بحث مى كند. ( پيشين , 174/1 ). سيوطى مى نويسد كه براى‬ ‫مفسر لزم هست كه درون پانزده علم يا فن مـهارت داشته باشد. 1 ) لـغـت 2 ) نحو 3 ) صرف‬ ‫4 ) اشتقاق 5 , 6 , 7 ) معانى و بيان و بديع 8 ) علم قرائت [ و اختلف قراآت ] 9 ) اصول‬ ‫دين [ و توسعا علم كلم ] 01 ) اصول فقه 11 ) شناخت اسباب نزول 21 ) شناخت ناسخ و‬ ‫منسوخ 31 ) فقه 41 ) احاديثى كه مجمل و مبهم را بيان [ و روشن ] مى كند. 51 ) علم‬ ‫موهبـت ; و آن علمـى اسـت كـه خداى تعالى بـه كسـى كـه بـه آنچـه دانسـت عمـل كنـد , بـه ارث‬ ‫مــى سپارد و اشاره بـه همين هست حديث هر كـس بـه آنجه مى داند عمـل كند , خداوند علم‬ ‫آنچـه نمـى دانـد را بـه او خواهـد سـپرد. ( تــرجـمـه اتــقان , 075/2 ــ 275 ) و بـه دنبالش مـى‬ ‫افزايد كه هر كس بدون شناختن اين علوم و فنون اقدام بـه تفسير قرآن كند , تفسير بـه راى‬ ‫كرده اسـت ; كـه از آن نـهـى شده اسـت . مصـادر تفسـير : عبارت اسـت از الف ) خود قرآن‬ ‫( چنانكـه گفتـه انـد القرآن يفسـر بعضـه بعضـا ) كـه چـه بسـيار آيـه هايـى كـه دربردارنده تفصـيل‬ ‫براى اجمال آيـه ديگـر , يـا تخصـيص براى اطلق آن اسـت . ب ) سـنت رسـول اللّه (ص ) و در‬ ‫عرف شيعه سنت معصومين عليهم السلم . اهل سنت قول صحابى و قول تابعى را نيز جزو‬ ‫مصـادر تفسـير مـى شمارنـد. شيعـه درون پذيرفتـن احاديـث تفسـيرى از صـحابه و تابعيـن تسـامح‬ ‫بيشترى دارد ت ـا س ـاير احادي ـث آنان . و احادي ـث تفس ـيرى ص ـحابه اى چون اب ـن عباس و اب ـن‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫12‬ ‫مسعود و تابعانى چون مجاهد و سعيد بن جبير را بـه حسن قبول تلقى مى كند. تاويل , لغتا از‬ ‫اول بـه معناى رجوع هست ( قاموس ). اين كلمـه درون قرآن مجيد بـه كار رفته هست ( آل عمران‬ ‫, 7 ; نسـاء , 95 و چنـد آيـه ديگـر ). درون قرون اوليـه بيـن تفسـير و تاويـل فرقـى نبوده اسـت .‬ ‫چــنانكه حتـى طـبرى همواره درون تفسـير خود از كلمـه تاويـل اسـتفاده مـى كنـد و مرادش همان‬ ‫تفسـير اسـت . غزالى درون مسـتصفى مـى نويسـد : تاويـل گاه درون تاويـل كلم و معنـى بـه كار مـى‬ ‫رود. چنانك ـه درون مورد آيات متشاب ـه , و گاه درون تاوي ـل رؤي ـا و احلم , چنانك ـه درون قص ـه يوس ـف‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫هسـت , و گاه درون تــاويل اعمال ,چنانكـه درون قصـه موسـى بـا رجـل صـالح ( خضـر ) هسـت , و‬ ‫اصـطلحا عبارت اسـت از اخــراج دللــت لــفظ از دللت حقيقـى بـه دللت مجازى بـى آنكـه از‬ ‫عادت و عملكرد زبان عربـى درون تــجـوز عدول شود و بايـد بر وفـق قواعـد علقـه هاى مجازى‬ ‫باشد مانند تسميه شى ء بـه شبه آن يا بـه سبب آن يا بـه لحق آن يا مقارن آن , يا نظاير آن .‬ ‫بــعـضـى تاويـل را عبارت از توجيـه متشابهات دانسـته انـد و كشـف معناى ثانوى كلم كـه آن را‬ ‫بطن گويند , درون برابر معناى آشكار كه آن را ظهر گويند. ( الـتـمـهـيـد , 82/3 ) استاد معرفت‬ ‫در تعريف ديگر از تاويل مى گويد عبارت هست از معنى و مفهوم نـهفته و پنـهان از ظاهر كلم‬ ‫اسـت كـه نياز بـه دللت صـريحى از خارج آن لفـظ دارد. ( التمـهيـد , 03/3 ــ 13 ). راغــب در‬ ‫مـفـردات مـى گـويد : اكثر استعمال تفسير درون الفاظ هست و موارد استعمال تاويل درون معانى‬ ‫. تفسير درون مفردات الفاظ هست و تاويل درون جمله ها. بعضى گفته اند تفسير با وضع عبارت‬ ‫كار دارد و تاويل با معانى مستفاد از اشارات ( قانون تفسير , 13 ). محمد حسين ذهبى پس‬ ‫از بيان انواع تعريفها و فرقها بين تفسير و تاويل مى نويسد : تفسير راجع بـه روايت هست , و‬ ‫تاويـل راجـع بـه درايـت . ( التفسـير و المفسـرون , 22/1 ). درون لــزوم تــاويل , هـم قرآن ناطـق‬ ‫است و هم ائمـه (ع ) و صحابه و هم قرآن پژوهان اعصار بعد , ولى تاويل قرآن , كار هركسى‬ ‫نيسـت . زيرا تفسـير چنانكـه اشاره شـد بـه دانسـتن پانزده علم و فـن و اخـذ از چهار مصـدر‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫احتياج دارد , و تاويل از آن فراتر و دشوارتر هست . و طـبـق قـرائت شـيـعه اماميه و بعضى‬ ‫از بزرگان اهل سنت از آيه هفتم سوره آل عمران چنين مستفاد مى شود كه راسخان درون علم‬ ‫داناى تاويل قرآنند. و احاديثى هست كه ائمـه فرموده اند : ما راسخان درون علميم و تاويل قرآن‬ ‫را مـى دانيـم . نــخستين مفسـر قرآن درون تاريـخ اسـلم , شخـص پيامـبر اكرم (ص ) شمرده مـى‬ ‫شوند كـه درون پاسـخ بـه سؤال صحابه , ب سيارى از مفردات و تعبيرات قرآ نى را تفسـير فرموده‬ ‫انـد. درون كتـب احاديـث فريقيـن و نيـز درون اتقان سـيوطى ( آخريـن فصـل ) نمونـه هاى بسـيارى از‬ ‫تفسـير نبوى منقول اسـت . پـس از حضرت رسـول (ص ) , بزرگتريـن قرآن شناس , حضرت‬ ‫اميرالمؤمنيـن (ع ) اسـت . مبالغـه نيسـت اگـر گفتـه شود كـه تاريـخ تفسـير قرآن بـه قدمـت خود‬ ‫تاريـخ قرآن اسـت . و تــفـسير بعضـى از صـحابه ماننـد ابـن عباس و بعضـى از تابعان , ماننـد‬ ‫مجاهـد , علوه بر آنكـه درون دل تفسـير طـبرى بـه نحـو پراكنده , محفوظ اسـت , جداگانـه هـم بـه‬ ‫طبـع رسـيده اسـت . تفسـير بـه دو نوع عمده تقسـيم مـى گردد. الف ) تفسـير نقلى [ بالماثور ,‬ ‫روايى ] كه عمدتا متشكل از احاديث تفسيرى هست . ب ) تـفـاسـيـر عـقـلـى [ يـا درايى ] كه‬ ‫متكــى بــه احاديــث نيســت بلكــه بــه بحــث عقلى و علمــى آزاد مــى پردازد. تفاســير را طبــع‬ ‫موضوعشان نيــز شناســايى و طبقــه بندى م ـى كننــد. تـــفـاسـيـر نحوى ماننــد تفســير فراء و‬ ‫ـ‬ ‫ابوحيان غرناطـى , تفاسـير كلمـى كـه اشـهـر آنـهـا , تفسـير كشاف زمــخـشـرى و مفاتيـح الغيـب‬ ‫امام فخر رازى هست ; تفاسير عرفانى , مانند تفسير سهل شوشترى و سـلـمـى و قشيرى و‬ ‫ميبدى و ابـن عربـى ; تفاسـير فقهـى ماننـد احكام القرآن ابـن عربـى و جصـاص و كنزالعرفان‬ ‫سيورى و زبدة البيان اردبيلى , نخستين تفسير مـهم اهل سنت جامع البيان طبرى ( م 013 ق‬ ‫) هست . درون شـيعه , تفسير على بن ابراهيم قمى ( از اعلم قرن سوم و چهارم هجرى ) و‬ ‫تفسير عياشى ( از اعـلم اواخـر قرن سوم هجرى ) يا تفسير فرات كوفى ( معاصر كلينى )‬ ‫كه هر سه روايى هست , چه بسا قديمترين تفسيرها بـه شمار آيند. ولـى مـهمترين تفسير در‬ ‫22‬ ‫ميان تفاسـير اوليـه شيعـه , تـبيان شيـخ طوسـى ( م 064 ق ) كـه آميزه اى از شيوه عقلى و‬ ‫نقلى اســت . درون ميان اهــل ســنت چنــد تفســير هســت كــه اهميــت علمــى بســيارى دارد و‬ ‫خوشبختانـه از آنجـا كـه قرآن كريـم و قرآن پژوهـى و علوم قرآنـى مابـه التفاق فريقيـن وحدت‬ ‫بخش مذاهب اسلمى هست , شيعيان نيز از ديرباز بـه تفاسير اهل سنت توجه و استناد كرده‬ ‫انـد. اهـل سـنت نيـز ( مخصـوصا درون عصـرهاى جديدتـر ) بـه تفاسـير شيعـه نظـر داشتـه انـد.‬ ‫مـهمتريـن تفاسـير اهـل سـنت پـس از تفسـير روايـى عظيـم طـبرى عبارتنـد از تفسـير ميبدى ( م‬ ‫025 ق ) ( كشـف السـرار و عدة البرار ) كـه از امـهات متون عرفانـى بـه زبان فارسـى بـه‬ ‫شمار مـى آيـد ; تفسـير كشاف زمخشرى ( م 835 ق ) كـه مـهمتريـن ميراث فكرى و مكتـبى‬ ‫بازمانده از معتزله اسـت . گــفـتـنى اسـت كـه تنزيـه القرآن عـن المطاعـن , و متشابـه القرآن‬ ‫آثار قاضى عبدالجبار همدانى ( م 514 ق ) نـيز جزو ميراث قرآن پژوهى معتزله هست و هر‬ ‫دو بـه چاپ رسـيده اسـت ; تفسـير كـبير امام فــخـر رازى ( م 606 ق ) مــوسوم بـه مفاتيـح‬ ‫الغيـب كـه على الطلق مـهمتريـن تفسـير كلمـى جهان اســلم بــر وفــق مشرب اشاعره يعنـى‬ ‫مكتـب رسـمى اهـل سـنت اسـت ; تفسـير قرطـبى ( م 176 ق ) ; تفسـير نسـبتا كوتاه بيضاوى‬ ‫( م 586 ق ) موسوم بـه انوارالتنزيل و اسرار التاويل كه قرآن پژوهان اهل سـنـت و شـيـعـه‬ ‫دهــها حاشيـه بر آن نوشتـه انـد , تفسـير روح البيان اسـماعيل حقـى ( 7311 ق ) كـه تفسـيرى‬ ‫اسـت عرفانـى بـه عربـى و آكنده از شعـر فارسـى ; تفسـير روح المعانـى اثـر آلوسـى ( م 721‬ ‫ق ) و در عـصـر جـديـد تـفـسـير قاسمى ( م 2331 ق ) موسوم بـه محاسن التاويل ; تفسير‬ ‫المنار ( اثـر مشترك شيـخ محمـد عبده و رشيـد رضـا ) ; تفسـير فـى ظلل القرآن سـيد قطـب و‬ ‫دههـا تفسـير ديگـر. ( براى اطلع از تفاسـير قديـم و جديـد ــ قرآن پژوهـى , صـفحات 661 ــ‬ ‫582 ). تفاسـير عمده شيعـه پـس از تفسـيرهايى كـه ياد شـد عبارتنـد از مجمـع البيان شيـخ‬ ‫طبرسـى ( م 845 ق ) كــه خــوش تــدويـن تــريـن و چـه بسـا مـهمتريـن تفسـير شيعـه درون طـى‬ ‫اعص ـار و قرون اس ـت , تفس ـير ابـ ـوالـفـتوح رازى [ روض الجنان و روح الجنان ] ( م 655 ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ق ) كـه قديمتريـن تفسـير فارسـى شيعـه اماميـه اسـت ; تفسـير منـهـج الصـادقين مل فتـح الل ّ‬ ‫ه‬ ‫كاشانى ( م 889 ق ) ; تفسير صافى اثر ملمحسن فيض ( م 1901 ق ) ; و دو تفسير روايى‬ ‫7011 ؟‬ ‫( ماثور ) معروف : يكــى تفســير برهان اثــر ســيد هاشــم بحرانــى ( م‬ ‫ق ) , و ديگرى نور الثقلين اثر حويزى ( 2111 ق ) و تفسيرهاى چندگانـه شبر ( م 2421 ق ).‬ ‫مــهـمـتـريـن تــفـسـير عرفانـى شيعـه درون قرن چهاردهـم تفسـير بيان السـعادة , اثـر سـلطان‬ ‫عليشاه گنابادى ( م 7231 ق ) اسـت , و مـهمتريـن و جامـع تريـن تفسـير جديـد شيعـه كـه‬ ‫مجموعـه متوازنـى از تــفـسـيـر عقلى و نقلى اسـت تفسـير الميزان اثـر علمـه محمـد حسـين‬ ‫طباطبائى ( م 0631 ش ) درون بيست جلد بـه عربى كه بـه فارسى هم ترجمـه شده هست .‬ ‫61 - تجويد و ترتيل .‬ ‫بـه تـعـريـفى ساده , تجويد علم و قواعد درست خواندن , و ترتيل , هنر درست خوانى قرآن‬ ‫مجيد هست . تجويد از علوم شرعى و علوم قرآنى هست . قـدمـت آن بـه عـصـر رسـول اللّه‬ ‫(ص ) و مواظبت ايشان بر اداى درست كلمات قرآنى و آموختن درست خوانى قرآن بازمى‬ ‫گردد. امــت اســلمـى همچنانكـه بـه فهـم معانـى قرآن و اقامـه حدود آن متعبـد بوده انـد , بـه‬ ‫درست خواندن الفاظ و اصطلحا اقامـه حروف آن هم بـه صفتى كه از ائمـه قرائت دريافت مى‬ ‫كردند , كوشا بودند و ايـن تـلـقـى شفاهى سينـه بـه سينـه از طريق قاريان و مقريان و نـهايتا به‬ ‫سـنت و قرائت رسـول اكرم (ص ) مــنـتهى مـى شده اسـت كـه مخالفـت بـا آن يـا عدول از آن‬ ‫جايـز نيسـت و تشبـه بـه آن و پيروى هـر چـه دقيقتـر از آن , هدف اعلى علم تجويـد اسـت .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫تـجـويد از شعب علم قرائت هست , فرق آن با قرائت اين هست كه علم قرائت متصدى ضبط‬ ‫32‬ ‫صـحيح كلمات قرآن اسـت كـه هـم اعراب آن درسـت باشـد و هـم ثبـت و ضبـط كلمات كـه مثل‬ ‫طلح درست اسـت يـا طلع , اما تجويد بعد از علم قرائت و ضبط متن مجال ظهور مى يابد و‬ ‫بـه اداى شفاهـى درسـت كلمات مربوط مـى گردد. ابـن الجزرى ( م 338 ق ) قرآن شناس و‬ ‫قرائت پژوه معروف درون تعريـف ديگرى از تجويـد مـى نويسـد : تــجـويـد آرايــه تلوت و پيرايـه‬ ‫قرائت هست و عبارت هست از اعطاى حقوق حروف بـه آنـها و حفظ ترتيب و مراتب آنـها و باز‬ ‫آوردن حرف بـه مخرج و اصـل آن و پيوسـتن آن بـه نظيرش و تصـحيح تلفـظ و تلطيـف نطـق بـا‬ ‫نظـر بـه صـيغه و سـاختمان هـر كلمـه بدون اسـراف و تكلف و افراط. ( النشـر , ابـن الجزرى ,‬ ‫112/1 ). مبحـث وقـف و ابتدا هـم از مباحـث تجويـد اسـت . وقـف يعنـى درنـگ كردن و در‬ ‫اصطلح تجويد جدا ساختن كلمـه هست از مابعدش . تـرتيل يعنى هنر درست و شمرده و شيوا‬ ‫خواندن قرآن مجيد و در قرآن چند بار و روشنتر از همـه درون آيه سوم مزمل بـه آن توصيه شده‬ ‫اسـت : ( و رتـل القران ترتيل ) ( و قرآن را شمرده و شيوا بخوان ). وقـتـى دربــاره همين آيه‬ ‫قرآنــى از اميرالمؤمنيــن (ع ) پرســيدند فرمود : الترتيــل تجويــد الحروف و معرفــة الوقوف‬ ‫( ترتيل , خوب ادا كردن حروف و آشنايى بـه وقفهاى قرآن هست ). ( النشر , ابن الجرزى ,‬ ‫902/1 ). هميـن ابـن الجزرى درون تعريـف ترتيـل مـى نويسـد : پيوسـته و آهسـته خواندن بدون‬ ‫شتاب اسـت و قرآن بدون شتاب و بـه تانـى نازل شده اسـت [ و بايـد بـه همان نحـو بـا تانـى‬ ‫خوانده شود ] ( پيشين , 702/1 ـ 802 ) كتاب .‬ ‫71 - قصص قرآن .‬ ‫يــكـى از مضاميـن سـراسرى و تكرار شونده قرآن مجيـد , قصـص انـبياء و اقوام و نيـز سـاير‬ ‫قصه هاست , كه غالبا درون بردارنده نكته ها و عبرتهاست . بررسى و شناخت قصه هاى قرآنى‬ ‫, خود يك شعبه از علوم قرآنى را تشكيل مى دهد. چـنـانـكه درون اشاره بـه سبك قرآن مجيد‬ ‫گفته شد بيان قرآنى پيگير , دنباله دار , پيوسته و متحد المضمون نيست , بلكه همچون دسته‬ ‫گلى اسـت از گلهاى رنگارنـگ , و تلفيقـى اسـت از مضاميـن مــتعدد و بـه ندرت يـك داسـتان از‬ ‫آغاز که تا انجام بـه دنبال هم مى آيد , استثناهاى معروف , يعنى بيان سـراسـرى , عـبارت است‬ ‫از داستان حضرت يوسف (ع ) و برادرانش كه بـه صورت يكپارچه سراسر سوره يوسف را در‬ ‫برمـى گيرد. و داسـتان موس ـى درون سـوره طـه , و داسـتان داود (ع ) درون سـوره ص و داسـتان‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫س ـليمان (ع ) درون س ـوره نم ـل , ي ـا نوح (ع ) درون س ـوره نوح , ي ـا هود (ع ) درون س ـوره هود. ولى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫داستان يونس درون سوره يونس حتى بـه اندازه چند آيه هم نيست . و داستان ابراهيم (ع ) فقط‬ ‫در سـوره ابراهيـم نيسـت . و در سـوره ابراهيـم , فقـط داسـتان ابراهيـم (ع ) نيسـت , بلكـه‬ ‫مضامين و قصص ديگر هم هست . و بقيه و بلكه عمده داستان ابراهيم (ع ) را بايد درون سوره‬ ‫بقره و سـوره هاى ديگـر يافـت . اشاره بـه ابراهيـم (ع ) درون 51 سـوره قرآن پرا كنده اسـت‬ ‫( فرهنگ موضوعى قرآن , ذيل ابراهيم ) يا همچنين داستان موسى (ع ) درون 12 سوره پراكنده‬ ‫است . ( پيشين , ذيل موسى ). نيز گفتنى هست كه قصص قرآن , اعم از قصص انبياء هست ,‬ ‫يعنـى درون قرآن , داسـتانـهايى جـز قصـص انـبياء هـم هسـت , از جمله داسـتان اصـحاب كهـف در‬ ‫سـوره كهـف , يـا داسـتان قارون درون سـوره قصـص . بعضـى شخصـيتها يـا اعلم قصـص قرآن‬ ‫عبارت اســت از : آدم , آزر , ابلي ــس , ادري ــس , ارم ذات العماد , اس ـــحـاق , اســـماعيل ,‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫اصحاب الخدود , اصحاب الرس , اصحاب الرقيم ( كه با اصحاب كهف يكى هست ) , اصحاب‬ ‫السبت , اصحاب السفينـه , اصحاب الصفه ( بدون بردن نام آنـها ) , اصحاب الفيل , اصـحـاب‬ ‫القريـه , اصـحاب الكهـف , بنـى آدم , بنـى اسـرائيل , تبـع , ثمود , جالوت , جـن , حواء ( بدون‬ ‫بــردن نــام ) , حــواريـون , خضـر ( رجـل صـالح ) , داود , ذوالقرنيـن , ذوالكفـل , روم , زكريـا ,‬ ‫زليخـا ( بــدون اســم ) , زيــد بـن حارثـه , زينـب بنـت جحـش , ( بدون اسـم ) سـامرى , سـبا ,‬ ‫42‬ ‫سحره , سليمان , شعيب , صالح , طالوت , عاد , عزير , عيسى بن مريم , فرعون , قارون ,‬ ‫كنعان بن نوح , ( بدون اسم ) لـقـمان , لوط , حضرت محمد بن عبداللّه (ص ) , مدين , مريم‬ ‫, مؤتفكات , ( شـهرستانـهاى لوط ) مـوسـى , نـصارى , نمرود , نوح , هابيل و قابيل , هاروت‬ ‫و ماروت , هارون , هامان , هود , ياجوج و ماجوج , يحيــــى , يعقوب , يونــــس , يهود ( براى‬ ‫تفصـيل ــ فرهنـگ موضوعـى قرآن , ذيـل قصـص قرآن ). بعضـى از قصـص قرآ ن , ماننـد قصـه‬ ‫آدم و ابليس و موسى و فرعون و عيسى و مريم و طوفان نوح درون كتاب مقدس ( عهد عتيق )‬ ‫هـم سـابقه دارد , كـه هـم قرآن و هـم تاريـخ فرهنـگ رسـمى اسـلم و شيعـه , حضرت رسـول‬ ‫(ص ) را بى خبر از آنـها مى داند , درون قرآن تصريح شده هست كه پيامبر (ص ) فقط از طريق‬ ‫وحى از آنـها با خبر شده و آنـها را دريافت كرده هست . ( از جـمله آل عمران , 44 ; هود , 94‬ ‫; يوسف , 201 ; شورى , 25 ) و مى فرمايد : ( بخوبى مى دانيم كه ايشان مى گويند همانا‬ ‫بشرى او را آموزش مـى دهـد. [ ايــن ســخن درسـت نيسـت چرا كـه ] زبان كسـى كـه اينان‬ ‫كژانديشانـه ادعـا مـى كننـد گنـگ و بيگانـه اسـت و ايـن زبان [ زبان قرآن ] عربـى [ شيوا و ]‬ ‫روشن هست . ( نـحـل , 301 ) بـه هر حال اگر قصه شناسان يا مستشرقان , نظرى جز اين‬ ‫داشته باشند , مورد قبول مسلمانان و قرآن پژوهان مسلمان نيست . گفتنى هست كه بعضى‬ ‫از صـحابه كـه ابتدا از اهـل كتاب ( غالبـا يهودى ) بودنـد , سـپس اسـلم آورده بــودنـد , پـس از‬ ‫نزول قصص قرآن براى شرح و بسط آن قصص , شرح و بسطهايى از فرهنگ خود , نقل مى‬ ‫كردنـد كـه بـه آنـهـا درون مورد يهود اسـرائيليات و در مورد نصـارى , نصـرانيات گفتـه مـى شود و‬ ‫غـالـبا از وهب بن منبه و كعب الحبار , و عبداللّه بن سلم نقل شده و در بعضى تفاسير قرآن‬ ‫, راه يافتـه اسـت و در مورد روا يـا ناروا بودن آنـهـا , احاديـث مختلفـى نقـل شده اسـت . ( ــ‬ ‫اسـرائيليات درون دايرة المعارف تشيـع ). قرآن پژوهان براى قصـص قرآن فوايدى برشمرده انـد.‬ ‫1 ) قــصـص انـبياء جزو برتريـن معارف آن روزگار بوده اسـت , و چيزى كـه جـز بعضـى از‬ ‫راسـخان درون علم از اهـل كتاب , از آن اطلع نداشتنـد , از طريـق وحـى بـه پيامـبر (ص ) مـى‬ ‫رسـيد و دسـتمايه تحدى آن حــضـرت (ص ) بــود , و ضمنـا نشان مـى داد كـه عربهـا بـا اسـلم و‬ ‫ايـن اخبار و قصـص از فرهنـگ جاهليـت بـه درون آمده انـد. 2 ) معرفـت بـه تاريـخ گذشتگان . 3 )‬ ‫شناخ ـت چون و چن ـد حركات [ و ب ـه قول امروزيه ـا فلس ـفه ] تاري ـخ . 4 ) موعظ ـه و تهدي ـد‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مشركان . 5 ) ايــن قصـص غالبـا بـا اسـلوب محاوره بيان مـى شـد كـه سـبك و شيوه اى بكلى‬ ‫تازه درون ادب عرب , و مايه اعجاب و تحسين شنوندگان , و جزو مبانى هنر و اعجاز ادبى قرآن‬ ‫بود. 6 ) پند و عبرت گرفتن از سرگذشت پيشينيان و سبب هلك آنان , كه غالبا شرك و فساد‬ ‫و طرد انـبياء عظام الهـى بوده اسـت . 7 ) آموختـن بـه مسـلمانان كـه بر و بحـر وسـيعست و‬ ‫آدمـى بسـيار و فوايـد ديگـر ( ــ اصـول التفسـير و قواعـد , نوشتـه خالد عبدالرحمـن العـك , 86 ــ‬ ‫07 ). پـس از احـاديثى كه درون بردارنده شرح و بسط قصص انبياء و نيز اسرائيليات هست ,‬ ‫كهنترين منابع قـصـص قـرآن , عـبـارت اسـت از تـاريخ طبرى و تواريخ ديگر مانند يعقوبى و‬ ‫مسعودى ; عرائس الـمـجـالس فى قصص النبياء , اثر ابواسحاق احمد ثعالبى ( م 724 ق ) ;‬ ‫قصـص النـبياء كسـائى ; و تــفـاسير قرآن از جمله ترجمـه تفسـير طـبرى , قصـص برگرفتـه از‬ ‫تفسير سورآبادى ; قصص النبياء نـيـشـابـورى ; تحقيق درون تفسير ابوالفتوح رازى , بـه كوشش‬ ‫عسكر حقوقى كه جلد سوم آن تماما نصوص قصص قرآن برگرفته از همين تفسير هست . و‬ ‫ديــگـر از آثــار قــرآن پــژوهـان شــيعه , قصـص النـبياء قطـب الديـن راوندى ( بـه كوشـش‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫غلمرضـا عرفانيان يزدى كـه درون مقدمـه تصـحيح خود از ايـن اثـر 471 كتاب درون قصـص قرآنـى و‬ ‫قصـص النـبياء را معرفـى كرده اسـت ). هــمـچـنـين : قصـص قرآن , صـدرالدين بلغـى ; اعلم‬ ‫قرآن , محمـد خزائلى , تاريـخ انـبياء , تاليـف و تــرجـمـه سـيد محمـد باقـر موسـوى و على اكـبر‬ ‫غفارى ك ـه ترجم ـه و توس ـعه و تهذي ـب قص ـص القرآن , تـ ـاليف محم ـد احم ـد جاد المولى [ و‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ديگران ] هست و اثرى ارزشمند بـه نام دراسات فنية فى قصص القرآن , اثر محمود بستانى .‬ ‫52‬ ‫81 - فقه يا احكام قرآن .‬ ‫قــرآن مــجـيـد كــه درون اصـطلح فقـه و اصول بـه آن كتاب مى گوينـد , اوليـن و مـهمتريـن مصـدر‬ ‫تشريع احكام و منشا فقه اسلمى هست . قـرآن , جـامـع قوانين الهى و معيار سنجش اخبار و‬ ‫احاديـث بوده و خواهـد بود و بر هميـن اسـاس اســت كـه از زمان نزول بر پيامـبر اكرم (ص ) تـا‬ ‫بـه امروز و براى هميشـه بـه عنوان اوليـن مرجـع احكام مورد توجـه فقهاى اسـلم بوده و خواهد‬ ‫بود و تاريــخ فقاهــت و اجتهاد , خود گواه ايــن مدعاســت . ( منابــع اجتهاد از ديدگاه مذاهــب‬ ‫اسلمى , نوشته محمد ابراهيم جناتى ) 6 ). معروف هست كه آيات فقهى يا آيات الحكام در‬ ‫قرآن مجيد درون حدود پانصد آيه هست ( پيشين , 31 ـ 41 ). ولـى اسـتـنباط از قرآن , نياز به‬ ‫معارف بسـيار و احاطـه بر علوم زبانـى و ادبـى ( از جمله لغـت و نحـو معانـى و بيان ) و علوم‬ ‫قرآ نى ( از جمله شناخت ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و ا سباب نزول ) و علوم شرعى‬ ‫و مبادى فقـه و اصـول دارد. تــا فــى المثـل محقـق دريابـد كـه هـر امرى درون قرآن , حاكـى از‬ ‫وجوب نيسـت , و هـر وجوبـى بـا امـر بيان نمـى شود. و گاه نـهـى درون قالب نفـى و اخبار جانشيـن‬ ‫انشاء هست . عمل اگر كسى بـه درجه اجتهاد نرسيده يا لاقل قريب الجتهاد نباشد , استنباط‬ ‫فقهـى اش از قرآن , اتقان و اعتبار علمـى ندارد. هــمين اسـت كـه مسـاله حجيـت ظواهـر قرآن‬ ‫را كه پيشتر هم از آن بحث كرديم , بـه آسانى نمى توان پذيرفت ( نيز ـ درون حجيت كتاب , در‬ ‫اصول فقه , تاليف محمد رشاد , 002 ) و مراد از اين ترديد , تـايـيد يا تقويت موضع اخباريان‬ ‫نيست كه كتاب را بـه شرط سنت و فقط از طريق سنت قابل فهم مـى دانـند ; غافل از آنكه‬ ‫ائمـه اطهار , عليهـم السـلم , قرآن را ميزان و محـك صـدق اخبار منقول از خود شمرده انـد.‬ ‫بلكـه مراد مـا تاييـد مواضـع اصـوليان و بيان ضرورت و اهميـت اجتهاد اسـت . و نـهايتـا چنانكـه‬ ‫محققان گفته اند قرآن مجيد با آنكه قطعى الصدور هست , ظنى الدللة هست . ( نيز ـ اصول‬ ‫فقه , مظفر , ترجمـه عليرضا هدايى , 74/2 ـ 84 ). فقها و قرآن پژوهان فقهى مشرب همـه‬ ‫مذاهـب اسـلمى , كتـب بسـيارى درون فقـه قرآن يـا احكام القرآن , تاليـف كرده انـد. قــديـمترين‬ ‫آيات الحكام اثـر محمـد بـن سـائب كلبـى اسـت ( م 641 ق ) و از امـهات متونـى كـه درون ايـن‬ ‫زمــيـنـه موجود و مدار تحقيـق و مراجعـه اسـت , ايـن آثار اسـت : فقـه القرآن , تاليـف قطـب‬ ‫راوندى ( م 375 ق ) ; كـنـزالـعرفان فى فقه القرآن , تاليف فاضل مقداد سيورى ( م 628‬ ‫ق ) كـه تحـت عنوان تــفـسـيـر شاهـى بـه فارسـى درآمده اسـت ; زبدة البيان , تاليـف مقدس‬ ‫اردبيلى ( م 399 ق ) ; قلئد الـدرر فى آيات الحكام بالثر , تاليف احمد بن اسماعيل جزائرى‬ ‫( م ح 0511 ق ) ; مسـالك الفهام فـى تفسـير آيات الحكام , تاليـف فاضـل جواد كاظمـى‬ ‫( اواسط قرن يازدهم هجرى ) ; آيات الحكام , تاليف محمد باقر قايينى ( م 2531 ق ). و در‬ ‫عصر جديد دو اثر خوش تدوين درون اين زمينـه از سوى دانشمندان شيعه عرضه گرديده هست .‬ ‫نـخـست , ادوار فقه ( مجلد دوم ) اثر محمد شـهابى , و ديگر احكام قرآن , اثر محمد خزائلى‬ ‫( نيز ـ مـنـابع اجتهاد , پيشگفته , 9 ـ 01 كه 23 اثر از آثار فقهاى شيعه , و دهها اثر از فقهاى‬ ‫ساير مذاهب اسلمى را معرفى كرده هست ).‬ ‫91 - ترجمـه قرآن .‬ ‫درباره جواز ترجمــه قرآن , قرنـهــا بيــن علمــا و فقهاى مذاهــب اســلمى بحــث بوده اســت .‬ ‫چـون اغـلـب فـقـهـا و ائمـه اربعه اهل سنت ( جز ابوحنيفه كه قول اولش بر جواز بود سپس‬ ‫آن را مـوكـول بـه ندانستن عربى كرد ) حكم داده اند كه خواندن فاتحه و سوره درون نماز جز به‬ ‫عربـى روا نيسـت , بعضـى اسـتنباط كرده انـد كـه شايـد اصـول ترجمـه قرآن بـه هيـچ زبانـى روا‬ ‫نيسـت . امـا سـابقه ترجمـه قرآن بسـيار كهـن اسـت و معروف اسـت كـه سـلمان فارسـى بسـم‬ ‫62‬ ‫اللّه الرحمـن الرحيـم را بـه بـه نام يزدان بخشاينده ترجمـه كرده بوده اسـت . ( تــاريخ قرآن ,‬ ‫راميار , 356 ) بعضى از منكران و مانعان ترجمـه قرآن مى گفته اند چون كلم قرآن معجز‬ ‫اسـت و ايـن معجزه فقـط درون عربـى اسـت و بـه زبان ديگـر درنمـى آيـد , درون ايـن صـورت ترجمـه‬ ‫قرآن بـه هر زبان ديگرى , محال و لذا چنيـن كوششى عبـث و بيفايده هست . بعضى ن يز بر آن‬ ‫بوده انـد كـه ترجمـه قرآن باعـث مـى شود كـه توجـه مسـلمانان و مخاطبان از نـص عربـى بـه‬ ‫ترجمـه معطوف گردد ; و رفته رفته درون طول زمان متن اصلى مـهجور بماند. ولـى طـرفـداران‬ ‫جواز ترجمـه بـه ايـن آيـه از قرآن اسـتناد كرده انـد كـه مـا انزلنـا مـن رسـول ال بلسـان قومـه‬ ‫( ابراهيم , 4 ) ( هيچ پيامبرى نفرستاده ايم مگر [ با كتابى ] بـه زبان قومش ). چون اگر قرآن‬ ‫ترج مـه شود , رسالت قرآن و پيا مبر و نيز اتمام حجت بهتر صورت مى گيرد. زمـخـشـرى در‬ ‫تفسير همين آيه مى نويسد : قرآن ل جرم يا بايد بـه همـه زبان ها نازل مى شد , يا بـه ي كى از‬ ‫آن ها. و نيازى بـه نزول آن بـه جميع زبانـها نيست , زيرا ترجمـه , جانشين اين امر مى گردد. در‬ ‫سـالـهاى اخير , فتوايى از سوى علماى الزهر درون اين باب صادر شده كه قائل بـه جواز ترجمـه‬ ‫قرآن هست .