DESCRIPTION
فهرست قرآن و قرآن پژوهى . 1 - تعريف قرآن . 2 - اندازه و حجم و تقسيمات قرآن . 3 - آيه و سوره…TRANSCRIPT
فهرست قرآن و قرآن پژوهى . 1 - تعريف قرآن . 2 - اندازه و حجم و تقسيمات قرآن . 3 - آيه و سوره . 4 - صورت و سبك قرآن . 5 - محتواى قرآن . 6 - حروف مقطعه يا فواتح سور. 7 - وحى و كيفيت نزول قرآن . 8 - جمع و تدوين قرآن . 9 - قرائت و قراء بزرگ . 01 - مكى و مدنى . 11 - ناسخ و منسوخ . 21 - شان نزول ( اسباب نزول ). 31 - محكم و متشابه . 41 - تحدى و اعجاز قرآن . 51 - تفسير و تاويل . 61 - تجويد و ترتيل . 71 - قصص قرآن . 81 - فقه يا احكام قرآن . 91 - ترجمـه قرآن . 02 - فرهنگ آفرينى قرآن . 12 - علوم قرآنى . 22 - چاپ قرآن . تحريف ناپذيرى قرآن كريم . تعريف تحريف . محدث نورى و فصل الخطاب . جمع قرآن و مصحف عثمانى . دليل قائلن بـه عدم تحريف . 1 ) آيات قرآنى و وعده هاى صريح الهى بر حفظ قرآن . ) 2 ) احاديث . 3 ) دليل سوم بر عدم تحريف قرآن . 4 ) دليل چهارم اعجاز قرآن هست . 5 ) دليل پنجم نماز شيعه اماميه هست . 6 ) دليل ششم ضرورت تواتر قرآن هست . 7 و 8 ) بعضى از محققان . ( التحقيق , ص 94 ـ 05 ) 9 ) دليل نـهم . 01 ) دليل دهم يك دليل عقلى - تاريخى هست . ] 11 ) دليل يا قرينـه . فهم قرآن با قرآن . 1 ) آيه 11 سوره اعراف چنين هست :. 2 ) آيه 551 سوره نساء , چنين هست :. 3 ) بخش اخير آيه 11 سوره رعد چنين هست :. 4 ) يك آيه ديگر قرآن . 5 ) بخش اول آيه 331 سوره آل عمران چنين هست :. 6 ) آيات 04 و 14 سوره النازعات چنين هست :. 1 7 ) آيه اول سوره انشراح چنين هست :. 8 ) درون قرآن مجيد تعبير تبشير. 9 ) آيه 47 سوره انعام چنين هست :. 01 ) موارد عديده اى درون قرآن كريم هست . 11 ) و مواردى هم هست كه بدون . ) 21 ) خير درون قرآن مجيد. 31 ) تعبير اختلف الليل و النـهار . 41 ) براى حسن ختام . 2 قرآن و قرآن پژوهى . 1 - تعريف قرآن . در فــرهـنـگ اسـلم و تشيـع قرآن را همواره بـا صـفت كريـم بـه صـورت قرآن كريـم ( اهـل ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ سنت ) با صفت مجيد , بـه صورت قرآن مجيد ( اهل تشيع ) مى نامند و اين دو صفت منشا قرآنـى دارد. شاهزاده قاسم عثما از قرآن مجيـد دوگونـه تعريـف مـى توان بـه دسـت داد. شاهزاده قاسم عثما نــخـسـت تــعريف سـاده و عرفـى كـه قرآن را كتاب مقدس و آسـمانى اسـلم و وحـى الهـى بر حضرت محمـد (ص ) مـى داند. دوم تـعريف علمى كه قرآن را وحى نامـه اعجازآميز الهى مى داند كه بـه زبان عربى , به عين الفاظ توسط فرشته امين وحى , جبرئيل , از جانب خداوند و از لوح محفوظ , بر قلب و زبان پيامبر اسلم (ص ) هـم اجمال يكباره و هم تفصيل درون مدت بيست و سه سال نازل شده و حضرت (ص ) آن را بر گـــــروهـى از اصـــــحـاب خـــــود خوانده و كاتبان وحــــى ( از ميان اصحاب ) آن را با نظارت مستقيم و مـسـتـمر حضرت (ع ) نوشته اند و حافظان بسيار , هم از ميان اصحاب , آن را حفظ و به تواتر نقل كـرده انـد و در عـصـر پـيامبر (ص ) هم مكتوب بوده ولى مدون نبوده اسـت , و در عصـر عثمان بـا نظارت او طـى چنـد سـال , منتهـى بـه حدود سال 82 هجرى , مدون بين الدفتين ,از سوره فاتحه که تا ناس , درون 411 سوره , مى گردد. و متن آن مقدس و متواتر و قطعى الصدور هست و تلوت آن مستحب مؤكد هست . ايـمـان بـه قـرآن مـجـيد بـه توصيفى كه گفته شد و نيز معجزه الهى و سند نبوت دانستن آن و مـحـفوظ بودنش از خطا و هرگونـه افزود و كاست ( تحريف ) , از ضروريات اسلم و مذهب تشيع است . قـرآن بـه زبان عربى بسيار شيوايى كه مايه اعجاب فصحاى عرب ( و بعدها اقوام ديگر ) گرديده و در تـاريـخ زبـان عـربى , سابقه و همانندى نداشته , درون طى مدت بيست و سه سال , يعنـى سـراسر زمــانـى كــه حــضـرت رســول (ص ) بـه وظيفـه رسـالت و ابلغ پيام الهـى و دعوت بـه اسلم اشتغال داشـتـه انـد , بـه صورت بخش بخش ( منجما يا نجوما ) بر حضرت رسول (ص ) وحى شده هست و چنانچه اشاره شد حافظان , حفظش كرده و كاتبان با نوشت افزارهاى بسيار ابتدايى , با خطى كه هـنـوز نـقـطـه و نـشان و علئم اعراب نداشته هست , و كوفى نام داشته هست , درون چندين نسخه بازنويس شده هست . 2 - اندازه و حجم و تقسيمات قرآن . قرآن كتابى هست كه درون مقايسه با ساير كتابها , كتابى هست متوسط الحجم و مى توان گفت حجـم آن برابر اسـت بـا عهـد جديـد ( اناجيـل اربعـه و رسـالت وابسـته بـه آن ) يـا ديوان حافـظ. طبق دقيقترين آمار تعداد كل كلمات قرآن 70877 كلمـه هست . ( فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم , دكتر محمد روحانى , 32/1 ). قرآن داراى 411 سوره و كل 03 جزء هست . هر جزئى چهار ( يـا دو ) حزب اسـت . نيـز هـر پنـج آيـه را خمـس [ خ ] و هـر ده آيـه را عشـر [ ع , و ايـن عمل را تعشير ] ناميده اند ( تاريخ قرآن , راميار 345 ). تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن , تقسيم آن بـه ركوعات هست . منظور از ركوع , بخشى و گروهى از آيات هست كه درون يك موضوع آمده و اتحاد مضمونى دارد كه با شروع آن موضوع , ركوع آغاز مى گردد و با تغيير و تحول كلم بـه موضوعـى ديگـر , ختـم مـى شود. پيداسـت كـه شماره آيات مندرج درون هـر ركوع , كـم و زياد اسـت , بـه خلف جزوهـا و حزبهـا كـه بـه طور مسـاوى تقسـيم شده اسـت . وجــه تـسـميه ركوع را مى توان از آنجا دانست كه درون نمازهاى شبانـه روزى , بعد از خواندن سوره حمد درون ركعت اول و دوم , مى توان بـه خواندن سوره هاى ديگر , يا لاقل چند آيه اكتفا كرد. پيرو ايـن عقيده , بعضـى كـه قرآن شناس بوده انـد , اوايـل هـر چنـد آيـه اى را كـه يـك عنوان و 3 موضوع را تــشـكـيـل مــى دهـد , معيـن سـاختند و از آن جهـت كـه بعـد از قرائت آن بخـش , نمازگزار بــه ركوع مــى رود , نام هــر بخــش را ركوع گذارده انــد. عدد ركوعات قرآن طبــق مشـهور 045 ركوع اسـت ( بـه طور متوسـط و تقريـبى هـر صـفحه از قرآن يـك ركــوع دارد ) ( مقاله قرآنـهاى چاپى نوشته كاظم مدير شانـه چى , درون مشكوة , شماره دوم , بهار 2631 ش , ص 151 - 251 ). گفتنـى اسـت كه درون قرون جديـد , ابتدا خوشنويسان قرآن نويـس در امپراتورى عثمانـى و سـپس درون مــصـر و لبنان و سـوريه , كوشيده انـد و توانسـته انـد كـه قرآن مجيد را با رعايت قواعدى از جمله آغاز هـر صـفحه با اول آيه , و پايان صفحه بـه پايان يك آيه , بنويسـند و هـر جزء را درون بيسـت صـفحه و لذا كـل قرآن را درون 406 كتابـت كننـد ( 4 صـفحه اضافـى مربوط بـه صـفحات آغازيـن و پايانـى اسـت ). درون ايــن شيوه كتابـت كـه درون معتـبرترين قرآن جهان اسـلم ( مصـحف المدينـة , بـه كتابـت عثمان طـه , خــطاط هنرمنـد سـورى و طبـع دارالقرآن عربستان سعودى درون مدينـه , و متن مبناى همين ترجمـه هم هست نير رعايت شده , هر صفحه داراى 51 سطر هست . بـعضى از غرابت گرايان قرآن را درون 03 صفحه عادى ( هر جزء درون يك صفحه ) بـه خـط بسيار ريز يا غبار , كتابـت كرده اند. و كــسـانى كـه غرابت گراتر بوده اند , كل قرآن را درون يك صفحه - كه ابعاد آن از سراسر يك صفحه روزنـامـه عادى فراتر نيسـت - كتابـت و چاپ كرده انـد كـه طبعـا براى قرائت نيسـت , و براى بـه همراه داشتـن از جهت حفظ و تعويذ بـه قرآن هست , و حتى با ذره بين نيز قابل خواندن نيست . همچنين قرآن را با تعداد صفحات عادى , فى المثل همان 406 صفحه , ولى با ابعاد بسيار كوچك درون حـدود يــك - دو ســانـتـيمتر , بر روى كاغذى بسـيار نازك ( حتـى نازكتـر از كاغـذ خاص كتاب مقدس ) به طبع رسانده اند , كه آن نيز فايده هاى غير قرائتى دارد. از سوى ديگر و نقطه مقابل اين ابعاد كوچك , قرآن را درون ابعاد بسيار بزرگ نيز كتابت كرده اند كه يـكـى از مشـهورترين نمونـه هاى تاريخى آن , قرآن مكتوب بـه خط محقق ( ولو معروف بـه ثلث ) بـه قلم شاهزاده هنرمند تيمورى , بايسنقر ميرزا ( 208 - 838 ق ) هست كه اوراق پراكنده آن , بـه ابعاد تقريبا بيش از يك متر درون نيم متر , درون موزه ها و كتابخانـه ها , از جمله درون موزه قرآن كتابخانـه آستان قدس رضوى , محفوظ اسـت . كتيبـه هاى مسـاجد درون جهان اسـلم نيـز نمونـه اى از درشـت نويسـى آيات قرآن مجيد هست . 