‬ ‫تــرجـمـه قرآن بـه فارسـى , گويـا قديمتريـن و نخسـتين ترجمـه قرآن بـه زبان ديگـر اسـت , كـه‬ ‫بيـش از هزار سـال پيشينـه دارد. تــاكـنون قديمتريـن ترجمـه فارسـى , ترجمـه تفسـير طـبرى‬ ‫دانسـته مـى شـد كـه درون اواسـط قرن چهارم هجرى درون ماوراءالنـهـر بـه دسـتور منصـور بـن نوح‬ ‫سـامانى صـورت گرفتـه اسـت . امـا ترجمـه معروف بـه قرآن قدس كـه درون سـالهاى اخيـر بـه‬ ‫كوشـش دكتـر على رواقـى انتشار يافتـه اسـت , از آن هـم كهـن تـر مـى نمايـد. تــرجـمـه قــرآن‬ ‫مــوزه پــارس , كــه تصـحيح و طبـع آن نيـز بـه كوشـش دكتـر رواقـى انجام گرفتـه , ترجمـه اى‬ ‫ناقص اما بسيار ارزشمند از حدودا اوايل قرن پنجم هجرى هست . ترجمـه قرآن مورخ 655 ق‬ ‫به كوشـش دكتـر محمد جعفر ياحقى انتشار يافته هست . تـرجمـه هاى كهن دي گر قرآن كه در‬ ‫دل تفاسـير آمده اسـت عبارتنـد از : ترجمـه مندرج درون تفسـير تاج التراجـم فـى تفسـير القرآن‬ ‫للعاجم تاليف عمادالدين طاهر اسفراينى ( م 174 ق ) مشـهور بـه شـهفور كـه بـه كـوشـش‬ ‫آقاى نجيـب مايـل هروى نزديـك بـه انتشار اسـت ; ترجمـه مندرج درون تفسـير قرآنـى مــجـهـول‬ ‫المؤلف , مشـهور بــه تفســير كمــبريج ( بخاطــر آنكــه تنـهــا نســخه ناقــص بازمانده از آن در‬ ‫كـتـابـخـانـه دانشگاه كمبريج محفوظ بوده هست ) كه بـه كوشش دكتر جلل متينى درون دو مجلد‬ ‫انتشار يافتـه اسـت . تــرجـمـه تفسـير سـورآبادى [ ابوبكـر عتيـق نيشابورى ] كـه ترجمـه آيات و‬ ‫قصص قرآنى آن بـه كوشش استاد يحيى مـهدوى و مـهدى بيانى درون دو مجلد انتشار يافته است‬ ‫, و كل تفسير بـه همت آقاى على اكبر سعيدى سيرجانى درون دست طبع هست . گفتنى است‬ ‫كه سورآبادى درون سال 494 قمرى درون گذشته هست . ترجمـه قابل توجه و مـهم ديگرى كه باز‬ ‫در دل تفسـير محفوظ مانده اسـت , ترجمـه مندرج درون تفسـير نــوبـت اول كــشـف الســرار و‬ ‫عـدة البـرار, اثـر ابوالفضل ميبدى ( م 025 ق ) هست كه بر مبناى گسترش امالى تفسيرى‬ ‫خواجـه عبداللّه انصـارى تدويـن شده اسـت . پـس از آن , ترجمـه مندرج درون تفسـير ابوالفتوح‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫رازى شايان ذكـر اسـت . پــس از تــرجمـه هاى مندرج درون تفسـير منـهـج الصـادقين مل فتـح اللّه‬ ‫كاشانـى و تفسـير جلء الحزان [ تفسـير گازر ] , كـه اهميـت طراز اولى ندارد , بـه يـك ترجمـه‬ ‫بسيار شيوا مى رسيم : ترجمـه شاه ولى اللّه دهلوى ( م 6711 يا 9711 ق ) كه بارها درون هند‬ ‫و پاكستان بـه طبع رسيده هست . از سـراسـر عـصـر قـاجار يك ترجمـه قابل توجه باقى مانده‬ ‫اسـت كـه بـه قلم محمـد طاهـر مسـتوفى شيبانـى , معروف بـه بصـيرالملك اسـت كـه از رجال‬ ‫فرهنگـى و درباريان ناصـرالدين شاه بوده اسـت . ايـن ترجمـه بارهـا , از جمله درون سـال 4431‬ ‫72‬ ‫ش از سـوى انتشارات محمـد حسـن علمـى بـه طبـع رسـيده اسـت . درون عــصـر جــديـد نــخستين‬ ‫ترجمـه مـهـم قرآن مجيـد , ترجمـه عبدالحسـين آيتـى معروف بـه آواره ( 8821 - 1731 ق )‬ ‫اســت كـه درون جوانـى از سـلك روحانـى بـه درآمـد و بـه بهائيـه گرايـش يافـت و كتاب الكواكـب‬ ‫الدريـة فـي مثـر البهائيـة را درون تاريـخ بهائيـت نوشـت و از مبلغان طراز اول ايـن فرقـه گرديـد.‬ ‫ســپـس از نــاراستيهايى كـه ديـد سـرخورد و از بهائيـت , تـبرى جسـت و كتاب كشـف الحيـل ( 3‬ ‫جلد , 0131 ش ) را درون رد بهائيـت و بيان پشيمانـى خود نوشـت . ترجمـه او از قرآن مجيـد‬ ‫كتاب نبى يا قرآن فارسى نام دارد ( 3 جلد , يزد , 4231 - 6231 ش ). ( درباره او ـ دايرة‬ ‫المعارف تشيع , 142/1 - 242 ). بـهترين و شايد آخرين ترجمـه تحت اللفظى قرآن درون عصر‬ ‫جد يد , ترجمـه مح مد كاظـم معزى اسـت كـه بارهـا تجديد چاپ يافتـه اسـت . مــرحـوم مــحـيـى‬ ‫الدين مـهدى الهى قمشـه اى ( 8131 ق - 3931 ق / 2531 ش ) از عرفا و شعرا و علماى‬ ‫ذوفنون معاصر درون حدود سالهاى 0231 ش ترجمـه خوشخوانى از قرآن كريم بـه دست داد. به‬ ‫تحقيـق هيـچ ترجمـه اى از ترجمـه هاى جديـد قرآن ايـن چنيـن بـا اسـتقبال عظيـم مردم مواجـه‬ ‫نشده كه بارها بـه تجديد چاپ رسيده هست . حسن و عيب اين ترجمـه , يك چيز و آن افزودن‬ ‫و مزج تفسير با ترجمـه هست . با وجود اين اقبال بى سابقه مردم , قرآن پژوهان اين ترجمـه‬ ‫را آكنده از اغلط علمى مى دانند. ( براى تفصيل ـ نقد بسيار مفصل نگارنده بر اين ترجمـه در‬ ‫كتاب قرآن پژوهى ). درون عـصر جديد كه اصول صناعت ترجمـه بهبود كلى يافته هست , ترجمـه‬ ‫تحت اللفظى قرآن مجيد نيز موقوف شده هست . تـرجـمـه مرحوم ابوالقاسم پاينده ( 0921‬ ‫ 3631 ش ) نويسـنده و مترجـم پركارى كـه ترجمـه تاريـخ طــبـرى يــكى از كارهاى اوسـت ,‬‫ترجمـه اى متين و استوار هست ولى خالى از اغلط نيست ; علمـه محمد فرزان , نقد مفصل‬ ‫و عالمانـه اى بر آن نوشتـه اسـت . تــا پــيـش از انــقـلب اســلمى ايران ( 7531 ش ) دو‬ ‫ترجمـه قابـل توجـه از قرآن نيـز داريـم : ترجمـه حكمـت آل آقـا ; و ترجمـه زيـن العابديـن رهنمـا‬ ‫( همراه بـا توضيحات درون پاى صـفحه , درون 4 مجلد ). پـس از انقلب اسـلمى توجـه بـه ترجمـه‬ ‫قرآن درون ايران بال گرفتـه اسـت و چنديـن ترجمـه انتشار يافتـه اســت , از جمله ترجمـه جلل‬ ‫الدين فارسى ; ترجمـه محمد باقر بهبودى بـه عنوان معانى القرآن كه ارزش عـلـمـى آن نـازل‬ ‫اسـت , ولـى از نظر احتوا بر تفسير همانند ترجمـه قمشـه اى هست ( ـ نقد نـگـارنده بر اين دو‬ ‫ترجمـه درون كتاب قرآن پژوهشى ; همچنين ـ نقد محققانـه حسين استادولى بر ترجمـه بهبودى در‬ ‫مجله مترجـم ويژه ترجمـه قرآن , 2731 ش ). همچنيـن ترجمـه ابوالقاسـم امامـى ; ترجمـه‬ ‫محمد خواجوى ( ــ نقد نگارنده درون كتاب پيشگفتـه ). ترجمـه اى كـه بيش تر از ساير ترجمـه هاى‬ ‫جديـد از اسـتقبال مردم برخوردار بوده اسـت . ترجمـه شيواى عبدالمحمـد آيتـى اسـت ( ــ نقـد‬ ‫نگارنده درون كتاب پيشگفت ـه ). تـ ـرجمـه قرآن كري ـم ب ـه قلم س ـيد جلل الدي ـن مجتبوى , محم ـد‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مـهدى فولدوند , كه درون همين اواخر انتشار يافته هست از بهترين و شيواترين ترجمـه هاى عصر‬ ‫جديـد اسـت . طــبـق آمــار منتشـر شده درون كتابشناسـى جهانـى ترجمـه هاى قرآن مجيـد ( بـه‬ ‫انگليسى , ويراسته اكـمل الدين احسان اوغلى , طبع استانبول ) كه كتابشناسى ترجمـه هاى‬ ‫قرآن را بـه هـر زبان از سـال 5151 م تــا 0891 م درون بــردارد , قرآن مجيـد از آغاز تـا زمان‬ ‫تاليف اين كتابشناسى ( 0891 م ) بـه 56 زبان ترجمـه شده هست . روى هـم رفـته مشخصات‬ ‫كتابشناختى 2672 ترجمـه و تفسير قرآن ( بـه اعتبار اينكه درون بردارنده ترجمـه هست ) درون اين‬ ‫اثر آمده هست . قـديـمـتـريـن ترجمـه قرآن بـه زبانـهاى اروپايى , ترجمـه انگليسى ناقصى است‬ ‫كه درون سال 5151 م منتشر شده , ولى نخستين ترجمـه كامل بـه زبان لتين هست كه درون سال‬ ‫3451 م انتشار يافتـه اسـت . بهتريـن ترجمـه هاى فرانسـوى قرآن ترجمـه كازيميرسـكى و‬ ‫ترجمـه بلشر هست . بهترين ترجمـه هاى آلمانى قرآن ترجمـه اولمان , ترجمـه هنينگ , و اخيرا‬ ‫ترجم ــه همراه ب ــا توضيحات و واژه نمــا ( كنكوردان ــس ) اث ــر رودى پارت اس ــت . درون دايرة‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫المعارف اس ـلم ( درون پايان مقاله قرآن ) از هش ـت ترجم ـه قرآن ب ـه روس ـى ياد شده اس ـت .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫82‬ ‫آخــريـن و بــهـتـريـن تــرجـمـه قرآن بـه روسـى كـه درون مقاله مزبور بـه آن اشاره شده اسـت ,‬ ‫ترجمـه اسـلمشناس شـهيـر روسـى كراچفسـكى اسـت ترجمـه روسـى پروفسـور عثمانوف هـم‬ ‫بس ـيار معت ـبر اس ـت . بهتري ـن ترجم ـه هاى انگليس ـى قرآن , ترجم ـه پيكتال , آربرى و عبداللّه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫يوسف على هست .‬ ‫02 - فرهنگ آفرينى قرآن .‬ ‫قرآن مجي ــــــــــــد س ــــــــــــرمنشا اغلب علوم و هنرهاى اس ــــــــــــلمى اس ــــــــــــت .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫1 ) قرآن سـندى تاريخـى اسـت و تـا آنجـا كـه بـه حوادث اشاره دارد , از جمله بـه حوادثـى از‬ ‫زندگانـى و روزگار پيامـبر (ص ) و غزواتـى چون بدر و احـد و حنيـن , يـا اشاراتـى بـه فرهنـگ‬ ‫ـ‬ ‫جاهلي ـت دارد , درون حك ـم تاريخ ـى مس ـتند اس ـت . هـ ـمچنين بس ـيارى محققان بر مبناى نگرش‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫تاريخـى قرآن , فلس ـفه هاى تاري ـخ گوناگون اس ـتنباط كرده انـد. 2 ) فــقـه و اصــول فــقـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مذاهـب مختلف اسـلمى , چنانكـه درون بخـش فقـه يـا احكام قرآن ياد كرديـم , مسـتقيما ريشـه در‬ ‫قرآن دارد. و تـــا امـــروز هـــم مـــحاكم شرعــى يــا نـهادهاى دينــى و مجالس قانونگذارى در‬ ‫كشورهاى اس ـلمى , ي ـا مـ ـجـتـهـدان و مـ ـفـتـيان , تعارض نداشت ـن قواني ـن و احكام و فتاواى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫جديد را با قرآن كريم رعايت مى كنند. 3 ) حديث يا سنت منبع مستقلى از قرآن هست . اما با‬ ‫آن مناسـبات و پيونـد و همخوانـى بسـيار دارد. چــنـانـكه گاه قرآن سـنت را نسـخ مـى كنـد يـا‬ ‫تخصيص مى دهد , و گاه سنت قرآن را , كه درون كتب مربوط بـه ناسخ و منسوخ , بـه تفصيل با‬ ‫مثالهاى بسيار بيان شده هست . 4 ) عرفان يا تصوف اسلمى كه اساس آن بر حب الهى يا‬ ‫عشق متقابل انسان بـه خدا و خدا بـه انسان اسـت ( مـائده , 45 ) , هـمچنين زهد و پارسايى‬ ‫و اصـالت نبـه دنيـا و مراقبـه و محاسـبه نفـس , همـه درون قرآن ريشـه دارد. عرفان قرون‬ ‫اوليـه كـه بر مدار زهـد و پارسـايى مـى گشـت , يكسـره قرآنـى بود. مكتبهاى عرفانـى حكمـى و‬ ‫فلسـفى متاخـر از جمله مكتـب ابـن عربـى نيـز اسـاسش بر تاويـل جسـورانـه از آيات و قصـص‬ ‫قرآن استوار هست . چنانكه مـهمترين متن عرفان نظرى درون عالم اسلم كه فصوص الحكم ابن‬ ‫عربـى ( م 836 ق ) اسـت , داراى 72 فــص اسـت كـه بـا گرده بردارى از قرآن و بر مبناى‬ ‫قصص قرآنى و شخصيتهاى انبياء و به نام آنـها طراحى و تدوين شده هست . ابـوالعلء عفيفى‬ ‫در مقدمـه تصـحيح خود از فصـوص , ايـن نكتـه را روشـن سـاخته اسـت ( مقدمـه , ص 21 و‬ ‫صفحات ديگر ). همچنين بحث عرفا از اسماء و صفات الهى عمدتا قرآنى هست . 5 ) قـرآن با‬ ‫آيات عديده اخلقـى و توصـيه هاى بسـيار بـه فضايـل و نـهـى تخطئه از رذايـل اخلقـى , درون حــدى‬ ‫بــه اخــلق و حــكمت عملى توجـه دارد كـه ميتوان آن را يـك رسـاله اخلقـى متعالى درون نظـر‬ ‫گرفت , و در اغلب مكاتب و كتب اخلقى , نفوذ آيات و احكام اخلقى قرآنى مشـهود هست . (‬ ‫بـراى تفصيل درون اين باره ـ تعاليم اخلقى درون قرآن نوشته بشيردار , درون كتاب تاريخ فلسفه در‬ ‫اسلم , تدوين م . م . شريف , 422/1 - 142 ). 6 ) قرآن اساس دستور زبان عربى را نـهاده‬ ‫است . بايد دانست كه نـه قرآن تابع نحو و دستور زبان عربى هست , بلكه نحو و دستور زبان‬ ‫عربى تابع قرآن هست كه فى المثل سبيل يا رحمت را هم بـه صورت مؤنث و با ضمائر مؤنث‬ ‫, تلقى كرده هست هم بـه صورت مذكر. از الكتاب سيبويه ( قرن دوم هجرى ) که تا مغنى اللبيب‬ ‫ابن هشام ( م 167 ق ) , که تا معجم هاى نحو كه امـروز درون جهان عرب تدوين مى گردد ( از‬ ‫جمله ــ معجـم النحـو , تدويـن عبدالغنـى الدقـر ) اسـاس همـه يـا اكثريـت قاطـع مثالهـا و شواهـد‬ ‫قرآنـى اسـت . درون مورد علوم بلغـى از جمله معانـى , بيان و بديـع نيـز امـهات متون بر اسـاس‬ ‫تعــبيرات و زبان و بيان و شواهــد و مثالهاى قرآنــى شكــل گرفتــه اســت . چـــنـانـكـه دليـــل‬ ‫العـجـاز ( درون علم معانى ) و اسرارالبلغة ( درون علم بيان ) هر دو اثر عبدالقاهر جرجانى ( م .‬ ‫174 ق ) اوج آنـهاست . نفوذ قرآن درون ادبيات عربى و فارسى و تركى و اردو و ساير زبانـهاى‬ ‫92‬ ‫جهان اسلم بسيار عظيم هست . اغـلب فرهنگهاى عربى از لسان العرب که تا المعجم الوسيط ,‬ ‫شواهـد و مسـتندات خود را از قرآن نقـل مـى كننـد. زبانشناسـان عرب بـه حـق برآننـد كـه اگـر‬ ‫قرآن نبود زبان عربـى نابود مـى شـد. ( ــ مباحثـى درون فقـه اللغـة و زبان شناسـى عربـى . نوشتـه‬ ‫رمضان عبدالتواب . تـرجمـه حميدرضا شي خى , فصل دوم , 521 بـه بعد ) استاد مطهرى مى‬ ‫نويسد : زبان عربى , فقط زبان يك كتاب هست , بـه نام قرآن . قرآن تنـها نگهدارنده و حافظ‬ ‫و عامل حيات و بقاى اين زبان هست . تـمـام آثـارى كـه بـعـد بـه اين زبان بـه وجود آمده , در‬ ‫پرتـو قرآن و بـه خاطـر قرآن بوده اسـت ... ( خدمات متقابـل اسـلم و ايران , 19 ). 7 ) عــلم‬ ‫كلم اسـلمى , چـه علم كلم مذهـب رسـمى اهـل سـنت يعنـى كلم اشعرى , و چـه علم كلم‬ ‫اقليـت آنان كـه امروزه كمابيـش مـهجور اسـت , يعنـى كلم معتزلى يـا اعتزالى ريشـه درون قرآن‬ ‫دارد. همچني ــن مذاه ــب ديگ ــر از جمله مرجئه و حتـــى خوارج . علم كلم مذاه ــب شيع ــه و‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫محصـوصا اسـماعيليه و شيعـه اماميـه اثنـا عشريـه نيـز كامل قرآنـى اسـت . و از اصـول ديـن , و‬ ‫اصـول مذهـب ( عدل و امامـت ) دو گونـه بحـث مـى كننـد , عقلى و نقلى . و در بحثهاى نقلى‬ ‫اتكاى اصلى بـه آيات قرآنى هست . 8 ) فـلسفه اسلمى نيز كه که تا حدودى بر معتقدات و كلم‬ ‫اسـتوار اسـت جـز درون بحثهاى خيلى فنـى و اسـكولستيك , غالبـا بـه قرآن نظـر دارد. و حتـى در‬ ‫بحـث اصـالت وجود يـا ماهيـت نيـز بـه آياتـى از قرآن مجيـد اسـتناد مـى كننـد. ( رعـد , 71 نيـز ــ‬ ‫تفسـير الميزان ذيـل هميـن آيـه ). يـا برهانـهاى اثبات وجود خداونـد را بـا آيات قرآنـى تطـبيق مـى‬ ‫دهند. ( از جمله برهان وجودى يا صديقين را با آيه 35 سوره فصلت ). و فلسفه اعصار متاخر‬ ‫از جمله فلسفه مزجى و متعالى مكتب ملصدرا كه آميزه اى از فلسفه و كلم و عرفان است‬ ‫و مـهمتريـن تـز آن حركـت جوهرى اسـت , مبنـا و مسـتند قرآنـى دارد. ( براى تفصـيل بيشتـر ــ‬ ‫تعالي ـم فلس ـفى قرآن درون كتاب تاري ـخ فلس ـفه درون اس ـلم . تدوي ـن م . م . شري ـف , 591/1 -‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫122 ). 9 ) هـنرهاى اسلمى مخصوسا ادبيات , معمارى , خوشنويسى , و بخشى از موسيقى‬ ‫كه مربوط بـه تـرتـيـل و تـغـنى و همخوانى قرآن مجيد و نيز قوالى درون مجالس سماع صوفيانـه‬ ‫و اعياد مذهـبى , هــمـچـنـيـن كــتـابـت و كــتـابـسازى و كتاب آرايـى بـا هنرهايـى چون تذهيـب و‬ ‫تشعير و تجليد و كـتـيـبـه نويسى كه جزو هنر معمارى هست و آرايش درون و بيرون مساجد و‬ ‫مقـبره هـا و نـهادهاى خــيريه از جمله تكيـه هـا و حسـينيه هـا , و حتـى آب انبارهـا , غالبـا و بـه‬ ‫مناسبت از آيات قرآنى استفاده مى شود , و در همـه اين هنرها و فنون جنبى ديگر نفوذ قرآن‬ ‫بى حد و حساب و وصف ناپذير هست . ( نيز ـ خوشنويسى درون فرهنگ اسلمى , تاليف آنمارى‬ ‫شيمل . ترجمـه اسداللّه آزاد ). 01 ) عـلـوم قرآنى و قرآن پژوهى چنانكه درون بخش مربوط به‬ ‫آن خواهد آمد , و در سراسر اين مقاله هـم ملحظه مى گردد , درون اطراف قرآن مجيد و براى‬ ‫فهم و تفسير آن و استفاده از قرآن شناسى درون ساير علوم شرعى پديد آمده هست . 11 ) از‬ ‫همـه وسـيعتر و عظيمتـر نفوذ قرآن درون فرهنـگ عامـه و زندگـى روزمره مسـلمانان اسـت . زيـر‬ ‫گوش نوزاد مسلمان اذان مى گويند و آياتى ( از قرآن مى خوانند. نـام نـوزاد را يـا با تفال و‬ ‫استخاره از قرآن انتخاب مى كنند يا نامـهايى مى نويسند و براى تبرك درون ميان صفحات قرآن‬ ‫قرار مــى دهنــد و قرعــه وار يكــى را بر مــى گيرنــد. همچنيــن نام فرزندان و روز و ســاعت‬ ‫تولدشان را درون صـفحه اول يـا آخـر قرآن خانوادگـى مـى نويسـند. اســتـخـاره يــعنى م بـا‬ ‫قرآن و راهنمايى خواستن از جنبه قدسى و غيبى قرآن , سابقه اى بـه طول تاريخ قرآن دارد.‬ ‫و درون بــعـضـى كــتـب كـه مخصـوص نوادر و نكتـه هـا و ظرايـف اسـت , از اسـتخاره هاى تاريخـى‬ ‫سخن مى گويند ( نيز ـ مقاله استخاره درون قرآن پژوهى ). درون اغلب مراسم دينى و اجتماعى و‬ ‫اعياد و در ايران بعـد از انقلب اسـلمى درون آغاز هـر جلسـه رسـمى اعـم از علمـى يـا ادارى يـا‬ ‫سـياسى , آياتـى چنـد از قرآن مجيـد تلوت مـى شود. قرآن همچنيـن درون عبادت روزانـه نقـش‬ ‫اسـاسى دارد. زيــرابـه فــرموده رسـول اكرم (ص ) ل صـلوة ال بفاتحـة الكتاب ( نماز جـز بـا‬ ‫خواندن فاتحة الكتاب درست نيست ). و اهل سنت 71 بار و شيعه بـه تفاوت مشربها , حداقل‬ ‫03‬ ‫01 بار سوره حمد را درون نمازهاى شبانـه روزى خود مى خوانند. همچنين بعد از قرائت سوره‬ ‫حمـد بـه انتخاب خود يـك سـوره يـا مجموعـه آياتـى از يـك سـوره قرآن را كــه اصــطلحا بـه آن‬ ‫ركوع گفته گفته مى شود , مى خوانند و تلوت قرآن از عبادات مستحب مؤكد هست و اغلب‬ ‫مسلمانان هر روزه بخشى از قرآن و در ماه رمضان يك دور قرآن را مى خوانند. جـز قـاريـان‬ ‫و مـقـريان و اهل تجويد و تلوت و ترتيل و تغنى و خوشخوانان كه قرآن كريم مدار و موضوع‬ ‫اصلى علم و هنر آنان هست و رموز و فنون درست خوانى را سينـه بـه سينـه و با سنت شفاهى‬ ‫و اسـتاد - شاگردى از عهـد رسـول اللّه (ص ) تاكنون ادامـه داده انـد , درون عرف عادى و نظام‬ ‫آموزشى قديم و جديد ايران و همـه كشورهاى اسلمى , تعليم خواندن و درست خواندن و گاه‬ ‫حفـظ قرآن , جزو اصـلى تريـن مواد درسـى و آموزشـى بوده و هنوز هـم بـا شور و شوق بسـيار‬ ‫ادامـه دارد. بــراى ايــن كار غالب ـا از جزء آخـر ( س ـى ام ) قرآن مجيـد يعنـى جزء ع ـم [ عـم‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫يتسائلون , آغاز سوره نبا ] اسـتـفـاده مـى شـود و به چنين جزوه اى عم جزو ( كه بعضى به‬ ‫اشتباه جزو مى نويسند ) گفته مى شود. امـروزه بـا گـسترش امكانات صوتى و فنى و‬ ‫نيـز جهانگيـر شده رسـانـه هاى گروهـى , درون تلوت و ترتيـل قرآن كريـم تحولى بزرگ پديـد آمده‬ ‫اسـت . خوشخوانـى قاريان هنرمنـد را بـه صـورت نوار كاسـت , ضبـط مى كننـد. غــالـبا هـر جزء‬ ‫قرآن را درون يك نوار و مجموعا كل قرآن را درون 03 نوار يكساعته مى خوانند و نوارهاى كاست‬ ‫را بـه صـورت يـك مجموعـه جمـع و جور كـه بـه آسـانى قابـل حمـل و نقـل اسـت درمـى آورنـد كـه‬ ‫المصـحف المرتـا [ ترتيـل قرآن , يـا مصـحف بـه ترتيـل خوانده ] نام دارد. نيـز از طريـق رسـانـه‬ ‫راديو و تلويزيون ترتيل و تلوت قرآن مجيد را پخش مى كنند. بـسـيـارى از كشورهاى اسلمى‬ ‫, از جمله ايران , ايسـتگاه خاصـى بـه نام راديـو قرآن دارنـد كـه درون تمام يـا بعضـى از سـاعات‬ ‫شبانــه روز تلوت و ترتيــل قرآن را منتشــر مــى ســازند. يـــا از طـــريـق تلويزيون مجلس‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫خوشخوانـى قاريان و مقريان هنرمنـد را كـه گاه همراه بـا همخوانـى اسـت , همچنيـن مسـابقات‬ ‫كشورى و بين المللى قرائت قرآن را نشان مى دهند. جنبه قدسى و حرمت والى قرآن باعث‬ ‫شده هست كه از آن براى حفظ و تعويذ استفاده كنند. از آيات قرآن مخصوصا آيت الكرسى (‬ ‫بقره , 552 ) و آيه و ان يكاد ( آخرين دو آيه سوره قلم ) حرز و تعويذ بـه صورت حمايل و‬ ‫گردن آويـز و بازوبنـد مـى سـازند. بعضـى از مسـلمانـها همواره قرآن كوچكـى بـه همراه دارنـد.‬ ‫رس ــم كتاب ــت قرآن ( گاه تمام ــى قرآن ) بر پيراهنـهاى مخص ــوص براى حف ــظ درون جنگه ــا و‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مخاطرات , امروزه كمتـر و در گذشتـه بيشتـر معمول بوده اسـت . گــاه ســوره يــس را بــر‬ ‫پـارچه اى حلقوى شكل مى نويسند كه بـه آن حلقه ياسين مى گويند و اطفال را براى تبرك و‬ ‫حفظ از ميان حلقه آن رد مى كنند. گـاه آيـات قـرآن بـه محلول آب و زعفران توشته مى شود‬ ‫و براى شفاى امراض , مخصــوصا امراض روحــى , بــه بيماران نوشانده مــى شود. قـــرائت‬ ‫ســوره حــمـد براى بيمار رسـم كهنـى بوده اسـت ( حافـظ گويـد : فاتحـه اى چـو آمدى بر سـر‬ ‫خسته اى [ بيمارى ] بخوان ). امـروزه رسـم قـرائت فـاتحه بر مرده و براى شادى روح او , و‬ ‫ترتيـب مجالس ذكـر و قرائت قرآن ( مــجـالس فاتحـه ) براى بزرگداشـت و طلب آمرزش روح‬ ‫درگذشتگان درون سراسر جهان اسلم درون شـب وفـات و روزهـاى سوم يا پنجم و هفتم و چهلم‬ ‫و سال - بسته بـه اختلف و آداب و رسوم هر منطقه - برقرار هست . همچنين بعضى از مردم‬ ‫وصيت مى كنند كه از ثلث ميراث آنان , يك يا چند دوره قرائت [ ختم ] قـرآن بـراى آنـان به‬ ‫شيوه اسـتيجارى و بـا پرداخـت اجرت يـا حـق الزحمـه از كسـى يـا كسـانى خواسـته شود. درباره‬ ‫رعايـت حرمـت و احترام وال و عظيـم قرآن سـخن بسـيار اسـت . بعضـى پارسـايان بـه احترام‬ ‫قرآن , درون اتاقى كه درون آن مصحف باشد , نمى خوابند. همچنين درون آداب قرائت و تلوت قرآن‬ ‫, صحبت كردن درون اثناى تلوت يا اظهار كسالت - از جمله خميازه كشيدن - درست بـه مانند‬ ‫هنگام نماز ممنوع شمرده شده اس ــت . اغـ ــلـب فقهاى اس ــلمى بر مبناى آي ــه ل يمس ــه ال‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫المطهرون ( واقعه , 97 ) حكم بـه لزوم طهارت شرعى ( وضو داشتن ) براى خواندن قرآن يا‬ ‫13‬ ‫دسـت زدن بـه آيات مقدس آن داده انـد. نــووى كـه از حديـث شناسـان و قرآن پژوهان نامدار‬ ‫است , بر آن هست كه مستحب هست هنگامى كه قرآن را بـه نزد كسى مى آورند , بـه احترام‬ ‫آن از جاى برخيزد. ( مناهل العرفان , 404/1 ). بـه نظر مى رسد كه درون ميان كتب مقدس ,‬ ‫هيچ كتابى همانند و همچند قرآن درون تمدن و فرهنگ و زندگى روزمره پيروانش , نفوذ نداشته‬ ‫باشد.‬ ‫12 - علوم قرآنى .‬ ‫عـلـوم قـرآنـى اصطلحى هست نسبتا جد يد ولى مصداق آن كهن و تاريخ آن بـه قدمت تاريخ‬ ‫قرآن هست . و مـراد از آن عـلومى هست پيرامون و بر محور قرآن شكل گرفته و رشد كرده‬ ‫و هدف آن شناخـت هــمـه شئون مربوط بـه قرآن اعـم از تاريـخ و تفسـير و صـورت و محتوا و‬ ‫نـهايتـا اسـتفاده بهت ـر بردن از قرآن درون حوزه علوم شرع ـى و معارف دين ـى اس ـت . ايـن علوم‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫عبارتنـد از : 1 ) تاريـخ قرآن ( ــ مقاله تاريـخ ايران درون قرآن پژوهـى . گفتنـى اسـت كـه مقاله‬ ‫حاضـر يعنـى قرآن و قرآن پژوهـى درون بردارنده يـك دوره موجـز از تاريـخ قرآن اسـت ). 2 ) علم‬ ‫تفسير 3 ) علم قرائت و تجويد و ترتيل 4 ) علم رسم عثما نى , يعنى شناخت چگونگى رسم‬ ‫الخـط و املى قديمـى و ثابـت قرآن مجيـد. 5 ) علم اعجاز قرآن . 6 ) علم اسـباب نزول . 7 )‬ ‫علم ناسـخ و منسـوخ . 8 ) علم محكـم و متشابـه . 9 ) علم شناخـت مكـى و مدنـى . 01 ) علم‬ ‫اعراب . 11 ) علم غريـب القرآن و مفردات قرآن و وجوه و نظايـر ( واژگان شناسـى قرآن ).‬ ‫21 ) علم قصـص . 31 ) فقـه قرآن يـا احكام قرآن . شايـد فـن ترجمـه قرآن را بتوان ملحـق بـه‬ ‫علم تفسـير شمرد. سـابقه علوم قرآ نى بسـيار كهـن اسـت , و بعضـى از علوم قرآنـى كـه عمدتا‬ ‫نقلى و متكـى بر حديـث اسـت مــانـنـد ناسـخ و منسـوخ و اسـباب النزول , قدمتـش بـه اندازه‬ ‫قدمت علم حديث و احاديث مروى از معصومين عليهم السلم هست . اما علم رسم عثمانى ,‬ ‫همزمان با تدوين و جمع عثمانى و تهيه نسخ نـهايى و رسمى قرآن ( معروف بـه مصحف امام‬ ‫و مصحف عثمانى ) پيدا شده هست . و بسيارى از فقهاى مذاهب اسلمى تغيير و تبديل آن را‬ ‫شرعا جايز ندانسته اند و قرآن رسمى جهان اسـلم كـه درون عصر جديد با اتكا بـه اساسى ترين‬ ‫منابـع قديـم تهيـه و چاپ شده اسـت بر مبناى هميـن رسـم يـا رسـم الخـط عثمانـى اسـت . ايــن‬ ‫رسـم الخـط طبعـا تفاوتهايـى بـا رسـم الخـط امروز عربـى و فارسـى دارد و براى فارسـى زبانان‬ ‫حتى تحصيلكرده ها دشوار خوان هست زيرا درون آن بسيارى الفها , بـه كتابت درنمى آيد از جمله‬ ‫آنك ـه بـه جاى س ـلطان , س ـلطن , و جاى يـا نوح , ينوح ( ب ـا الفـى كوتاه بالى طاء , ي ـا نون )‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫نوشته مى شود. ولى حق با كسانى هست كه طرفدار تثبيت و استاندارد شمارى رسم عثمانى‬ ‫هستند. زيـرا اصـلحـات امليى و رسم الخط بر وفق مشربها و مكتبهاى زبانى و زبانشناختى‬ ‫يا سليقه اى , پـايـان نـدارد , و اصـول هر كار كنيم و هر تدبيرى بينديشيم قرآن خوانى درست‬ ‫, نياز بـه آموزش خـاص خـود دارد , و صـرف داشـتن سواد و تحصيلت و فرهنگ براى درست‬ ‫خوانـى قرآن كفايـت نمـى كنـد. ســابـقـه عــلم قرائت و شناخـت اختلف قراآت نيـز بـه صـدر‬ ‫اسـلم و عصـر رسـول اللّه (ص ) و صـحابه بازمـى گردد. ولى بعضـى از علوم قرآنـى ماننـد علم‬ ‫اعجاز قرآن , يا اعراب قرآن متاخر تر هست . زرق ـانـى مى نويسد نخستين اثرى كـه درون علوم‬ ‫قرآنـى تدويـن شده اسـت البرهان فـى علوم القرآن اثـر على بـن ابراهيـم بـن سـعيد مشـهور بـه‬ ‫حوف ـى ( م . 033 ق ) اس ـت ك ـه درون 03 مجلد بوده و نس ـخه خط ـى 51 جلد آن درون دارالكت ـب‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫المصرية محفوظ هست . سـايـر آثـارى كه درون علوم قرآنى و مشتمل بر همـه يا اغلب علوم و‬ ‫فنون نامـبرده , تدويـن شده اسـت عبارتنـد از : 2 و 3 ) فنون الفنان فـى علوم القرآن ; و نيـز‬ ‫كتاب المجتـبى فـى علوم تتعلق بالقرآن هـر دو اثـر ابـن جوزى ( م 795 ق ) ( و هـر دو محفوظ‬ ‫در دارالكتـب المصـرية درون قاهره ). 4 ) جمال القراء , اثـر علم الديـن سـخاوى ( م 146 ق ).‬ ‫23‬ ‫5 ) المرشد الوجيز , اثر ابوشامـه ( م 566 ق ) ( اين اثر بـه طبع رسيده هست . ) 6 ) البرهان‬ ‫فـى علوم القرآن , اثـر بدرالديـن زركشـى ( م 497 ق ). ايــن اثـر عظيـم و خوش تدويـن چهار‬ ‫جلدى كه بـه تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم بـه طبع رسيده هست اساس و منبع اصلى اتقان‬ ‫اســت . 7 ) مواقــع العلوم مــن مواقــع النجوم , اثــر جلل الديــن بلقينــى ( م 428 ق ). 8 )‬ ‫الت ـقـان فى علوم القرآن , اثر محدث و قرآن پژوه مصرى ايرا نى تبار , جلل الدين سيوطى‬ ‫( م 119 ق ) اس ـت . اي ـن اث ـر مـهمتري ـن اث ـر درون علوم قرآن ـى شمرده م ـى شود و از آن س ـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ترجمـه بـه فارسـى موجود اسـت . يكـى ترجمـه قديمـى ( كـه نسـخه خطـى اش درون كتابخانـه‬ ‫مركزى دانشگاه تهران محفوظ هست ) , دوم بـه قـلم آقاى محمد جعفر اسلمى تحت عنوان‬ ‫دايرة المعارف قرآن ; و سـومى بـه قلم حجـة السـلم سـيد مـهدى حائرى قزوينـى ( درباره ايـن‬ ‫ترجمـه و ايـن كتاب ــ مقاله ترجمـه اتقان نوشتـه نگارنده درون كتاب سـير بـى سـلوك , و قرآن‬ ‫پژوهى ) متن عربى هم بارها بـه طبع رسيده هست . بهترين طبع آن تصحيح محمد ابوالفضل‬ ‫ابراهيـم , درون چهار مجلد اسـت . درون عصـر جديـد درون جهان اسـلم چنـد اثـر قابـل توجـه درون علوم‬ ‫قرآنى پديد آمده هست كه مـهمترين آنـها عبارتند از : 9 ) مناهل العرفان فى علوم القرآن , اثر‬ ‫محمد عبدالعظيم زرقانى درون 2 مجلد. 01 ) مـبـاحـث فى علوم القرآن , اثر صبحى صالح كه‬ ‫بارهـا تجديـد طبـع يافتـه و بـه صـورت ناقـص بـه فارسـى ترجمـه شده اسـت . 11 ) المعجزة‬ ‫ال كبرى , اثر مح مد ابوزهره ( ترج مـه فارسى تحت عنوان : معجزه بزرگ , پژوهشى درون علوم‬ ‫قرآنى , بـه قلم محمود ذبيحى ).‬ ‫22 - چاپ قرآن .‬ ‫مــصـاحـف امام , يـا مصـحفهاى عثمانـى پنـج - ششگانـه كـه پيـش از سـال 03 هجرى بـه مراكـز‬ ‫آن روز جهان اسـلم فرسـتاده شـد , مورد اسـتفاده و احترام بسـيار قرار گرفـت ; و در عصـر‬ ‫حجاج ( م 59 ق ) اصـلحـاتـى درون رسم الخط آن وارد شد و تا قرن سوم دستخوش اصلحاتى‬ ‫از جمله نقطه گذارى حروف و اعراب گذارى شد. اما بر خود اين پنج - شش نسخه , تاريخى‬ ‫طولنى و تاريك گذشته هست . سه جهانگرد نامدار جهان اسلم , يعنى ابن جبير ( م 416 ق )‬ ‫, و ياقوت ( م 626 ق ) و ابن بطوطه ( م 977 ق ) هـر سـه درون عـصر خويش از مصحف‬ ‫عثمانـى محفوظ درون جامـع كـبير دمشـق - كـه مورد احترام فوق العاده مردم بوده اسـت - ديدن‬ ‫كرده انـد. امـا بدبختانـه ايـن نسـخه درون آتـش سـوزى 0131 ق از ميان رفتـه اسـت . سـاير‬ ‫مصـحفهاى عثمانـى هـم سـرنوشت نامعلومـى يافتـه انـد و بـا آنكـه حتـى نمونـه هايـى از بعضـى از‬ ‫آنـهـا بــه طــبـع رســيـده اسـت ( از جمله درون پطروگراد / لنينگراد , درون سـال 4091 م , درون 05‬ ‫نسخه ) اما امروزه نشانـه و اثر روشنى از آنـها درون دست نيست . و حتى تاريخ روشنى از سير‬ ‫و سـرنوشت آنـها درون كتـب تار يخ قرآن نيامده اسـت . ا ما فقدان نسـخه هاى اصلى زمان عثمان‬ ‫زيانـى درون برندارد. زيــرا نــسـخـه هاى قرآن از همان روزهاى اول هزاران هزار نوشتـه شده و‬ ‫سـينـه بـه سـينـه و دسـت بـه دسـت گشتـه اسـت تـا امروز بـه مـا رسـيده اسـت . ( تاريـخ قرآن ,‬ ‫راميار , 074 ). مــهمترين مجموعـه هـا يـا گنجينـه هاى نسـخ خطـى اعـم از تذهيـب شده يـا‬ ‫خوشنوشته يا ساده قرآن مـجيد عبارتند از : 1 ) موزه قرآن وابسته بـه آستان قدس رضوى ,‬ ‫كه تعداد نسخه هاى قرآنى آن که تا سال 6431 ش , چهار هزار و پانصد نسخه بوده هست , و‬ ‫امروزه بـه ده هزار نسخه مى رسد. قديمترين قرآن وقفى موجود درون اين گنجينـه , تاريخ سال‬ ‫124 ق اسـت ( راهنماى گنجينـه قرآن , تاليـف احمـد‬ ‫393 ق را دارد. و قرآن بعدى مورخ‬ ‫گلچيـن معانـى , مقدمـه ). 2 ) مجموعـه يـا گنجينـه ديگـر , متعلق بـه كتابخانـه سـلطنتى سـابق‬ ‫ايران اسـت كـه فهرسـت قرآنـهاى خطـى آن را خانـم بدرى آتاباى نوشتـه و منتشـر كرده اسـت .‬ ‫3 ) موزه توپ قاپـى سـراى درون تركيـه . 4 ) دارالكتـب المصـرية درون قاهره . 5 ) درون اروپـا‬ ‫33‬ ‫مجموعـه شخصـى چسـتر بيتـى , نفيـس تريـن كلكسـيون نسـخه هاى خطـى قرآن درون جهان بـه‬ ‫شمار مى آيد. كـهـن ترين قرآن كامل درون اين مجموعه قرآنى هست به قلم ابن بواب ( ـ دايرة‬ ‫المعارف تشيـع ) و بـا تاريـخ 193 ق . گفتنـى اسـت كـه ايـن مجموعـه چنـد معرفـى و فهرسـت‬ ‫نگارى دارد كه فنى ترين آن بـه قلم آرتورجان آربرى اسلمشناس نامدار ( و نيز مترجم قرآن‬ ‫بـه انگليسـى ) اسـت . اســلمـشـنـاس ديــگرى بـه نام مارتيـن لينگـز نيـز چنـد آلبوم مشروح از‬ ‫مجموعـه هاى مـهم قرآنـهاى خطـى را , از جمله آنچـه درون كتابخا نـه موزه بريتانيا محفوظ هست ,‬ ‫منتشـر كرده اسـت . تاريـخ چاپ قرآن بـه آغاز رواج چاپ درون اروپـا و جهان بازمـى گردد. مــتـن‬ ‫عــربى قرآن نخسـتين بار بـه وسـيله پاگانينـى درون ونيـز درون فاصـله سـالهاى 3051 تـا 3251 م بـه‬ ‫چــاپ رســيـد ( دايــرة المعارف فارسى ) ( صـبحى صالح ا ين تار يخ را حدود 0351 م ياد مى‬ ‫كند ) و كليه نسخه هاى آن بـه دستور پاپ جمع آورى و نابود شد. سپس ابراهام هينكلمان آن‬ ‫را درون سال 4961 درون هامبورگ بـه چاپ رساند. يكى از مـهمترين چاپهاى قديم و صحيح قرآن‬ ‫در اروپـا , چاپ فلوگـل اسـت ( 4381 م , ليپزيـك ). پـس از چاپ ايتاليـا و آلمان كـه بـه آن‬ ‫اشاره شد , اولين بارى كه متن قرآن براى مسلمانان چاپ شد , درون روسيه درون سال 7871 م‬ ‫, درون سـن پطرزبورگ بود. درباره اوليـن طبـع قرآن درون ايران , منابـع اختلف دارنـد. بــعـضـى‬ ‫اوليـن چاپ قرآن را درون تـبريز بـه سـال 2421 ق ياد مـى كننـد ( تاريـخ جـم قرآن كريـم , جللى‬ ‫نايينـى , 604 ) و بعضـى 4421 ق ( دايرة المعارف فارسـى ) و بعضـى 6421 ق ( قرآنـهاى‬ ‫چاپى , نوشته كاظم مدير شانـه چى , مشكوة , شماره 2 , ص 531 ). ( براى تفصيل بيشتر‬ ‫درباره ساير طبعهاى قرآن مجيد , و طبع آن درون ساير كشورهاى جهان اسلم بـه منابع نامبرده‬ ‫مراجعـه شود. ) نقطـه عطـف مـهـم درون طبـع منقـح و علمـى قرآن مجيـد , طبـع قاهره اسـت .‬ ‫صبحى صالح مى نويسد : درون قاهره درون سال 2431 ق / 3291 م , چاپ زيبا و دقيقى از قرآن‬ ‫كريـم , تحـت اشراف مشيخـه الزهـر , بـه اهتمام هياتـى كـه ملك فؤاد اول تعييـن كرده بود ,‬ ‫منتشـر گرديـد. ايـن مصـحف بر وفـق روايـت حفـص از قرائت عاصـم تدويـن شده بود و عالم‬ ‫اسلمى , استقبال شايانى از آن كرد. ( مباحث فى علوم القرآن , 001 ). مـصـحـف قـاهـره‬ ‫, مـبـناى كتابت خوشنويس نامدار سورى , عثمان طه قرار گرفته و مصحف خـوشـنـوشته او‬ ‫در قطعهاى مختلف بـه تيراژ وسيع درون سوريه انتشار يافته , و سپس درون حدود ده سـال پـيـش‬ ‫( سـالهاى اوليه آغاز قرن پانزدهم هجرى ) مجمع ملك فهد خاص طبع مصحف درون مـديـنـه , با‬ ‫تعييـن گروهـى از خـبرگان قرآن شناس و تدقيقات علمـى و فنـى بسـيار همان مصـحف كــتـابـت‬ ‫عثمان طـه را كـه درون واقـع مصـحف قاهره اسـت , بـا بهتريـن امكانات فنـى و چاپـى امروز , بـه‬ ‫زيـباترين وجهى بـه طبع رسانده هست و سالنـه بيش از 2 ميليون نسخه از آن را تجديد طبع‬ ‫كرده بـه حجاج و نـهادهاى دينى سراسر جهان اهدا مى كند. بـه ايـن ترتيب اين مصحف كه بر‬ ‫مبناى رسم الخط عثمانى كهن كتابت شده هست , و خوشبختانـه قرائت آن ( حفص از عاصم )‬ ‫مورد قبول و اسـتناد شيعـه اماميـه هـم هسـت , درون جهان اسـلم و سـراسر جهان قبول عام و‬ ‫خاص يافتـه اسـت و مـى توان آن را مصـحف رسـمى جهان اسـلم تلقـى كرد. و ايـن امـر در‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ائتلف بيـن فريقيـن اثرى بسـزا دارد. ( براى تفصـيل درون ايـن باره ــ قرآن كريـم بـه كتابـت عثمان‬ ‫طـه نوشتـه نگارنده درون سـير بـى سـلوك , و قرآن پژوهـى نيـز ــ خاتمـة الطبـع هميـن مصـحف كـه‬ ‫اسناد علمى قرائت و كتابت و علئم سجاوندى آن را شرح داده هست ).‬ ‫تحريف ناپذيرى قرآن كريم .‬ ‫تعريف تحريف .‬ ‫43‬ ‫به نوشته ابن منظور حرف , انحراف , تحرف و احريراف ( كه با حرف على بـه كار مى رود )‬ ‫يعنى عدول و ميل ( گشتن ) از چيزى هست . تـحـريـف الـقـلـم يعنى قط زدن آن بـه صورت‬ ‫يكبرى و مايل يا كج ; و قلم محرف يعنى قلمى كه اين گونـه تراشيده شده و مقطع كج داشته‬ ‫باشـد. تحريـف الكلم عـن مواضعـه , يعنـى تغييـر آن . كلمـه تحريـف درون قرآن بـه كار رفتـه‬ ‫است . يهود ( بنى اسرائيل ) معانى تورات را با كلمات مشابه تغيير مى دادند و خداوند از آن‬ ‫تعبير فرموده هست به يحرفون الكلم عن مواضعه ( نساء , 64 مائده , 31 ) ( لسان العرب ,‬ ‫ذيـل ماده حرف ). بعضـى از فرهنگهـا تحريـف را بـه تغييـر و تبديـل معنـى كرده انـد كـه جامـع تـر‬ ‫اسـت ( تاج العروس ). درون قرآن مجيـد مشتقات تحريـف چهار بار بـه كار رفتـه اسـت . بار سـوم‬ ‫شبيه بـه دو مورد سابق الذكر هست و بار چهارم مى فرمايد : و قد كان فريق منـهم يسمعون‬ ‫كــلم اللّه ثــم يــحرفونـه مـن بعـد مـا عقلوه ( بقره , 57 ) ( و حال آنكـه گروهـى از آنان كلم‬ ‫الهـى را مـى شنونـد و پـس از آنكـه آن را دريافتنـد آگاهانـه دگرگونـش مـى سـازند. ) بــعـضى از‬ ‫صاحبنظران تحريف اصطلحى را هفت وجه دانسته اند ( صيانة القرآن من التحريف , محمد‬ ‫هادى معرفة , ص 11 - 41 ). امـا تـحريف يا تحريفهايى كه درون مبحث حريف پذيرفتن قرآن به‬ ‫كار مى رود , بيشتر تحريف لفظى هست . زيرا تحريف معنوى [ معنايى ] يعنى تفسير بـه راى‬ ‫بــه وجهــى نامعقول و تاويــل ناپســنديده و درآوردن معانــى آيات قرآن بر وفــق اهواء و آراء‬ ‫مختلف كه درون تاريخ تفسير قرآن از سوى غالب مكاتب كلمى يا گاه فقهى رخ داده هست , از‬ ‫موضوع بحث ما خارج هست . تحريف لفظى خود بر دو نوع هست : الف ) بـه كاهش كه بـه آن‬ ‫تحريف بـه نقيصه يا تنقيص ( كاهش ) مى گويند. چـنـانـكـه مدعيان قائل بـه تحريف فى المثل‬ ‫معتقدنـد كـه آيـه يـا ايهـا الرسـول بلغ مـا انزل اليـك بـه دنــبـالـه اش فـى على ( درباره على ) يـا‬ ‫عبارت ان عليا مولى المؤمنين ( بيگمان على مولى مؤمنان هست ) افزوده داشته هست و در‬ ‫جمع عثمان يعنى مصاحف امام او نيامده هست .‬ ‫محدث نورى و فصل الخطاب .‬ ‫نقطه عطف م هم درون تاريخ مساله تحريف , تاليف كتا بى هست مستقل درون اين زمينـه يعنى در‬ ‫اد عا و ســعـى درون اثــبـات وقــوع تحريـف درون قرآن , بـه قلم ي كى از بزرگتريـن محدثان شيعـه در‬ ‫اوايل قرن چـهـاردهـم , ايـن محدث حاج ميرزا حسين بن مولى محمد تقى طبرسى ( 4521‬ ‫ 0231 ق ) از شاگردان آيت اللّه ميرزا محمدحسن شيرازى هست كه دو تن از معروفترين‬‫شاگردان او يكــى حاج شـــيخ عباس قمــى صــاحب مفاتيــح الجنان و ســفينة البحار و ديگرى‬ ‫آقابزرگ تهران ـى صــاحب الذريعــة اســت . بهتريــن شرح حال و آثار او را ه ـم هميــن آقابزرگ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫تهرانـى , بـا اسـتفاده از زندگينامـه خودنوشـت كوتاه او , نــوشته اسـت كـه درون مقدمـه مـهمتريـن‬ ‫كتاب او كـه آخريـن مجموعـه معتـبر حديـث شيعـه اماميـه بـه شمار مـى آيـد , يعنـى مسـتدرك‬ ‫الوس ـائل ب ـه طب ـع رس ـيده اس ـت . محدث نورى كتاب فص ـل الخطاب ف ـى تحري ـف كتاب رب‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫الرباب را درون سه مقدمـه و دوازده فصل و يـك خـاتـمـه تدوين كرده هست و درون فصول دوازده‬ ‫گانـه دليلى براى اثبات تحريف عرضه داشته هست . آقـابزرگ تهرانى درون شرح حالى كه نوشته‬ ‫اســت , از مكارم اخلق و مراتــب زهــد و ورع و تعلق خاطــر بـــسيار محدث نورى بــه ائمــه‬ ‫طاهريـن (ع ) و تتبـع عميـق او درون اخبار و آثار شيعـه و اهـل سـنت حكايـت دارد. تمسـك او بـه‬ ‫اخبار درون حـد اعلى و بر وفـق مشرب اخباريان اسـت . چــنانكه عمرش را بر سـر تهيـه و تدويـن‬ ‫53‬ ‫مستدركى بر وسائل الشيعه حر عاملى گذارده و به اذعان صاحبنظران بـه خوبى از عهده اين‬ ‫كار برآمده و كارش بـه عنوان آخريـن مجموعـه حديـث , مخصـوصا احاديـث احكام شيعـه , قبول‬ ‫عام و استقبال تام يافته هست . مـحـققان برآنند كه آنچه او را بـه نگارش اين كتاب واداشته ,‬ ‫اين گمان بوده هست كه مخالفين , فضايل اهل بيت عليهم السلم و مثالب دشمنان ايشان را‬ ‫از قرآن انداختـه انـد. درون واقـع هـم ايـن كتاب را درون جواب يكـى از علماى هنـد كـه از او پرسـيده‬ ‫بوده چرا نام ائمــه معصــومين (ع ) درون قرآن نيســت , نگاشتــه اســت . ( صــيانة القرآن , ص‬ ‫761). شــاگـرد نــامـدار او آقــابـزرگ تــهـرانى , تـا حدودى جانبدارانـه و توجيـه گرانـه , مـى‬ ‫نويسـد : درون فــصل الخطاب ثابـت كرده اسـت كـه تحريـف بـه زياده و تغييـر و تبديـل و نظايـر آن‬ ‫كـه درون كتـبى غيـر از قــرآن رخ مــى دهــد , حتـى بـه يـك كلمـه واحده هـم رخ نداده , و مـا جاى‬ ‫چنيـن كلمـه اى را درون قرآن نمـى شناسـيم . و بر آن اسـت كـه درون مورد آياتـى جـز آيات احكام ,‬ ‫تنقيص ـى از س ـوى جامعان قرآن وارد شده , ب ـه نحوى ك ـه م ـا عي ـن منقوص را ك ـه نزد اهلش‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫محفوظ هست , نمى شناسيم , ولى اجمال از طريق اخبارى كه مـؤلـف مـفـصـل درون كتاب ياد‬ ‫كرده هست , فقط بـه ثبوت نقص , علم اجمالى داريم ... ( الذريعة , 132/61 ) شيخ نورى در‬ ‫تاريخ 82 جمادى الثانى 2921 ق از نگارش اين كتاب فراغت يافته و كتاب براى نخست بار به‬ ‫چاپ سـنگى درون 21 شوال 8921 ق بـه طبـع رسـيده اسـت . نسـخه خطـى اصـل , يـا بازنويـس‬ ‫اصلح شده اى از آن , درون كتابخانـه آقابزرگ تهرانى درون نجف محفوظ اسـت كـه نسخه عكسى‬ ‫( زيراكسـى ) آن درون اختيار راقـم ايـن سـطور و جزو منابـع نگارش ايـن مقاله بوده اسـت .‬ ‫نـگارش و انتشار فصل الخطاب , درون حوزه هاى علميه شيعه مخصوصا درون نجف و سامرا و به‬ ‫فاصـله كــمـى درون شــبـه قاره هنـد و سـاير بلد اسـلمى و شيعـى موج عظيمـى از مخالفـت و‬ ‫اعتراض علماى شيعه , نيز اهل سنت را برانگيخته هست . ( نيز ـ صيانة القرآن , ص 98 - 09‬ ‫). نخستين و مـهمترين ردى كه بر او نوشته اند كتاب كاشف الرتياب فى عدم تحريف الكتاب‬ ‫, نوشته يـكـى از معاصران محدث نورى يعنى شيخ محمود بن ابى القاسم مشـهور بـه معرب‬ ‫طهرانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــى ( م 3231 ؟‬ ‫ـ‬ ‫ق ) اسـت كـه درون 71 جـمـادى الثانى 2031 ق از نگارش آن فراغت يافته و كتابى هست در‬ ‫حــدود 003 صــفـحه ( همچنـد خود فصـل الخطاب ) و سـرشار از اسـتدللهاى متيـن و براهيـن‬ ‫قاطـع اسـت . چنانكـه محدث نورى را مجبور بـه بازگشـت از بعضـى آراء خود و عقـب نشينـى‬ ‫كلى كرده هست . محدث نورى هم بـه نوبه خود بر اين كتاب , ردى ( بـه فارسى ) نوشته است‬ ‫, كـه بـا بعضـى از چاپهاى فــصـل الخطاب همراه اسـت , و از خوانندگان فصـل الخطاب‬ ‫درخواسـت كرده اسـت كـه ايـن رديـه يـا جوابيـه اش را كـه درون حكـم متمـم فصـل الخطاب اسـت‬ ‫حتما مطالعه كنند. نـخـسـتـين اشكالى كه مؤلف كشف الرتياب بر نورى مى گيرد اين است‬ ‫كـه اگـر قائل بـه تحريـف باشيـم يهوديان مـا را شماتـت خواهنـد كرد كـه درون عدم اعتبار بيـن كتاب‬ ‫ما و كتاب شما فرقى ني ست . نورى جواب مى دهد كه اين مغالطه لفظى هست . زيرا مراد‬ ‫او از تغيير و تبديل صرفا نقص بعضى از وحى منزل هست و آنـهم درون غير آيات احكام , ولى در‬ ‫مـورد افـزايـش , اجـماع محصل بين جميع فرقه هاى مسلمانان هست بر اينكه حتى بـه اندازه‬ ‫كوتاهتريـن آيـه يـا حتـى يـك كلمـه , بر قرآن افزوده نشده اسـت . ( براى تفصـيل ــ الذريعـة ,‬ ‫022/01 - 122 ; صيانة القرآن , ص 09 ). آقـابـزرگ تـهـرانـى مـى نـويـسـد : و شفاها از او‬ ‫چنيـن شنيدم كـه مى گفـت من درون ا ين كتاب [ فصل الخطاب ] نوشتـه ام كه قرآن موجود بين‬ ‫الدفتين , همچنان بـه صورت اوليه اى كه داشته و از آغاز جمع آن درون عصر عثمان بوده , باقى‬ ‫و محفوظ مانده اسـت ; و هيـچ گونـه تغييـر و تبديلى كـه درون سـاير كتـب آسـمانى وارد شده , در‬ ‫آن وارد نشده هست . لـذا سزاوار بود كه نام كتابم را فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب‬ ‫بگذارم ; و نام گذاشتنـش بـه ايـن اسـم كـه مردم بر خلف مراد مـن حملش مـى كننـد , خطايـى‬ ‫در نامگذارى بوده هست . ولى مراد من آن نيست كه مردم تلقى و تصور كرده اند , بلكه مراد‬ ‫63‬ ‫مـن اسـقاط بعضـى از وحـى منزل الــهـى اســت و اگـر مـى خواهيـد نام آن را بگذاريـد القول‬ ‫الفاصـل فـى اسـقاط بعـض وحـى النازل ... ( الذريعـة , 132/61 - 232 ). اســتـاد مــرتـضـى‬ ‫عسكرى از قول يكى از دوستانش كه از علماى هند هست , نقل كرده هست كه دويست كتاب‬ ‫به زبانـهاى مختلف فقط درون هند عليه نظريه شيعه درون تحريف قرآن , چاپ كرده اند. ( تحريف‬ ‫ناپذيرى قرآن , كيهان انديشـه , ويژه قرآن , شماره 82 , 8631 ش , ص 64 ). گــفـتـنـى‬ ‫اس ــت كـ ـه خـ ـلصه اى از فص ـل الخطاب ب ـه انگليس ـى ترجم ـه شده ك ـه نس ـخه اى از آن در‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫كتابخانـه ملى ايران محفوظ هست . بيشتر كتابهايى كه درون رد قول بـه تحريف قرآن نوشته شده‬ ‫يـا مسـتقيما و تمامـا درون رد فصـل الخطاب نورى اسـت . مــانـنـد هــمـان كــشف الرتياب كـه ياد‬ ‫شده ; يـا حفـظ الكتاب عـن شبهـة القول بالتحريـف , اثـر سـيد محمدحسـين شـهرسـتانى ( م‬ ‫5131 ق ). يـا فصـل و فصـلهايى بـه رد فصـل الخطاب اختصـاص داده انـد. از جمله مرحوم‬ ‫محمدجواد بلغـى درون مقدمـه تفسـير آلءالرحمـن , و مرحوم آيـت اللّه خويـى ( م 2141 ق ) در‬ ‫كــتـاب الــبـيـان كــه درون اصــل تفسـير سـوره فاتحـه اسـت و مباحـث قرآن پژوهـى پربارى نيـز‬ ‫دربردارد , دو فصـل تحـت عنوان صـيانة القرآن مـن التحريـف و فكرة عـن جمـع القرآن مسـتقل‬ ‫بـه طــرح مــسـاله تحريـف و رد آن بـه دليـل متقـن و نيـز پاسـخ بـه اهـم شبهات محدث نورى‬ ‫( بدون نام بردن از او ) اختصاص داده هست . مرحوم آيت اللّه ابوالحسن شعرانى ( م 3531‬ ‫ش ) نيـز تعليقاتـى درون رد فصـل الخطاب دارد كـه آيـت اللّه حــسـن زاده آملى , درون ذيـل مقاله‬ ‫پربارى كه تحـت عنوان فصل الخطاب فى عدم تحر يف الكتاب نوشته اسـت , آن را بتمامـه از‬ ‫خط استادش مرحوم شعرانى , نقل كرده هست . سه تن از قرآن پژوهان معاصر نيز كه هر‬ ‫يك كتابى مفرد و مستقل درون نفى تحريف قرآن نوشته اند ( استاد محمدهادى معرفة درون صيانة‬ ‫القرآن من التحريف ; استاد سيد جعفر مرتضى عاملى درون حقائق هـامـة حـول القرآن الكريم‬ ‫; اسـتاد رسـول جعفريان را اكذوبـة تحريـف القرآن ) هـر يـك فصـلى شامـل خــلصـه فــصـول‬ ‫دوازده گــانـه و اســتـدللـهـاى اســاسـى و مسـتندات اصـلى محدث نورى درون فصـل الخطاب ,‬ ‫همراه با رد روشن و كوتاهى آورده اند. درون ايـنـجـا شبهات يا دليل قائلن بـه تحريف را عمدتا‬ ‫بر مبناى كتاب فصـل الخطاب محدث نورى طرح مـى كنيـم و پاسـخ كوتاهـى نيـز درون جواب هـر‬ ‫يـك از آنـهـا مـى آوريـم . از دليـل دوازده گانـه محدث نورى درون ايـن كتاب , دو دليـل از طريـق‬ ‫شيعه و منابع شيعه نقل شده و بقيه از منابع اهل سنت هست . جـالـب توجه هست كه محدث‬ ‫نورى و همفكران او از كـل گنجينـه احاديـث اهـل سـنت , فقـط هميـن احــاديث آحاد و ضعاف را‬ ‫قبول دارنـد كـه نـهايتـا خود حديـث شناسـان و علماى اهـل سـنت و مخصـوصا قرآن شناسـان‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫كوچكترين اعتبارى براى آنـها يا درون حاكى بودن آنـها از تحريف قرآن قائل نيستند. 1 ) مـحـدث‬ ‫نـورى بـه روايات اهل سنت و معدودى از احاديث شيعه استناد كرده اند كه قائلند بـه اينكه هر‬ ‫آنچـه درون امتهاى پيشيـن رخ داده , طابـق النعـل بالنعـل درون امـت اسـلم نيـز رخ خواهـد داد و از‬ ‫جمله ايـن رويدادهـا يكـى هـم تحريـف كتاب آسـمانى اسـت . آيــت اللّه خــويـى ايــن شــبهه را‬ ‫چنيـن پاسـخ مـى دهـد كـه اول ) اخبارى كـه بـه آنـهـا اشاره شده , اخبار آحادانـد و افاده علم و‬ ‫ايجاب عمل نمى كنند. و ادعاى تواتر آنـها گزاف هست . چـرا كه هيچ چيز از آنـها درون كتب اربعه‬ ‫شيعـه روايـت نشده اسـت ,و لذا ملزمـه اى بيـن وقوع تحريـف درون تورات و وقوعـش درون قرآن‬ ‫نيسـت . ثانيـا ) اگـر ايـن دليـل درسـت باشـد بايـد دال بر وقوع زيادت درون قرآن باشـد. چنانكـه‬ ‫تحريـف تورات و انجيـل هـم بـه زيادت بوده اسـت و بطلن ايـن امـر واضـح اسـت . ثــالـثـا )‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫بــسـيـارى از وقــايعى كـه درون امـم سـابقه رخ داده نظيرش درون امـت اسـلم رخ نداده , نظيـر‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫گـــوسـالـه پـــرسـتـى و ســـرگـردانـى چهــل ســاله بنــى اســرائيل درون بيابان و غرق فرعون و‬ ‫يارانش و فـرمانروايى سليمان (ع ) بر جن و انس , و رفع عيسى (ع ) بـه آسمان و درگذشت‬ ‫هارون كه وصى موسى (ع ) بود قبل از موسى (ع ) , و ولدت عيسى (ع ) بدون پدر. رابعا )‬ ‫اگر هم فرضا تواتر اين روايات و صحت دللت آنـها را بپذيريم , شايد مراد اين باشد كه زياده‬ ‫73‬ ‫و نقصـان درون آينده رخ مـى دهـد. چنانكـه از روايـت بخارى برمـى آيـد كـه زمان آن را تـا دامنـه‬ ‫قيامـت مـى دانـد. پـس نمـى توان بـا ايـن روايات بـه وقوع تحريـف درون صـدر اسـلم و زمان خلفـا‬ ‫استشـهاد كرد. ( البيان , ص 932 - 142 ). استاد سيد جعفر مرتضى عاملى بر اين دليل اين‬ ‫نكته را هم مى افزايد كه از دليل وجوب مصونيت قرآن از تحريف اين هست كه قرآن معجزه‬ ‫جاودانـه اسـت [ و پديده ادبـى و هنرى اسـت كـه درون آن لفـظ و عــيـن الفاظ و تعابيـر و تماميـت‬ ‫متن آن كمال اهميت را دارد ] بعد , قرآن بعد از اثبات دو صفت معجزه بودن و جاودانـه بودن‬ ‫, ل محاله بايد محفوظ از تحريف مانده باشد , که تا اعجازش برقرار بماند . ولـى كتب آسمانى‬ ‫پيشين اصول معجزه انب يا نبوده هست , که تا چه رسد كه معجزه جاودانـه باشد , لذا تكفل حفظ‬ ‫آن بر خداوند واجب نبوده هست . ( حقائق هامة , ص 593 ). 