3 - آيه و سوره . الف)آيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه . واحـد كوچـك قرآن كريـم , آيـه اسـت . درون بيشتـر موارد هـر آيـه يـك جمله اسـت . ولى گاه آياتـى هسـت كـه متشكـل از چنـد جمله و يـك پاراگراف اسـت ( نظيـر مثل آيـة الكرسـى يـا آيـه نور ). و گاه حتـى بـه اندازه چنـد پاراگراف اسـت . مــانـنـد آيــه ديــن ( كــه آيـه تدايـن و مداينـه هـم گفتـه اند ) كه بلندترين آيه قرآن هست و درون كتابت عثمان طه ( مصحف المدينة ) درست يك صفحه پانزده سطرى هست . گاه هست كه آيه نـه فقط از يك جمله كمتر هست , بلكه فقط يك كلمـه است مانند مدهامتان ( الرحمن , 46 ) , يا از آن هم كمتر مانند اغلب حروف مقطعه يا فواتح سـور نظيـر طـه , يـس يـا الم . شناخـت حـد آيـه توقيفـى و از سـوى شارع اسـت . زيرا حتـى در فواتح سور فى المثل المص را يك آيه شمرده اند , ولى نظير آن يعنى المر را يك آيه نشمرده انـد. يـا حمعسـق [ حـم . عسـق ] را دو آيـه شمرده انـد. ولى باز كهيعـص يـك آيـه شمرده شده اسـت . كلمـه آيـه و جمـع آن آيات , بـه معناى هميـن جملت يـا جمله واره هاى قرآن , درون خود قرآن هـم آمده اسـت . ( آيـه : شاهزاده قاسم عثما بقره , 601 ; نحـل , 101 , آيات ; بقره , 252 ; آل عمران , 7 ; يوسف , 1 ; نور , 1 ). پـر آيـه تـرين سوره قرآن كريم سوره بقره هست ( 682 آيه ) ,و كم آيه ترين سـوره قرآن , سوره كو ثر هست ( 3 آ يه ). درون تعداد كـل آيات اقوال متعددى هسـت . 4 طــبـق معتـبرترين قول كـه ابوعبدالرحمـن عبداللّه بـن حـبيب سـلمى از اميرالمؤمنيـن على (ع ) نقـل كرده و امام شاطـبى آن را درون ناظمـة الزهـر آورده اسـت , تعداد كـل آيات قرآن , 6326 آيه هست ( تاريخ قرآن , راميار , 075 ). تـرتـيب و توالى آيه ها , اعم از اينكه طى يك فقره وحى يا طى يك سلسله وحى متوالى نازل شده باشد , توقيفى هست . يعنى خود اين امر نيز جزو وحـى اسـت و بـه امـر الهـى و رهنمايـى جبرئيـل انجام گرفتـه اسـت . درون مــواردى هــم كــه حضرت رسـول (ص ) آيـه يـا آياتـى را جابجـا مـى كردنـد و مـى فرمودنـد : ايـن آيـه يـا آيات را در فلن سوره بين كدام آيات قرار دهيد , باز بـه رهنمود وحى بوده هست . بعضى از آيات قرآن , برجسـتگى و شـهرت خاصـى يافتـه انـد و بـا نام كلمـه يـا معنايـى از خود آيـه مشـهور شده انـد كـه بعضى از آنـها عبارتند از : آيه اخوت ( حجرات , 01 ) , آيه اذن يا آيه تصديق ( توبه ,16 ) ; آيه اكمال ( مائده , 3 ) ; آيه امانت ( احزاب , 27 ) ; آيه انذار ( شعراء 412 ) ; آيه تبليغ ( مائده , 76 ) ; آيه تدايـن ( يا دين يا مداينـه , بقره , 282 ) ; آ يه تسميه كه همان بسـم اللّه الرحمن الرحيـم اسـت درون آغــاز كــلـيه سـوره هـا , جـز سـوره توبـه ; آيـه تطهيـر ( احزاب , 33 ) ; آيـه حجاب ( نور , 03 - 13 ) ; آيه حـفظ ( حجر , 9 ) ; آيه خمس ( انفال , 14 ) ; آيه سيف [ آيه قتال ] ( توبه , 5 ) ; آية الكرسى ( بقره , 552 ) ; آيه مباهله ( آل عمران , 16 ) ; آيه مشيت ( كهف , 32 - 42 ) ; آيه نور ( نور , 53 ) ; آيه و ان يـكـاد ( قـلم , 15 ) ; آيه وليت ( مائده , 3 ) ( براى تفصـيل و شرح آنـهـا ــ دايرة المعارف تشيـع , ذيـل كلمـه آيـه ... ) . آيات قرآنـى بـه مكـى و مدنـى و ناسـخ و منسـوخ و محكـم و متشابـه تقسـيم مـى گردد كـه شرح هـر يـك خواهـد آمد. ب ) سوره . واحد بزرگ قرآن كريم , سوره هست . سوره درون لغت يعنى بريده شده و در اصطلح گروهى مستقل از آيات قرآن كه مطلع و مقطعى دارد , و گفته اند كه بـه اين معنى از سـورالمدينة ( ديوار دور شـهـر ) گرفتـه شده اسـت . كلمـه سـوره بـه هميـن معنـى درون خود قرآن هم بـه كار رفته هست ( از جمله درون بقره , 32 ; توبه , 46 , 68 ; نور , 1 ) همچنين جمع آن سـور ( بر وزن گهـر ) نيـز درون قرآن بـه كار رفتـه اسـت ( هود , 31 ). قرآن مجيـد , كل 411 سـوره دارد كـه كمابيـش بـه ترتيـب بلندى طول مرتـب شده انـد. بلندتريـن سـوره قرآن سـوره بقره اســت ( 682 آيــه , برابر بــا 84 صــفحه درون كتابــت عثمان طــه - مصــحف المدينــة ) و كوتاهتريـن سـوره , سـوره كوثـر اسـت ( داراى 3 آيـه ). بــعضى سـوره هاى قرآن , نام گروهـى دارن ـد : الطوال الس ـبع [ الس ـبع الطوال ] : ( هف ـت گان ـه بلن ـد ) كـ ـه عـ ـبارتند از : بقره , آل ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ عمران , نسـاء , مائده , انعام , اعراف و در مورد هفتـم , اختلف نظـر اسـت كــه آيـا شامـل انفال و توبه هست ( كه بين آنـها بسم اللّه الرح من الرحيم فاصله نينداخته هست ) يا يونس . الــمـئون [ الــمئين ] : ( صـدگانـه هـا ) بـه سـوره هايـى اطلق مـى گردد كـه تعداد آيات آنـهـا از 001 آيـه بيشتـر اسـت . ( ماننـد يونـس , هود , يوسـف , نحـل , كهـف ). المثانـى : سـوره هايـى است كه كمتر از صد آيه دارد ( مانند قصص , نمل , عنكبوت , يس و ص ). المفصل : سوره هاى اواخر قرآن كه نخستين آنـها بـه اختلف اقوال سوره ق يا حجرات هست . نامـهاى گروهى ديگـر نيـز براى بعضـى از سـوره هـا بـه مناسـبتهاى خاصـى نـهاده انـد. از جمله سـوره الم : هفـت سوره اين كه با الم آغاز مى شود. سور مسبحات : ( كه با كلمـه سبحان , يا سبح , يا يسبح آغاز مـى گردد , كـه عبارتنـد از اسـراء , حديـد , حشـر , صـف , جمعـه , تغابـن , و اعلى . ســور حــواميم : هفـت سـوره كـه بـا حـم آغاز مـى گردد ( مؤمـن , فصـلت , شورى , زخرف , دخان , جاثيه , و احقاف ). سور طواسين : سوره هايى كه با طس يا طسم آغاز مى شود ( شعراء , نمل , قصص ). سـور عزايم : چهار سوره اى چهار سوره اى كه درون آنـها سجده واجبه هست ( سـجده , فصـلت , نجـم , علق ). الزهراوان : ( بقره و آل عمران ). المعوذتيـن : دو سـوره آخـر قرآن ( فلق و ناس ). چهار قـل : چهار سـوره پايان قرآن كـه بـا كلمـه قـل آغاز مـى شود. نام سـوره هـا ( فاتحـة الكتاب , بقره , آل عمران , نسـاء , تـا آخـر ) توقيفـى يعنـى بـه تعييـن رسـول اللّه (ص ) بوده اسـت ( نيـز ــ تاريـخ قرآن , راميار , 185 ). بعضـى سـوره هـا , دو يـا چنـد نام 5 دارد از جمله : فاتحة الكتاب ( حمد , ام القرآن , سبع المثانى ) ; توبه ( برائت ) اسراء ( بنى اسـرائيل ) نمـل ( سـليمان ) ص ( داود ) مؤمـن ( غافـر ) , اخلص ( توحيـد , قـل هـو اللّه ) ; مسـد ( لهـب ). درباره اينكـه ترتيـب و توالى سـوره هاى قرآن كـه آغاز آنـهـا , فاتحـة الكتاب و پايان آنـها , سوره ناس هست , تـوقـيـفـى اسـت يـا اجتهادى ( اجتهاد صحابه ) و به راى و نظر گردآورندگان بازمـى گردد , اختلف اقوال اسـت . بعضـى گفتـه انـد توقيفـى و بـه امـر و ارشاد پيامبر (ص ) و رهنمود وحى هست . بعضى گفته اند اجتهادى هست و بـه عهده سامان دهندگان مصحف عثمانى هست , چون حضرت رسـول (ص ) بـه دليـلـى كـه بـعـدا گـفته خواهد شد , قرآن را كتابـت و جمـع كرده ولى مدون بيـن الدفتيـن نكرده بودنـد. و بعضـى گفتـه انـد آميزه اى از توقيـف و اجتهاد اسـت و ايـن راى پذيرفتنـى تـر اسـت . نام و نشان سـوره هاى 411 گانـه قرآن مجيد درون اغلب تاريخهاى قرآن ( از جمله تاريخ قرآن , تاليف رامـيـار , 385 بـه بـعـد ) و نيـز با آمار و ارقام مربوط بـه كلمات و حروف هـر يـك درون فرهنـگ آمارى كــلـمات قرآن كريـم , تاليف محمد روحانى , و نيز درون پايان هر قرآن طبع جديدى آمده هست , و به رعايت اختصار , از آوردن آن درون اينجا خوددارى مى شود. 4 - صورت و سبك قرآن . از آنجا كه قرآن , متنى مقدس و قدسى هست , نمى توان و از ادب شرعى بـه دور هست كه درباره آن , هـمـانـنـد سـايـر كـتـابـها سخن گفت , يا آن را درون معرض پژوهشـهاى زبانشناسى و مخصـوصا سـبك شناسـى آورد. ولى از سـوى ديگـر از آنجـا كـه قرآن يـك سـند عظيـم الشان زبانى و يك اثر بسيار مـهم ادبى هست , لذا شـايـد بـا قيد احتياط و رعايت احترام جنبه قدسى قرآن , بتوان بـه ضرورت بحـث و تحقيـق از ايـن زاويـه نيـز بـه آن نگريسـت و درباره آن بحـث كرد. نثر درون زبان عربى , درون عصر جاهليت و اوان ظهور اسلم , سابقه و نمونـه چندانى ندارد. نمونـه هايـش يـا بعضـى خطبـه هاسـت يـا سـجع كاهنان . و در قــرآن ســجـع فراوان هسـت , كـه احترامـا و براى آنكـه بـه سـجع كاهنان و شعـر شـبيه نشود بـه آن فاصـله مـى گوينـد و مراد از آن كلمات مشابه پايانى هر آيه هست . قرآن با شعر عربى هم كه سابقه درخشانى دارد , شباهت ندارد. قـرآن , قول كسانى را كه مى گويند قرآن شعر و پيامبر (ص ) شاعر هست , بـه شدت نفـى مـى كنـد و مـى فرمايـد كـه بـه او شعـر نياموختـه ايـم و سـزاوار او نيسـت ( يـس , 96 نيـز ــ الحاقه , 14 ). اما درون قرآن , جوهر شعرى بسيار هست . يعنى بيان ظريف و مجازى و انواع اسـتعاره هـا و تمثيلت و تشـبيهات هنرى . همچنيـن آيات موزون يـا موزون افتاده قرآن نيـز از يكصد فقره بيشتر هست . با وجود اين , و با آنكه نفوذ قرآن درون شعر و ادب عربى و فارسى , بسيار عظيم هست , ولى قرآن شعر نيست . اين نكته و واقعيت هم حيرت آور هست كه بين قرآن و سـاير كلمات و ماثورات و خطبـه هـا و احاديـث و آثار بازمانده از رسـول اللّه (ص ) و ـ ـ على بن ابيطالب و ديگر بزرگان اسلم , شباهت چندانى ديده نمى شود. و بايد گفت كه قرآن نوعى منحصر بـه فرد و تافته اى هست جدا بافته . ارزش موسيقايى كلمات و جملت قرآن نيز از ديرباز مورد توج ــه محققان بوده اس ــت . قابلي ــت خوشخوان ــى قرآن و ترتي ــل و تغن ــى و ـ ـ ـ ـ ـ ـ همخوانى آن كم نظير يا بى نظير هست . از سوى ديگر , قرآن با آنكه اينـهمـه قصص و حكايات در بر دارد , قصـه هـم نيسـت . و بـا وجود اشارات تاريخـى , تاريـخ هـم نيسـت . امــا مــهمترين مشخصـه و خصـيصه سـاختارى قرآن كـه شايـد قدمـا نيـز بـه آن توجـه داشتـه انـد , اسـلوب چنـد وجهـى و بلتشـبيه گسـسته نماى آن اسـت . يــعـنى شاخـه بـه شاخـه شدن معانـى و مضاميـن و قطـع پياپـى توالى يـك مضمون و مدام از معنايـى بـه معناى ديگـر پرداختـن . ايـن گسـسته نمايـى ظاهرى قرآن مجيد , درون فرهنگ و ادب فارسى نظير دارد. دو كـتـاب عـظيم كه از شاهكارهاى جاويدان زبان فارسى هستند , نيز همين اسلوب و ساختار را دارند. نخست مثنوى معنوى اثر 6 مولنا جلل الدين بلخى ( م 276 ق ). دوم غزلهاى خواجه شمس الدين حافظ ( م 297 ق ). در مــورد مــثـنـوى , مرحوم فروزانفـر بر آن بوده انـد كـه تحـت تاثيـر قرآن , ايـن سـبك و سـياق را پيدا كرده اسـت . درون مــورد غزلهاى حافـظ كـه بـه اصـطلح بعضـى فارسـى زبانـهاى پاكسـتان پاشان ( از پاشيدن ) اســت , نگارنده براى نخســتين بار ايــن نظــر را مطرح كرده اســت كــه حافظ با انقلبى كه ( بـه قول آربرى ) درون غزل كرده هست , نـه تحت تاثير سنت شعرى و تاريخ غزل فارس ـى اس ـت ( چنانك ـه غزلش هي ـچ شباه ـت ص ــورى و س ــاخـتارى ب ـا غزل بزرگتري ـن ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ سـلفش سـعدى ندارد ) , بلكـه تحـت تاثيـر سـاخت و سـاختار سـوره هاى قرآن كريـم اسـت . مسـلمانـها اعـم از عرب و غيـر عرب , گويـى بيـم داشتـه انـد كـه بـه ايـن خصـيصه اشاره كننـد. قــديـمـتـريـن اشــاره اى كـه درون ايـن باب ديده مـى شود حديثـى اسـت كـه يكـى از معاصـران پيامبر كه يـهـوديى بـه نام سلم بن مشكم بوده هست از سر شكوه و گليه بـه حضرت (ص ) عرض مـى كنـد : چــگـونـه از تــو پيروى كنيـم حال آنـه قبله مـا را ترك كرده اى و كتابـى هـم كـه آورده اى آن طور كـه تورات متناسـق اسـت , تناسـق ( نظـم و نسـق ) ندارنـد , كتابـى بياور كـه مانوس و متعارف باشـد وگرنـه مـا هـم نظيـر اينكـه تـو آورده اى مـى آوريـم . سـپس خداونـد ايـن آيـه را [ درون مقام تحدى ] نازل كرد : قـل لئن اجتمعـت النـس و الجـن ... [ اگـر انـس و جــن هــمـدسـتى كننـد كـه نظيـر ايـن قرآن را بياورنـد , نظيـر آن را نخواهنـد آورد , ولو آنكـه بعضـى پشتيبان بعضى باشند ] ( اسراء , 88 ـ اسباب النزول , سيوطى ) اگر آن يهودى را بهانـه جو و نادان و سـخـن نـشـنـاس بـدانيم , درون سخن دانى و قرآن شناسى طه حسين , ترديدى نيست كـه بحـث مــبسوطى درون ايـن باره دارد و مـى نويسـد : مثل موضوعهاى سـوره بقره بسـيار و از هم بيگانـه اند , و ايـن خـود دليل هست كه اين سوره يكمرتبه نازل نگشته , بلكه بـه تدريج و خرد خرد نازل مــى شده اســت . ســپس دههــا موضوع و مضمون متنوع ســوره بقره را براى نمونـه ياد مى كند ( ـ آئينـه اسلم , نوشته طه حسين . ترجمـه محمد ابراهيم آيتى , ص 941 - 151 ). از قرآن پژوهان اروپايى گويا ابتدا نولدكه اسلمشناس آلمانى كه مـهمترين تاريخ قرآن را نوشته اسـت , درون مقاله قرآن كه براى طبع يازدهم دايرة المعارف بريتانيكا نوشته هست به ايـن خصـيصه از سـبك قرآن اشاره كرده و گفتـه اسـت اصـول ذهـن هـر پژوهشگـر امروزيـن اروپايـى سـبك قرآن را بـه اصـطلح ناپيوسـته و پاشان مـى يابـد. ريــچـارد بــل يــكى از برجسـته تريـن قرآن پژوهان غربـى , درون كتاب مقدمـه بر ترجمـه قرآن بـه ايـن خــصـيـصه اشاره و آن را ناشــى از بيدقتــى و اشتباه ناســخان و كاتبان وحــى مــى دانــد ولى مونتگمرى وات , قـــرآن شـنـاس اسكاتلندى معروف كه اين مقدمـه او را تهذيب كرده و گسترش داده هست , تعليل او را نادرسـت مـى شمارد. آرتــور جــان آربــرى كــه از بزرگتريـن اسـلمشناسان و قرآن پژوهان غربى هست در مقدمـه ترجمـه قـرآنش بـه انگليسى , و نيز فريتيوف شوآن درون كتاب فهم اسلم , بهتر از ديگران بـه اهميت هنرى و زبانى - ادبى اين خصيصه ساختارى قرآن پى اند و آن را حسـن و هنـر قرآن شمرده انـد , نـه عيـب و ايراد آن . بـه نظـر مـى رسـد كـه اعجاز و سـبك تقليد ناپذير و خارق العاده قرآن , جز از اين طريق ميسر نمى شد. اگر بيان انديشـه با رعايت ترتيب و توالى منطقى و مضمونى درون كتابهاى ديگر خطى باشد , شيوه بـيـان انـديـشـه قـرآن حـ ـجـمى و حلقوى و بلكـه اگ ـر غريـب ننمايـد كروى اس ـت و ب ـه قول آربرى كنترپوآن ـى و پلى ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ فونيك هست . اگـر قـرآن مـى خـواسـت هـر مضمون را از فى المثل انديشـه توحيدى و نفى شرك و تعدد آلهـه تـا هشدار بـه كافران و منافقان تـا قصـص يكايـك انـبياء تـا توصـيف جهنـم و بهشـت , تـا تسـلى حضرت رســول (ص ) تــا اشــارات و تلميحات تاريخـى بـه غزوه هـا هريـك را درون جاى خود و از آغاز تـا انجام و يــكـبـار براى هميشـه بياورد , سـبكش عادى و شايـد ملل آور و حداكثـر شـبيه بـه تورات ادعايـى آن يهودى , يـا فـى المثـل تاريـخ طـبرى مـى شـد. و هرگز نمى توانست همانند صورت فعلى هنرى باشد. هنر درون اين تلفيق و تلفيق هنرى هست . ( بــراى تــفـصـيـل درون ايــن باره تطورالسـاليب النثريـة فـى الدب العربـى , نوشتـه انيـس 7 المقدسى , مـخـصوصا فصلهاى اول و دوم همچنين مقاله قرآن و اسلوب هنرى حافظ نوشته نگارنده درون كــتـاب ذهــن و زبــان حــافـظ و مقدمـه بر ترجمـه قرآن ( بـه انگليسـى ) اثـر ريچارد بل , ويراسته مونتگمرى وات , فقصل پنجم ويژگيهاى سبك قرآنى ). 