2 ) محدث نورى بـه روايات اهل‬ ‫سنت درباره جمع قرآن استناد كرده و گفته هست كه جمع آن بر مـحور شـهادت دو شاهد بوده‬ ‫است كه اين مساله حاكى از عدم تواتر نقل قرآن هست , و لذا امكان و احتمال تحريف درون آن‬ ‫راه دارد. درون پـاسـخ بايد گفت كه قرآن درون زمان خود رسول اكرم (ص ) و به اشراف و اهتمام‬ ‫اكيد ايشان بـه دسـت كـاتبان وحى نوشته شده بود و فقط مدون و مجموع بين الدفتين نبوده‬ ‫اسـت كـه شرح اين مــسـالـه خــواهـد آمـد , و ج مع زمان ابوب كر يـك سال پـس از وفات پيامـبر‬ ‫(ص ) و جمع نـهايى زمان عـثـمان ( درون حدود 71- 81 سال بعد از وفات پيامبر - ص - ) در‬ ‫واقـع جمـع دوباره و مكرر و براى احــتياط بوده اسـت و زيـد و ياران او كـه گروه تهيـه و تدويـن‬ ‫مصـحف امام بودنـد بر حافظـه صـدها حافـظ قرآن و چنديـن و چنـد مصـحف نوشتـه شده كامـل‬ ‫ولى غير مدون بين الدفتين , متكى بودند , لذا نيازى بـه شـهادت دو شاهد براى هر آيه نبود. از‬ ‫آن گـذشـتـه مـسـاله شـهادت شاهدين هم بـه فرض صحت بـه اين سادگيها نبوده هست , و به‬ ‫گـفـته ابن حجر ( التقان , 502/1 ) مراد از دو شاهد يكى كتابت و ديگرى حفظ بود , نـه دو‬ ‫شاهد عادى از كسانى كه نـه حافظ تمامى و نـه كاتب قرآن بوده باشند. يـعـنـى شـهـادت ايـن‬ ‫دو گونـه شاهـد براى رعايـت كمال احتياط بوده اسـت ; و ايـن شـهادت مؤيـد مصـاحف مكتوب‬ ‫غير مدون و حفظ حافظان بوده هست . و در مـورد نـادرى كه زيد شـهادت يك نفره خزيمة بن‬ ‫ثابت انصارى را براى اثبات آيه پايانى سوره توبه پذيرفت نـه فقط بـه دليل ذوالشـهادتين بودن‬ ‫ايـن مرد بوده , بلكـه بـه خاطـر آن بوده اسـت كـه ايـن شــهـادت بــا حــفظ حافظان و كتابـت‬ ‫كاتبان موافق بوده هست ; و بر عكس شـهادت يكنفره عمر را درباره افزودن آيه ادعايى رجم‬ ‫بـه قرآن , از آن جهـت رد كرد كـه مؤيدى از حفـظ و كتابـت ديگران و خود زيـد نداشتـه اسـت .‬ ‫سـخاوى درون جمال القراء مـى گويـد مراد ايـن اسـت كـه دو تـن شـهادت مـى دادنـد كـه صـحيفه‬ ‫مكتوبه درون محضر پيغمبر (ص ) نوشته شده يا شـهادت مى دادند كه از وجوه منزل قرآن است‬ ‫. ( قانون تفسير , ص 741 - 841 كه عمدتا منقول از اتقان سيوطى هست ). سـيـوطى پس‬ ‫از نقل انواع معانى محتمل براى شـهادت شاهدين مى گويد : يا شايد مراد اين بوده اسـت كـه‬ ‫شاهدين شـهادت مى داده اند كه هر آيه اى جزو آياتى بوده هست كه درون سال وفات پيامبر (ص‬ ‫) از سـوى جـبـرئيـل بـر ايشان مجددا عرضه شد ( التقان , تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم ,‬ ‫602/1 ) 3 ) مـحـدث نـورى درون فصل سوم بـه روايات اهل سنت درباره آياتى كه ادعاى نسخ‬ ‫تلوت آنـها شده هست , استناد كرده هست , و مساله نسخ ‌التلوه را رد كرده هست , ولى اين‬ ‫روايات را دال بر تحريـف قرآن گرفتـه اسـت . پاسـخش ايـن اسـت كـه مـا درون مسـاله بـى اعتبار‬ ‫بودن و واهـى بودن نسـخ التلوه ( شرحـش خواهـد آمـد ) بــا او مــوافـقـيم و امثله اى كـه ياد‬ ‫كرده اسـت يـا دعـا بوده اسـت يـا كلم تفسـيرى پيامـبر (ص ) يـا كلم بعضـى از صـحابه يـا اخبار‬ ‫آحاد و جعلى اسـت . بـه ايـن مسـاله درون طـى ايـن مقاله بازخواهيـم گشـت . 4 ) مــحـدث نــورى‬ ‫دلـيـل چهارم خود را چنين بيان مى كند : اميرالمؤمنين عليه السلم قرآن مخصوص داشته كه‬ ‫بعــد از وفات رســول اللّه صــلى اللّه عليــه و آله , براى خود جمــع كرده بود و آن را بر قوم‬ ‫عرضـه داشـت , ولى از آن روى برتافتنـد. لذا [ حضرت ] آن را از ديدگان آنان پنـهان داشتنـد و‬ ‫83‬ ‫ايـن مصـحف نزد حضرت عليـه السـلم باقـى بود , و امامـى بعـد از امام پيشيـن , آن را هماننـد‬ ‫سـاير خصـايص امامـت و خزائن نبوت بـه ارث مـى برد ; و آن نزد حضرت , حجـة , عجـل اللّه‬ ‫فرجه , هست و بعد از ظهورش آن را بر مردم ظاهر خواهد كرد و آنان را بـه قرائت آن دستور‬ ‫خواهد داد ; و آن مخالف اين قرآن بوده هم از حيث تاليف و ترتيب سوره ها و آيـات و هـم از‬ ‫حيـث كلمات و از جهـت زياده و نقصـان ... ( فصـل الخطاب , نسـخه عكسـى از نسـخه محفوظ‬ ‫در كتابخانـه آقابزرگ تهرانى درون نجف , ص 67 ). آيت اللّه خويى درون پاسخ اين شبهه مى نويسد‬ ‫: چنيـن مصـحفى موجود بوده اسـت و اضافاتـى نسـبت بـه قرآن موجود [ مصـحف عثمانـى ]‬ ‫داشتـه اسـت , امـا دليلى درون دسـت نيسـت كـه نشان بدهـد آن زيادات جزو قرآن بوده اسـت .‬ ‫واقعيت آن هست كه اين زيادات تفسيرى بوده هست . ( البيان , ص 142 - 242 ). 5 ) محدث‬ ‫نورى درون دليل پنجم از مصحف عبداللّه بن مسعود كه مخالف مصحف موجود [ عثمانى ] بوده‬ ‫است سخن مى گويد. ( فصل الخطاب , ص 68 بـه بعد ). مـحققان و قرآن پژوهان درون اينكه‬ ‫عبداللّه ب ـن مس ـعود , ص ـحابى و قرآن شناس بزرگ و حاف ـظ قرآن , نس ـخه اى از قرآن براى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫خويش نوشته بوده هست , همسخن اند. او يـكـى از نـخستين كسانى بوده هست كه از اختلف‬ ‫قراآت شـهرهاى مختلف اسلمى نگران بوده اسـت و آن را سر منشا فساد مى دانسته است‬ ‫و همـو بوده اسـت كـه بـه عثمان اشارتـى براى توحيـد مصـاحف كرده اسـت . ولــى وقــتـى كـه‬ ‫عثمان ايـن امـر را جدى گرفـت , و سـاير مصـاحف و نوشتـه هاى پراكنده را بـه آب و سـركه‬ ‫جوشانيده يا سوزانيد , ابن مسعود تكان خورد و گفت منظور او که تا اين حد نبوده هست , و لذا‬ ‫تـ ـا مـ ـدتـها از مص ـحف خاص خود براى آنك ـه محوش كنن ـد اب ـا م ـى كرد و حت ـى كار ب ـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مشاجره و شكسـتن دنده هاى او كشيده بود. يـك انگيزه عمده اصـرار ابـن مسـعود براى حفـظ‬ ‫مصحف خود و نيز انتقادهايى كه از مصحف عثمانى مى كرد اين امر بود كه از گماشته شدن‬ ‫زيـد بـن ثابـت - كـه جوان تريـن حافظان و جامعان قرآن بود - بــه سـرپرستى تهيـه و تدويـن‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫مصـحف امام , ناراضـى بود و خود را - شايـد هـم بـه حـق - براى ايـن كار سـزاوارتر از او مـى‬ ‫دانسـت . ( المصاحف , سجستانى ( م 613 ق ) , ص 41 - 51 ; تار يخ قرآن , راميار , ص‬ ‫653 ). تـفـاوت اصـلـى مصحف ابن مسعود با ديگر مصحف ها درون اين بود كه سوره فاتحه و‬ ‫معوذتين ( دو سوره آخر قرآن ) را درون برنداشت و او آنـها را دعا مى انگاشت . تفاوتهاى ديگر‬ ‫اختلفات لهجه اى يا مترادفات و به اصطلح اختلف قراآت بود. ( بـراى فهرست نسبتا كاملى‬ ‫از آنـها المصاحف , سجستانى , ص 54 - 37 ) و ديگر زوايد تفسيرى ( همانند مصحف على -‬ ‫ع - ). درون مـيـان هـمـه مصاحف على (ع ) و ابن مسعود , نـهايتا درون عصر عثمان و به فرمان او‬ ‫از بيـن نرفتـه اسـت . مــصـحـف ابــن مسـعود بعـد از رواج مصـحف امام ( عثمانـى ) تـا حدى‬ ‫مورد توجـه مردم و قراء و ائمـه قرائت بوده اسـت . و بــه نوشتـه مرحوم راميار درون سـال 893‬ ‫ق فتنـه اى بر سر همين مصحف ( يا بازنويسى از آن ) ميان شـيـعـه و اهـل سـنـت , درون زمان‬ ‫شيـخ مفيـد درون بغداد درمـى گيرد و سـرانجام محكمـه اى تشكيـل مـى شود و حكـم بـه امحاى آن‬ ‫مصـحف مى دهد. هــمـو مى نويسد : با اين كه او هميشـه اد عا مى كرد كه همـه چ يز را درباره‬ ‫قرآن مـى دانـد , او مـى دانـد كـه هـر آيـه كـى و كجـا نازل شده , امـا چيزى از او درباره ترتيـب‬ ‫نزول آيات نقل نكرده اند. ترتيبى هم كه از مصحف او گفته اند چيز مـه مى و فرق چندانى با‬ ‫مصـحف عثمانـى نداشـت . ( تاريـخ قرآن , راميار , ص 263 ). درون ايـن اثـر , ترتيـب مصـحف او‬ ‫نيز از منابع كهن از جمله الفهرست نقل شده هست . ) مشـهور هست كه سرانجام عبداللّه بن‬ ‫مسـعود بـا هيات تهيـه و تدويـن مصـحف عثمانـى و نيـز مصـحف آنان آشتـى كرد و رضاى خود را‬ ‫اظهار داشـت . ( المصـاحف , سـجستانى , ص 81 ; قانون تفسـير , ص 551 - 651 ). 6 )‬ ‫مـحدث نورى درون دليل ششم , مانند دو دليل پيشين كه بـه مصحفهاى مستقل تمسك مى كرد‬ ‫به وجود مصحف ابى بن كعب و تفاوت آن با مصحف موجود ( عثمانى ) استناد مى كند. ابـى‬ ‫بـن كـعـب ملقب بـه سيدالقراء , مانند عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عباس از كبار صحابه‬ ‫93‬ ‫و قرآن شناس ـان بزرگ بوده اس ـت . الفهرس ـت ترتي ـب س ـوره ه ـا درون مص ـحف او را ياد كرده‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫اسـت ( ص 03 ). تــفاوت مـهـم مصـحف او بـا مصـحف عثمانـى ايـن بوده اسـت كـه دو سـوره‬ ‫اضافى بـه نامـهاى خلع و حفد دربرداشته هست . ايـن امر بر خلف آرزو و انتظار محدث نورى‬ ‫نـه فقط باعث اعتبار مصحف او ن مى شود , بلكـه چون هـم با مصحف عثما نى و هـم مصاحف‬ ‫معتـبر ديگـر چون مصـحف حضرت على (ع ) و مصـحف عبداللّه بـن مسـعود , اختلف داشتـه ,‬ ‫لذا اعتبار قابــل اســتنادى ندارد. ( بـــراى تـــفـصـيـل درباره ابــى بــن كعــب و مصــحف او ـــ‬ ‫المصـاحف , سـجستانى , ص 35 ; تاريـخ قرآن راميار , ص 043 - 353 كـه متـن سـوره هاى‬ ‫ادعا يى خلع و حفـد را هـم دربردارد ). 7 ) مــحـدث نــورى درون دلــيـل هــفتم مـى نويسـد : چون‬ ‫ابن عفان [ عثمان ] بر امت استيل يافت , مصاحف متفرقه را جمع كرد و از آنـها بـه يارى زيد‬ ‫بـن ثابـت و كتابـت و قرائت او و خودش , نسـخه اى فــراهم كرد و آن را امام ناميـد , و سـاير‬ ‫مصاحف را سوزانيد يا پاره كرد , و اين كار را از آن روى كرد كـه بـاقـى مـانـده اى را كـه در‬ ‫دسـت مـردم مـانده بود و از آن غافل شده بود , از بين ببرد ... ( فصل الخطاب , ص 99 ).‬ ‫جمع قرآن و مصحف عثمانى .‬ ‫در پاسخ بايد گفت همـه قرآن پژوهان اعم از اهل سنت و شيعه درون دو نكته اتفاق نظر دارند.‬ ‫الــف ) اينكـه قرآن درون عهـد پيامـبر (ص ) و بـا اهتمام و اشراف همـه جانبـه ايشان بـه دسـت‬ ‫كاتبان وحـى كـه تعداد آنان را تـا بيـش از چهـل نفـر هـم گفتـه انـد , كتابـت شده بود. بزرگانـى‬ ‫همچون حضرت على (ع ) و زيـد بـن ثابـت و ابـى بـن كعـب و عبداللّه بـن مسـعود و عبداللّه بـن‬ ‫عباس براى خود نسخه اى از تمامت وحى قرآنى نوشته بودند. منتهى اين كتابت بر كاغذ نبود‬ ‫بلكه با نوشت افزارهاى ابتدايى و بر ليف خرما و پوست تنـه نخل و سنگهاى صاف و صيقلى و‬ ‫نازك , و اسـتخوانـهاى پهـن كتـف حيوانات و رقعـه هاى پوسـتى و نظايـر آن بوده اسـت و اعتماد‬ ‫فراوانى هم بر حفظ حافظان بيشمار داشته اند. ( درباره جمع و كتابت تمامت قرآن درون زمان‬ ‫پيا مبر (ص ) ـ التقان , 202/1 بـه بعد ; مناهل العرفان , زرقانى , 552/1 - 652 , البيان ,‬ ‫آيت اللّه خويى , 552 - 872 ; حقائق هامة حول القرآن الكريم , سيد جعفر مرتضى عاملى ,‬ ‫36 - 401 و اغلب تاريخهاى قرآن ). ب ) يك سال بعد از درگذشت پيامبر (ص ) و با كشته‬ ‫شدن عده كثيرى از حافظان و قراء قرآن درون نـبـرد يـمـامـه كه ابوبكر مسيلمـه كذاب - پيامبر‬ ‫دروغيـن - و يارانـش را سـركوب كرد , بـه نظارت مــسـتـقـيم خود ابوبكـر و پيگيرى و مشاوره‬ ‫ع مر و مباشرت زيـد بن ثابت يك نسـخه كامـل از قرآن نوشتـه شده و حتـى بـه صورت مجموع‬ ‫بيـن الدفتيـن درآمده بود. ايـن نسـخه پـس از درگذشـت ابوبكـر و عمـر نزد حفصـه دختـر عمـر بـه‬ ‫ارث يـا وديعـه مانده بود و عثمان آن را براى توحيـد مصـاحف و تدويـن نسـخه نـهايـى موسـوم بـه‬ ‫مصـحف امام , از او امانـت گرفـت و آن و مصـاحف ديگـر از جمله مصـحف خود زيـد و نوشتـه‬ ‫هاى كامـل امـا پراكنده را مبناى كار كرد و بـا دقـت بــى نظيرى بـه همـت و سـرپرستى زيـد بـن‬ ‫ثابت و هيات همكار او , و در زير نظر و انتقاد آزادانـه كبار صحابه از مجموع آنـها و نيز با توجه‬ ‫بـه حفـظ حافظان و شـهادت شاهدان - كـه شرحـش گذشـت - آن نسـخه نـهايـى را فراهـم كرد.‬ ‫پس كار عثمان بيشتر توحيد نص و تكيه بر يك قرائت , يا دو يا چند که تا آنجا كه كتابت كلمـه اى‬ ‫بدون نقطــه , احتمال چنــد قرائت را مــى داد , و اعتماد بر لهجــه قريــش , بــه هنگام اختلف‬ ‫تلفظها و قراآت , بوده هست و كار او با آنكه اساسى بود , تاسيسى نبود. يعنى چنانكه اشاره‬ ‫شـد قرآن پيـش از آن هـم درون زمان حيات پيامـبر (ص ) , و هـم درون عهـد ابوبكـر جمـع و بازنويـس‬ ‫شده بود. لذا كار عثمان و اعتبارش دربردارنده اعتبار كار عصـر نبوى و عصـر ابوبكـر درون جمـع‬ ‫04‬ ‫قرآن هم هست . و اگر خود حضرت رسول (ص ) اهتمام بـه جمع و تدوين نـهايى قرآن نكردند‬ ‫از آن بود كه بـه گفته هـمـه قرآن پژوهان اهل سنت و شيعه , هنوز باب وحى باز بود و همواره‬ ‫احتمال آمدن آيـه اى كـه درون ضــمـن وحـى بـه آن حضرت (ص ) گفتـه مـى شده آن را درون كجـا و‬ ‫كدام سـوره و بيـن كدام آيات قرار دهــد , مـى رفـت و در واقـع هـم وحـى قرآنـى درون طـى مدت‬ ‫32 سال , که تا اندك زمانى پيش از وفات آن حضرت (ص ) جريان داشت . لذا پيامبر (ص )‬ ‫ماذون و مايـل بـه جمـع نـهايـى نبوده انـد. و در فــرهنگى چون فرهنـگ صـدر اسـلم كـه آنـهمـه‬ ‫شفاهى و فاقد رسم و سنت كتابت بود , و تعداد باسوادانى كه خواندن و نوشتن بدانند درون كل‬ ‫آن جامعـه بـه يكصـد نفـر نمـى رسـيد , ايـن اهتمام عظيـم بــه شــان قــرآن و حــفـظ كــتـابت و‬ ‫جم ــع و تدوي ــن آن جزو شگفتيهاى تمدن و فرهن ــگ بشرى و از افتخارات اس ــلم اس ــت . از‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مصحف امام شش يا هفت نسخه تكثير شد كه همـه ارزش واحد داشت . يـكـى را درون مـكـه و‬ ‫يكـى را درون مدينـه نگـه داشتنـد و باقـى را بـه كوفـه و بصـره و شام و يمـن و بحريـن فرسـتادند‬ ‫( التقان , 112/1 ). استاد سيد على كمالى دزفولى قرآن پژوه معاصر مميزات دهگا نـه اى‬ ‫براى جمع عثمانى ياد مى كند . از جمله اينكه : الف ) [ عثمان دستور داده بود ] هر كس هر‬ ‫چه را از پيغمبر (ص ) شنيده بياورد , تـا هـمـه درون ايـن كـار شـريك باشند و از اين جمع چيزى‬ ‫غائب نماند , که تا هيچ كس درون ذخيره اين مصحف شك نياورد و همـه بدانند كه آشكارا درون مرآى و‬ ‫مســمع صــحابيان بزرگ , انجام يافتــه اســت . ب ) اعتماد بر عمــل گروه اول درون جمــع بكرى‬ ‫[ ابوبكرى ]. ج ) هر جا براى رفع اختلف از مسموعات , چاره نشد لغت و لهجه قريش را‬ ‫انتخاب كنن ـد. د ) بـ ـراى جـ ـلـوگـيـرى از شـ ـبهه و تطرق فس ـاد موارد زي ـر را نم ـى نوشتن ـد :‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫منسوخ التلوه ها ( كه عـنـوانـى مخترع هست ) , آنچه درون عرضه اخير بر [ پيامبر - ص - ] نبود‬ ‫, آنچه قرائتش ثابت نبود , قراآت شاذ , قراآت آحاد , و الحاقات تفسيرى . ه ) ترتيب آيات‬ ‫هر سوره بر طبق توقيف مستند پيغمبر (ص ) درون عرضه اخير بوده هست . ( قانون تفسير ص‬ ‫251 - 351 ). جــمـع عــثمانى از همان آغاز و پـس از فروكـش كردن مخالفتهاى عاطفـى و‬ ‫احسـاساتى و حميتـى , مــورد قبول بزرگان صـحابه و در راس آنان حضرت اميرالمؤمنيـن (ع )‬ ‫قرار گرفته هست و روايات متعددى بـه تعابير مختلف از حضرت (ع ) درون تاييد عملكرد عثمان و‬ ‫حاصل كار هيات منصوب او درون تدوين مصحف امام , نقل شده هست . سـيوطى درون اتقان مى‬ ‫نويسد : و ابن ابى داود بـه سند صحيح از سويد بن غفلة نقل كرده هست كه گفت , على گفته‬ ‫اسـت : درون حـق عثمان جـز خيـر چيزى مگوييـد. سـوگند بـه خدا آنچـه درون امـر مصـاحف كرد جـز بـا‬ ‫شركـت و نظارت بزرگان ما [ مل م نا ] نبود. و ف ـرمـود درب ـاره ايـن ق ـرائت چـه مى گوييـد ؟‬ ‫بـه مـن رسـيده اسـت كـه بعضـى از آنان [ مخالفان و منتقدان ] مـى گوينـد قرائت مـن بهتـر از‬ ‫قرائت توســت , و ايــن امــر نزديــك بــه كفــر اســت . گفتيــم پــس نظــر شمــا چيســت ؟‬ ‫فرمود بـه نظـر مـن [ كار درسـت هميـن اسـت كـه ] مردم را بر مصـحف واحـد گردآورد تـا نـه‬ ‫تفرقـه و نـه اختلفـى باقـى بمانـد. گفتيـم حـق بـا شماسـت . ( التقان , 012/1 ; همچنيـن فتـح‬ ‫البارى , ابـن حجـر , 51/9 ). هــمـچـنـيـن ابوعمـر عثمان بـن سـعيد دانـى ( م 444 ق ) قرآن‬ ‫شناس بزرگ , صاحب التيسير فى القراآت السبع , و المقنع درون كتاب اخير با سلسله رواتش‬ ‫از على بن ابى طالب (ع ) نقل مى كند كه فرمود : اگر من سرپرست [ تهيه و تدوين مصحف‬ ‫واحــد رســمى ] مــى شدم درون مورد مصــاحف همان كارى را كــه مــى كردم كــه عثمان كرد.‬ ‫( المقنـع ,تحقيـق محمـد احمـد دهمان , ص 8. همچنيـن التقان , 112/1 - ترجمـه التقان ,‬ ‫902/1 ). اگـر هـم درون صـحت صـدور ايـن روايات ترديـد كننـد , عملكرد و سـيره اميرالمؤمنيـن‬ ‫على (ع ) حاكى از ايـن اسـت كـه عمل عثمان را تاييد يا دست كم تقرير ( سكوت ناشى از‬ ‫رضا و قبول ) كرده هست ( شرح اين مساله خواهد آمد ). مـرحـوم آيـت اللّه خـويى درون تاييد‬ ‫عملكرد عثمان مـى نويسـد : اينكـه عثمان مسـلمانان را بر قرائت واحــدى گــرد آورد , يــعـنـى‬ ‫قـرائتـى كه بين مسلمانان رايج بود و آن را بـه تواتر از پيامبر (ص ) فراگرفته بودند , و قراآت‬ ‫14‬ ‫ديگر را كه مبتنى بر احاديث نزول قرآن بر سبعة احرف بود ( كه درباره بـطـلن آن پـيـشـتـر‬ ‫در هــمين كتاب سـخن گفتـه ايـم ) منـع كرد , ايـن عمـل عثمان را احدى از مــسـلمانان بر او‬ ‫انتقاد نكرده هست ; چرا كه اختلف درون قرائت بـه اختلف مسلمانان و پراكندگى صـفوفشان و‬ ‫بر باد رفتـن وحدت كلمـه شان بلكـه تكفيـر بعضـى از بعضـى مـى انجاميـد و رواياتـى را نيـز نقـل‬ ‫كرديـم كـه حاكـى از نـهـى پيامـبر (ص ) از اختلف درون قرآن بود. ولــى كارى كـه بر او انتقاد مـى‬ ‫كنن ـد ايـن اسـت كـه بقيـه مصـاحف را سـوزانيد و بـه اهالى شـهرهاى ديگـر هـم امـر كرد كـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫مصاحفشان را بسوزانند. مسلمانان بر اين كار او اعتراض كردند. حتى او را حراق المصاحف‬ ‫( سوزاننده مصحفها ) ناميدند . ( البيان , ص 772 ).‬ ‫محدث نورى و فصل الخطاب .‬ ‫نقطه عطف م هم درون تاريخ مساله تحريف , تاليف كتا بى هست مستقل درون اين زمينـه يعنى در‬ ‫اد عا و ســعـى درون اثــبـات وقــوع تحريـف درون قرآن , بـه قلم ي كى از بزرگتريـن محدثان شيعـه در‬ ‫اوايل قرن چـهـاردهـم , ايـن محدث حاج ميرزا حسين بن مولى محمد تقى طبرسى ( 4521‬ ‫ 0231 ق ) از شاگردان آيت اللّه ميرزا محمدحسن شيرازى هست كه دو تن از معروفترين‬‫شاگردان او يكــى حاج شـــيخ عباس قمــى صــاحب مفاتيــح الجنان و ســفينة البحار و ديگرى‬ ‫آقابزرگ تهران ـى صــاحب الذريعــة اســت . بهتريــن شرح حال و آثار او را ه ـم هميــن آقابزرگ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫تهرانـى , بـا اسـتفاده از زندگينامـه خودنوشـت كوتاه او , نــوشته اسـت كـه درون مقدمـه مـهمتريـن‬ ‫كتاب او كـه آخريـن مجموعـه معتـبر حديـث شيعـه اماميـه بـه شمار مـى آيـد , يعنـى مسـتدرك‬ ‫الوس ـائل ب ـه طب ـع رس ـيده اس ـت . محدث نورى كتاب فص ـل الخطاب ف ـى تحري ـف كتاب رب‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫الرباب را درون سه مقدمـه و دوازده فصل و يـك خـاتـمـه تدوين كرده هست و درون فصول دوازده‬ ‫گانـه دليلى براى اثبات تحريف عرضه داشته هست . آقـابزرگ تهرانى درون شرح حالى كه نوشته‬ ‫اســت , از مكارم اخلق و مراتــب زهــد و ورع و تعلق خاطــر بـــسيار محدث نورى بــه ائمــه‬ ‫طاهريـن (ع ) و تتبـع عميـق او درون اخبار و آثار شيعـه و اهـل سـنت حكايـت دارد. تمسـك او بـه‬ ‫اخبار درون حـد اعلى و بر وفـق مشرب اخباريان اسـت . چــنانكه عمرش را بر سـر تهيـه و تدويـن‬ ‫مستدركى بر وسائل الشيعه حر عاملى گذارده و به اذعان صاحبنظران بـه خوبى از عهده اين‬ ‫كار برآمده و كارش بـه عنوان آخريـن مجموعـه حديـث , مخصـوصا احاديـث احكام شيعـه , قبول‬ ‫عام و استقبال تام يافته هست . مـحـققان برآنند كه آنچه او را بـه نگارش اين كتاب واداشته ,‬ ‫اين گمان بوده هست كه مخالفين , فضايل اهل بيت عليهم السلم و مثالب دشمنان ايشان را‬ ‫از قرآن انداختـه انـد. درون واقـع هـم ايـن كتاب را درون جواب يكـى از علماى هنـد كـه از او پرسـيده‬ ‫بوده چرا نام ائمــه معصــومين (ع ) درون قرآن نيســت , نگاشتــه اســت . ( صــيانة القرآن , ص‬ ‫761). شــاگـرد نــامـدار او آقــابـزرگ تــهـرانى , تـا حدودى جانبدارانـه و توجيـه گرانـه , مـى‬ ‫نويسـد : درون فــصل الخطاب ثابـت كرده اسـت كـه تحريـف بـه زياده و تغييـر و تبديـل و نظايـر آن‬ ‫كـه درون كتـبى غيـر از قــرآن رخ مــى دهــد , حتـى بـه يـك كلمـه واحده هـم رخ نداده , و مـا جاى‬ ‫چنيـن كلمـه اى را درون قرآن نمـى شناسـيم . و بر آن اسـت كـه درون مورد آياتـى جـز آيات احكام ,‬ ‫تنقيص ـى از س ـوى جامعان قرآن وارد شده , ب ـه نحوى ك ـه م ـا عي ـن منقوص را ك ـه نزد اهلش‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫محفوظ هست , نمى شناسيم , ولى اجمال از طريق اخبارى كه مـؤلـف مـفـصـل درون كتاب ياد‬ ‫كرده هست , فقط بـه ثبوت نقص , علم اجمالى داريم ... ( الذريعة , 132/61 ) شيخ نورى در‬ ‫تاريخ 82 جمادى الثانى 2921 ق از نگارش اين كتاب فراغت يافته و كتاب براى نخست بار به‬ ‫چاپ سـنگى درون 21 شوال 8921 ق بـه طبـع رسـيده اسـت . نسـخه خطـى اصـل , يـا بازنويـس‬ ‫اصلح شده اى از آن , درون كتابخانـه آقابزرگ تهرانى درون نجف محفوظ اسـت كـه نسخه عكسى‬ ‫( زيراكسـى ) آن درون اختيار راقـم ايـن سـطور و جزو منابـع نگارش ايـن مقاله بوده اسـت .‬ ‫24‬ ‫نـگارش و انتشار فصل الخطاب , درون حوزه هاى علميه شيعه مخصوصا درون نجف و سامرا و به‬ ‫فاصـله كــمـى درون شــبـه قاره هنـد و سـاير بلد اسـلمى و شيعـى موج عظيمـى از مخالفـت و‬ ‫اعتراض علماى شيعه , نيز اهل سنت را برانگيخته هست . ( نيز ـ صيانة القرآن , ص 98 - 09‬ ‫). نخستين و مـهمترين ردى كه بر او نوشته اند كتاب كاشف الرتياب فى عدم تحريف الكتاب‬ ‫, نوشته يـكـى از معاصران محدث نورى يعنى شيخ محمود بن ابى القاسم مشـهور بـه معرب‬ ‫طهرانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــى ( م 3231 ؟‬ ‫ـ‬ ‫ق ) اسـت كـه درون 71 جـمـادى الثانى 2031 ق از نگارش آن فراغت يافته و كتابى هست در‬ ‫حــدود 003 صــفـحه ( همچنـد خود فصـل الخطاب ) و سـرشار از اسـتدللهاى متيـن و براهيـن‬ ‫قاطـع اسـت . چنانكـه محدث نورى را مجبور بـه بازگشـت از بعضـى آراء خود و عقـب نشينـى‬ ‫كلى كرده هست . محدث نورى هم بـه نوبه خود بر اين كتاب , ردى ( بـه فارسى ) نوشته است‬ ‫, كـه بـا بعضـى از چاپهاى فــصـل الخطاب همراه اسـت , و از خوانندگان فصـل الخطاب‬ ‫درخواسـت كرده اسـت كـه ايـن رديـه يـا جوابيـه اش را كـه درون حكـم متمـم فصـل الخطاب اسـت‬ ‫حتما مطالعه كنند. نـخـسـتـين اشكالى كه مؤلف كشف الرتياب بر نورى مى گيرد اين است‬ ‫كـه اگـر قائل بـه تحريـف باشيـم يهوديان مـا را شماتـت خواهنـد كرد كـه درون عدم اعتبار بيـن كتاب‬ ‫ما و كتاب شما فرقى ني ست . نورى جواب مى دهد كه اين مغالطه لفظى هست . زيرا مراد‬ ‫او از تغيير و تبديل صرفا نقص بعضى از وحى منزل هست و آنـهم درون غير آيات احكام , ولى در‬ ‫مـورد افـزايـش , اجـماع محصل بين جميع فرقه هاى مسلمانان هست بر اينكه حتى بـه اندازه‬ ‫كوتاهتريـن آيـه يـا حتـى يـك كلمـه , بر قرآن افزوده نشده اسـت . ( براى تفصـيل ــ الذريعـة ,‬ ‫022/01 - 122 ; صيانة القرآن , ص 09 ). آقـابـزرگ تـهـرانـى مـى نـويـسـد : و شفاها از او‬ ‫چنيـن شنيدم كـه مى گفـت من درون ا ين كتاب [ فصل الخطاب ] نوشتـه ام كه قرآن موجود بين‬ ‫الدفتين , همچنان بـه صورت اوليه اى كه داشته و از آغاز جمع آن درون عصر عثمان بوده , باقى‬ ‫و محفوظ مانده اسـت ; و هيـچ گونـه تغييـر و تبديلى كـه درون سـاير كتـب آسـمانى وارد شده , در‬ ‫آن وارد نشده هست . لـذا سزاوار بود كه نام كتابم را فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب‬ ‫بگذارم ; و نام گذاشتنـش بـه ايـن اسـم كـه مردم بر خلف مراد مـن حملش مـى كننـد , خطايـى‬ ‫در نامگذارى بوده هست . ولى مراد من آن نيست كه مردم تلقى و تصور كرده اند , بلكه مراد‬ ‫مـن اسـقاط بعضـى از وحـى منزل الــهـى اســت و اگـر مـى خواهيـد نام آن را بگذاريـد القول‬ ‫الفاصـل فـى اسـقاط بعـض وحـى النازل ... ( الذريعـة , 132/61 - 232 ). اســتـاد مــرتـضـى‬ ‫عسكرى از قول يكى از دوستانش كه از علماى هند هست , نقل كرده هست كه دويست كتاب‬ ‫به زبانـهاى مختلف فقط درون هند عليه نظريه شيعه درون تحريف قرآن , چاپ كرده اند. ( تحريف‬ ‫ناپذيرى قرآن , كيهان انديشـه , ويژه قرآن , شماره 82 , 8631 ش , ص 64 ). گــفـتـنـى‬ ‫اس ــت كـ ـه خـ ـلصه اى از فص ـل الخطاب ب ـه انگليس ـى ترجم ـه شده ك ـه نس ـخه اى از آن در‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫كتابخانـه ملى ايران محفوظ هست . بيشتر كتابهايى كه درون رد قول بـه تحريف قرآن نوشته شده‬ ‫يـا مسـتقيما و تمامـا درون رد فصـل الخطاب نورى اسـت . مــانـنـد هــمـان كــشف الرتياب كـه ياد‬ ‫شده ; يـا حفـظ الكتاب عـن شبهـة القول بالتحريـف , اثـر سـيد محمدحسـين شـهرسـتانى ( م‬ ‫5131 ق ). يـا فصـل و فصـلهايى بـه رد فصـل الخطاب اختصـاص داده انـد. از جمله مرحوم‬ ‫محمدجواد بلغـى درون مقدمـه تفسـير آلءالرحمـن , و مرحوم آيـت اللّه خويـى ( م 2141 ق ) در‬ ‫كــتـاب الــبـيـان كــه درون اصــل تفسـير سـوره فاتحـه اسـت و مباحـث قرآن پژوهـى پربارى نيـز‬ ‫دربردارد , دو فصـل تحـت عنوان صـيانة القرآن مـن التحريـف و فكرة عـن جمـع القرآن مسـتقل‬ ‫بـه طــرح مــسـاله تحريـف و رد آن بـه دليـل متقـن و نيـز پاسـخ بـه اهـم شبهات محدث نورى‬ ‫( بدون نام بردن از او ) اختصاص داده هست . مرحوم آيت اللّه ابوالحسن شعرانى ( م 3531‬ ‫ش ) نيـز تعليقاتـى درون رد فصـل الخطاب دارد كـه آيـت اللّه حــسـن زاده آملى , درون ذيـل مقاله‬ ‫پربارى كه تحـت عنوان فصل الخطاب فى عدم تحر يف الكتاب نوشته اسـت , آن را بتمامـه از‬ ‫34‬ ‫خط استادش مرحوم شعرانى , نقل كرده هست . سه تن از قرآن پژوهان معاصر نيز كه هر‬ ‫يك كتابى مفرد و مستقل درون نفى تحريف قرآن نوشته اند ( استاد محمدهادى معرفة درون صيانة‬ ‫القرآن من التحريف ; استاد سيد جعفر مرتضى عاملى درون حقائق هـامـة حـول القرآن الكريم‬ ‫; اسـتاد رسـول جعفريان را اكذوبـة تحريـف القرآن ) هـر يـك فصـلى شامـل خــلصـه فــصـول‬ ‫دوازده گــانـه و اســتـدللـهـاى اســاسـى و مسـتندات اصـلى محدث نورى درون فصـل الخطاب ,‬ ‫همراه با رد روشن و كوتاهى آورده اند. درون ايـنـجـا شبهات يا دليل قائلن بـه تحريف را عمدتا‬ ‫بر مبناى كتاب فصـل الخطاب محدث نورى طرح مـى كنيـم و پاسـخ كوتاهـى نيـز درون جواب هـر‬ ‫يـك از آنـهـا مـى آوريـم . از دليـل دوازده گانـه محدث نورى درون ايـن كتاب , دو دليـل از طريـق‬ ‫شيعه و منابع شيعه نقل شده و بقيه از منابع اهل سنت هست . جـالـب توجه هست كه محدث‬ ‫نورى و همفكران او از كـل گنجينـه احاديـث اهـل سـنت , فقـط هميـن احــاديث آحاد و ضعاف را‬ ‫قبول دارنـد كـه نـهايتـا خود حديـث شناسـان و علماى اهـل سـنت و مخصـوصا قرآن شناسـان‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫كوچكترين اعتبارى براى آنـها يا درون حاكى بودن آنـها از تحريف قرآن قائل نيستند. 1 ) مـحـدث‬ ‫نـورى بـه روايات اهل سنت و معدودى از احاديث شيعه استناد كرده اند كه قائلند بـه اينكه هر‬ ‫آنچـه درون امتهاى پيشيـن رخ داده , طابـق النعـل بالنعـل درون امـت اسـلم نيـز رخ خواهـد داد و از‬ ‫جمله ايـن رويدادهـا يكـى هـم تحريـف كتاب آسـمانى اسـت . آيــت اللّه خــويـى ايــن شــبهه را‬ ‫چنيـن پاسـخ مـى دهـد كـه اول ) اخبارى كـه بـه آنـهـا اشاره شده , اخبار آحادانـد و افاده علم و‬ ‫ايجاب عمل نمى كنند. و ادعاى تواتر آنـها گزاف هست . چـرا كه هيچ چيز از آنـها درون كتب اربعه‬ ‫شيعـه روايـت نشده اسـت ,و لذا ملزمـه اى بيـن وقوع تحريـف درون تورات و وقوعـش درون قرآن‬ ‫نيسـت . ثانيـا ) اگـر ايـن دليـل درسـت باشـد بايـد دال بر وقوع زيادت درون قرآن باشـد. چنانكـه‬ ‫تحريـف تورات و انجيـل هـم بـه زيادت بوده اسـت و بطلن ايـن امـر واضـح اسـت . ثــالـثـا )‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫بــسـيـارى از وقــايعى كـه درون امـم سـابقه رخ داده نظيرش درون امـت اسـلم رخ نداده , نظيـر‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫گـــوسـالـه پـــرسـتـى و ســـرگـردانـى چهــل ســاله بنــى اســرائيل درون بيابان و غرق فرعون و‬ ‫يارانش و فـرمانروايى سليمان (ع ) بر جن و انس , و رفع عيسى (ع ) بـه آسمان و درگذشت‬ ‫هارون كه وصى موسى (ع ) بود قبل از موسى (ع ) , و ولدت عيسى (ع ) بدون پدر. رابعا )‬ ‫اگر هم فرضا تواتر اين روايات و صحت دللت آنـها را بپذيريم , شايد مراد اين باشد كه زياده‬ ‫و نقصـان درون آينده رخ مـى دهـد. چنانكـه از روايـت بخارى برمـى آيـد كـه زمان آن را تـا دامنـه‬ ‫قيامـت مـى دانـد. پـس نمـى توان بـا ايـن روايات بـه وقوع تحريـف درون صـدر اسـلم و زمان خلفـا‬ ‫استشـهاد كرد. ( البيان , ص 932 - 142 ). استاد سيد جعفر مرتضى عاملى بر اين دليل اين‬ ‫نكته را هم مى افزايد كه از دليل وجوب مصونيت قرآن از تحريف اين هست كه قرآن معجزه‬ ‫جاودانـه اسـت [ و پديده ادبـى و هنرى اسـت كـه درون آن لفـظ و عــيـن الفاظ و تعابيـر و تماميـت‬ ‫متن آن كمال اهميت را دارد ] بعد , قرآن بعد از اثبات دو صفت معجزه بودن و جاودانـه بودن‬ ‫, ل محاله بايد محفوظ از تحريف مانده باشد , که تا اعجازش برقرار بماند . ولـى كتب آسمانى‬ ‫پيشين اصول معجزه انب يا نبوده هست , که تا چه رسد كه معجزه جاودانـه باشد , لذا تكفل حفظ‬ ‫آن بر خداوند واجب نبوده هست . ( حقائق هامة , ص 593 ). 2 ) محدث نورى بـه روايات اهل‬ ‫سنت درباره جمع قرآن استناد كرده و گفته هست كه جمع آن بر مـحور شـهادت دو شاهد بوده‬ ‫است كه اين مساله حاكى از عدم تواتر نقل قرآن هست , و لذا امكان و احتمال تحريف درون آن‬ ‫راه دارد. درون پـاسـخ بايد گفت كه قرآن درون زمان خود رسول اكرم (ص ) و به اشراف و اهتمام‬ ‫اكيد ايشان بـه دسـت كـاتبان وحى نوشته شده بود و فقط مدون و مجموع بين الدفتين نبوده‬ ‫اسـت كـه شرح اين مــسـالـه خــواهـد آمـد , و ج مع زمان ابوب كر يـك سال پـس از وفات پيامـبر‬ ‫(ص ) و جمع نـهايى زمان عـثـمان ( درون حدود 71- 81 سال بعد از وفات پيامبر - ص - ) در‬ ‫واقـع جمـع دوباره و مكرر و براى احــتياط بوده اسـت و زيـد و ياران او كـه گروه تهيـه و تدويـن‬ ‫مصـحف امام بودنـد بر حافظـه صـدها حافـظ قرآن و چنديـن و چنـد مصـحف نوشتـه شده كامـل‬ ‫44‬ ‫ولى غير مدون بين الدفتين , متكى بودند , لذا نيازى بـه شـهادت دو شاهد براى هر آيه نبود. از‬ ‫آن گـذشـتـه مـسـاله شـهادت شاهدين هم بـه فرض صحت بـه اين سادگيها نبوده هست , و به‬ ‫گـفـته ابن حجر ( التقان , 502/1 ) مراد از دو شاهد يكى كتابت و ديگرى حفظ بود , نـه دو‬ ‫شاهد عادى از كسانى كه نـه حافظ تمامى و نـه كاتب قرآن بوده باشند. يـعـنـى شـهـادت ايـن‬ ‫دو گونـه شاهـد براى رعايـت كمال احتياط بوده اسـت ; و ايـن شـهادت مؤيـد مصـاحف مكتوب‬ ‫غير مدون و حفظ حافظان بوده هست . و در مـورد نـادرى كه زيد شـهادت يك نفره خزيمة بن‬ ‫ثابت انصارى را براى اثبات آيه پايانى سوره توبه پذيرفت نـه فقط بـه دليل ذوالشـهادتين بودن‬ ‫ايـن مرد بوده , بلكـه بـه خاطـر آن بوده اسـت كـه ايـن شــهـادت بــا حــفظ حافظان و كتابـت‬ ‫كاتبان موافق بوده هست ; و بر عكس شـهادت يكنفره عمر را درباره افزودن آيه ادعايى رجم‬ ‫بـه قرآن , از آن جهـت رد كرد كـه مؤيدى از حفـظ و كتابـت ديگران و خود زيـد نداشتـه اسـت .‬ ‫سـخاوى درون جمال القراء مـى گويـد مراد ايـن اسـت كـه دو تـن شـهادت مـى دادنـد كـه صـحيفه‬ ‫مكتوبه درون محضر پيغمبر (ص ) نوشته شده يا شـهادت مى دادند كه از وجوه منزل قرآن است‬ ‫. ( قانون تفسير , ص 741 - 841 كه عمدتا منقول از اتقان سيوطى هست ). سـيـوطى پس‬ ‫از نقل انواع معانى محتمل براى شـهادت شاهدين مى گويد : يا شايد مراد اين بوده اسـت كـه‬ ‫شاهدين شـهادت مى داده اند كه هر آيه اى جزو آياتى بوده هست كه درون سال وفات پيامبر (ص‬ ‫) از سـوى جـبـرئيـل بـر ايشان مجددا عرضه شد ( التقان , تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم ,‬ ‫602/1 ) 3 ) مـحـدث نـورى درون فصل سوم بـه روايات اهل سنت درباره آياتى كه ادعاى نسخ‬ ‫تلوت آنـها شده هست , استناد كرده هست , و مساله نسخ ‌التلوه را رد كرده هست , ولى اين‬ ‫روايات را دال بر تحريـف قرآن گرفتـه اسـت . پاسـخش ايـن اسـت كـه مـا درون مسـاله بـى اعتبار‬ ‫بودن و واهـى بودن نسـخ التلوه ( شرحـش خواهـد آمـد ) بــا او مــوافـقـيم و امثله اى كـه ياد‬ ‫كرده اسـت يـا دعـا بوده اسـت يـا كلم تفسـيرى پيامـبر (ص ) يـا كلم بعضـى از صـحابه يـا اخبار‬ ‫آحاد و جعلى اسـت . بـه ايـن مسـاله درون طـى ايـن مقاله بازخواهيـم گشـت . 4 ) مــحـدث نــورى‬ ‫دلـيـل چهارم خود را چنين بيان مى كند : اميرالمؤمنين عليه السلم قرآن مخصوص داشته كه‬ ‫بعــد از وفات رســول اللّه صــلى اللّه عليــه و آله , براى خود جمــع كرده بود و آن را بر قوم‬ ‫عرضـه داشـت , ولى از آن روى برتافتنـد. لذا [ حضرت ] آن را از ديدگان آنان پنـهان داشتنـد و‬ ‫ايـن مصـحف نزد حضرت عليـه السـلم باقـى بود , و امامـى بعـد از امام پيشيـن , آن را هماننـد‬ ‫سـاير خصـايص امامـت و خزائن نبوت بـه ارث مـى برد ; و آن نزد حضرت , حجـة , عجـل اللّه‬ ‫فرجه , هست و بعد از ظهورش آن را بر مردم ظاهر خواهد كرد و آنان را بـه قرائت آن دستور‬ ‫خواهد داد ; و آن مخالف اين قرآن بوده هم از حيث تاليف و ترتيب سوره ها و آيـات و هـم از‬ ‫حيـث كلمات و از جهـت زياده و نقصـان ... ( فصـل الخطاب , نسـخه عكسـى از نسـخه محفوظ‬ ‫در كتابخانـه آقابزرگ تهرانى درون نجف , ص 67 ). آيت اللّه خويى درون پاسخ اين شبهه مى نويسد‬ ‫: چنيـن مصـحفى موجود بوده اسـت و اضافاتـى نسـبت بـه قرآن موجود [ مصـحف عثمانـى ]‬ ‫داشتـه اسـت , امـا دليلى درون دسـت نيسـت كـه نشان بدهـد آن زيادات جزو قرآن بوده اسـت .‬ ‫واقعيت آن هست كه اين زيادات تفسيرى بوده هست . ( البيان , ص 142 - 242 ). 5 ) محدث‬ ‫نورى درون دليل پنجم از مصحف عبداللّه بن مسعود كه مخالف مصحف موجود [ عثمانى ] بوده‬ ‫است سخن مى گويد. ( فصل الخطاب , ص 68 بـه بعد ). مـحققان و قرآن پژوهان درون اينكه‬ ‫عبداللّه ب ـن مس ـعود , ص ـحابى و قرآن شناس بزرگ و حاف ـظ قرآن , نس ـخه اى از قرآن براى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫خويش نوشته بوده هست , همسخن اند. او يـكـى از نـخستين كسانى بوده هست كه از اختلف‬ ‫قراآت شـهرهاى مختلف اسلمى نگران بوده اسـت و آن را سر منشا فساد مى دانسته است‬ ‫و همـو بوده اسـت كـه بـه عثمان اشارتـى براى توحيـد مصـاحف كرده اسـت . ولــى وقــتـى كـه‬ ‫عثمان ايـن امـر را جدى گرفـت , و سـاير مصـاحف و نوشتـه هاى پراكنده را بـه آب و سـركه‬ ‫جوشانيده يا سوزانيد , ابن مسعود تكان خورد و گفت منظور او که تا اين حد نبوده هست , و لذا‬ ‫54‬ ‫تـ ـا مـ ـدتـها از مص ـحف خاص خود براى آنك ـه محوش كنن ـد اب ـا م ـى كرد و حت ـى كار ب ـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مشاجره و شكسـتن دنده هاى او كشيده بود. يـك انگيزه عمده اصـرار ابـن مسـعود براى حفـظ‬ ‫مصحف خود و نيز انتقادهايى كه از مصحف عثمانى مى كرد اين امر بود كه از گماشته شدن‬ ‫زيـد بـن ثابـت - كـه جوان تريـن حافظان و جامعان قرآن بود - بــه سـرپرستى تهيـه و تدويـن‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫مصـحف امام , ناراضـى بود و خود را - شايـد هـم بـه حـق - براى ايـن كار سـزاوارتر از او مـى‬ ‫دانسـت . ( المصاحف , سجستانى ( م 613 ق ) , ص 41 - 51 ; تار يخ قرآن , راميار , ص‬ ‫653 ). تـفـاوت اصـلـى مصحف ابن مسعود با ديگر مصحف ها درون اين بود كه سوره فاتحه و‬ ‫معوذتين ( دو سوره آخر قرآن ) را درون برنداشت و او آنـها را دعا مى انگاشت . تفاوتهاى ديگر‬ ‫اختلفات لهجه اى يا مترادفات و به اصطلح اختلف قراآت بود. ( بـراى فهرست نسبتا كاملى‬ ‫از آنـها المصاحف , سجستانى , ص 54 - 37 ) و ديگر زوايد تفسيرى ( همانند مصحف على -‬ ‫ع - ). درون مـيـان هـمـه مصاحف على (ع ) و ابن مسعود , نـهايتا درون عصر عثمان و به فرمان او‬ ‫از بيـن نرفتـه اسـت . مــصـحـف ابــن مسـعود بعـد از رواج مصـحف امام ( عثمانـى ) تـا حدى‬ ‫مورد توجـه مردم و قراء و ائمـه قرائت بوده اسـت . و بــه نوشتـه مرحوم راميار درون سـال 893‬ ‫ق فتنـه اى بر سر همين مصحف ( يا بازنويسى از آن ) ميان شـيـعـه و اهـل سـنـت , درون زمان‬ ‫شيـخ مفيـد درون بغداد درمـى گيرد و سـرانجام محكمـه اى تشكيـل مـى شود و حكـم بـه امحاى آن‬ ‫مصـحف مى دهد. هــمـو مى نويسد : با اين كه او هميشـه اد عا مى كرد كه همـه چ يز را درباره‬ ‫قرآن مـى دانـد , او مـى دانـد كـه هـر آيـه كـى و كجـا نازل شده , امـا چيزى از او درباره ترتيـب‬ ‫نزول آيات نقل نكرده اند. ترتيبى هم كه از مصحف او گفته اند چيز مـه مى و فرق چندانى با‬ ‫مصـحف عثمانـى نداشـت . ( تاريـخ قرآن , راميار , ص 263 ). درون ايـن اثـر , ترتيـب مصـحف او‬ ‫نيز از منابع كهن از جمله الفهرست نقل شده هست . ) مشـهور هست كه سرانجام عبداللّه بن‬ ‫مسـعود بـا هيات تهيـه و تدويـن مصـحف عثمانـى و نيـز مصـحف آنان آشتـى كرد و رضاى خود را‬ ‫اظهار داشـت . ( المصـاحف , سـجستانى , ص 81 ; قانون تفسـير , ص 551 - 651 ). 6 )‬ ‫مـحدث نورى درون دليل ششم , مانند دو دليل پيشين كه بـه مصحفهاى مستقل تمسك مى كرد‬ ‫به وجود مصحف ابى بن كعب و تفاوت آن با مصحف موجود ( عثمانى ) استناد مى كند. ابـى‬ ‫بـن كـعـب ملقب بـه سيدالقراء , مانند عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عباس از كبار صحابه‬ ‫و قرآن شناس ـان بزرگ بوده اس ـت . الفهرس ـت ترتي ـب س ـوره ه ـا درون مص ـحف او را ياد كرده‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫اسـت ( ص 03 ). تــفاوت مـهـم مصـحف او بـا مصـحف عثمانـى ايـن بوده اسـت كـه دو سـوره‬ ‫اضافى بـه نامـهاى خلع و حفد دربرداشته هست . ايـن امر بر خلف آرزو و انتظار محدث نورى‬ ‫نـه فقط باعث اعتبار مصحف او ن مى شود , بلكـه چون هـم با مصحف عثما نى و هـم مصاحف‬ ‫معتـبر ديگـر چون مصـحف حضرت على (ع ) و مصـحف عبداللّه بـن مسـعود , اختلف داشتـه ,‬ ‫لذا اعتبار قابــل اســتنادى ندارد. ( بـــراى تـــفـصـيـل درباره ابــى بــن كعــب و مصــحف او ـــ‬ ‫المصـاحف , سـجستانى , ص 35 ; تاريـخ قرآن راميار , ص 043 - 353 كـه متـن سـوره هاى‬ ‫ادعا يى خلع و حفـد را هـم دربردارد ). 7 ) مــحـدث نــورى درون دلــيـل هــفتم مـى نويسـد : چون‬ ‫ابن عفان [ عثمان ] بر امت استيل يافت , مصاحف متفرقه را جمع كرد و از آنـها بـه يارى زيد‬ ‫بـن ثابـت و كتابـت و قرائت او و خودش , نسـخه اى فــراهم كرد و آن را امام ناميـد , و سـاير‬ ‫مصاحف را سوزانيد يا پاره كرد , و اين كار را از آن روى كرد كـه بـاقـى مـانـده اى را كـه در‬ ‫دسـت مـردم مـانده بود و از آن غافل شده بود , از بين ببرد ... ( فصل الخطاب , ص 99 ).‬ ‫جمع قرآن و مصحف عثمانى .‬ ‫در پاسخ بايد گفت همـه قرآن پژوهان اعم از اهل سنت و شيعه درون دو نكته اتفاق نظر دارند.‬ ‫الــف ) اينكـه قرآن درون عهـد پيامـبر (ص ) و بـا اهتمام و اشراف همـه جانبـه ايشان بـه دسـت‬ ‫64‬ ‫كاتبان وحـى كـه تعداد آنان را تـا بيـش از چهـل نفـر هـم گفتـه انـد , كتابـت شده بود. بزرگانـى‬ ‫همچون حضرت على (ع ) و زيـد بـن ثابـت و ابـى بـن كعـب و عبداللّه بـن مسـعود و عبداللّه بـن‬ ‫عباس براى خود نسخه اى از تمامت وحى قرآنى نوشته بودند. منتهى اين كتابت بر كاغذ نبود‬ ‫بلكه با نوشت افزارهاى ابتدايى و بر ليف خرما و پوست تنـه نخل و سنگهاى صاف و صيقلى و‬ ‫نازك , و اسـتخوانـهاى پهـن كتـف حيوانات و رقعـه هاى پوسـتى و نظايـر آن بوده اسـت و اعتماد‬ ‫فراوانى هم بر حفظ حافظان بيشمار داشته اند. ( درباره جمع و كتابت تمامت قرآن درون زمان‬ ‫پيا مبر (ص ) ـ التقان , 202/1 بـه بعد ; مناهل العرفان , زرقانى , 552/1 - 652 , البيان ,‬ ‫آيت اللّه خويى , 552 - 872 ; حقائق هامة حول القرآن الكريم , سيد جعفر مرتضى عاملى ,‬ ‫36 - 401 و اغلب تاريخهاى قرآن ). ب ) يك سال بعد از درگذشت پيامبر (ص ) و با كشته‬ ‫شدن عده كثيرى از حافظان و قراء قرآن درون نـبـرد يـمـامـه كه ابوبكر مسيلمـه كذاب - پيامبر‬ ‫دروغيـن - و يارانـش را سـركوب كرد , بـه نظارت مــسـتـقـيم خود ابوبكـر و پيگيرى و مشاوره‬ ‫ع مر و مباشرت زيـد بن ثابت يك نسـخه كامـل از قرآن نوشتـه شده و حتـى بـه صورت مجموع‬ ‫بيـن الدفتيـن درآمده بود. ايـن نسـخه پـس از درگذشـت ابوبكـر و عمـر نزد حفصـه دختـر عمـر بـه‬ ‫ارث يـا وديعـه مانده بود و عثمان آن را براى توحيـد مصـاحف و تدويـن نسـخه نـهايـى موسـوم بـه‬ ‫مصـحف امام , از او امانـت گرفـت و آن و مصـاحف ديگـر از جمله مصـحف خود زيـد و نوشتـه‬ ‫هاى كامـل امـا پراكنده را مبناى كار كرد و بـا دقـت بــى نظيرى بـه همـت و سـرپرستى زيـد بـن‬ ‫ثابت و هيات همكار او , و در زير نظر و انتقاد آزادانـه كبار صحابه از مجموع آنـها و نيز با توجه‬ ‫بـه حفـظ حافظان و شـهادت شاهدان - كـه شرحـش گذشـت - آن نسـخه نـهايـى را فراهـم كرد.‬ ‫پس كار عثمان بيشتر توحيد نص و تكيه بر يك قرائت , يا دو يا چند که تا آنجا كه كتابت كلمـه اى‬ ‫بدون نقطــه , احتمال چنــد قرائت را مــى داد , و اعتماد بر لهجــه قريــش , بــه هنگام اختلف‬ ‫تلفظها و قراآت , بوده هست و كار او با آنكه اساسى بود , تاسيسى نبود. يعنى چنانكه اشاره‬ ‫شـد قرآن پيـش از آن هـم درون زمان حيات پيامـبر (ص ) , و هـم درون عهـد ابوبكـر جمـع و بازنويـس‬ ‫شده بود. لذا كار عثمان و اعتبارش دربردارنده اعتبار كار عصـر نبوى و عصـر ابوبكـر درون جمـع‬ ‫قرآن هم هست . و اگر خود حضرت رسول (ص ) اهتمام بـه جمع و تدوين نـهايى قرآن نكردند‬ ‫از آن بود كه بـه گفته هـمـه قرآن پژوهان اهل سنت و شيعه , هنوز باب وحى باز بود و همواره‬ ‫احتمال آمدن آيـه اى كـه درون ضــمـن وحـى بـه آن حضرت (ص ) گفتـه مـى شده آن را درون كجـا و‬ ‫كدام سـوره و بيـن كدام آيات قرار دهــد , مـى رفـت و در واقـع هـم وحـى قرآنـى درون طـى مدت‬ ‫32 سال , که تا اندك زمانى پيش از وفات آن حضرت (ص ) جريان داشت . لذا پيامبر (ص )‬ ‫ماذون و مايـل بـه جمـع نـهايـى نبوده انـد. و در فــرهنگى چون فرهنـگ صـدر اسـلم كـه آنـهمـه‬ ‫شفاهى و فاقد رسم و سنت كتابت بود , و تعداد باسوادانى كه خواندن و نوشتن بدانند درون كل‬ ‫آن جامعـه بـه يكصـد نفـر نمـى رسـيد , ايـن اهتمام عظيـم بــه شــان قــرآن و حــفـظ كــتـابت و‬ ‫جم ــع و تدوي ــن آن جزو شگفتيهاى تمدن و فرهن ــگ بشرى و از افتخارات اس ــلم اس ــت . از‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مصحف امام شش يا هفت نسخه تكثير شد كه همـه ارزش واحد داشت . يـكـى را درون مـكـه و‬ ‫يكـى را درون مدينـه نگـه داشتنـد و باقـى را بـه كوفـه و بصـره و شام و يمـن و بحريـن فرسـتادند‬ ‫( التقان , 112/1 ). استاد سيد على كمالى دزفولى قرآن پژوه معاصر مميزات دهگا نـه اى‬ ‫براى جمع عثمانى ياد مى كند . از جمله اينكه : الف ) [ عثمان دستور داده بود ] هر كس هر‬ ‫چه را از پيغمبر (ص ) شنيده بياورد , تـا هـمـه درون ايـن كـار شـريك باشند و از اين جمع چيزى‬ ‫غائب نماند , که تا هيچ كس درون ذخيره اين مصحف شك نياورد و همـه بدانند كه آشكارا درون مرآى و‬ ‫مســمع صــحابيان بزرگ , انجام يافتــه اســت . ب ) اعتماد بر عمــل گروه اول درون جمــع بكرى‬ ‫[ ابوبكرى ]. ج ) هر جا براى رفع اختلف از مسموعات , چاره نشد لغت و لهجه قريش را‬ ‫انتخاب كنن ـد. د ) بـ ـراى جـ ـلـوگـيـرى از شـ ـبهه و تطرق فس ـاد موارد زي ـر را نم ـى نوشتن ـد :‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫منسوخ التلوه ها ( كه عـنـوانـى مخترع هست ) , آنچه درون عرضه اخير بر [ پيامبر - ص - ] نبود‬ ‫74‬ ‫, آنچه قرائتش ثابت نبود , قراآت شاذ , قراآت آحاد , و الحاقات تفسيرى . ه ) ترتيب آيات‬ ‫هر سوره بر طبق توقيف مستند پيغمبر (ص ) درون عرضه اخير بوده هست . ( قانون تفسير ص‬ ‫251 - 351 ). جــمـع عــثمانى از همان آغاز و پـس از فروكـش كردن مخالفتهاى عاطفـى و‬ ‫احسـاساتى و حميتـى , مــورد قبول بزرگان صـحابه و در راس آنان حضرت اميرالمؤمنيـن (ع )‬ ‫قرار گرفته هست و روايات متعددى بـه تعابير مختلف از حضرت (ع ) درون تاييد عملكرد عثمان و‬ ‫حاصل كار هيات منصوب او درون تدوين مصحف امام , نقل شده هست . سـيوطى درون اتقان مى‬ ‫نويسد : و ابن ابى داود بـه سند صحيح از سويد بن غفلة نقل كرده هست كه گفت , على گفته‬ ‫اسـت : درون حـق عثمان جـز خيـر چيزى مگوييـد. سـوگند بـه خدا آنچـه درون امـر مصـاحف كرد جـز بـا‬ ‫شركـت و نظارت بزرگان ما [ مل م نا ] نبود. و ف ـرمـود درب ـاره ايـن ق ـرائت چـه مى گوييـد ؟‬ ‫بـه مـن رسـيده اسـت كـه بعضـى از آنان [ مخالفان و منتقدان ] مـى گوينـد قرائت مـن بهتـر از‬ ‫قرائت توســت , و ايــن امــر نزديــك بــه كفــر اســت . گفتيــم پــس نظــر شمــا چيســت ؟‬ ‫فرمود بـه نظـر مـن [ كار درسـت هميـن اسـت كـه ] مردم را بر مصـحف واحـد گردآورد تـا نـه‬ ‫تفرقـه و نـه اختلفـى باقـى بمانـد. گفتيـم حـق بـا شماسـت . ( التقان , 012/1 ; همچنيـن فتـح‬ ‫البارى , ابـن حجـر , 51/9 ). هــمـچـنـيـن ابوعمـر عثمان بـن سـعيد دانـى ( م 444 ق ) قرآن‬ ‫شناس بزرگ , صاحب التيسير فى القراآت السبع , و المقنع درون كتاب اخير با سلسله رواتش‬ ‫از على بن ابى طالب (ع ) نقل مى كند كه فرمود : اگر من سرپرست [ تهيه و تدوين مصحف‬ ‫واحــد رســمى ] مــى شدم درون مورد مصــاحف همان كارى را كــه مــى كردم كــه عثمان كرد.‬ ‫( المقنـع ,تحقيـق محمـد احمـد دهمان , ص 8. همچنيـن التقان , 112/1 - ترجمـه التقان ,‬ ‫902/1 ). اگـر هـم درون صـحت صـدور ايـن روايات ترديـد كننـد , عملكرد و سـيره اميرالمؤمنيـن‬ ‫على (ع ) حاكى از ايـن اسـت كـه عمل عثمان را تاييد يا دست كم تقرير ( سكوت ناشى از‬ ‫رضا و قبول ) كرده هست ( شرح اين مساله خواهد آمد ). مـرحـوم آيـت اللّه خـويى درون تاييد‬ ‫عملكرد عثمان مـى نويسـد : اينكـه عثمان مسـلمانان را بر قرائت واحــدى گــرد آورد , يــعـنـى‬ ‫قـرائتـى كه بين مسلمانان رايج بود و آن را بـه تواتر از پيامبر (ص ) فراگرفته بودند , و قراآت‬ ‫ديگر را كه مبتنى بر احاديث نزول قرآن بر سبعة احرف بود ( كه درباره بـطـلن آن پـيـشـتـر‬ ‫در هــمين كتاب سـخن گفتـه ايـم ) منـع كرد , ايـن عمـل عثمان را احدى از مــسـلمانان بر او‬ ‫انتقاد نكرده هست ; چرا كه اختلف درون قرائت بـه اختلف مسلمانان و پراكندگى صـفوفشان و‬ ‫بر باد رفتـن وحدت كلمـه شان بلكـه تكفيـر بعضـى از بعضـى مـى انجاميـد و رواياتـى را نيـز نقـل‬ ‫كرديـم كـه حاكـى از نـهـى پيامـبر (ص ) از اختلف درون قرآن بود. ولــى كارى كـه بر او انتقاد مـى‬ ‫كنن ـد ايـن اسـت كـه بقيـه مصـاحف را سـوزانيد و بـه اهالى شـهرهاى ديگـر هـم امـر كرد كـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫مصاحفشان را بسوزانند. مسلمانان بر اين كار او اعتراض كردند. حتى او را حراق المصاحف‬ ‫( سوزاننده مصحفها ) ناميدند . ( البيان , ص 772 ).‬ ‫است . ( صيانة القرآن , ص 851 ).‬ ‫استاد سيد على كمالى دزفولى مى نويسد : آيا درون تهيه مصاحف نمونـه ( امام ) درون هفده سال‬ ‫بعد از وفات پيغمبر اكرم ( يعنى درون سال 82 هجرى ) با حضور هزاران نفر از صحابه كه خود‬ ‫پيغمبر (ص ) را ديـده بـودنـد و قـرآن را از او شنيده و ناظر بر امر و تصويب كننده آن بودند‬ ‫ ك ــه عدم اعتراض اميرالمؤمني ــن دلي ــل آن اس ــت - م ــى توان خدش ــه اى وارد س ــاخت ؟‬‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫هرگز. آيـا وعده خداوند بـه حفظ قرآن ( سوره حجر , آيه 9 ; سوره فصلت , آيات 14 و 24 )‬ ‫در مورد حفــــــــــــــظ هميــــــــــــــن قرآن بــــــــــــــا ماده و هيات آن نيســــــــــــــت ؟