5 - محتواى قرآن . مضامين و معانى قرآن بسيار متعدد و متنوع و درهم تنيده و سرشار از طراوت تكرار هست . در قــرآن توحيـد و دعوت بـه انديشـه درباره خداونـد و دعوت بـه ايمان , بـا نـهـى و نفـى شرك و نفاق و ارتـداد , بـا انكار آلهه و تخطئه شيطان و بت پرستى و اشاره بـه گوشـه هايى از قصص انـبياء از آدم تـا خــاتـم (ص ) و اشــاره بـه گوشـه هايـى از زندگـى و پرسـشـهاى عادى عربهاى معاصر پيا مبر (ص ) از جـمله درباره اهله قمر يا حتى مسائلى چون حيض , و وعظ و پند در باب گذران و لهو و لعب نما بـودن زنـدگـى و مـظـاهر آن چون مال ( با نـهى از مال پرستى و مال اندوزى ) و تجملتـى چون داشــتـن پسـران و نازيدن بـه باغ و بسـتان , تـا اشاراتـى درباره وحى و تنزيل و تاويل قرآنى که تا احكامى فقهى چون تنظيم ميراث و تعيين سهم الرث و تازيانـه زدن بـــه زناكاران و بريدن دســـت دزد و انواع تــــحـليلها و تحريمـهـــا و احكام اخلقـــى چون دستگيرى از بينوايان و اطعام مساكين که تا رعايت حقوق والـدين و احترام فوق العاده بـه پدر و مادر , و نـه ـى از مفاس ـد و رذاي ـل اخلق ـى , چون كشت ـن فرزندان از تـ ـرس فـ ـقـر ي ـا حمي ـت ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ جاهليــت , و رباخوارى و توصــيه مكارم اخلق از صــدق و اخلص تــا توصــيف فـــرشـتـگـان و اعمال آنان و دهها و صدها موضوع ديگر درون هم تنيده هست , و طبق ساختار ظاهرا نـاپـيـوسته يـا گسـسته پيونـد قرآن مجيـد كـه درون بخـش پيشيـن بـه آن اشاره كرديـم , همـه و همـه درون كنار همديگـر آمده انـد. مــاحـصـل آنــكه مضاميـن اصـلى قرآن عبارت اسـت از 1 ) اشاره بـه وقايـع تاريخى ( غزوات , هجرت رسـول اللّه - ص - و نـظاير آن ) , 2 ) قصص انبياء و حكايات ديگر , 3 ) انديشـه توحيدى و دعوت بـه ايــمان و اسـلم , 4 ) نـهـى از شرك و نفاق , 5 ) معاد شناسـى ( توصـيف عوالم اخروى و حيات پـس از مرگ ) , 6 ) فرشتـه شناسـى ( نيـز شامـل بحـث درباره شيطان و شياطيـن و جـن ) , 7 ) احكام فقهـى , 8 ) احــكـام اخلقـى ( اعـم از وعـظ و ارشاد و انواع امـر بـه معروف و نـهـى از منكـر ) , 9 ) توجـه بـه آيات الهـى و شگفتيهاى آفاق و انفـس ( كـه شباهـت بـه برهان نظـم يـا اتقان صـنع دارد ) , 01 ) اشاره بـه شـرايـع پـيشين و كتب و صحايف آسمانى , 11 ) داستان آفرينش و خلقت انسان , و انسان شناسى روان شنا سانـه . ت ـنـوع و تعدد موضوعات و مضامين قرآن مجيد که تا به حدى هست كه فهرست موضوعى قرآن كه فـقـط سرعنوانـهاى موضوعى را بـه نظم الفبايى با اشاره بـه نام سوره و شماره آيه ( يعنى بدون نقل آيـات قـرآنـى ) درون بـر دارد حـجمش بـه اندازه خود قرآن است ( ـ فرهنگ موضوعى قرآن مجيد , تدوين كامران فانى و بهاءالدين خرمشاهى ; همچنين فهرس المطالب , تدوين محمود راميار ). 6 - حروف مقطعه يا فواتح سور. حروف مقطعــه يعنــى حرفهاى گســسته از هــم , و فواتــح ســور يعنــى آغازگــر ســوره هــا. ايـن دو اصـطلح بـه آيات يـا حروفـى از قرآن مجيـد اطلق مـى گردد كـه مرموز هسـتند. يــعـنـى مــعـنـاى آنــهـا يــا مراد از آنـهـا از زمان جريان وحـى تـا بـه امروز - بـه نحوى كـه مورد قبول ـ ـ ـ صاحبنظران و قرآن پژوهان باشد - روشن نشده هست . ( براى تفصيل ـ سوره بقره , توضيح آيه 1 ). 7 - وحى و كيفيت نزول قرآن . 8 الف ) وحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــى . قـرآن مـجيد بـه توسط فرشته وحى , جبرئيل از سوى خداوند و بر وفق آنچه درون لوح محفوظ ثبـت اسـت , بـه عيـن الفاظ بر قلب [ قواى دراكـه ] حضرت رسـول (ص ) وحـى يـا نازل شده اسـت . وحــى , پــديـده اى اســت واقعـى و عينـى و روحانـى و عبارت اسـت از ارسـال پيام از سوى خداوند بـه پيامبران , و در مورد قرآن بـه حضرت خاتم النبياء (ص ). قرآن پژوه معاصر , استاد محمد هادى معرفت , درون تعريف وحى نشده هست : وحى پديده اى هست روحانى كه در بعضـى از مردم پديـد مـى آيـد كـه بـا آن بـه خصـايص روحـى , ممتاز مـى گردنـد كـه آنان را سـزاوار اتصال بـه ملاعلى مى گرداند , و اين يا با مكاشفه درون باطن نفس هست يا با شنيدن كه گـيـرنـده وحـى احـسـاسـى ناگهانى را درمى يابد كه از خارج وجودش بر او نازل مى گردد و برخاسته از ضمير خود او نيست . و مى افزايد كه وحى از مقوله ادراك وصف ناپذير است و ايـن پديده روحانـى را كسـى كـه شايسـته دريافـت آن اسـت درمـى يابـد. و جـز او كسـى نمـى توانـد ژرفناى آن را وصـف كنـد , مگـر آنكـه بـه آثار و عوارضـش از آن تعـبير كنـد. ( التمـهيـد , 62/1 ) همـو وحـى را سـه گونـه مـى دانـد. 1 ) بــه صــورت رؤيــاى صــادقـه 2 ) بـه وسـاطت جبرئيل 3 ) بـه صورت مباشر ( بدون واسطه ) كه مخصوصا دو صورت اخير بر حضرت رسول (ص ) فرود مى آمده هست . و صورت اول درون آغاز بعثت براى حضرت (ص ) پيش مى آمده اسـت . شادروان راميار براى وحـى مراحـل هفـت گانـه شمرده اسـت ( تاريـخ قرآن , 211 ). و فرق آن را بـا الهام باز نموده اسـت ( پيشيـن , 541 بـه بعـد ). شــادروان عــلمـه طــبـاطـبايى مـى نويسـد : آنچـه از قرآن بـه دسـت مـى آيـد ايـن اسـت كـه ايـن كتاب آسـمانى [ قرآن ] از راه وحـى اى كـه بـه پيغمـبر اكرم (ص ) شده بـه دسـت آمده , و وحـى يـك نوع تكليـم آســمـانـى ( غــيـر مادى ) اسـت كـه از راه حـس و تفكـر عقلى درك نمـى شود , بلكـه بـا درك و شعور ديــگـرى اســت كـه گاهـى درون برخـى از افراد بـه حسـب خواسـت خدايـى - پيدا مـى شود , و دسـتورات غيـبى يعنـى نـهان از حـس و عقـل را از وحـى و تعليـم خدايـى دريافـت مـى كنـد. عهده دارى اين امر نيز نبوت ناميده مى شود. ( قـرآن درون اسـلم , 701 ) همچنين : عقيده عمومى مسلمين - كه البته ريشـه آن همان ظواهر لـفـظى قرآن هست - درباره وحى قرآن اين است كه قرآن مجيد بـه لفظ خود سخن خداست كه بـه وسـيله يكى از مقربين ملئكه كه موجوداتى آسمانى هستند , بـه پيغمبر اكرم (ص ) فرستاده شده هست . نام اين ملك يا فرشته , جبرئيل و روح اميـن اسـت . سـخن خدا را تدريجـا درون مدت بيسـت و سـه سـال بـه پيغمـبر اكرم (ص ) رســانيده و بــه موجــب آن بــه آن حضرت ماموريــت داده شده كــه لفــظ آيات آن را بر مردم بخوانـد. ( پيشيـن , 09 ). بــه گــفته مرحوم راميار , واقعيـت وحـى بـه انـبياء بـه تواتـر تاريخـى رسيده هست و مورد تاييد ياران و حتى دشمنان ايشان بوده هست , ولو آنكه درون تبيين و توجيه آن اختلف نظـر بسـيار اسـت . ( تاريـخ قرآن , 331 ). درون حــين نزول وحـى بـه حضرت رسـول (ص ) احوال سـنگين گوناگونـى دسـت مـى داده اسـت نظيـر لــرزيدن , درون هواى سـرد عرق ريختن , بـه حالتى نزديك بـه بيهوشى و بهت درآمدن , و گاه قبل از فرارسيدن وحى , صدايى ماننـد زنـگ ( ) مـى شنيده اسـت . بهتريـن و كاملتريـن توصـيف از آغاز شدن وحـى در سيره ابن هشام آمده هست . ( ـ سيرت رسول اللّه , 502/1 بـه بعد , باب دوازدهم . ) پـس از انـقـضـاى هـر نو بت از و حى , حضرت رسول (ص ) الفاظ قرآن را كه بـه نحوى روشن در خـاطـرش نـقش بسته بوده هست , بـه ياد مى آورده و به كاتبان وحى كه عده آنان را که تا چهل نفر از صـحـابه با سواد ( از جمله خلفاى چهارگانـه , ابى بن كعب , زيد بن ثابت , طلحه , زبير , سعد بن ابـى وقـاص ) يـاد كـرده انـد , امـل مـى فـرمـوده انـد و آنان با نوشت افزارهاى بسيار ابتدايى آن را مـى نـوشته اند , و سپس با نظارت مستقيم حضرت (ص ) بر مردم مى خوانده انـد و حافظان , حفـظ مـى كرده انـد. ( درباره حافظان اوليـه ــ تاريـخ قرآن , راميار , 742 بـه بعد ). ب ) نزول . نـزول قرآن مجيد عبارت هست از فرود آمدن وحى بـه تفاريق , از 9 مصدر وحى ( خداوند ) بـه مـهبط وحـى ( قـلـب حـضـرت