‬ ‫جز اين نمى تواند باشد. آيـا تـصويب ائمـه ما ـ سلم اللّه عليهم اجمعين ـ و تقرير ايشان دليل‬ ‫قاطــــــــــــــــــــــــــع قرآن بودن هميــــــــــــــــــــــــــن قرآن نيســــــــــــــــــــــــــت ؟‬ ‫84‬ ‫البتـه كـه هسـت . ( قانون تفسـير , ص 832 ). درباره سـوزاندن آيات و سـوره هاى پراكنده و‬ ‫مصـاحف غيررسـمى و متفرقـه , بايـد گفـت كـه بعضـى از مــنـابع بـه عثمان نسـبت جوشاندن آن‬ ‫نوشتـه هـا را درون ديـگ بـا مخلوطـى از آب و سـركه مـى دهنـد , و بعضـى خرق ( پاره كردن و از‬ ‫بين بردن ) و بعضى دفن , و بعضى سوزاندن . سوزاندن را نبايد عملى خلف شرع يا متضمن‬ ‫هتـك حرمـت دانسـت . زيــرا آتــش درون فــقه اسـلمى طاهـر و مطهـر اسـت , و نيـت عثمان هـم‬ ‫نيـت سـوء يـا حاكـى از اسـائه ادب نبوده اسـت . لذا سـوزاندن بـا بـه آب شسـتن فرق اسـاسى‬ ‫ندارد. همچنيـن تفاوت رسـمـها و فرهنگهـا را نيـز نبايـد از نظـر دور داشـت . قرآن نيـز پـس از‬ ‫قرآن شدن , لزم الحترام و مقدس اسـت . پيـش از قرآن شدن ايـن حكـم را نداشتـه اسـت .‬ ‫حــتـى امــروز هــم قرآنـهاى كهنـه و فرسـوده و زايـد كـه بـه كار قرائت نمـى آيـد , با احترام و به‬ ‫يكى از همين شيوه ها از بين مى شود. امـا اينكه بعضى مى گويند بايد اين نوشته هاى‬ ‫پراكنده را كه بر روى پوست و سنگ و ليف خرما و غـيـره بـوده نگهدارى مى كرد , فكر جديد‬ ‫و امروزه پسند هست كه موزه دارى و سنددارى و حفظ اشياء عتيقه مطلوب و ممكن هست .‬ ‫اگر عثمان چنين كارى مى كرد غرض خود را درون نفى اختلف , نقض كرده بود. تـازه درون جايى‬ ‫كه خود مصاحف عثمان شش يا هفتگانـه , با آنـهمـه دقت و اهتمام درون نگهدارى آنـها , غـالـبـا و‬ ‫بلكـه تمامـى از بيـن رفتـه اسـت , يـا لاقـل از سـرنوشت آنـهـا اطلعـى درون دسـت نيسـت , چگونـه‬ ‫مـمـكـن بـود آن استخوانـها و سنگها و پوستهاى ريخته و پاشيده پراكنده محفوظ باقى بماند تا‬ ‫آيـا مورد اسـتفاده محققان امروز و آينده قرار گيرد يـا نـه . 8 ) محدث نورى دليـل هشتمـش را‬ ‫وجود روايات و به قول خودش اخبار كثيره اى از مخالفان [ يعنى اهل سنت ] كه دللت صريح‬ ‫بر وقوع تغيير و نقصان درون مصحف موجود دارد , ياد مى كند. آيـت اللّه خويى و حجة السلم‬ ‫ميلنى و ساير قرآن پژوهان شيعه برآنند كه آرى احاديث نقص قرآن درون ميان اهل سنت بسيار‬ ‫است . بسى بيشتر از آنچه درون ميان احاديث شيعه هست . و اهـل سنت براى آنكه نـه قائل به‬ ‫تحر يف (تنقيص ) قرآن و نـه بى اعتبارى كتب معتبر حديثشان از جمله صحيحين شو ند , قائل‬ ‫بـه پديده اى بـه نام نسـخ ‌التلوة يـا منسـوخ ‌التلوة شده انـد. يــعـنـى آيات و عباراتـى را جزو‬ ‫وحـى اوليـه مـى داننـد كـه سـپس تلوت آنـهـا منسـوخ شده و حكمـش يـا منتفـى شده يـا برقرار‬ ‫مانده اسـت . از ايــن دسـت بسـيار آيـه هـا , حتـى سـوره هاى سـاختگى درون بعضـى متون حديـث‬ ‫اهـل سـنت و از آنجـا درون كتـب قرآن پژوهـى و علوم قرآنـى نقـل شده اسـت , كـه نمونـه مشـهور‬ ‫آن آيه رجم هست كه درون مجاميع مـعـتـبـر حـديـث اهل سنت از جمله صحيحن و موطا و مسند‬ ‫احمد و غيره , با عبارات كمابيش مـختلف نقل شده هست و يك روايت از نص آن چنين است‬ ‫: الشيـخ و الشيخـة اذا زنيـا فارجموهمـا البتـة و در بعضـى ايـن عبارت را هـم اضافـه دارد : نكال‬ ‫بما قضيا من اللذة كه عمر گفته هست ما اين آيه را درون عهد رسول اللّه (ص ) مى خوانديم ,‬ ‫سپس بـه دليلى نامعلوم فراموش و متروك شد. و چـون هـيچ كس جز خود او حافظ و شاهد‬ ‫بر آيـه بودن آن نبود , لذا زيـد و هيات او , آن را از عمـر نپذيرفتنـد. ( بــراى تــفصيل درباره ايـن‬ ‫آيه ـ التقان , 68/2 آلءالرحمن , محمد جواد بلغى , ص 12 ـ 32 الـتحقيق فى نفى التحريف‬ ‫, ص 641 ــ 051 ; صـيانة القرآن , ص 521 , كـه درون همـه آنـهـا منابـع اصـلى اهـل سـنت را ياد‬ ‫كرده انـد ). بــعضى از سـوره هـا و آيـه هـا ى ديگرى كـه درون بعضـى از مجموعـه هاى حديـث اهـل‬ ‫سـنت بـه عنوان جــزئى از قــرآن و يــا از مقوله نسـخ التلوة ياد شده عبارتنـد از : آيـه جهاد‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫( صيانة القرآن , ص 721 ; التحقيق , ص 551 ) ; آيه شـهادة ( التحقيق , ص 751 ـ 851 ) ;‬ ‫آيه فراش ( صيانة القرآن , ص 721 ) آيـه حـمـيـة ( الـتحقيق , ص 061 ـ 161 ) آيه حنيفية (‬ ‫آلءالرحمن , ص 91 ـ 02 ) آيه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك كه گفته اند بـه دنبال آن فى‬ ‫على يا ان عليا مولى المؤمنين اضافه داشته هست . ( الـتـحـقـيـق , ص 461 ـ 561 ) , آيه لو‬ ‫كانـن آدم واديان ... ( التحقي ـق , ص 251 ـ ـ 351 ) همچني ـن س ـوره خلع و حف ـد ( ص ـيانة‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫القرآن , ص 631 ; آلءالرحمــن , ص 32 ; التحقيــق , ص 42 ـــ 52 ) كـــه منبــع اصــلى آن‬ ‫94‬ ‫دبستان المذاهب هست ( تحقيق رحيم رضازاده ملك , 642/1 ـ 742 ) [ اغلب آيـه ها و سوره‬ ‫هايى كه ياد كرديم درون كتاب حقائق هامة حول القرآن الكريم , ص 543 بـه بعد با ذكر اسناد و‬ ‫منابـع آنـهـا آمده اسـت . ] اسـتاد محمـد هادى معرفـة درون ايـن باره مـى نويسـد : ايـن احاديـث نـه‬ ‫وزنى دارد , نـه اعتبارى . چه از نظر سند , چه از نظر مدلول . چرا كه مخالف صريح قرآن و‬ ‫اعتقاد و ضروريات جمـهور مسـلمانان اسـت . ( صـيانة القرآن , ص 371 ). ديگـر اينكـه احاديـث‬ ‫ضعيف و مجعول درون همـه مجاميع حديث اهل سنت و شيعه راه يافته هست . پـاسخ مشروحتر‬ ‫به اين شبهه يا دليل درون ضمن پاسخ بـه دليل يازدهم و دوازدهم محدث نورى درون همين مقاله‬ ‫خواهـد آمـد. 9 ) مــحدث نورى درون دليـل نـهمـش مـى گويـد كـه اسـامى اوصـياى خاتـم النـبيين و‬ ‫دخـت گراميـش صــديقه طاهره عليهـم السـلم و بعضـى شمايـل و صـفات آنان درون همـه كتـب‬ ‫آسـمانى آمده اسـت , پـس بايـد درون قرآن هـم آمده باشـد. ايـن دليـل يـا ادعـا چنان واهـى و بـى‬ ‫اساس هست كه نياز بـه رد ندارد. محدث نورى ابتدا بايد بـه اصطلح سقف را بزند که تا سپس بر‬ ‫آن نقاشـى كنـد. از كـ ـجـا ثــابـت شده اسـت ك ـه نام چهارده معص ـوم (ع ) درون كتـب آسـمانى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫پيشيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن آمده اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫پاسـخ شيـخ نورى ايـن اسـت كـه ايـن كتابهـا هـم تحريـف شده اسـت و در اصـل آنـهـا نام ايـن‬ ‫بزرگواران موجود بوده اسـت . بـا ايـن حسـاب , ايـن ديگـر دليـل نيسـت بلكـه صـرف ادعاسـت .‬ ‫آيــت اللّه خــويـى درون پاسـخ بـه ايـن ادعـا مـى نويسـد : ( و از حقايقـى كـه نشان مـى دهـد نام‬ ‫اميرالمؤمنيـن على (ع ) صـريحا درون قرآن ياد نشده اسـت , حديـث غديـر اسـت . زيــرا اگـر نام‬ ‫على (ع ) درون قرآن مذكور بود , حضرت پيامــبر (ص ) محتاج ب ـه نصــب و تعييــن ايشان و برپ ـا‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫داشتن اجتماع عظيمى براى آن نبود. بعد صحت حديث غدير ايجاب مى كند كه حكم بـه كذب‬ ‫ايـن روايات كنيـم . ( الــبـيـان , ص 54 ــ 152 ) همچنيـن مـى نويسـد : و معارض و نافـى جميـع‬ ‫ايـن روايات , صـحيحه ابوبصـير منقول درون كافـى اسـت . مـى گويـد از ابوعبداللّه ( امام صـادق‬ ‫عليــه الســلم ) درباره ( اطيعوا اللّه و اطيعوا الرســول و اولى المــر منكــم [ نســاء , 95 ]‬ ‫پرسيدم . گـفـت ايـشان درون پاسخ فرمود درون حق على بن ابى طالب و حسن و حسين ( عليهم‬ ‫السـلم ) نازل شده اسـت . بــه ايــشان گفتـم مردم مـى گوينـد پـس چرا نام على (ع ) و اهـل‬ ‫بي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت او درون كتاباللّه نيامده اس ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫حضرت (ع ) فرمود : بـه ايشان بگـو نماز هـم بر رسـول اللّه (ص ) نازل شـد و در آن تصـريح‬ ‫نشده بود كه سه ركعتى يا چهار ركعتى هست , که تا آنكه رسول اللّه (ص ) خودشان آن را براى‬ ‫مردم روشـن كردنـد. ( البيان , ص 152 ). 01 ) مــحـدث نــورى درون دلــيـل دهمـش مـى گويـد‬ ‫چرا از ميان همـه قراآت مختلف كلمات و تعابيـر قرآنـى , فقـط هفـت وجـه يـا ده وجـه اختيار‬ ‫شده ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ؟‬ ‫اسـ‬ ‫پاسـخش ايـن اسـت كـه قرآن نـص متواترى بـه وحــى و اعــجاز نازل بر رسـول الل ّ‬ ‫ه (ص ) و‬ ‫منقول از اوسـت و جمـهور مسـلمانان و بزرگان ائمـه ديـن آن را محفوظ داشتـه انـد و در آن در‬ ‫ط ـى روزگاران تغيي ـر و اختلف ـى رخ نداده اس ـت , ام ـا قراآت [ و اخـ ـتـلف آنـه ـا ] اجتهادات ـى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫[ متغيـر و متفاوت ] درون تعـبير ايـن نـص [ ثابـت و يگانـه ] و كيفيـت اداى آن اسـت . ( صــيانة‬ ‫القرآن , ص 971 ) 11 و 21 ) دليل يازدهم محدث نورى اخبار كثيره معتبره صريحه اى است‬ ‫كه درباره وقوع سقط و نقصان درون قرآن موجود نقل شده هست . و دلـيـل دوازدهـمش‬ ‫اخبار وارده درون موراد مخصـوص از قرآن اسـت كـه دللت بر تغييـر بعضـى از كلمات و آيات بـه‬ ‫صورتى از صور دارد. ( فصل الخطاب , ص 161 , 571 ). اسـتـاد مـحـمد هادى معرفة شرح‬ ‫مبسوطى درون پاسخ بـه اين دليل دارد و مى نويسد احاديثى كه مـحـدث نورى درون مورد تحريف‬ ‫گرد آورده , 2211 حدي ـث اس ـت ; ك ـه ب ـه گفت ـه خودش 16 فقره از آنـه ـا دللت عام ـه دارد و‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫1601 فقره آن نـص درون موضوع اسـت . ولــى اكــثـريـت عــظـيـمـى از آنـهـا نـه سـند دارد نـه‬ ‫اعتبار , و از رسـائل و منابعـى نقـل مـى كنـد كـه يـا مجهول انـد يـا موجود نيسـتند , يـا موضوعـه‬ ‫05‬ ‫( جعلى ) هسـتند. و تعداد 518 فقره از احاديـث او منقول از ايـن گونـه كتـب اسـت . باقيمانده‬ ‫اش كـه 703 فقره اسـت , اكثريتـش بـه اختلف قرائت برمـى گردد از جمله 701 مورد آن كـه‬ ‫در همين زمينـه هست يكجا از مجمع البيان شيخ طبرسى نقل شده هست . باقى مى ماند 002‬ ‫حديث كه تقريبا از كتب معتبر حديث نقل شده كه بر هفت نوعند. نـوع اول ) روايات تفسيرى‬ ‫يـا توضيحـى يـا مربوط بـه شان نزول يـا تاويـل آيـه يـا تعييـن مصـداق و بخـش اعظـم ايـن 002‬ ‫حديث را همينـها تشكيل مى دهد. يـك نـمـونـه از آن ايـن هست كه درون آيه و اذا تولى سعى فى‬ ‫الرض ليفس ـد فيه ـا و يهلك الحرث و الــنـسل ( بقره , 502 ) بـه دنبالش چني ـن بوده اسـت :‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫بظلمـه و سـوء سـريرته كـه بيانـى تفسـيرى و طــبعا غيـر قرآنـى براى توصـيف كيفيـت فسـاد و‬ ‫اهلك كسى هست كه درون آيه از او سخن گفته شده هست . نوع دوم ) احاديثى هست از قراآتى‬ ‫كـه منسـوب بـه بعضـى از ائمـه عليهـم السـلم اسـت كـه ممكـن اسـت مخالف قرائت مشـهوره‬ ‫باشد ; يا موافق بعضى قراآت غير معروفه . نوع سوم ) احاديثى هست كه درون آنـها لفظ تحريف‬ ‫آمده هست و ناآشنايان بـه اصطلح گمان كرده اند مراد همين تحريف مورد بحث هست . حال‬ ‫آنكـه مراد از آن تحريـف معنايـى و تفسـير [ بـه راى ] غيـر موجـه اسـت . چنانكـه تحريـف در‬ ‫اصـطلح قدمـا و حتـى قرآن مجيـد بـه معناى تحريـف معنوى اسـت , و در اصـطلح متاخريـن بـه‬ ‫معناى تحريف لفظى و تغيير و تبديل هست . نوع چهارم ) رواياتى كه بـه آنـها استناد كرده است‬ ‫ولى استنادش درست نيست . يـكـى مـثالش اين هست كه از امام صادق و امام رضا عليهما‬ ‫السلم نقل مى كند كه بعد از خواندن سوره توحيد مى گفته اند كذلك اللّه ربى ( خداى من‬ ‫ايـن چني ـن اس ـت ) , و محدث نورى گمان كرده اس ـت اي ـن قول و اذعان , جزو قرآن اس ـت .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫نـــوع پـــنجم ) درباره روايات وارده درون شان امام قائم (عــج ) اســت كــه مردم را بــه قرائت‬ ‫مصـحف على (ع ) كـه از پدرانـش بـه ارث اسـت , الزام مـى كنـد. بــه ايـن مسـاله درون جاى‬ ‫خود اشاره كرديــم كــه مصــحف حضرت على (ع ) درون ترتيــب و توالى و اضافات تـــفـسيرى و‬ ‫نظاير آن با مصحف عثمانى اختلف داشته هست ولى آيه يا سوره اى كم يا زياد نداشته است‬ ‫. نـ ـوع شش ـم ) روايات ـى اس ـت ك ـه دللت بر افتادگ ـى آي ـه ي ـا جمله ي ـا كلم ـه اى دارد و ائم ـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫نقدالحديث بـه اين نتيجه رسيده اند كه آنـها زيادات تفسيرى هست و از نص لفظ قرآن نيست .‬ ‫نوع هفتـم ) رواياتـى اسـت حاكـى از اينكـه آنچـه درون شان فضايـل اهـل بيـت عليهـم السـلم بوده‬ ‫اس ـت , درون ط ـى آيات ـى پنـهان بوده ك ـه اگ ـر قرآن چنانك ـه نازل شده خوانده شود , پديدار م ـى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫گردد. زيرا كـه ثلث يـا ربـع قرآن درباره آنان نازل گرديده اسـت . درون پــاسـخ بــايد گفـت ايـن‬ ‫روايات حاكى از آن نيست كه تصريحاتى درون فضيلت اهل بيت (ع ) بوده هست , سپس ساقط‬ ‫شده اسـت . درون هميـن قرآن موجود هـم كـم نيسـت آياتـى كـه درون شان و فضايـل آنان اسـت .‬ ‫چنانكـه طـبرى ( م 0131 ق ) درون تفسـير آيـه قـل ل اسـالكم عليـه اجرا ال المودة فـى القربـى‬ ‫( شورى , 32 ) بهتريـن وجـه و معناى آن را درون ايـن مـى دانـد كـه مراد , مودت اقرباى پيامـبر‬ ‫(ص ) يعنـى اهـل بيـت عصـمت و طهارت (ع ) اسـت . ( صـيانة القرآن , ص 691 ــ 632 ) آيـت‬ ‫اللّه خويى نيز پاسخهاى متقنى بـه اين شبهات ( دليل يازدهم و دوازدهم محدث نورى درون فصل‬ ‫الخطاب ) دارد. از جمله مــى نويســد : ايــن روايات دللت بر وقوع تحريــف قرآن بــه معناى‬ ‫متنازع فيه ندارد. تـوضيح آنكه بسيارى از اين روايات درون عين آنكه سندشان ضعيف هست , از‬ ‫كتاب احمد بن محمد السيارى گرفته شده كه علماى رجال اتفاق درون فساد مذهب او دارند كه‬ ‫قائل بـه تناسـخ بوده اسـت , و نيـز از على بـن احمـد كوفـى گرفتـه شده كـه علماى رجال او را‬ ‫كذاب و فاسـد المذهـب مـى داننـد. ديگـر اينكـه بخـش معظمـى از روايات او مربوط بـه اختلف‬ ‫قراآت اسـت . و از قــول عــلـمـاى بــزرگ شيعـه چنيـن نقـل مـى كنـد كـه روايات مربوط بـه‬ ‫تحريـف , مخالف اجماع امـت انـد بايـد يـا آنـهـا را تاويـل يـا طرح كرد. ( البيان , 542 ــ 352 ).‬ ‫همچنيـن روايات بسـيارى داريـم كـه حاكـى از عرضـه داشتـه احاديـث بر قرآن اسـت كـه حديـث‬ ‫مخالف با قرآن را بايد بـه ديوار زد و براى آن اعتبارى قائل نشد. درون اين صورت قرآن حاكم بر‬ ‫15‬ ‫حديث و محك و ملك صدق آن هست , نـه بالعكس . يعنى نمى توان با حديث كه ظنى الصدور‬ ‫اسـت , درباره قرآن كـه قطعـى الصـدور اسـت , داورى كرد. چون بـه قول معروف الحديـد ل‬ ‫يفلح ال بالحديـد و رسـتم را هـم رخـش رسـتم كشـد. اشــتباه روشمندانـه اخباريان , از جمله‬ ‫محدث نورى , ايـن اسـت كـه اهميـت گزاف و بـى حـد و حصـر بــه هــرگونـه حديثـى مـى دهنـد و‬ ‫نقادى و ارزشيابـى احاديـث را خوش ندارنـد و از روايـت الحديـث بـه درايــت الــحـديـث نمـى‬ ‫پردازند , و آگاهانـه يا ناآگاهانـه , مجموعه كل احاديث را بر خلف اجماع علماى فريقين قطعى‬ ‫الصدور مى دانند. يا عمل با آن چنين رفتارى دارند. اگـر ايـنـهـمـه بـاريك بينى و بهانـه جويى‬ ‫كـه امثال محدث نورى درون كاروبار جمـع و تدويـن قرآن مــى كــنند , درون كاروبار جمـع و تدويـن‬ ‫حديـث كننـد بـه ايـن نتيجـه خواهنـد رسـيد كـه ايـن گونـه اتكاى افــراطى بــه هرگونـه حديـث ,‬ ‫پشتوانـه عل مى و عقلى و تاريخى ندارد و از آن گذشته نقض غرض دربردارد. زيـرا قرآن سند‬ ‫بزرگ و حيانـى و ركـن ركيـن اسـلم اسـت كـه اگـر بـه هـر دليـل خدشـه دار شود , ديگـر مجالى‬ ‫براى آنكه حديث معتبر و محدث محترم بماند , باقى نخواهد ماند. بـه قـول اسـتـاد سيد على‬ ‫كمالى دزفولى بـه عقيده مـا مجتهدى كـه قائل بـه تحريـف قرآن باشـد , مجتهـد نيسـت . زيرا‬ ‫مـهمتريـن مسـتند اجتهاد را از دسـت داده اسـت . مضافـا بـه آنكـه اجتهاد درون امرى ضرورى آنـهـم‬ ‫از مسائل اعتقادى مورد ندارد. ( قانون تفسير , ص 28 ). شـيـواتـريـن دلـيل عقلى را درون اين‬ ‫زمينـه شادروان علمـه طباطبايـى عرضـه داشتـه اسـت : امـا آن قرآنـى را كـه زيـد بـن ثابـت در‬ ‫زمان عثمان گردآورى كرد , بدون شـك حاوى جميـع قرآن اسـت و در آن يـك كلمـه كـم و يـا يـك‬ ‫كلم ـه زياد نشده اس ـت . و قول ب ـه تحري ـف قرآن از درج ـه اعتبار س ـاقط اس ـت . چون اخبار‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫آحادى كـه درون تحريـف وارد شده هست , حجيـت آن ها متو قف بر حج يت قول امام هست , كـه آن‬ ‫را بــيان كرده اسـت , و حجيـت قول امام متوقـف بر حجيـت قول رسـول اللّه (ص ) اسـت كـه‬ ‫امام را وصــى و خــلـيفه و معصـوم معرفـى فرموده اسـت ; و حجيـت قول رسـول اللّه متوقـف‬ ‫بر حجيـت قرآن اسـت كـه رسـول اللّه را معصـوم و امام و نـبى و ولى معرفـى كرده اسـت ; و‬ ‫اگـر قائل بـه كـم بودن يـا زياد بــودن يــك حــرف درون قرآن مجيـد بشويـم , تمام قرآن از حجيـت‬ ‫ساقط مى شود و سقوط اين حجت حـجـيت اخبار تحريف را نيز ساقط مى كند ... [ بـه تعبير‬ ‫ديگر ] اخبار تحريف كه قرآن را از حجيت سـقـوط مـى دهد , عمل بـه مفادش موجب اسقاط‬ ‫خود آنـها مى شود , يعنى از ثبوتش عدمش لزم مى آيد و بنابراين عمل بـه آنـها مستحيل [ غير‬ ‫ممكن ] هست . ( مـهر تابان , مجموعه مصاحبات آيت اللّه سيد محمد حسين حسينى طهرانى‬ ‫با علمـه سيد محمد حسين طباطبايى , ص 602 ـ 702 ) امثال محدث نورى از تولى افراطى‬ ‫و درون ح ـد غلو بـه اهـل بيـت عـ ـليهم الس ـلم , و حسـرت اينكـه چرا نام مبارك ايشان درون قرآن‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫نيامده هست , و ن يز از بغـض و تبراى افـراطى نسبت بـه اغيار - كه همـه افتخار ج مع و تدويـن‬ ‫قرآن متعلق بـه آنان اسـت - بـه قول مثـل مــعـروف مــانـنـد كــسى عمـل مـى كنـد كـه نيزه بر‬ ‫سينـه خويش فرومى برد که تا كسى را كه بر تركش نشسته هست بكشد ( الطاعن نفسه ليقتل‬ ‫ردفه ) يا طبق مثل فارسى براى درست كردن ابرو چشم را كور مى كنند.‬ ‫دليل قائلن بـه عدم تحريف .‬ ‫1 ) آيات قرآنى و وعده هاى صريح الهى بر حفظ قرآن .‬ ‫مشـهورتريــــــــــــــــن ايــــــــــــــــن آيات ســــــــــــــــه آيــــــــــــــــه اســــــــــــــــت .‬ ‫الف ) آيه حفظ : انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون . ( حجر , 9 ) ما خود , ذكر [ قرآن ]‬ ‫را نازل كرده ايـم و خود نيـز نگاهبان آنيـم . مراد از الذكـر قرآن اسـت . چــنـانـكـه درون چنـد آيـه‬ ‫پيشتر درون همين سوره مى فرمايد : و قالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون . ( حجر ,‬ ‫25‬ ‫6 ) ( و گفتند اى كسى كه ذكر [ قرآن ] بر او نازل شده هست , بيشك تو مجنونى . ). آيـت‬ ‫اللّه خويى انواع تشكيكاتى را كه درون صحت استدلل و استناد بـه اين آيه هست ( ذكر بـه معناى‬ ‫قرآن نيست , مراد حفظ اجمالى هست نـه همـه آيات ) رد مى كند. امـا يك شبهه را بـه خوبى‬ ‫طرح مى كند , ولى بـه همان خوبى پاسخ نمى دهد : آرى درون اينجا شبهه ديـگـرى هـسـت كه‬ ‫بر اسـتدلل بـه آيـه كريمـه براى عدم تحريـف وارد مـى شود , و حاصـل شبهـه ايـن اسـت كـه‬ ‫مدعـى تحريـف درون قرآن احتمال تحريـف درون نفـس هميـن آيـه را هـم مـى دهـد. زيــرا ايــن جــزو‬ ‫آيات قرآن كريـم اسـت و اسـتدلل بـه آن صـحيح نيسـت , مگـر آنكـه عدم تحريـف ثابـت شود. و‬ ‫اگـر بخواهيـم عدم تحريـف را بـا آن ثابـت كنيـم دور باطـل پيـش مـى آيـد . ( البيان , ص 822 ).‬ ‫خــود ايــشـان ايـن شبهـه را چنيـن پاسـخ مـى دهـد : زيرا ايـن شبهـه براى كسـى اعتبار دارد كـه‬ ‫عترت طــاهره را از خلفـت الهيـه بركنار مـى دانـد , امـا مؤمنان بـه امامـت آنان مـى داننـد كـه‬ ‫عترت بـه كتاب [ قـرآن ] اسـتدلل كرده اند و نيز تقرير اصحاب آنان بر همين مساله حاكى از‬ ‫حجيـت كتاب موجود اسـت . بـه ن ظر راقـم ايـن سـطور ا ين پاسـخ كا فى نيسـت . زيرا توسـل بـه‬ ‫عترت و اينكـه آنان قرآن موجود را تاييـد كرده انـد فـى حـد ذاتـه و بالسـتقلل براى شيعـه ــ و‬ ‫فــقـط براى شيعـه ــ حجيـت و دليليـت دارد , ديگـر لزم نيسـت كـه آن را بـه آيـه حفـظ يـا سـاير‬ ‫آيات قرآن ضميمـه كنيم . ايـن آيه و ساير آيات قرآنى كه درون اين زمينـه نقل خواهيم كرد فقط‬ ‫براى كسـانى اعـم از شيعـه و اهـل سـنت , حجـت اسـت كـه فقـط قائل بـه تحريـف بـه نقيصـه‬ ‫باشنـد. زيــرا ايــنـان قــائل بــه حــذف و اســقاط آيات يـا سـوره هايـى از قرآننـد , ولى قرآن‬ ‫موجود را صحيح و قطعى الصدور مى دانند , لذا استدلل بـه آيات موجود را روا و درست مى‬ ‫دانن ـد. شــبهه ديگرى هـم درون اطراف ايـن آيـه هسـت دايـر بر اينكـه له لحافظون را راجـع بـه‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫حضرت محمد (ص ) مى داند. ولى با وجود مرجع حاضر , ارجاع ضمير بـه مرجع غائب دليل و‬ ‫قرينـه مـى خواهـد. ( نيـز ــ صـيانة القرآن , ص 13 ). ب ) آيـه عدم اتيان باطـل : و انـه لكتاب‬ ‫عزيـز. ل ياتيـه الباطـل مـن بيـن يديـه و ل مـن خلفـه , تنزيـل مـن حكيـم حميـد. ( فــصلت , 14 ــ‬ ‫24 ) ( بيگمان آن كتابى ارجمند هست كه درون حال و در آينده [ دست ] باطل بـه آن نمى رسد ,‬ ‫وحـى نامـه [ خداونـد ] فرزانـه سـتوده اسـت ). پــيـداست كـه تحريـف , بارزتريـن مصـداق اتيان‬ ‫باطل هست كه خداوند ساحت قرآن را از آن منزه شمرده هست . ج ) ان علينا جمعه و قرآنـه‬ ‫. ( قيامة , 91 ) ( همانا گردآوردن و بازخواندن آن بر عهده ماست .‬ ‫) 2 ) احاديث .‬ ‫الــف ) حــديـث مــشـهور ثقليـن كـه از طرق خاصـه و عامـه درون حـد اسـتفاضه اسـت : انـى تارك‬ ‫فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و انـهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض . ( من در‬ ‫ميان شما دو يادگار گرانبها باقى مى گذارم , كتاب الهى و عترتم كه اهل بيت من هست و آن‬ ‫دو از همديگر جدايى ناپذيرند که تا در آخرت درون كنار حوض كوثر بـه نزد من بازآيند ). و بـه قـول‬ ‫آيـت اللّه خـويـى , قـول بـه تحريف قرآن , كتاب را كه ثقل اكبر هست از حجيت و اعتبار مى‬ ‫اندازد. زيرا اول ) قول بـه تحريف مستلزم عدم وجوب تمسك بـه كتاب منزل هست . زيـرا كه‬ ‫كتاب بـه سـبب وقوع تحريـف [ بـه قول مدعيان ] بر امـت اسـلم تباه مـى گردد , ولى وجوب‬ ‫تـمـسـك بـه كتاب بـه خاطر صريح اخبار ثقلين که تا روز قيامت باقى هست , بعد قول بـه تحريف‬ ‫جزما باطل هست . ثانيا ) از آنجا كه قول بـه تحريف موجب سقوط كتاب از حجيت مى گردد ,‬ ‫پس نمى توان بـه ظواهر آن تمسك كرد , بعد قائلن بـه تحريف بايد بـه امضاى [ تاييد ] ائمـه‬ ‫طاهريـن براى ايـن كتاب موجود درون دسـت مـا مراجعـه كننـد. و مــعـنـى ايــن امــر ايـن اسـت كـه‬ ‫حجيت كتاب موجود , متوقف بر امضاى ائمـه هست تا بتوان بـه آن استدلل كرد. و ظـاهـر اين‬ ‫اخبار متواتره ايــن اســت كــه قرآن يكــى از دو مرجــع براى امــت اســت و از ميان دو حجــت‬ ‫35‬ ‫مــسـتـقـل كـه تمسـك بـه آنـهـا واجـب اسـت , كتاب برتـر اسـت , چرا كـه ثقـل اكـبر اسـت , پـس‬ ‫نمى تواند حجيت آن فرع بر حجيت ثقل اصغر ( عترت ) باشد ... ( البيان , ص 922 ـ 132 )‬ ‫. ب ) حديث غدير كه باز حديثى متواتر هست و از طرق خاصه و عامـه نقل شده هست . اگر‬ ‫قائلن بـه تحريف مى گويند تصريح بـه امامت و وليت اميرالمؤمنين على (ع ) از قرآن انداخته‬ ‫شده هست , درون پاسخ آن بايد گفت كه هم حديث و هم واقعه غدير و نصب پيامبر (ص ) على‬ ‫(ع ) را , على رؤوس الشـهاد بر جانشينى خويش دللت دارد بر اينكه چنين تصريحى درون قرآن‬ ‫نبوده هست . ج ) احاديث عرض ( عرضه داشتن ) حديث بر قرآن . احـاديـث صحيحه اى داريم‬ ‫كـه قائل بـه وجوب عرض خـبرهاى متعارض , بلكـه مطلق احاديـث , بر قرآن كريـم انـد. آنــگاه‬ ‫بايد آنچه موافق قرآن هست اخذ كرد و مخالف با قرآن را رها كرد , و در صورتى كه سوره ها‬ ‫و آيـات قـرآن مصون از تحريف و محفوظ از نقصان نبود , اين قاعده از سوى ائمـه اهل بيت‬ ‫طاهريـن (ع ) مقرر نمـى گشـت . ( نيـز براى نصـوص احاديثـى كـه درون ايـن باره از منابـع معتـبر‬ ‫شيعه نقل شده هست . ـ التحقيق فى نفى التحريف , ص 13 ـ 23 ; صيانة القرآن , ص 53 ـ‬ ‫73 ). د ) احـاديـث وارده درون ثـواب قـرائت سـوره هـا درون نمازها و غير آن كه اگر سوره هاى‬ ‫قرآن كامل مجموع و مدون و نزد مســلمانان محفوظ نبود , ايــن امــر معنــى پيدا نمــى كرد.