رسول - ص - ) درون طى مدت بيست و سـه سـال از ليلة القدر ( شـبى از شبهاى فرد دهـه آخـر رمضان ) سـال اول بعثـت , تـا اندكـى پيش از وفات آن حضرت (ص ). درون قرآن مجيد , نزول وحى چون بـه خداوند نسبت داده شود , انزال و تنزيل ناميده مى شود. نخستين سوره اى كـه بر حضرت رسـول (ص ) نازل شده اسـت , سـوره علق ( اقرا ) اسـت . بــعضى گفتـه انـد ابتدا فقـط پنـج آيـه اول ايـن سـوره نازل شده هست , بعضى از محققان هم برآنند كه نخستين سوره كامل كه نازل شده هست , فاتحة الكتاب ( سوره حمد ) هست . ( التمـهيد , 39/1 - 89 ). آخرين سوره اى كه نازل شده هست , سـوره نصـر اسـت . بــعـضـى از قــرآن پــژوهان گفتـه انـد كـه قرآن بتمامـه درون ليلة القدر بـه صــورت جملة واحدة ( يكباره ) از لوح محفوظ بــه بيــت العزة يــا بيــت المعمور ( درون آســمان چهارم ) نازل شده , و سپس نجوما يا منجما يعنى بخش بخش و به تفاريق درون طول مدت 32 سال بـه تفصيل نزول يافته هست . ( بحارالنوار , 352/81 - 452 ). مـل مـحسن فيض گفته اند مراد از اين [ دو نحوه نزول ] نزول معناى قرآن بـه قلب پيامبر (ص ) اسـت ... سـپـس در طول بيست [ و سه ] سال , هر بار كه جبرئيل بر او ظاهر شده و وحى آورده و الفاظ آن را بر حضرت مـى خوانده اسـت , بخـش بخـش از باطـن قلب او بـه ظاهـر زبانـش نزول مـى يافتـه است . ( مقدمـه نـهم از تفسير صافى ). عـلمـه طباطبايى هم بر آن هست كه حقيقت قرآن , يعنـى كتاب مـبين درون يـك شـب ( ليلة القدر ) بر قــلـب رســول خدا (ص ) نازل شده و سـپس همين قرآن بعد از آنكه تفصيل يافت , تدريجا درون طى مدت دعوت نبوى , نزول يافته هست . ( الميزان , ذيـل تفسـير آيـه 581 بقره . ) نزول تدريجـى قرآن , نظـر بـه چنـد علت يـا حكمـت داشته هست . 1 ) رخ پيشامدهايى كه دستورى و حيانى يا الهى مى طلبيد , 2 ) كسانى پرسشى داشتند كه جواب اقتضا مى كرد , 3 ) تشريع حكمى درون موقع مناسب و معين لزم مى نمود. 4 ) پايدار ساختن پيامبر ( فرقان آيه 23 ) , 5 ) ايجاد روحيه ثبات قدم درون مؤمنان و مجال بـه كــافران يـا تازه ايمان آوردگان تـا براى ترك عقايـد باطله و عادات رذيله و ايجاد عقايـد و عبادات و آداب درسـت بـه جاى آن ; همچنيـن سـير از نرمـش و مماشات بـا كفار بـه جهاد بـا آنان . ( تاريـخ قرآن , راميار , 002 - 402 ). نزول قرآن مجيـد , چنـد آيـه بـه چنـد آيـه بوده هست كه تعداد اين آيات را 3 که تا 5 گفته اند. ( پيشين , 102 ). 8 - جمع و تدوين قرآن . مراد از جمع و تدوين قرآن اين هست كه چگونـه وحى , بيست و سه ساله كه بـه صورت 3 تا 5 آيه اى نازل مى شد , نـهايتا بـه صورت مدون بين الدفتين و مصحف ( مانند كتاب امروزى ) درآمد. كـهـنـتـريـن مـنـبع اين بخش مـهم از سرگذشت يا تاريخ قرآن درون احاديث اهل سنت و نيز که تا حدودى احاديث شيعه هست . چنانكه حاكم درون مستدرك گفته هست جمع و تدوين قرآن , ســه مرحله دارد : الف ) زمان حضرت رســول (ص ) , ب ) زمان ابوبكــر , ج ) زمان عثمان . الف ) زمان حضرت رســول (ص ) . درون ســـراسـر عصــر نزول وحــى و حيات پيامــبر (ص ) , قرآن بـه صـورت مكتوب ولى پراكنده بود يعنـى صـحيفه بـه صـحيفه . و چنانكـه اشاره شـد بـا نوشـت افزارهاى ابتدايـى و بر روى چيزهايـى نظيـر تكـه هاى چرم , اسـتخوانـهاى شــانـه و دنده گوسـفند و ش تر , چوب درخت خرما كه پوسـت آن را كنده بود ند , سنگهاى صاف و صـيقلى و قطعاتى از حرير و اندكى نيز كاغذ نوشته شده بود. درون اين مرحله , مـهم اين بود كه بسيارى از صـحابه , قرآن را حفـظ بودنـد. سـوره هاى قرآن كامـل بود و حتـى نام داشـت , امـا تـا پايان حيات رسـول اللّه (ص ) مجموع بيـن الدفتيـن نبود. مـهمتريـن عللى كـه پيامـبر (ص ) را از جمـع نـهايى و كتاب ساختن قرآن باز مى داشت دو واقعيت بـود 1 ) باب وحى باز بود و در هر وهله از وحى آياتى نازل مى شد كه حضرت (ص ) بـه كاتبان وحى مى فرمود : اين آيه يا آيات را در 01 فلن سوره بين كدام آيه ها قرار دهيد. 2 ) ديگر آنكه بـه گفته خطابى پيامبر (ص ) همواره در انتظار نسـخ احتمالى بعضـى از احكام قرآن يـا نسـخ تلوت قسـمتى از آن بود. ( ترجمـه اتقان , 002/1 ). لذا که تا وحى بـه پايان نمى رسيد , امكان تدوين و مصحف سازى نبود. بعضى برآنند كـه مراد از جمـع قرآن درون عصـر رسـول اللّه (ص ) همان حفـظ آن درون دلهـا بوده اسـت . ( تاريـخ قرآن , راميار , 112 ). جمع درون زمان رسول اللّه (ص ) را اصطلحا تاليف گويند. ( پيشين , 312 ). در ســراسر ايام نزول وحـى و كتابـت قرآن , پيامـبر اكرم (ص ) نظارت همـه جانبـه داشتنـد و نوشتن و خواندن و حفظ ( از بر كردن ) آن را تعليم مى دادند يا تشويق مى كردند. درون زمان حيات ايشان , سى و هفت نفر حافظ تمامى قرآن بودند ( پيشين , 552 ). تعداد كاتبان وحى در عصـر پيامـبر (ص ) - كـه گاه حافـظ قرآن هـم بوده انـد - و كسـانى كـه براى خود نسـخه اى برمـى گرفتنـد , بـه بيـش از پنجاه نفـر مـى رسـيده اسـت . ( پيشيـن , 082 ). نــتيجه يـك چنيـن همـت و نـهضـت عظيمـى ايـن بود كـه قرآن بـه هنگام رحلت رسـول اللّه (ص ) [ سـال يــازدهـم هجرى ] بـه تمامـى و چنانكـه درون آخريـن عرضـه [ دوره كردن پيامـبر (ص ) قرآن را و عرضـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ داشــتن قرائت خود بر جبرئيـل درون هـر سـال يـك بار و در سـال وفات دوبار ] تثـبيت شده بود , تاليف و گردآورى شود. درون اين دوره بود كه قرآن بـه معناى درست كلمـه تاليف شد. ( پيشين , 182 , نيز ترجمـه اتقان , 102/1 , 502 ). ب ) درون زمان ابوب كر . رويـداد يمامـه ( سركوب ابوب كر شورشيان برگشتـه از اسـلم از جمله متنـبيان [ پيامـبران دروغيـن ] را كــه بــه جــنـگهاى رده معروف اسـت ) كـه درون آن عده اى كثيـر از حافظان قرآن ( تـا هفتاد نفـر هـم گفتـه انـد ) كشته شدند , تكان عظيمى درون جامعه نوپاى اسلمى ايجاد كرد. بـه پـيـشـنـهاد عمر , ابوبكر , خليفه وقت پذيرفت كه بايد براى حفظ قرآن اقدام عاجل بـه جمع و تدوين آن كرد. بـراى ايـن كــار , زيــد بـن ثابـت را كـه از پركارتريـن و جوان تريـن كاتبان وحـى و حافـظ قرآن و داراى ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مصحفى اختصاصى بود , انتخاب كرد. شايد دليل انتخاب زيد با وجود جوانى اش , اين بود كه عرضه اخير ( آخرين دوره و مقابله پيامبر (ص ) قرآن را با جبرئيل ) را كتابت كرده بود. زيـد هـمـه نـوشـته هاى پراكنده قرآنى را جمع كرد و هر آيه قرآنى را ولو آنكه دهها حافظ و دهها نوشته , مؤيد و مطابق آن بود , با اخذ حداقل دو شاهد ( يكى از كتابت , يكى از حفظ ) مى پذيرفت . قرآن جمع و تدوين زيد همچنان متشكل از صحيفه ها بود و بصورت مصحف نبود و سرانجام آن را درون جعبه اى نـهادند و كسى را مامور حفظ و نگهبانى آن كردند. اين گردآورى , 41 ماه و حداكثر که تا وفات ابوبكر درون سال 31 هجرى طول كشيد. اين نسخه را طبق وصيت ابوبكر درون اختيار عمر نـهادند. پـس از عـمـر نـيز طبق وصيتش آن را درون اختيار ش حفصه همسر رسول اللّه (ص ) - قرار دادند. ج ) جمع درون زمان عثمان . عثمان درون سال 42 قمرىبه خلفت رسيد. درون زمـان او بـا فـتـوحـات شگرف مسلمانان و رفتن آن بـه سرزمينـهاى تازه گشوده , اختلفات و مشكلت بسيارى درون قرائت كلمات قرآن پيش آمده بود. و اين زنگ خطر تازه اى براى عثمان بود ك ــه كار ناتمام رس ــول اللّه (ص ) و دو خليف ــه پي ــش از خود را ب ــه ـ ـ ـ ـ ـ سرانجام برساند و قرآن و جامعه اسلمى را از خطر پراكندگى برهاند. او انـجـمـنـى مـركب از زيـد بـن ثابـت و سـعيد بـن عاص و عبداللّه بـن زبيـر و عبدالرحمـن بـن حارث تشكيـل داد. ايـن هيات بـا همكارى دوازده نفـر از قريـش و انصـار ( كـه حضرت على (ع )بر كار آنان بـه نوعـى نظارت و اشراف داشت و آنان را بـه واضح و خوانا نوشتن تشويق مى فرمود - تاريخ قرآن , راميار , 324 ) كار استنساخ نسخه نـهايى را آغاز كردند. نخستين كارى كه كردند اين بود كه تمام نوشتـه هاى زمان پيامـبر (ص ) را گردآوردنـد. سـپس نسـخه كتابـت زيـد درون زمان ابوبكـر را كه نزد حفصه محفوظ بود , بـه امانت گرفتند. قـرار بـر ايـن بـود كه هر وقت سه تن همكار زيـد بـا او درون كتابـت كلمـه اى اختلف يافتنـد , بـه لهجـه قريـش كتابـت كننـد. بــه ايــن تــرتيب كار 11 تدوين متن نـهايى , بر مبناى صحايف بازمانده از رسول اللّه (ص ) و نسخه هاى اخـتـصـاصـى از جــمله نسـخه محفوظ نزد حفصـه و نسـخه خود زيـد , و بـا تكيـه بـه حفـظ حافظان و شـهادت شاهدان , پيـش رفـت و مصـحف امام يعنـى مصـحف نمونـه و رسـمى و نـهايـى كـه معروف بـه مــصـحـف عثما نى بود , درون فاصـله چهار پنـج سال از سال 42 ق که تا قبل از سـال 03 هجرى , سـرانجام يافـت و از روى آن پنـج يـا شـش نسـخه عينـا اسـتنساخ شـد. دو نــسـخـه درون مــكه و مدينـه نگـه داشتـه شـد و سـه يـا چهار نسـخه ديگـر همراه بـا يـك حافـظ قرآن كـه نقـش معلم و راهنماى درسـت خوانـى را داشـت , بـه مراكـز مـهـم جهان اسـلم يعنـى بصـره , كوفـه , شام و بحرين ارسال شد. سـپـس عـثـمان دستور داد تمام كتيبه ها و نوشته ها , استخوانـها , پوستها , سنگهاى نازك سپيد , چـرمـها , حريرها و نظاير آن كه آيات قرآنى بر آنـها نوشته شده بود و صـحابه براى تدويـن متـن نـهايـى تقديـم داشتـه بودنـد , بـا آب و سـركه جوشانده و محـو شود. بعضـى از محققان گفتـه انـد كـه ايـن آثار پراكنده را سـوزاندند يـا بـه نحـو ديگرى محـو كردنـد. تــا ريـشـه نزاع و اختلف بكلى از ميان برود و به اصطلح توحيد نص [ يگانـه سازى متن نـهايى ] حاصــل گردد. و مردم را بــه اطاعــت از همان يــك نســخه نـهايــى [ مصــحف امام - مصــحف عثمانى ] فراخواند. ( تاريخ قرآن , راميار , 704 - 134 ) , اين مصحف با خط ابتدايى كوفى و فاقـد نقطـه بود , تـا چـه رسـد بـه اعراب و نشانـه هاى حركـت حروف . و در طـى يـك دو قرن بعد , مصاحفى كه از روى آنـها استنساخ شد بـه تدريج نقطه و نشان پيدا كرد. ( بـراى تفصيل بيشتر و اطلع از كيفيت ساير نسخه هاى همزمان با مصحف امام از جمله مصحف مـنـسـوب بـ ـه حـ ـضـرت على (ع ) و اب ـن مســعود و س ـاير ص ـحابه و دلي ـل درســتى كار عثمان و تاييــد ـ ـ ـ ـ ـ ـ حـضـرت عـلـى (ع ) از عملكرد و پذيرفتن ائمـه اطهار (ع ) همين مصحف عثمانى را نگاه كنيد به مقاله تحريف ناپذيرى قرآن پيوست همين كتاب ). 9 - قرائت و قراء بزرگ . در فــرهـنـگ بشرى , هيـچ خـط از خطوط وابسـته بـه زبانـهاى معروف نيسـت كـه نشان دهنده تلفـظ كامـل فصـحاى آن زبان باشـد. پديـد آمدن لهجـه و گويشـهـا درون درون هـر زبان هـم امرى طـبيعى و ناگزيـر اسـت . از سـوى ديگـر , خطهـا درون جنـب كاسـتيها , كژيهايـى هـم دارنـد. يعنـى امكان تصـحيف نويسـى يـا تصـحيف خوانـى . درون خــط عــربـى - فارسـى كـه اصـول همان خـط قرآنى هست كه از كوفى بـه نسخ و سپس درون ايران بـه نـسـتـعليق تكامل و تحول يافته هست , چنديـن حرف يـا گروه حرف هسـت كـه تفاوتشان بـا يكديگـر فقـط درون نقطـه اسـت و در قديـم تـا قرنـهـا ايـن نقطـه هـا را بـه كتابـت درنمـى آوردنـد. بعدهـا هـم كـه رعايـت آنـهـا شايـع شـد , همچنان امكان تصـحيف نويسـى و تصـحيف خوانـى وجود داشـت , و همچنان وجود دارد. بـه ايـن دليـل و دليـل ديگـر اختلف قرائت درون هـر متنـى , بـه ويژه درون هـر متـن كهنـى پيـش مـى آيـد. حــتـى در ديوان حافظ , كه متعلق بـه قرن هشتم هجرى و در واقع هشت قرن جوانتر و جديدتر از قرآن مجيد هست , اختلف قراآت فراوانى رخ داده هست . درون قرآن مجيد هم بـه طريق اولى همين مســاله و مشكلت پيــش آمــد. فتوحات پياپــى درون زمان خلفاى راشديــن و گســترش عظيــم امپراطورى اسلم , نشان داد كه مردم غير عرب درون تلفظ كلمات قرآن که تا چه حد لحن ( غلط خوانـى ) و تصـحيف و تحريـف دارنـد. عثمان بـا احسـاس مسـئوليت هـر چـه تمامتـر , كار خلفاى پيشين را دنبال گرفت كه شمـه اى از كار و كارنامـه او را شرح داديم . با وجود نـهايت احتياط و امانـت دارى و امعان نظـر و م و دقـت , اختلف قراآت درون قرآن مجيـد هـم راه يافـت , و نمى شد راه نيا بد. و در واقع از آن زاده شد. درون حيات و حضور خود پيامبر (ص ) نيز گاهى تفاوت دو تلفظ نزد ايشان مطرح مى شد و حضرت يكى يا گاه هر دو را تصويب مى كردند و حديـث سـبعة احرف ( اينكـه قرآن هفـت وجـه مقبول دارد ) نــاظـر بــه هميـن معناسـت , يعنـى 21 حضرت رسـول (ص ) براى رفـع عسـر و حرج , و تـا زمانـى كـه قرآن هــمـه گيـر شود و هيـچ صـاحب لهجـه اى خود را از آن يـا آن را از خود بيگانـه نيابـد درون ايـن باب چندان ســخـت نــمـى گــرفـت , و اخــتلف تلفظ ها را , که تا حدى كـه مخـل معنـى نبود , خطيـر يا خطرناك نمـى يافـت . علل عمده اختلف قراآت چند امر بود. از جمله : 1 ) اختلف لهجات . چنان كه مثل تميمى ها به جاى حتى حين عتى عين مى گفتند. 2 ) نبودن اعراب درون خط عربى و مصاحف امام ; تا آنكه ابوالسود دؤلى بـه رهنمود حضرت على (ع ) اقداماتى درون اين باب صورت داد ولى كمال و تكميل آن دو سه قرن بـه طول انجاميد. 3 ) نبودن اعجام يا نقطه و نشان درون حروف . بـراى رفع اين نقيصه درون اواخر قرن اول , درون عهد حجاج بن يوسف , كوششـهايى بـه ميان آمده ولى كمال و تكميـل آن نيـز تـا آخـر قرن سـوم طول كشيده اسـت . 4 ) اجتهادات فردى صـحابه و قاريان و بطور كلى قرآن پژوهان كه هر يك استنباط نحوى و معنايى و تفسيرى خاصى از يك آيه و كلمات آن داشته اند. 5 ) دور بودن از عهد اول و مـهد اول اسلم - مكه و مدينـه -. 6 ) نـبـودن عـلئم سجاوندى و و قف و ابتدا هرگو نـه فصل و وصلى كه بعد ها علم قرائت و تجويد عهده دار تدارك آن شـد. نــمـونـه مــعروفى كـه از ايـن كمبود زاده شـد و اختلف نظـر كلمـى و قرآن پژوهى دامنـه دار و دراز آهـنـگـى درون مـيان فريقين پديد آورد , وقت يا عدم وقف بر سر كله اللّه يا العلم درون آيه هفتم سوره آل عمران هست كه شيعه بعد از اللّه و قف نمى كند لذا راسـخان درون علم را داناى تاويـل قرآن مـى دانـد. از اواخــر قرن دوم و اوايـل قرن سـوم نـهضـت تدويـن قراآت درگرفـت و بسـيارى از قرائت شناسـان بر آن شدنـد كـه از ميان انواع قراآت , ـ ـ ـ صحيحترين آنـها را برگزينند و ثبت كنند. نخستين كسانى كه بـه اين كار همت گماشتند هارون بن موسى ( 102 ـ 192 ق ) و ابوعبيد قاسم بـن سـلم ( 751 ـ 422 ق ) بـودنـد كـه فرد اخيـر , بيسـت و پنـج تـن قارى ثقـه را شناسـايى و قراآت ايشان را ثبـت و ضبـط كرد كـا قاريان هفت گانـه ( قراء سبعه ) از آن جمله بود. يك قرن بعد , ابو بكر بن مجاهد ( 542 ـ 423 ق ) كه قرآن پژوه برجسته اى بود , درون سال 223 ق از ميان قاريان بسيار , قراء سبعه را بركشيد , كه از آن بعد مرجع طراز اول قرائت قرآن شناخته شدند . بعدها سه قارى بزرگ ديگر نيز بر ايـن عده افزوده شدنـد ( قراء عشره ). الــبـتـه قاريان چهارده گانـه و بيسـت گانـه هـم در تاريخ علم قرائت مشـهورند ; ولى قاريان دهگانـه كسانى هستند كه سند روايت آنان از طريق تابعين تابعين , بـه تابعين و از آن طريق بـه صحابه , اعم از كاتب وحى و حافظ قرآن يا ديگران , و سپس بـه رسول اكرم (ص ) مى رسد. سند روايت بقيه قراء بـه اين روشنى نيست و يا در كتـب معتـبر مربوط بـه ايـن علم ثبـت نشده اسـت . درون اينجـا لزم اسـت بـه بعضـى اصـطلحات علم قرائت اشاره كنيـم . قــرائت يــعـنـى عــلـم بــه كــيـفـيـت اداى كلمات قرآن و شناخـت اختلف آنـهـا بـه حسـب راويان ( منجدالمقرئيـن , 3 ) مقرى ( از مصـدر اقراء ) يعنـى قرآن شناس و قرائت شناسى كه اين اختلفها را بـه طريق شفاهى فراگرفته باشد و بشناسد و بيان كند. سنت شفاهى , يعنى استماع از استادان پيشين و حفظ سينـه بـه سينـه درون قرائت اهميت شايانـى دارد . مقرى بايـد درون عربيـت و نحـو و لغـت و تفسـير و روايـت و درايـت مـهارت داشتـه باشـد. آموزندگان و قاريان , قرآن را نزد او يـا بر او مـى خواننـد. قارى , قرائت شناس مبتدى را گويند كه حداقل سه گروه از قراآت را جدا جدا بشناسد. قارى منتهى - با سابقه و ماهر و مجرب - آن اسـت كـه اكثـر قراآت را بشناسـد ( پيشيـن ). بـا ايـن تعاريـف فـى المثـل خواجـه حافظ كه قرآن را از بر , درون چهارده روايت مى خوانده هست , و داناى نحو و لغت و تفسير و قرآن پژوه برجسته اى هست , مقرى بشمار مى آيد , نـه قارى . بعد هر مقرى , قارى هست , ولى هـر قارى , مقرى نيسـت . نــمـونـه اى از اخــتـلف قــراآت قــرآنى را كـه فقـط سـوره كوچـك حمـد ( فاتحـه ) رخ داده اسـت ياد مــى كــنـيـم : مــلك يوم الديـن , همچنيـن مليـك يوم الدين , بـه جاى مالك يوم الدين , حتى قراآت شـاذى ( غـريب و نادر و دير پذيرفتنى ) هست كـه ايـن عبارت را ملك يوم الديـن و مالك يوم الديـن خوانده اسـت . دال درون الحمـد , بـا حركات 31 سـه گانـه خوانده شده هست . و غيرالضالين , بـه جاى و لالضاليـن . اختلف قراآت درون سـراسر قرآن مجيد , طبق كتاب التسير فى القراءات السبع تاليف ابوعمرو عثمان بـن سـعـيـد دانى ( 273 ـ 444 قمرى ) كه از معتبرترين و كهنترين منابع ثبت قراآت هفتگانـه و راويـان چهارده گانـه هست , درون حدود 0011 مورد , اعم از مـهم يا غير مـهم هست و بيشتر از دو سوم آنـهـا بـه ادغــام يــا اظهار يـا حاضـر / غايـب خواندن صـيغه مضارع ( بـه اختلف ي يـا ت بر سـر فعـل مضارع ) مربوط مى شود. بـعضى ديگر از منابع مـهم و چاپ شده مربوط بـه قرائت و اختلف قراآت قرآنى عبارتند از : الحجة للقراء السبعة , اثر ابوعلى فارسى ; همچنين الحجة فى علل القراآت الس ـبع تالي ـف هم ـو. الكش ـف ع ـن وجوه القراآت الس ـبع اث ـر مك ـى ب ـن ابيطالب ( 2 ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مجلد ). حـجـة الـقراآت , اثر ابوزرعه عبدالرحمن بن زنجلة ; النشر فى القراآت العشر , اثر ابـن الجزرى ( 2 مجلد ) غايـة النـهايـة فـى طبقات القراء , اثـر همـو. تــفاسير قديـم شيعـه مخصوصا تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان شيخ طبرسى درون تفسير هر بخش از آيات قرآنى , بـه بحـث مسـتوفا درون باب قرائت و اختلف قراآت مـى پردازنـد. از ديگـر آثار شيعـه اماميـه در عصر جديد : القراآت القرآنية , اثر عبدالهادى الفضلى ( كه بـه قلم دكتر محمد باقر حجتى به فارسـى ترجمـه شده اسـت ). و كتاب جامـع چهارده روايـت درون قرائت قرآن مجيـد , ترجمـه و تدويــن دكتــر محمــد جواد شريعــت . و مجلد دوم التمـهيــد اثــر محمــد هادى معرفــت . قـــراء هــفـتـگـانـه و دهگانـه : از قراء سـبعه عده كثيرى نقـل كرده انـد , ولى قرآن پژوهان و قرائت شناسـان بعدى , روايـت دو تـن از راويان هـر قارى را كـه از نظـر ضبـط و صـحت سـند و طول ملزمـت و آمــوزش نــزد قــاريـان يـا مقريان هفتگانـه , دقيقتـر و پذيرفتنـى تـر بوده اسـت , بـه اصـطلح اسـتاندارد كرده انـد , لذا چهارده روايـت پديـد آمده اسـت . درون اينجـا اسـامى قاريان هفتگانـه و راويان چهارده گانـه آنـهـا را ــ كـه صـاحبان چهارده روايـت انـد ــ نقـل مـى كنيـم 1 ) عبداللّه بن عامر دمشقى ( م 81 ق ). راوى اول او : هـشام بن عمار ( 351 ـ 542 ق ) ; راوى دوم : ابن ذكوان , عبداللّه بن احمد ( 371 ـ 242 ق ) , 2 ) عبداللّه بن كثير مكى ( 54 ــ 021 ق ). راوى اول : الــبزى , احمـد بـن محمـد ( 071 ــ ح 342 ق ) راوى دوم ابوعمرو محمد بن عبدالرحمن ملقب بـه قنبل ( 591 ـ 192 ق ). 3 ) عاصم بن ابى النجود ( 67 ـ 821 ق ). راوى اول : حفص بن سليمان ( 09 ـ ح 081 ق ) ; راوى دوم : شعبة بن عياش ( 59 ـ 491 ق ). 4 ) زبان بـن علء - ابوعمرو بصـرى ( ح 86 ــ 451 ق ). راوى اول : حفـص بـن عمرالدورى ( م 642 ق ) ; راوى دوم : ابوشعيب سوسى , صالح بن زياد ( 091 ـ 162 ق ). 5 ) حمزة بـن حـبيب كو فى ( 08 ــ 651 ق ). راوى اول : خلد بن خالد كو فى ك ابوعيسـى شيبانـى ( 241 ــ 022 ق ) ; راوى دوم : خلف بـن هشام ( 051 ــ 922 ق ). 6 ) نــافع بـن عبدالرحمن مدنى ( 07 ـ 961 ق ) راوى اول : ورش , عثمان بن سعيد مصرى ( 011 ـ 791 ق ) راوى دوم : قالون , عيسى بن سينا ( 021 ـ ح 022 ق ). كسايى , على بن حمزة ( 911 ـ 981 ق ) , راوى اول : ليث بن خالد ( م 042 ق ) ; راوى دوم : حفص بن عمر الدورى ( كه راوى ابوعمرو بصرى يعنى زبان بن علء هم بوده هست ). چون سه تن بر اين قاريان هفتگانـه ( قراء سبعه ) اضافه شود , قاريان دهگانـه ( قراء عشره ) بـه دست مـى آيـد : 8 ) خـلف بن هشام ( 051 ـ 922 ق ) ; راوى اول : اسحاق ( ابويعقوب اسحاق بن ابراهيم بغدادى ) ( م 682 ق ) ; راوى دوم : ادر يس , ابوالحسن بن عبدالكر يم حداد بغدادى ( م 292 ق ). 9 ) يعقوب بن اسحاق ( 711 ـ 502 ق ) ; راوى اول : رويس , محمد بن متوكل ( م 832 ق ) ; راوى دوم : روح , ابوالحسن روح بن عبدالمؤمن هذلى ( م 432 ق ). 01 ) ابوجعفر يزيد بن قعقاع ( م 031 ق ) ; راوى اول : عيسى , ابوالحارث عيسى بن وردان مدنى ( م 061 ق ) ; راوى دوم : ابـن جماز , سـليمان بـن مسـلم ( م ب 071 ق ). ( بــراى تــفـصـيـل بيشتـر ــ ـ التيسير دا نى , 4 ـ 7 ; النشر ابن جرزى , 99/1 ـ 471 , ترجمـه التقان , 642/1 , چهارده روايـت , محمـد جواد شريعـت , مقدمـه ). قرآن پژوهان و اصـوليان شيعـه درباره حجيـت قراآت 41 هفتگانـه و دهگانـه بحث كرده اند. آيت اللّه خوئى ـ اعلى اللّه مقامـه ـ درون پايان دو فصل پربارى كه درباره قراآت و قراء دهگانـه نوشته اند آورده انـد : درون نـماز , قرائت بر وفق هر قرائتى كه در زمان اهل بيت عليهم السلم متعارف بوده هست , جايز هست . ( البيان , 381 ). 01 - مكى و مدنى . قرآن پژوهان اعلم از اهـل سـنت يـا شيعـه براى شناخـت سـوره هـا ( و آيات ) مكـى و مدنـى , سه قاعده يا معيار نـهاده اند. 1 ) ( قاعده همگانى ) آنچه درون مكه ( و پيرامون آن ) نازل شده , ولو بعد از هجرت , مكى هست . و آنچه درون مدينـه ( و پيرامون آن ) نازل شده , مدنى هست . 2 ) قاعده ناظر بـه انسانـها. آنچه خطاب بـه اهل مكه باشد ( غالبا يا يا ايها الناس يا يا بنى آدم مكـى اسـت , و آنچـه خطاب بـه مدينـه باشـد ( غالبـا بـا خطاب يـا ايهـا الذيـن آمنوا مدنـى اسـت . 3 ) ( قاعده زمانـى ) كـه محققان آن را جامـع و مانـع تـر شمرده انـد , ايـن اسـت كـه آيات و سوره هايى كه پيش از هجرت نازل شده هست , م كى هست , و آيات و سوره هايى كه پس از هجرت فرود آمده اسـت , مدنـى اسـت . چـه درون مكـه نازل شده باشـد , چـه درون مدينـه يـا در سفرها و غزوات . ( ترجمـه اتقان , 64/1 ـ 74 ; مناهل العرفان , 681/1 ـ 781 ; تاريخ قرآن , راميار , 106 ــ 306 ). شــنـاخت مكـى و مدنـى سـماعى اسـت و ملك همان اسـت كـه از پيامبر (ص ) و صحابه و تابعان بـه ما رسيده هست . بعضى نيز معيارهايى ديگر وضع كرده اند. از جــمله : الف ) مشخصـات سـوره هاى مكى : 1 ) هر سـوره اين كـه كل دارد ( و اين كلمـه فقط درون نيمـه دوم قرآن آمده هست ). 2 ) هر سوره اى كه سجده دارد. 3 ) سوره هايى كه درآغاز آن حروف مقطعـه ( ماننـد الم و الر كـه بحثـش گذشـت ) آمده اسـت ( جـز بقره و آل عمران , و درباره رعد اختلف هست ). 4 ) هر سوره اى كه قصص انبياء و امتهاى پيشين دارد ( جز بقره ). 5 ) هر سوره اى كه قصه آدم و ابليس دارد ( جز بقره ). 