‬ ‫( براى نصـوص ايـن احاديـث ــ التحقيـق , ص 53 ــ 73 ). هــ ) احاديـث وارده از ائمـه عليهـم‬ ‫السلم درون باب اينكه آنچه درون دست مردم هست , همان قرآن نازل شده از سوى خداوند است‬ ‫. ( براى نصوص اين احاديث ـ صيانة القرآن , ص 14 ـ 24 ; التحقيق , 14 ـ 34 ).‬ ‫3 ) دليل سوم بر عدم تحريف قرآن .‬ ‫اجماع فريقيـــــن , و نيـــــز اجماع علماى شيعـــــه از عصـــــر ائمـــــه تـــــا امروز اســـــت .‬ ‫بـ ـزرگـان شـ ـيعه از شي ـخ ص ـدوق ( قرن چهارم ) ت ـا آي ـت اللّه خوي ـى و امام خمين ـى و س ـاير‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مجتهدان و مراجـع بزرگ شيعـه قائل بـه تحريـف ناپذيرفتـن قرآن بوده انـد. نام و نظـر بعضـى از‬ ‫آنان را ياد خواهيم كرد.‬ ‫4 ) دليل چهارم اعجاز قرآن هست .‬ ‫چرا كــــــــــــه تحريــــــــــــف منافــــــــــــى بــــــــــــا معجزه بودن قرآن اســــــــــــت .‬ ‫زيرا با تحريف , معانى قرآن ضايع مى گردد و مدار اعجاز فصاحت و بلغت هست كه دايرمدار‬ ‫معن ـى و لف ـظ هس ـتند. مـ ـعجزه بودن قرآن ك ـه براى آن تحدى ه ـم شده اس ـت و معارضان و‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مخالفان درون ايـن تحدى شكسـت خــورده انــد , بــه شــرط حفـظ كليـت و تماميـت آن و اينكـه‬ ‫تمامى آن قابل استناد بـه حق تعالى باشد درست هست , و اين امر جزو معتقدات مسلمانان‬ ‫است كه قرآن معجزه جاودانـه الهى و نبوى هست . ( براى تفصيل ـ التحقيق , ص 74 ; صيانة‬ ‫القرآن , 73 ـ 14 ).‬ ‫5 ) دليل پنجم نماز شيعه اماميه هست .‬ ‫زيرا ائمـه طاهرين (ع ) و فقهاى اماميه قرائت سوره كامله اى را بعد از حمد درون ركعت اول و‬ ‫دوم هـر نماز از نمازهاى پنجگانـه روزانـه واجـب مـى داننـد ; و ايـن حاكـى از اعتقاد اماميـه بـه‬ ‫نيفتادن چيزى از قرآن اسـت . تــوضيح بيشتـر آنكـه قائلن بـه تحريـف نمـى تواننـد قرائت سـوره‬ ‫اى را كـه محتمـل تحريـف اسـت جايـز و مجزى بداننـد. زيرا اشتغال يقينـى , برائت يقينـى مـى‬ ‫خواهد. پـس ايـن تـرخيص از سوى ائمـه (ع ) خود فى نفسه دليل عدم وقوع تحريف درون قرآن‬ ‫45‬ ‫است وگرنـه مستلزم ضايع كردن نماز واجب هر مكلف مى شد. ( البيان , ص 332 ـ 432 ;‬ ‫التحقيق , 84 ).‬ ‫6 ) دليل ششم ضرورت تواتر قرآن هست .‬ ‫و اين امر از ضروريات دين هست كه مجموع قرآن و همـه بخشـها و سوره ها و آيات آن از عهد‬ ‫رسـالت درون طـى اعــصار و قرون و در جميـع طبقات مسـلمانان بـه نحـو متواتـر نقـل و قرائت‬ ‫شده اسـت و آنچـه مدعيان درون باب قرآنيـت بعضـى عبارات يـا تحريـف پذيرفتـن قرآن بـه طور‬ ‫كلى مـى گوينـد خـبر واحـد [ غيـر متواتـر ] اسـت . ( صـيانة القرآن , ص 33 ــ 53 ; التحقيـق ,‬ ‫64 ).‬ ‫7 و 8 ) بعضى از محققان .‬ ‫اهتمام خارق العاده پيامبر (ص ) و صحابه را درون حفظ و جمع قرآن ; و نيز مجموع بودن قرآن‬ ‫را درون عـهـد پـيامبر (ص ) ( و لو آنكه مدون بين الدفتين نبود ) كه يك واقعيت تاريخى هست ,‬ ‫جزو ادله اثبات عدم تحريف مى دانند.‬ ‫( التحقيق , ص 94 ـ 05 ) 9 ) دليل نـهم .‬ ‫دليلى عقلى اسـت كـه بهتريـن بيان آن را علمـه طباطبايـى , اعلى اللّه مقامـه , عرضـه داشتـه‬ ‫است , و بلفاصله پيش از آغاز اين بخش , يعنى دليل قائلن بـه عدم تحريف , نقل كرديم .‬ ‫01 ) دليل دهم يك دليل عقلى - تاريخى هست .‬ ‫بـه ايـن شـرح كه اگر قرآن امام [ مصحف عثمانى ] كه درون دوران خلفت عثمان فراهم آمده‬ ‫, و هــمين اسـت كـه درون دسـت ماسـت , محرف بود , هـر آينـه بر على (ع ) واجـب بود كـه‬ ‫[ اعتراض كند ] و تصحيح آن را درون صدر برنامـه حكومت خويش قرار دهد. همچنانكه تغييراتى‬ ‫را كه عثمان درون سنت پيغمبر داده بود , و زيان آنـها كمتر از تحريف قرآن بود , درون وقت اولين‬ ‫اعلم برنام ـه حكوم ـت خوي ـش يادآورى كرد ; چنانك ـه فرمود تيولهاي ـى را ك ـه عثمان از بـ ـيـت‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫المال مسـلمانان بخشيده اسـت , پـس خواهـم گرفـت , هـر چنـد بـه مـهريـه زنان و خريـد غلمان‬ ‫داده باشيـد . ( قــانـون تــفـسير , ص 59 ) [ و پيشتـر احاديثى را كـه بالصـراحه حاكـى از تاييد‬ ‫اميرالمؤمنين (ع ) از عملكرد عثمان و صحت مصحف عثمانى هست , نقل كرديم .‬ ‫] 11 ) دليل يا قرينـه .‬ ‫مــؤيـده ديگـر ايـن اسـت كـه هيات تهيـه و تدويـن محصـف امام [ عثمانـى ] بسـيارى از كلمات‬ ‫قرآنـى را كــه شايـد تعداد آنـهـا از صـد فقره بيشتـر باشـد , بر خلف قواعـد املى درسـت عربـى‬ ‫نوشتـه و حتـى بـه تعـبير جسـورانـه ولى صـحيح مرتكـب اغلط امليـى شده انـد , و ايـن تفاوت‬ ‫كتابت يا اغلط امليى كـه فـى الـمـثل يبسط را يك جا با سين و يك جا با صاد نوشته اند , يا‬ ‫مسـيطر را بـه صـورت مصـيطر نوشتـه انـد درون رسـم عثمانـى وارد شده و عينـا تاكنون محفوظ‬ ‫مانده اسـت . يــا بسـم اللّه الرحمـن الرحيـم را بر سـر 311 از 411 سـوره قرآنـى نوشتـه انـد‬ ‫ولى بـه حـق و بـه تبعيـت از وحـى , بر سـر سـوره توبـه يـا برائت ننوشتـه انـد كـه دليـل آن را‬ ‫مفسران ياد كرده اند. يـا حروف مقطعه [ فواتح سور ] يعنى حروف مرموز قرآنى نظير الر‬ ‫55‬ ‫يـا كهيعـص را كـه هنوز هـم رمــز و مــعـناى آن بر قرآن پژوهان و مفسـران و اسـلمشناسان‬ ‫مسلمان و غير مسلمان كشف نشده اسـت و نـظـريـه مقبولى درون توجيه آنـها عرضه نگرديده‬ ‫است , عينا كتابت كرده اند ; و هيچ گونـه اصلح قياسى و اجتهاد و تصرفى را روا نداشته اند.‬ ‫چــنانكه بعدهـا بعضـى از فقهاى بزرگ از جمله مالك و احمـد بـن حنبـل حفـظ رسـم يعنـى رسـم‬ ‫الخـط عثمانـى را واجـب دانسـته انـد ( براى تفصـيل درون ايـن باره ــ مناهـل العرفان , زرقانـى ,‬ ‫273/1 ـ 373 ) و ايـن اهـتـمام وال و حفظ غرائب و سهوها يا اغلط امليى , بـه بهترين وجه‬ ‫حاكى از صحت جمع و تدوين و مصونيت قرآن از هرگونـه تغيير خودسرانـه و افزايش و كاهش‬ ‫است . ( براى تفصيل و مشاهده فهرستى از 811 فقره از غرائب امليى درون رسم عثمانى ـ‬ ‫التمـهيد , محمد هادى معرفة , 513 ـ 843 ; حقائق هامة , سيد جعفر مرتضى عاملى , 981 ـ‬ ‫122 ). [ بــراى مــلحظه آراء و نظرات و حتـى فتاواى بزرگان شيعـه درون تحريـف ناپذيرفتـن‬ ‫قرآن كريم , بـه روايـت ك ـامـل ايـن مقاله كه هم درون كتاب قرآن پژوهى و هم دايرة المعارف‬ ‫تشيع چاپ شده هست مراجعه فرماييد ].‬ ‫فهم قرآن با قرآن .‬ ‫( القرآن يفســــــــــــــــــر بعضــــــــــــــــــه بعضــــــــــــــــــا ).‬ ‫تفسـير القرآن اصـولى مدون و نامدون دارد. فـى المثـل يكـى از اصـول مدون آن علم بـه زبان‬ ‫عربـى و صـرف و نحـو و مفردات و تركيبات لغات قرآن اسـت . يـا بـه قول زمخشرى دو علم‬ ‫معانـى و بيان , از علوم بلغـى , براى مفسـر قرآن لزم اسـت . درون ايــنـجـا وارد تفصـيل قواعـد‬ ‫تفسير نمى شويم و فقط بـه همين اكتفا مى كنيم كه يكى از اصول و اركـان تـفـسـير قرآن‬ ‫كريم كه بسيارى از مفسران بـه آن اشاره كرده اند و بسيارى ديگر نيز بدون اشاره صريح به‬ ‫آن , آن اصل را رعايت و آن روش را درون تفسير خود از قرآن كريم استخدام كرده اند , اهتمام‬ ‫به حل مشكلت قرآنى بـه مدد خود قرآن هست . درون ايـن زمـيـنـه عـبـارت مـعـروفى هست كه‬ ‫: القرآن يفسر بعضه بعضا ( يا : ان القرآن ... ) يعنى بخشـهايى از قرآن , رروشنگر بخشـهاى‬ ‫دي گر هست . قرآن پژوهان معا صر , از جمله علمـه طباطبا يى درون مـقـدمـه الـمـيزان , صـبحى‬ ‫صـالح درون مباحـث فـى علوم القرآن ( چاپ دهـم , ص 992 بـه بعـد ) , مــحـمد حسـين ذهـبى در‬ ‫آغاز التفسير و المفسرون ( ج 1 , ص 73 ـ 44 ) و استاد سيد على كمالى دزفـولى درون قانون‬ ‫تفسير ( ص 393 ) بـه اين روش يا قاعده اشاره كرده اند , مرحوم سيد هبة الدين شـهرستانى‬ ‫در كتاب تنزيـه تنزيـل عبارت القرآن يفسـر بعضـه بعضـا را خـبر ( حديـث ) شمرده اسـت , ولى‬ ‫منبعـى براى آن ياد نكرده اسـت . بـه قديمتـر برگرديـم . دو تــن از قرآن پژوهان قديـم يعنـى‬ ‫زركشـى درون برهان و سـيوطى درون اتقان نيـز بـه آن اشاره كرده انـد , كـه نظـر بـه اهميـت آن دو‬ ‫متـن عبارات آنـهـا را نقـل و ترجمـه مـى كنيـم . امام بدرالديـن محمـد بـن عبداللّه زركشـى ( در‬ ‫گذشته 497 ق ) درون كتاب البرهان فى علوم القرآن كه اساس تاليف كتاب مرجع مـهم قرآن‬ ‫پژوهـى سـيوطى يعنـى التقان قرار گرفتـه اسـت , مـى نويسـد : مسـالة , گفتـه انـد كـه بهتريـن‬ ‫شيوه هاى تفسير , تفسير قرآن بـه قرآن هست . زيـرا آنچه درون جايى مبهم باشد درون جاى ديگر‬ ‫روشـن آمده اسـت , و هـر آنچـه درون جايـى مختصـر باشـد , درون جاى ديگـر مبسـوط آمده اسـت .‬ ‫( البرهان فى علوم القرآن , تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم . ط 2. لـبـنـان , دارالـمـعرفة ,‬ ‫بى که تا , ج 2 , ص 571 ) سيوطى ( 948 ـ 119 ق ) درون نوع ( فصل ) هفتاد و هـشتم اتقان ,‬ ‫در تحت عنوان شناخت شروط مفسر و آداب تفسير مى نويسد : علما گفته اند : هـركس كه‬ ‫قصد تفسير كتاب عزيز را داشته باشد , اول آن را از خود آن بطلبد كه هرچه درون جايى مـبهم‬ ‫باشد , درون جاى ديگر روشن هست , و هرچه درون جايى مختصر باشد , درون جاى ديگر بسط يافته‬ ‫است . و ابـن جـوزى كـتابى درون اين زمينـه دارد مشتمل بر مبهماتى [ از عبارات قرآن ] كه در‬ ‫65‬ ‫جاى ديگـر روشـن شده اسـت , و مـن درون نوع مجمـل ( فصـل مربوط بـه مبهمات ) مثالهايـى از‬ ‫آن نقـل كرده ام . ( التقان فـى علوم القرآن , للحافـظ جلل الديـن عبدالرحمـن السـيوطى .‬ ‫تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم . قاهرة , 5791 , ج 4 , ص 002 - ترجمـه فارسى اتقان , ج‬ ‫2 , ص 755 ). گـفـتـنـى اسـت كه زركشى و سيوطى اين قول را از خود نگفته اند , و سخن‬ ‫خود را با قيل ( گفته شده هست ) يا قال العلماء ( علماء گفته اند ) آغاز كرده اند. بـه احتمال‬ ‫قريـب بـه يقيـن منشـا اصـلى قول آنان , قول صـريح ابـن تيميـه ( 166 ــ 827 ) اسـت درون كتاب‬ ‫كوچكى بـه نام مقدمة فى اصول التفسير ( لبنان , دارمكت بة الحياة , 0891 م ) كه عباراتش‬ ‫شباهت تام و تمام بـه عبارات زركشى و سيوطى دارد. از ابـن تيميه قديمتر كسى از مفسران‬ ‫بـه ايـن قاعده تصـريح نكرده اسـت , نـه شيـخ طوسـى , نـه شيـخ طبرسـى , نـه ابوالفتوح , نـه‬ ‫زمخشرى و نـه طبرى . ولى منشا اين قول درون منابع كهنتر هم پيدا مى شود و چه منبعى كهنتر‬ ‫از نـه ـــــج البلغ ـــــه و چ ـــــه منبع ـــــى عظي ـــــم ت ـــــر و اس ـــــاسى ت ـــــر از خود قرآن ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫شرح اين اجمال خواهد آمد. اميرالمؤمنين على (ع ) درون خطبه 331 درون اشاره بـه قرآن كلمات‬ ‫بلندى دارد , که تا آنجا كه مى فرمايد : كـتـاب اللّه تـبـصـرون بـه , و تـنطقون بـه , و تسمعون به‬ ‫( كتاب خدا كه : بدان - راه حق را - مى بينيد , و بدان - از حق - سخن مى گوييد , و بدان -‬ ‫حـق را - مـى شنويـد ). بعـد مـى رسـد بـه عباراتـى كـه از نظـر بحـث مـا حائز اهميـت اسـت : و‬ ‫ينطق بعضه ببعض و يشـهد بعضه على بعض ... ( بعض آن بعض ديگر را تفسير كند و پاره اى‬ ‫بر پاره ديگر گواهى دهد. - نـهج البلغة . ترجمـه دكتر سيد جعفر شـهيدى , ص 231 ).‬ ‫در قـرآن كـريم هم اين معنا هست كه بعضى از آيات يعنى محكمات , اساسى و در حكم كليد‬ ‫فهـم بعضـى ديگـر از آيات يعنـى متشابهات اسـت ( آل عمران , آيـه 7 ). يــك نــكـته و واقعيـت‬ ‫مـهـم حاكـى از اين كـه قاعده فهـم قرآن با قرآن بـس كهـن و اصـيل اسـت ا ين اســت كــه خــود‬ ‫حــضـرت ر سول (ص ) بـه آن اعتقاد داشته و عمـل مى كرده اند ; كـه بـه دو نمو نـه از عملكرد‬ ‫ايشان درون تفسير قرآن بـه قرآن اشاره مى كنيم . نمونـه اول ). درون بخش اخير آيه 781 سوره‬ ‫بقره چنين آمده ا ست : كلوا و اشربوا حتى يتبين لكم الخيط البيض مـن الـخيط السود من‬ ‫الفجـر ... ( و بخوريـد و بياشاميـد تـا آنكـه رشتـه سـپيد سـپيده از رشتـه سـياه [ شــب ] بــرايـتان‬ ‫آشكار شود ... ) . ا ين الخيـط البيـض و الخيـط السـود از همان عهد رسـول اللّه (ص ) و نزول‬ ‫وحــى براى بعضــى از ســاده انديشان مايــه اشتباه شده اســت . ميبدى درون كشــف الســرار (‬ ‫505/1 ) و ابوالفتوح رازى درون روح الجنان ( 18/2 ) مى نويسند كه حضرت رسـول (ص ) بـه‬ ‫عـدى بـن حاتم آداب روزه و نماز مى آموخت و به او گفت بخور و بنوش که تا آنكه رشـته سپيد‬ ‫از رشتـه سـياه برايـت آشكار شود ( پيداسـت كـه حضرت (ص ) همان كلمات آيـه قرآنـى را بـه‬ ‫كار اند ). سپس اين عدى كه فرزند همان حاتم طايى معروف هست و يك رشته رسن يا‬ ‫ريسمان سپيد و يك رشـتـه ريسمان سياه , پيش چشم خود نگه مى دارد و بر او روشن نمى‬ ‫شده اسـت كـه كدام بـه كدام اســت ; و تصـور مـى كرده اسـت كـه مراد حضرت (ص ) و در‬ ‫واقع مراد آيه قرآن اين هست كه که تا زمانى بـخـوريـد و بـيـاشاميد كه بتوانيد درون تاريك - روشن‬ ‫فجر بين رشته سپيد رنگ و سياه رنگ فرق بگذاريد. حـضرت پيامبر (ص ) چون حكايت عدى‬ ‫بن حاتم را شنيدند خنديدند و گفتند يا ابن حاتم انك لعريض القفا ( اى فرزند حاتم تو عريض‬ ‫القفـا - يعنـى كودن - هسـتى ). ميبدى دنباله داسـتان را چنيـن مـى نويسـد : [ سـپس حضرت -‬ ‫ص - فرمود : اى پسـر حاتـم آن رشتـه سـپيد و سـياه مثلى اسـت تاريكـى شـب و روشنايـى روز‬ ‫را. ن ــــــبينى ك ــــــه درون عق ــــــب گف ــــــت م ــــــن الفج ــــــر [ يعن ــــــى از س ــــــپيده ] ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫. ايـن حـكايت را بسيارى از محدثان و مفسران نوشته اند ; با وجود اين بعضى از مترجمان با‬ ‫فضل و كمال معاصر هم همچنان بـه دام اين اشتباه افتاده اند و مى افتند. چـنـانـكـه مـرحوم‬ ‫ابوالقاسـم پاينده درون ترجمـه ا ين آيه مـى نويسـد : بخوريـد و بياشاميد تـا از طلوع صـبحدم رشتـه‬ ‫75‬ ‫سپيد از رشته سياه بر شما نمايان گردد. و آقاى محمد باقر بهبودى كه متتبع تر و قرآن پژوه‬ ‫ت ـر از اوس ـت , درون ترجم ـه جديدالنتشار خود ك ـه تح ـت عنوان معان ـى القرآن درون س ـال 9631‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫منتشـر شده اسـت , درون ترجمـه توضيـح آميـز هم ين آيـه چنيـن مــى آورد : بــه شبهاى روزه دارى‬ ‫مـى توانيـد بخوريـد و بياشاميـد تـا آن لحظـه اى كـه نـخ سـفيد درون اثـر روشنايـى نور فجـر , از نـخ‬ ‫سياه ممتاز گردد ... نمونـه دوم ). آيـه 28 سـوره انـعـام چنين هست : الذين آمنوا و لم يلبسوا‬ ‫ايمانـهم بظلم اولئك لهم المن و هم مـهتدون . ( كـسـانى كه ايمان آورده اند و ايمانشان را به‬ ‫ظلم [ شرك ] نيالوده انـد آناننـد كـه امـن [ و امان ] دارنـد و آناننـد كـه ره يافتـه انـد ). بــسـيارى‬ ‫از مفسـران ( از جمله ميبدى , ابوالفتوح , بيضاوى و قرطـبى ) نقـل كرده انـد كـه چون ايـن آيـه‬ ‫نازل شد , براى اصحاب پيامبر (ص ) سوءتفاهمى پيش آمد كه حضرت پيامبر (ص ) با استناد‬ ‫به آيه ديگرى از قرآن مجيد آن را رفع كردند. قـرطـبـى درون تـفـسـير گرانقدرش مى نويسد :‬ ‫و درون صحيحين [ صحاح بخارى و مسلم ] از ابن مـسعود نقل شده هست كه چون اين آيه نازل‬ ‫شـد , ايـن امـر بر اصـحاب رسـول اللّه (ص ) گران آمـد و گفتنـد كدام يـك از ماسـت كـه درون حـق‬ ‫خويـش ظلم نكرده باشـد. آنگاه رسـول اللّه (ص ) گفتنـد چنيـن نيسـت كـه پنداشتـه ايـد , آن‬ ‫[ ظلم ] درون اينجا همانند آن هست كه لقمان با فرزندش مى گويد : اى پسركم بـه خداوند شرك‬ ‫مياور , چرا كـه شرك ظلمـى بزرگ اسـت . ( سـوره لقمان , آيـه 31 ). مــتـرجـمان معاصـر‬ ‫آقايان بهبودى , آيتـى و خواجوى درون اينجـا ظلم را بـه درسـتى بـه كلمـه شرك ترجمـه كرده انـد.‬ ‫امــا شــادروان مــهـدى الــهـى قمشـه اى و نيـز مرحوم پاينده ظلم را بـه سـتم و ظلم و سـتم‬ ‫ترجمـه كرده اند. درون اينجا ممكن هست اين سؤال براى خوانندگان پيش آيد كه اين قاعده متين‬ ‫, بـــــــه كار تفســـــــير قرآن مــــــــى خورد يـــــــا ترجمـــــــه آن ؟‬ ‫در پاســــــخ عرض مــــــى كنــــــم كــــــه ايــــــن بنده از ايــــــن قاعده درون ترجمــــــه آن ؟‬ ‫در پاسخ عرض مى كنم كه اين بنده از اين قاعده درون ترجمـه قرآن سود جسته ام . و به چندين‬ ‫و چند نمونـه از آن درون همين مقاله اشاره مى كنم . زيـرا بـيـن تـفـسير و ترجمـه از آن نظر كه‬ ‫مـا مـى نگريـم , يعنـى از نظـر فهـم درسـت كتاب اللّه فرقـى نيسـت . از آن گــذشـتـه تــرجمـه و‬ ‫تفسـير يـك متـن , حتـى متـن عادى و غيـر از قرآن , يـك كوشـش مشابـه و مشترك اسـت . مـى‬ ‫توان گفـت ترجمـه نوعـى تفسـير بسـيار موجـز اسـت و بالعكـس هـر تفسـير , نوعـى ترجمـه‬ ‫گسـترده اسـت . آنــچـه مــسلم اسـت هـم مفسـران براى فهـم مشكلت لفظـى - معنايـى قرآن‬ ‫كريـم بـه ايـن شيوه عمـل كرده انـد و هـم بنده مترجـم و احتمال مترجمان ديگـر قرآن . گــمـان‬ ‫نـمـى كـنم كه لزم باشد براى اثبات هماننديهاى ترجمـه و تفسير قرآن , دليل بيشترى بياوريم‬ ‫. ا ما دليل ديگرى هـم مى توان بـه ميان آورد. فى المثـل هـم مفسر و هم مترجـم قرآن , به‬ ‫علوم زبانـى و بلغـى توجـه مـى كننـد. براى هـر دو فهـم اسـتعارات و مجازات و تشـبيهات قرآن‬ ‫اهميـت دارد. براى هـر دو فهـم مفردات و معانـى حقيقـى ( غيـر مجازى ) و عادى لغات قرآن‬ ‫لزم اسـت . براى هـر دو فهـم چون و چنـد صـرفى و نحوى آيات و عبارات قرآنـى مـهـم و بـه‬ ‫يكسان ضرورى هست و نظاير اين . بعد گزافه يا نادرست نيست كه ما از يك اصل تفسيرى ,‬ ‫در ترجمـه قرآن استفاده كرده ايم . اينك بـه عرضه مثالها مى پردازم .‬ ‫1 ) آيه 11 سوره اعراف چنين هست :.‬ ‫قـال مـا منعـك ال تسجد اذ امر تك ... [ خداونـد بـه شيطان گفـت : ] ( چه چيـز تو را بازداشـت‬ ‫كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجده نكردى ؟‬ ‫). درون بادى نظـر چنيـن مـى نمايـد كـه بايـد بعـد از منـع [ مـا منعـك ] انتظار فعـل مثبـت داشـت .‬ ‫يعنـى ان تسـجد كـه ترجمـه اش چنيـن مـى شود : چـه چيزى تـو را از سـجده كردن بازداشـت ؟‬ ‫و توجه بـه آيه 57 سوره ص [ سوره صاد ] نشان مى دهد كه حدس و انتظار ما درست بوده‬ ‫85‬ ‫است . زيرا درون آنجا همين گفت وگو بين حق تعالى و شيطان پيش آمده و مى فرمايد : قال يا‬ ‫ابليـس مـا مــنـعـك ان تسـجد لمـا خلقـت بيدى ( فرمود اى ابليـس چـه چيزى تـو را از سـجده‬ ‫كردن بـــــــــه آنچ ـــــــــه بـــــــــا دســـــــــتان خوي ـــــــــش آفريده ام , بازداشـــــــــت ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫).‬ ‫2 ) آيه 551 سوره نساء , چنين هست :.‬ ‫فبمـا نقضهـم ميثاقهـم و كفرهـم بيات اللّه و قتلهـم النـبياء بغيـر الحـق و قولهـم قلوبنـا غلف ...‬ ‫( آنگاه بـه سـبـب پـيـمـان شكنى شان و كفر ورزيدنشان بـه آيات الهى و كشتنشان پيامبران‬ ‫را بـه ناحق و ادعايشان كه دلهاى ما درون پوشش ا ست ... ) . چنان كه ملحظه مى شود درون اين‬ ‫آيـه يـا آيات بعدى كـه بر هميـن سـياق اسـت , ادامـه كلم و پاسـخ اينكـه بـه سـبب پيمان شكنـى‬ ‫شان و كفر و انكار ورزيدنشان بـه آيات الهـى و غيره چـه امرى رخ مـى دهـد , نمـى آ يد. بعضـى‬ ‫از مفسران اشاره كرده اند كه پاسخ مقدرش اين هست كه آنان را بدين سببها لعنت كرديم .‬ ‫ولــى قــول الــفـصـل و فــصـل الخطاب درون ايـن مورد , آيـه 31 سـوره مائده اسـت كـه باز در‬ ‫اشاره بـه بـنـى اسـرائيـل مـى فـرمايد : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم ... ( آنگاه بـه سبب پيمان‬ ‫شكنى شان لـعنتشان كرديم ... ) كه همـه قرائن نشان مى دهد كه آن محذوف و پاسخ مقدر‬ ‫كـه درون آيـه قبلى بـه حـق انتظارش را داشتيـم , طبـق صـريح ايـن آيـه لعنتشان كرديـم اسـت . و‬ ‫نـــگـارنـده ايــن ســطور درون ترجمــه خود از قرآن مجيــد , پــس از آوردن آن عبارت , كلمــه‬ ‫[ لعنتشان كرديم ] را بـه همين ترتيب درون داخل دو قلب آورده هست .‬ ‫3 ) بخش اخير آيه 11 سوره رعد چنين هست :.‬ ‫... ان اللّه ل يــغـيـر مــا بــقـوم حــتـى يــغـيروا مـا بانفسـهم ... ( بيگمان خداونـد آنچـه قومـى‬ ‫دارنـد دگرگون نكنـد , مگـر آنكـه آنچـه درون دلهايشان دارنـد دگرگون كننـد ). ايـن آيـه , يعنـى هميـن‬ ‫بخش از آيه 11 سوره رعد كه محل بحث ماست , آيه معروفى هست و درون عصر جديد هيچ‬ ‫مص ـلح و متفكـر مسـلمانى نيسـت كـه بـه آن اسـتناد , آنـهـم اسـتناد نادرسـت , نكرده باشـد.‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫نــگـارنـده ايـن سـطور درون ضمـن مقاله اى كـه درون نقـد و معرفـى تفسـير الميزان اثـر گرانقدر‬ ‫شادروان عــلمـه طباطبايـى نوشتـه ام از ايـن آيـه و سـوءتفهم بسـيارى از متجددان و معاصـران‬ ‫درباره آن سـخن گفتـه ام كـه درون كتاب تفسـير و تفاسـير جديـد ( صـفحات 321 تـا 131 ) درج‬ ‫شده اسـت . خلصـه بسـيار كوتاهـى از آن بحـث و ايرادى كـه اينجانـب بـه آن متجددان دارم از‬ ‫ايـن قرار اسـت . قــريـب بـه اتفاق مفسـران قرن حاضـر و سـاير محققانـى كـه درباره مسـائل‬ ‫اجتماعـى و فلسـفه تاريـخ از نــظـر قــرآن تــحقيق كرده انـد , معناى ايـن آيـه را يـا ايـن بخـش از‬ ‫آيـه را چنيـن گرفتـه انـد كـه خداونـد زندگـى و سـرنوشت قومـى را از بـد بـه نيـك تغييـر نمـى دهـد‬ ‫مگر آنكه آن قوم بـه خود آيند و آينده خود را دگرگون سازند و كمر همت بـه تغيير محيط و حل‬ ‫مشكلت خويـش بندنـد. ظاهرا ايـن معنـا و تفسـير خيلى موجـه و مترقـى اسـت و هيـچ عيـبى‬ ‫ندارد. جز اينكه با روح تعاليم اسلم و توحيد و قرآن منافات دارد. هر چند اين منافات درون نظر‬ ‫اول چندان آشكال نيسـت . فحواى ايـن تفسـير خيلى دنيوى و اصـالت اجتماعـى و اومانيسـتى و‬ ‫مادى و حتـى ماركسـيستى اسـت . يعنـى اراده يـك قوم را سـلسله جنبان مـى گيرد و خداونـد را‬ ‫قهرا دنباله روى آن . ايـن نحوه تفسـير ظاهرا مانوس و باطنـا بيگانـه , بـه كلى بر خلف اجماع‬ ‫جمـهور مفسـران قديـم اسـت , نـه بـا صـدر و ذيـل هميـن آيـه وفاق دارد , نـه بـا روح كلى قرآن و‬ ‫تفكـر توحيدى . بــزرگانى چون آيـت اللّه شـهيـد محمـد باقـر صـدر , اسـتاد مرتضـى مطهرى ,‬ ‫مرحوم آيـت اللّه طالقانـى , دكــتر على شريعتـى , مـهندس مـهدى بازرگان و حتـى از قديمترهـا‬ ‫95‬ ‫سـيد جمال الديـن اسـدآبادى نيـز آيـه را از دريچـه روحيـه انقلبـى نگريسـته انـد. و بـه تعـبير مـا‬ ‫اومانيستى يا اصالت اجتماعى معنى كرده اند. اما چنانكه اشاره شد اجماع قدما بر خلف اين‬ ‫است . ع ـلمـه طـبـاطـبايى هم مانند قدما معنى مى كنند و با بحث موشكافانـه خود درون ذيل‬ ‫اين آيه , آن مـعـناى قديمى را بـه كرسى مى نشانند و راههاى توجيه معناى جديد را بـه حق و‬ ‫با استدلل قرآن شناسانـه مى بندند. معدل آراء قدما و معناى مشروح اين آيه چنين هست : كه‬ ‫خداونـد هـر نعمتـى - اعـم از ايمان و طاعـت و اطاعـت و رونـق و رفاه و راحـت - كـه بر اثـر‬ ‫پيروى از فطرت و سـنت الهـى بـه قومـى بخشيده باشـد , مادام كـه نيـت خود را نگرداننـد و در‬ ‫سر رشته دارى و سبب سازى او شك و شبهه نياورند , و بالطبع گـرفـتار ناسپاسى و غفلت و‬ ‫بطر ( نعمت زدگى ) و سرمستى و هوى پرستى نشوند , آن نعمت و نعيم را از نيك بـه بد ( و‬ ‫نـه از بـد بـه نيـك چنانكـه متجددان مـى گوينـد ) مبدل نمـى گردانـد. و چون ( درون ازاء سـوءنيت يـا‬ ‫اعمال سـوء يـك قوم ) پاراهـى براى آن قوم مقرر داشـت , آن پاراه بـد هيـچ برگردانـى‬ ‫ندارد , و در برابر خداونـد هيـچ يار و ياورى نخواهنـد داشـت . آرى سـنت الهـى چنيـن اسـت كـه‬ ‫بخشيدن نعمت با اوست و از اراده او آغاز مى شود , ولى مقرر هست كه از دست دادنش و‬ ‫تباه كردنـش از اراده و عمـل انسان آغاز شود. ايـن تفسـير با شكورى خداوند و كفورى انسان‬ ‫متناســب اســت . بــه قاعده شريفــه القرآن يفســر بعضــه بعضــا بازگرديــم . بــه قول علمــه‬ ‫طباطبايـى دنباله ايـن آيـه : و اذا اراد اللّه بقوم سـوء فل مرد له ( چون خداونـد درون حـق قومـى‬ ‫پاراه يا ناخوشى بخوا هد , امر او برگردانى ندارد ) بهترين شاهد ا ست بر اينكه مقصود از‬ ‫مــا بــقوم نعمـت قبلى ايشان اسـت , نـه اعـم از نعمـت و نقمـت : آيـه اى كـه بالصـراحه معناى‬ ‫اين آيه را روشـن مـى گرداند و كلمات آن دقيقا برابر با كلمات آيه مورد بحث هست , با اين‬ ‫تفاوت كـه كلمـه نعمـت و انعام الهـى را بالصـراحه اضافـه دارد , آيـه 35 سـوره انفال اسـت كـه‬ ‫مى فرمايد :. ذلك بان اللّه لم يك مغيرا نعمة انا على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم . ( اين‬ ‫از آن اسـت كـه خداونـد دگرگون كننده نعمتـى نيسـت كـه بر قومـى ارزانـى داشتـه باشـد , مگـر‬ ‫آنكه آنچه درون دلهايشان دارند بگردانند ).‬ ‫4 ) يك آيه ديگر قرآن .‬ ‫كه از آن هم تفسير اجتماعى يا اصالت اجتماعى و نـهايتا شبه ماركسيستى بـه دست داده شده‬ ‫است , آيـه و ان لـيـس لـلنـسان ال ما سعى هست ( النجم , 93 ) ( و اينكه انسان چيزى جز‬ ‫آنچـه [ از طاعات و حسـنات كـه ] درون آن كوشيده اسـت ندارد. ) متجددان و مخصـوصا كسـانى‬ ‫كـه چـپ گرا بوده ا ند از آن اصـالت كار و احترام بـه كار و توليـد كـه درون حكـم بـت و فتى شيسـم‬ ‫ماركس ـيسم و كمونيس ـم اس ـت , اس ـتفاده كرده ان ـد. يعن ـى انس ـان چيزى ج ـز حاص ـل كار ي ـا‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫دسترنج خود ندارد. حـال آنـكـه از روح كلى قرآن و اينكه بارها از تقديم و پيشاپيش فرستادن‬ ‫اعمال نيك از دنيا بـه آخرت سخن گفته بـه اين معنا مى رسيم كه مراد از ما سعى حسنات و‬ ‫طاعات و كارهاى نيك و صالحات و ثواب هست , نـه صرف كار يا شغل . چـنـانـكـه ذيل آيه نيز‬ ‫روشنگر معناى آن هست كه مى فرمايد ( و ان سعيه سوف يرى ) ( و زودا كه حاصل عمل او‬ ‫پديدار شود ) ( النجم , 04 ). وگــرنـه نفـس كار يعنـى كار دن يا از نظر قرآن ممدوح نيست و‬ ‫فرموده هست ان سعيكم لشتى ( الليل , 4 ) ( بيگمان كار و كوشش شما پراكنده هست ). يـا‬ ‫الذيـن ضـل سـعيهم فـى الحياة الدنيـا ( كهـف , 401 ) كـه زيانكارتريـن مردم را كسـانى مـى‬ ‫شمارد كـه كوشـش [ دنياگرايانـه شان ] درون زندگانـى دنيـا هيـچ و پوچ شده اسـت . ايــن آيــه نيـز‬ ‫روشنگر معناى آيه مورد بحث هست : يوم يتذكر النسان ما سعى ( نازعات , 53 ) ( روزى كه‬ ‫انسـان حاصـل كوشـش خود را بـه ياد آورد ). همچنيـن ايـن آيـه : و مـن اراد الخرة و سـعى لهـا‬ ‫06‬ ‫سعيا و هو مؤمن فاولئك كان سعيهم مشكورا . ( اسـراء , 91 ) ( و كسى كه آخرت گرا باشد‬ ‫و براى آن بكوشد و مؤمن باشد , اينان سعيشان مشكور هست ).‬ ‫5 ) بخش اول آيه 331 سوره آل عمران چنين هست :.‬ ‫و ســـــــارعوا الى مغفرة م ــــــن ربك ــــــم و جن ــــــة عرضه ــــــا الس ــــــماوات و الرض .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫( و براى نيل بـه آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه پنـهاى آن [ ... ] آسمانـها و زمين هست ,‬ ‫بشتابيد ) . مشكل ترجمـه اى اين آيه درون اين هست كه عرضها السماوات و الرض چه معنايى‬ ‫دارد. آيـا عـرض بـهـشت , عبارت از عين آسمانـها و زمين , و يا چيز ديگر هست و مراد از اين‬ ‫تعـــــــــــــــــــــــــــــــــبير دقيقـــــــــــــــــــــــــــــــــا چــــــــــــــــــــــــــــــــــيـسـت ؟‬ ‫آيــه 12 ســوره حــديد روشنگـر معناى ايـن آيـه اسـت و هميـن عبارت را بـا افزايـش تازه و‬ ‫روشنگرى دارد : سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الرض . ( براى‬ ‫نيـل بـه آمرزش پروردگارتان و بهشتـى كـه پهناى آن همچنـد پهناى آسـمان و زميـن اسـت ....‬ ‫بشتابيد ) . بعد عرضها السماوات و العرض , يعنى عرضها كعرض السماء [ يا السماوات ] و‬ ‫الرض . و تـرجـمـه كـامـل آيـه اول ( 331 سـوره آل عـمـران ) چـنين مى شود : و براى نيل‬ ‫به آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه پهناى آن همچند پهناى آسمان و زمين هست , بشتابيد.‬ ‫6 ) آيات 04 و 14 سوره النازعات چنين هست :.‬ ‫و امــــا مــــن خاف مقام ربــــه و نـهــــى النفــــس عــــن الهوى فان الجنــــة هــــى الماوى .‬ ‫بعضـى از مترجمان معاصـر كـه قرآن را از عربـى بـه فارسـى ترجمـه كرده انـد , درون معناى مقام‬ ‫ربه بـه اشتباه افتاده اند. چنانكه مرحوم ابوالقاسم پاينده آن را چنين ترجمـه كرده هست . و اما‬ ‫هـر ك ـه از موقعيـت پروردگارش ترسـيده ... . همچني ـن اسـتاد عبدالمحم ـد آيت ـى درون چاب اول‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ترجمـه شيواى خود از قرآن مجيـد ايـن دو آيـه را چنيـن ترجمـه كرده بود : امـا هـر كـس كـه از‬ ‫عظمت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوى بازداشته , بهشت جايگاه اوست . اين ترجمـه‬ ‫اشتباه هست و بنده طى يادداشتى ايراد آن را براى جناب آيتى يادآور شدم , و ايشان درون چاپ‬ ‫بعدى ( سوم ) آن را اصلح فرمودند و ترجمـه اصلح شده ايشان را نقل خواهيم كرد. مشكل‬ ‫اساسى , چنانكه اشاره شد , مقام ربه هست . مـهمترين نكته اى كه بايد درون نظر داشت اين‬ ‫اسـت كـه مقام درون قرآن مجيـد بارهـا بـه كار رفتـه , ولى درون هيـچ مورد بـه معناى مقامـى كـه در‬ ‫زبان فارسـى , مخصـوصا فارسـى جديـد , بـه كار مـى رود نيسـت . حـق ايـن اسـت كـه مقام‬ ‫صدرى هست به معنا و از ريشـه قيام . بعد مراد از مقام ربه يعنى وقوف و حضور و به تعبير‬ ‫سـاده تـر ايسـتادن بنده درون پيشگاه خداونـد درون عرصـه محشـر و بـه هنگام حسـاب . گفتنـى اسـت‬ ‫كه همين تعبير با عين همين لفظ درون يك آيه ديگر قرآن مجيد هم بـه كار رفته هست : و لـمن‬ ‫خاف مقام ربه جنتان ( سوره الرحمن , آيه 64 ) كه جناب آيتى آن را درون همان چاپ اول هـم‬ ‫, بـه درسـتى ترجمـه كرده اند : و هر كس را كه از ايستادن بـه پيشگاه پروردگارش ترسيده‬ ‫باشـد , دو بهشـت اسـت . جـز اينكـه مفسـران اعـم از اهـل سـنت و شيعـه , متفقـا ايـن آيـه و آن‬ ‫تعـبير را بـه معنايـى ك ـه معروض افتاد تفس ـير كرده انـد. يــك مــؤيـد قرآن ـى هـم براى تعـبير‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ايس ـتادن درون پيشگاه پروردگار وجود دارد : يوم يقوم الناس لرب العالمي ـن ( المطففي ـن , 6 )‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫( روزى كه مردم بـه پيشگاه پروردگار جهانيان مى ايستند. - ترجمـه آقاى آيتى ). و بـا تـوجه به‬ ‫اين آيه شكى باقى نمى ماند كه ايستادن بندگان درون پيشگاه حق تعالى , از مقالت و مقولت‬ ‫اعتقادى قرآنى و اسلمى هست . و تـرجـمـه جديدى كه جناب آيتى از دو آيه اول ( النازعات ,‬ ‫16‬ ‫04 ــ 14 ) بـه دسـت داده اسـت , از ايـن قــرار اسـت : امـا هركـس كـه از ايسـتادن درون برابر‬ ‫پروردگارش ترسيده و نفس را از هوى بازداشته , بهشت جايگاه اوست .‬ ‫7 ) آيه اول سوره انشراح چنين هست :.‬ ‫الم نشرح لك ص ـدرك ك ـه معناى تح ـت اللفظ ـى آن اي ـن اس ـت ك ـه آي ـا س ـينـه ات را براى ت ـو‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫نشكافتيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ؟‬ ‫شــايـد از توجـه بـه معناى ظاهرى و تحـت اللفظـى هميـن آيـه باشـد كـه داسـتانى تحـت عنوان‬ ‫شرح يـا انشراح صـدر , ( يعنـى شكافتـن سـينـه پيامـبر ــ ص ــ ) درون سـيره نبوى بـه وجود آمده‬ ‫اسـت . ( درون ايــن بــاره ــ سـيرت رسـول اللّه , مشـهور بـه سـيرة النـبى [ ترجمـه فارسـى كهـن -‬ ‫قرن هفتمى - از تهذيب ابن هشام از سيره ابن اسحاق ]. ترجمـه و انشاى رفيع الدين اسحق‬ ‫ب ـن محم ـد همدان ـى , ب ـا مقدم ـه و تص ـحيح اص ـغر مـهدوى . چاپ دوم . درون دو بخ ـش . تهران ,‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫خوارزمى , 1631 ش , بخش اول , 941 ـ 051 ) ( نيز تفسير ميبدى , ذيل همين آيه ). امـا‬ ‫بـا مـراجـعـه بـه كاربرد شرح صدر درون قرآن مج يد , آشكارتر مى گردد كـه اين تعـبير يك تعـبير‬ ‫مجازى هست . چـنـانـكـه فرمايد : فمن يرد اللّه ان يهديه يشرح صدره للسلم , و من يرد ان‬ ‫يضله يجعل صدره ضيقا حرجا. ( هـركـس كـه خـداونـد هـدايتش را بخواهد دلش را بـه پذيرش‬ ‫اس ـلم م ـى گشاي ـد , و هرك ـس را بخواه ـد درون گمراه ـى واگذارد , دلش را تن ـگ و تاري ـك م ـى‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫گردانـد ) ( انعام , 521 ). همچنيـن موسـى (ع ) درون دعايـش بـه درگاه خداونـد مـى گويـد : رب‬ ‫اشرح لى صدرى ( طه , 52 ) ( پروردگارا دل مرا برا يم گشاده دار ). لذا معناى الم نشرح‬ ‫لك ص ـــــــدرك چني ـــــــن م ـــــــى شود : آي ـــــــا دلت را براي ـــــــت گشاده نداشتي ـــــــم ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫.‬ ‫8 ) درون قرآن مجيد تعبير تبشير.‬ ‫مخصــوصا درون ص ــيغه امرى آن بــه صــورت بشــر يــا فبش ــر بارهــا بــه كار رفتــه اســت .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫معناى معروف و ظاه ـر بشارت و تبشي ـر يعن ـى مژده و نوي ـد و نظاي ـر آن . چنانك ـه‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫فرمايد و بشر الصابرين ( شكيبايان را بشارت ده ) و بشر المؤمنين ( مؤمنان را بشارت ده ).‬ ‫امــا مشكـل وقتـى پديـد مـى آيـد كـه بشـر و تبشيـر درون جايـى بـه كار مـى رود كـه معناى بشارت‬ ‫ندارد , بلكـه بر عكـس معناى انذار و تهديـد و توبيـخ دارد. چنانكـه فرمايـد : بشـر المنافقيـن بان‬ ‫لهـم عذابـا اليمـا ( منافقان را بشارت ده كـه عذاب دردناكـى درون پيـش دارنـد. ) ( نسـاء 831 ).‬ ‫همچنيـن : و بشـر الذيـن كفروا بعذاب اليـم ( كافران را بـه عذابـى دردناك بشارت ده ) ( توبـه ,‬ ‫3 ). همچنين تعبير بشره يا بشرهم بعذاب اليم درون قرآن بسيار هست . پيداست كه عذاب اليم‬ ‫, بشارت يا مژده ندارد. و ايـنكه بعضى از قدماى مفسران و لغويان گفته اند درون اينجا خداوند‬ ‫تهكـم ( طنـز و طعـن ) بـه كار بــرده اسـت و بـه قصـد ريشخنـد چنيـن تعـبيرى فرموده اسـت ,‬ ‫درسـت نيسـت , و گويـى از سـر ناچارى ايـن دسـتاويز ادبـى و بلغـى را يافتـه انـد. از تــوجـه بــه‬ ‫آيــاتـى از قرآن كريـم بـه نحوى كـه جاى ترديـد و شبهـه اى باقـى نمانـد , معلوم و مسـلم مــى‬ ‫گـردد كـه بشارت يا تبشير يك معناى ديگر و بلكه اصلى دارد كه عبارت هست از صرف خبر‬ ‫و آگـاهـانـيـدن و نـظـارير آن ; بدون هيچگونـه ارزشگذارى و يا جنبه مثبت نويدبخشى يا‬ ‫مژده دهندگى ; و به اين معنى سه بار درون قرآن كريم بـه كار رفته هست . اين كاربردها عبارت‬ ‫هسـتد از : [ 1 و 2 ] و اذا بشـر احدهـم بالنثـى ظـل وجهـه مسـودا و هـو كظيـم . يتوارى مـن‬ ‫القوم من سوء ما بشر بـه ايمسكه على هون ام يدسه فى التراب الساء ما يحكمون . ( نحل‬ ‫85 ـ 95 ). پـيـداسـت كـه درون اينجا طنز و تهكمى درون كار نيست , و عرب جاهلى هم از ‬ ‫26‬ ‫زادن زنـش شاد نيسـت . ترجمـه آيـه چنيـن اسـت : و چون يكـى از ايشان را از دختـر [ زادن‬ ‫همسرش ] خبر دهند , چهره اش [ از خشم و تاسف ] سياه شود و مى كوشد كه تاسف خود‬ ‫را فروخورد. از ناگوارى خـبرى كـه بـه او داده انـد از قوم خود پنـهان شود و [ بـا خود بينديشـد ]‬ ‫آيـا او را بـه خوارى و زارى نگـه دارد , يـا [ زنده ] درون گور كنـد. چـه بـد اسـت برداشـت و برخورد‬ ‫آنان . 3 ) و اذا بشر احدهم بما ضرب للرحمن مثل ظل وجهه مسودا و هو كظيم . ( زخـرف ,‬ ‫71 ) ( و چــون يــكى از ايشان را بـه [ زادن ] آنچـه براى خداونـد رحمان مثال مـى زننـد‬ ‫[ ] خبر دهند , چهره اش [ از خشم و تاسف ] سياه شود , و مى كوشد كه تاسف خود‬ ‫را فروخورد ). گمان مـى كنـم ايـن مؤيدات قرآنـى كافـى باشـد. گــفـتـنـى اسـت كـه بعضـى از‬ ‫تفاسير مثل جللين و ترجمـه ها مثل ترجمـه شاه ولى اللّه دهلوى نيز تـبـشير را درون اين موارد ,‬ ‫همانگونـه كه ما معنى كرده ايم , بـه درستى , بـه صورت اخبار و خبر ترجمـه كرده اند.‬ ‫9 ) آيه 47 سوره انعام چنين هست :.‬ ‫و چني ــن بود ك ــه ابراهي ــم (ع ) ب ــه پدرش آزر گف ــت آي ــا بتان را ب ــه خداي ــى م ــى گيرى ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مـن تـو و قومـت را درون گمراهـى آشكار مـى بينـم . ايــن نــكـتـه صــريـح كــه نمونـه هاى فراوان‬ ‫مؤيـد ديگرى هـم درون قرآن دارد , يـك مشكـل كلمـى [ اعتقادى - الهياتـى ] بزرگ براى مفسـران‬ ‫و متكلمان مسـلمان ايجاد كرده اسـت . البتـه از آزر بـه عنوان و بـا قيـد پدر ابراهيـم (ع ) هميـن‬ ‫يـك بار بالصـراحه درون قرآن نام شده اسـت . امـا درون قرآن كريـم , ابرهيـم (ع ) بارهـا پدرش‬ ‫را از شرك و بت پرستى بازمى دارد و سرزنش مى كند . از جمله : مريم , 24 - 54 ; انبياء ,‬ ‫25 ; صافات , 58 - 78 ; زخرف , 62. و نيز همواره براى او بـه درگاه خداوند استغفار مى‬ ‫كند. از جمله : توبه , 421 ; مريم , 74 , و ممتحنـه , 4. درون اين موارد همواره لفظ اب براى‬ ‫پدر ابراهيـم (ع ) بـه كار رفتـه اسـت . بــعـضـى از متكلمان و مفسـران ( مخصـوصا شيعـه ) از‬ ‫آنجا كه على الصول قائل بـه عصمت انبياء و پاكى دامان آنان از شرك هستند , همان طور كه‬ ‫فى المثل درون اثبات ايمان ابوطالب عم پيامبر (ص ) هم مى كوشند , از پذيرفتن اينكه آزر پدر‬ ‫ابراهيم (ع ) بوده هست , ابا دار ند. اما از سوى ديگر , چنانكه اشاره شد , اين معنى كه پدر‬ ‫ابراهيم (ع ) گرايش بـه شرك و بت پرستى داشته هست در قرآن مجيد متواتر هست . انـكـار و‬ ‫سـپس ادعاى ايـن مفسـران و متكلمان يكـى درون ايـن اسـت كـه پدر ابراهيـم (ع ) آزر نام نداشتـه‬ ‫اسـت و نـام اصـلـى او تارح يا تارخ بوده هست و ديگر و مـهمتر اينكه كسى كه درون انيجا و در‬ ‫جاهاى ديگـر قرآن پدر ابراهيـم (ع ) ناميده شده , جـد پدرى يـا عموى اوسـت . زيرا درون عرف‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫عرب رسم هست كه عمو و دايى را پدر و و را مادر مى نامند. درون مـورد ايـنـكه عم‬ ‫را مـى توان پدر ناميـد يـك دليـل و شاهـد قرآنـى وجود دارد و آن هـم درون آيـه 331 سـوره بقره‬ ‫است , كه مى فرمايد ام كنتم شـهداء اذ حضر يعقوب الموت اذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى‬ ‫قالوا نعبد الهك و اله آبائك ابراهيم و اسمعيل و اسحق الها واحدا و نحن له مسلمون . ( مـگـر‬ ‫شمـا شاهـد بوديـد كـه چون مرگ يعقوب فرارسـيد بـه پسـرانش گفـت پـس از [ درگذشـت ] مـن‬ ‫چــــــــــــــــــــــــــــــــــــه مــــــــــــــــــــــــــــــــــــى پرســــــــــــــــــــــــــــــــــــتيد ؟‬ ‫گفتنـد خداى تـو را و خداى پدرانـت ابراهيـم و اسـماعيل و اسـحاق را كـه خداى يگانـه اسـت مـى‬ ‫پرستيم ( ما فرمانبردار او هستيم ). درون ايـن آيـه اسـمـاعـيل درون رديف ابراهيم و اسحاق جزو‬ ‫آباء [ پدران , نياكان ] فرزندان يعقوب شمرده شده اســـت . ابــــراهـيـم پــــدر اســــحـاق و‬ ‫اس ـــحاق پدر يعقوب اس ــت و آن دو را م ــى توان آباء ب ــه شمار آورد , ولى اســماعيل برادر‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫اسحاق و در واقع عموى يعقوب هست . پـس مـلحـظه مى كنيم كه اطلق پدر بر عم , يا عم‬ ‫را جزو پدران يعنـى نياكان كسـى ياد كردن , سـابقه صـريح قرآنـى دارد. لــذا كــسانى كـه مـى‬ ‫كوشنـد بـه صـرف اينكـه درون قرآن آزر بـه عنوان اب ( پدر ) ابراهيـم (ع ) شمرده شده , اثبات‬ ‫36‬ ‫كنند كه آزر واقعا پدر او بوده هست , موضعشان ضعيف مى گردد ; و بر عكس كسانى كـه بـه‬ ‫دليــل تــاريـخـى و اعتقادى مـى كوشنـد ثابـت كننـد كـه آزر عموى ابراهيـم (ع ) بوده اسـت ,‬ ‫پشتوانـه قرآنى صريح و بى سابقه ( يعنى نويافته ) اى مى يابند. ابـوعبيده تصريح دارد كه در‬ ‫عرف عرب رسـم اسـت كـه عمـو و دايـى را نيـز پدر خطاب مـى كننـد و در حكـم پدر بـه حسـاب‬ ‫مـى آورنـد. چــنـانكه بعضـى از مفسـران , از جمله ابوالفتوح رازى , مـى نويسـند كـه حضرت‬ ‫رس ـول (ص ) درون غزوه بدر فرمود : ردوا على اب ـى ( پدر مرا نزدي ـك م ـن آوريـد ) ك ـه مرادش‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫عمويش عباس بود.‬ ‫01 ) موارد عديده اى درون قرآن كريم هست .‬ ‫ك ـــه معناى ي ـــك كلمــــه مبهــــم را بلفاص ـــله آيــــه ي ـــا آيات بعدى روشــــن م ـــى كننــــد.‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫چنانكه درون غالب مواردى كه عبارت ما ادريك ( تو چه مى دانى ) آمده هست , بلفاصله معناى‬ ‫آن توضيح داده شده هست . الف ) و ما ادريك ما يوم الدين . ثم ما ادريك ما يوم الدين . يوم‬ ‫ل تملك نفـس لنفـس شيئا و المـر يومئذ للّه . ( انفطار , 71 ــ 91 ) ( و تـو چـه مـى دانـى روز‬ ‫جزا چيس ـــــــت . آرى تـ ـــــــو چـ ـــــــه م ـــــــى دان ـــــــى ك ـــــــه روز جزا چيس ـــــــت ؟‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫روزى اسـت كـه كـس بـه كـس نيسـت و فرمان درون آن روز خداى راسـت . ) ب ) كل ان كتاب‬ ‫الفجار لفى سجين . و ما ادريك ما سجين . كتاب مرقوم . ( مطففين , 7 ـ 9 ) ( چنين نيست‬ ‫[ كه مى انگاريد ] كارنامـه فاجران درون سجين هست . و تو چه مى دانى سجين چيست . كتابى‬ ‫اسـت رقـم زده ). ج ) كل ان كتاب البرار لفـى علييـن . و مـا ادريـك مـا علييـن . كتاب مرقوم .‬ ‫يشـهده المقربون . ( مطففين , 81 ـ 12 ) ( چنين نيست [ كه مى انگاريد ] كارنامـه نيكان در‬ ‫علييـــــــن اســـــــت . و تـــــــو چـــــــه مـــــــى دانـــــــى كـــــــه علييـــــــن چيســـــــت ؟‬ ‫كتابـى اسـت , رقـم زده , كـه مقربان بر آن گواهـى مـى دهنـد ). د ) و السـماء و الطارق و مـا‬ ‫ادريك ما الطارق . النجم الثاقب . ( طارق , 1 ـ 3 ) ( سوگند بـه شب و طارق . و تو چه مى‬ ‫دانــــــــــــــــــــــــــــــــى كــــــــــــــــــــــــــــــــه طارق چيســــــــــــــــــــــــــــــــت ؟‬ ‫ـ‬ ‫آن سـتاره درخشان نافـذ اسـت ). ه ) فل اقتحـم العقبـة . و مـا ادريـك مـا العقبـة . فـك رقبـة . او‬ ‫اطعام فى يوم ذى مسغبة . ( بلد , 11 ـ 51 ) ( بعد به عقبه درنيامد. و تو چه مى دانى كه‬ ‫عقبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چيســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ؟‬ ‫برده آزاد كردن اسـت . يـا اطعامـى [ بـه يتيمان و بينوايان ] درون روز گرسـنگى [ و قحـط و غل‬ ‫] ). و ) همچنيـن موارد ديگرى كـه هميـن شكـل و شيوه را دارد و مسـاله مبهمـى مطرح مـى‬ ‫شود , سپس بـه آن پاسخ روشنى داده مى شود , از جمله : مدثر , آيه 72 بـه بعد ; القارعة ,‬ ‫3 بـه بعد ; همزه , 5 بـه بعد.‬ ‫11 ) و مواردى هم هست كه بدون .‬ ‫كاربرد كلم ــه م ــا ادري ــك ام ــر مبه ــم درون ي ــك آي ــه را درون آي ــه ديگ ــر روش ــن كرده اس ــت .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫از جمله : 1 ) درون آيه 13 سوره عبس مى فرمايد و فاكهة و ابا. ( و ميوه و اب [ رويانديم ] ) ,‬ ‫و سـپس بـه دنبال آن مـى افزايـد : متاعـا لكـم و لنعامكـم ( كاليـى بــراى شــمـا و چــارپايان‬ ‫شمـا ) كـه طبـق لف و نشـر مرتـب نشان مـى دهـد كـه اب بـه معناى علف و علفچـر و علفزار و‬ ‫نظايـر آن اسـت . زيرا بايـد خاص چارپايان باشـد. ب ) تسـنيم درون آيـه 72 و 82 سـوره مطففيـن‬ ‫مطرح و بلفاصـله معناى آن روشـن مـى شود. درون آيات قبلى , سـخن از رحيـق مختوم ( ‬ ‫سربه مـهر ) مى رود , سپس مى فرمايد : و مزاجه من تسنيم . عينا يشرب بها المقربون ( و‬ ‫آميزه آن از تسنيم هست : چشمـه اى كه مقربان از آن مى نوشند.‬ ‫46‬ ‫) 21 ) خير درون قرآن مجيد.‬ ‫بارهــــــــــــــــــــــــا بــــــــــــــــــــــــه كار رفتــــــــــــــــــــــــه اســــــــــــــــــــــــت .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫مــعـناى مـهـم و برجسـته آن همان اسـت كـه درون فارسى هـم که تا به امروز زنده اسـت ( بـه معناى‬ ‫خوبى , كار نيك ) اما گاه برمى آيد كه مراد از آن مال هست . درون آيـه 512 سـوره بقره , دو‬ ‫بار كلمـه خير , بار اول بـه معناى مال و بار دوم بـه معناى نيكى بـه كار رفته هست : درون بار اول‬ ‫مـا انفقتـم مـن خيـر اسـت ( هـر مالى كـه ببخشيـد ) و بار دوم و مـا تفعلوا مـن مـن خيـر ( و هـر‬ ‫خيرى كـه بـه جاى مـى آوريـد ). بــا تــوجه بـه اينكـه بار اول بـا انفاق بـه كار رفتـه اسـت , درمـى‬ ‫يابيم كه بايد مراد از آن مال باشد ( نيز ـ بقره , آيه 272 ). مـؤيـد ديگرش درون آيه مربوط به‬ ‫وصيت هست كه با ان ترك خيرا ( بقره , 081 ) ( اگر مالى باقى گذارد ) آغاز مى شود , و به‬ ‫قرينـه وصيت و باقى گذاشتن درمى يابيم كه مراد از آن مال هست .‬ ‫31 ) تعبير اختلف الليل و النـهار .‬ ‫باره ـــــــــــــــا درون قرآن كري ـــــــــــــــم ب ـــــــــــــــه كار رفت ـــــــــــــــه اس ـــــــــــــــت .‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫ـ‬ ‫بــعضى گوينـد ايـن اختلف بـه همان معناى متعارف و امروزيـن اختلف درون زبان فارسـى اسـت‬ ‫( كـه اتفا قا بـه همين معنى , جـز درون مورد شـب و روز , درون قرآن كريم سـابقه كاربرد دارد ).‬ ‫يعنـى مراد تقابـل و تفاوت آنـهاسـت و شـب و روز از نظـر اينكـه شـب خاموش و آرام اسـت و‬ ‫روز روشن و پرتكاپوست , با هم اختلف دارند. ولـى با توجه بـه آيه ديگرى كه مى فرمايد هو‬ ‫الذى جعل الليل و النـهار خلفة ( فرقان ,26 ) معلوم مى گردد كه مراد از اختلف شب و روز‬ ‫, درون پى يكديگر آمدن آنـهاست . زيرا خلفة كه همريشـه و هم معنا با خليفه هست يعنى پيايند و‬ ‫جانشين يكديگر.‬ ‫41 ) براى حسن ختام .‬ ‫ايــــن مقاله را بــــا دو مثال برجســــته , از فهــــم قرآن بــــا قرآن , بــــه پايان مــــى برم .‬ ‫يك مثال يا مورد , مساله ل اقسم هست كه صورت ظاهر آن يعنى سوگند نمى خورم . ولـى‬ ‫ملحظه معانى آيـه يا آياتى كه پـس از كل مـه ل اقسـم آمده نشان مى دهد كـه مراد حـق تعالى‬ ‫سـوگند خوردن اسـت , نـه سـوگند نخوردن . بعضـى از مترجمان , حتـى مترجـم فاضـل نامدارى‬ ‫چون مرحوم مـهدى الهى قمشـه اى نيز درون ترجمـه اين آيه , حيران بوده اند و دوگونـه و دوگانـه‬ ‫عمـل كرده انـد. ل اقسـم درون قرآن كريـم هشـت بار بـه كار رفتـه اسـت و مـا فقـط دو مثال را بـا‬ ‫ترجمـه مرحوم قمشـه اى مى آوريم : 1 ) ل اقسم بهذا البلد. و انت حل بهذا البلد. ( بـلد 1 ـ 2‬ ‫) ( قسم بـه اين بلد ( مكه معظمـه و مسجد كعبه محترم ) ياد نكنم و حال آنكه تو ( اى رسول‬ ‫گرامـى ) درون ايـن بلد منزل دارى ). اتفاقـا حقيقـت بر عكـس ايـن اسـت كـه مرحوم قمشـه اى‬ ‫تصـور كرده انـد. زيرا منزل داشتـن حضرت پيامـبر (ص ) حرمـت افزاى مكـه اسـت . لذا بايـد‬ ‫دليلى براى سـوگند خوردن باشـد , نـه سـوگند نخوردن . مــؤيـد ايــن قــول و ايـن برداشـت ايـن‬ ‫است كه خداوند درون جاى ديگر بـه مكه سوگند مى خورد : و التين و الزيتون . و طور سينين . و‬ ‫هذا البلد المين . ( التين , 1 ـ 3 ) كه مراد از البلد المين مكه هست . چـنـانـكه خود مرحوم‬ ‫قمشـه اى چنين ترجمـه كرده هست : قسم بـه تين و زيتون ... و قسم بـه اين شـهر امن و امان‬ ‫( مكه معظمـه ). ما خود ايشان ل اقسم را درون آغاز سوره قيامت , مثبت ترجمـه كرده هست .‬ ‫ل اقسـم بيوم القيامـة . و ل اقــسـم بالنفـس اللوامـة ... ( قيامـة , 1 و 2 ) ( چنيـن نيسـت كـه‬ ‫كافران پنداشتنـد ) قسـم بـه روز ( بزرگ ) قيامـت . و قسـم بـه نفـس پـر حسـرت و ملمـت ).‬ ‫56‬ ‫الـبته بسيارى از مفسران و قرآن پژوهان و مترجمان صاحبنظر ل اقسم را بـه درستى شناخته‬ ‫و مثبت ترجمـه كرده اند.‬ ‫66‬

، شاهزاده قاسم عثما




[قرآن و قرآن پژوهى - [DOC Document] شاهزاده قاسم عثما]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 03 Jul 2018 13:59:00 +0000