6 ) سوره اى كه يا ايهـا الناس و يـا ايهـا الذيـن آمنوا ندارد. ( جـز سـوره حـج ). 7 ) سـوره هاى مفصـل يعنـى سـوره هاى كوتاه اواخر قرآن . مـرحـوم صـبـحى صالح بعد از برشمردن همين ضوابط يا مشخصات , و با قيد اين تصريح كه اين ضوابط نشانـه هاى قطعى نيست , پنج نشانـه ديگر براى سوره ها يا آيات مكى برمى شمارد. 1 ) كوتاهى آيات و سوره ها و ايجاز آنـها و شدت و گرمى تعبير آنـهـا , و تجانـس آوايـى و موسـيقايى . 2 ) دعوت بـه اصـول ايمان بـه خداونـد و روز قيامـت و تصـوير و توصـيف بهشـت و دوزخ . 3 ) دعوت بـه تمسـك بـه اخلق كريمـه و اسـتقامت درون راه خير. 4 ) مجادله با مشركات و نفى احوال و انديشـه هاى آنان . 5 ) فراوانى سوگند , بر وفق اساليب عرب . ب ) مـشـخصات سوره هاى مدنى : 1 ) هر سوره اى كه درون آن حدود ( احكام ) و فرايض و قوانين اجتماعى و مدنى آمده هست . 2 ) هر سوره اى كه درون آن اذن جهاد و احكامـش آمده اسـت . 3 ) هر سوره اى كه درون آن ذكـر منافقان آمده اسـت ( جز عنكبوت ) ( مناهل العرفان , 981/1 ـ 191 ; تاريخ قرآن , راميار , 506 ـ 706 ). صـبحى صالح نشانـه اى ديگرى هـم براى شناخـت سـوره هاى مدنـى برمـى شمارد : 1 ) مجادله بـا اهـل كتاب و دعوتشان بـه عدم غلو درون دينشان . 2 ) طول اكثـر سـوره هـا و بعضـى آيات و اطناب آنـهـا و اسـلوب تشريعـى آنـهـا. 3 ) تفصـيل براهيـن و ادله درون مورد حقايـق دينـى . ( مباحـث فـى علوم القرآن , 381 ــ 481 ). از اقوال مشـهور ايـن اسـت كـه سـوره هـا و آياتـى كـه بـه اصـطلح شعرگونـه تـر يـا شاعرانـه ترنـد مكـى انـد , از جمله سـوره هاى پرشور آخـر قرآن . سـوره هاى قرآن از نظر مكى و مدنى بـه چهار دسته تقسيم مى شوند : 1 ) سوره هاى مكى . 2 ) سوره هاى مدنـى . 3 ) سـوره هاى مكـى بـا آيات مدنـى . 4 ) سـوره هاى مدنـى بـا آياتـى مكـى . بــعـضـى فــهارس كـه درون عصـر جديـد براى آيات و كلمات قرآن تدويـن شده اسـت , از جمله المعجـم الــمـفـهـرس للفاظ القرآن الكريـم , تدويـن محمـد فؤاد عبدالباقـى , و فرهنـگ آمارى 51 كلمات قرآن ك ـريـم , تـاليف دكتر محمود روحانى مكى [ ك ] , و مدنى [ م ] بودن هر آيه را با علمت نامبرده , تعيين كرده اند. مـنـبـع اخـير حتى آيات مستثنيات ( مكى درون مدنى و مدنى در مكـى ) را هـم بـا جدولهاى صـريح و روشـن نشان مـى دهـد. طــبق آمار و جداول فرهنـگ آمارى كلمات قرآن كريـم ( 93/1 ) 8644 آيـه مكـى بـا 35654 كلمـه و 8671 آيـه مدنـى بـا 45123 كلمـه درون قرآن مج يد وجود دارد. يـعـنـى ه ـفتاد و يك و شش دهم درصد آيات قرآن مكـى , و بيسـت و هشـت و چهاردهـم درصـد آن مدنـى اسـت . همچنيـن درون فرهنـگ آمارى علوه بر ضابطـه هاى جديـد و جدا از آنچـه از منابـع ديگـر نقـل كرديـم ( 726/1 ) , فــهرست الفاظ و ماده هايـى كـه آيات متضمـن آنـهـا مكـى يـا مدنـى اسـت , آمده اسـت ( 136/1 بـه بعـد ). قرآن پژوهان , فوايدى براى شناخت مكى و مدنى برشمرده اند : 1 ) چون سوره ها و آيات مكى زما نا بر آيات مد نى مقدم اسـت , لذا معار خوبى براى تعيين ناسـخ و منسوخ و خاص و عام و مطلق و مقيد و نظاير آن دارد. ( التمـهيد , 99/1 ; تاريخ قرآن , راميار , 306 ). 2 ) شناخت تاريخ تشريع و حكمت تدريجى بودن آن . 3 ) اطـمـيـنان بـه سلمت و مصونيت قرآن از تغيير و تحريـف كـه از اهتمام عظيـم مسـلمانان صـدر اســلم بـه امـر قرآن و همـه شئون كوچـك و بزرگ آن برمـى آيـد كـه حتـى آياتـى را كـه درون سـفر يـا حضـر , درون شـب يـا روز , درون تابسـتان يـا زمس ـتان و در بس ـتر ي ـا درون حالت عادى بر پيام ـبر (ص ) نازل شده تعيي ـن كرده ان ـد. ( مناه ـل ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ العرفان , 881/1 ; تاريخ قرآن , راميار , 306 ). قـرآن پژوهان همچنين از سوره هاى مكى كه حكم مدنى و سوره هاى مدنى كه حكم مكى دارند ( يعنى با آنـها معامله سوره هاى مكى مى شود ) سخن گفته اند. ( مباحث ... صبحى صالح , 371 ـ 471 ). 11 - ناسخ و منسوخ . نــسـخ درون لغـت بـه معناى ابطال و ازاله اسـت و در اصـطلح علوم قرآنـى عبارت اسـت از رفـع تشريع سـابـق - كـه ظـاهرا مقتضى دوام بوده - بـه تشريع لحق , بـه نحوى كه جمع آنـها يا ذاتا يـا بـه دليـل تنافـى آشكار يـا بـه دليـل خاصـى از اجماع يـا نـص صـريح ممكـن نباشـد. ( التمـهيـد , 027/2 ) يا ساده تر : رفع حكم شرعى , بـه دليل شرعى ( مناهل العرفان , 27/2 ) يا پايان يافتن تعبد مؤمنان بـه قرائت يك آيه يا حكم مستفاد از آن يا بـه هر دو. ( تفسير بيضاوى ). خود قرآن مجيـد بـه وقوع نسـخ درون قرآن تصـريح دارد. چــنانكه مـى فرمايـد : هـر آيـه اى را كـه نسـخ كنيـم يـا فروگذاريـم , بهتـر از آن يـا همانندش را درون ميان آوريـم . ( بقره , 601 ). همچنيـن : و چون آيه اى را جانشين آيه ديگر سازيم - و خدا داناتر هست كه چه فرو فرستاده هست - گويند تو دروغزنى , چنين نيست بلكه اكثرشان نمى دانند. ( نحل , 101 ). همچنين : خداوند هرچه را بخواهـد مـى زدايـد يـا مـى نگارد , و ام الكتاب نزد اوسـت . ( رعـد , 93 ). از نظـر قرآن پژوهان مسـلمان اعـم از اهـل سـنت و شيعـه , نسـخ هـم درون قرآن و هـم درون سـنت رواسـت , و نسخ قرآن بـه قرآن , و قرآن بـه سنت و سنت بـه سنت و سنت بـه قرآن جا يز هست و سابقه دارد ( براى تفصيل ـ تفسير ابوالفتوح رازى , ذيل آيه 601 بقره ). بـعـضى نيز مانند يهوديان , منكـر نسـخ هسـتند و ايراد آنان بـه نسـخ ايـن اسـت كـه مـى گوينـد خداونـد عــالـم مطلق و علم الغيوب اسـت و همـه كليات و جزئيات گذشتـه و حال و آينده را مـى دانـد , چرا حــكـمى مـى فرســـــــــــــــــتد كـــــــــــــــــه بعـــــــــــــــــد آن را تغييـــــــــــــــــر دهـــــــــــــــــد ؟ ـ ـ ـ ـ ـ در پاسـخ گفتـه انـد خداونـد عالمـا و عامدا حكـم اول را مــى فــرسـتد و خود مـى دانـد كـه آن موقـت و زماندار اسـت , اگرچـه ايـن زماندارى آن بر بندگان يـا حتـى بر پيامـبر (ص ) پوشيده باشـد. ســپس چون زمان آن س ـررسيد , حكـم دوم را كـه متضمـن تبدي ـل اعـم از تشديـد يـا ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ تضعيـف حكـم اول اسـت , فرومـى فرسـتد. مــوارد نــسخ درون قرآن بسـيار اسـت از جمله تبديـل عده زن شوهر مرده از يك سال ( بقره , 042 ) بـه چـهـار مـاه و ده روز ( بقره , 432 ) ; يا 61 مساله تغيير و تحويل قبله از بيت المقدس بـه سوى كعبه ( بقره , 441 ) ; يا پرداخت صدقه اى پيش از نجوا با پيامبر (ص ) كه حكم آن درون آيه 21 سوره مجادله , و نسخ آن بلفاصله در آيـه بعدى همان سـوره آمده اسـت . يــا تبديـل وجوب نماز شـب بـه اسـتحباب كـه حكـم آن در اوايـل سـوره مزمـل , و نسـخ آن درون آخريـن آيـه همان سـوره آمده اسـت . سـيوطى بر آن اسـت كه 91 مورد نسخ صريح درون قرآن مجيد وارد شده هست . ( تـرجـمـه اتـقـان , نـوع چـهل و هفتم , 96/2 بـه بعد ) زرقانى 22 آيه مشـهور بـه منسوخه بودن را مشروحا ياد كرده و توضيح داده هست . ( مناهل العرفان , 151/2 ـ 561 ). نـسخ فقط درون احكام كه معروض امر و نـهى اسـت و همـه از آيات محكمات اسـت رخ مـى دهـد , نـه درون قصـص و اخبار يـا متشابهات . مگـر آنكـه يـك نـهـى , درون لباس نفـى و بصـورت خـبرى وارد شده باشـد. قرآن پژوهان براى نسـخ , ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ انواعى شمرده اند. 1 ) نسخ حكم و تلوت با هم ( مانند آيات مجعولى كه اهل سنت قائلند كه ابتدا وحى شده و سپس حكم و تلوت آنـها باهم نسخ شده هست . اين مورد را شيعه نمى پذيرد ). 2 ) نـسـخ حـكم و ابقاى تلوت , مانند آياتى كه پيشتر ياد شد , و نسخ اصطلحى و مشـهور همين هست . 3 ) نسخ تلوت و ابقاى حكم ( مانند آيه مجعول بـه آيه رجم , اين مورد را هم شيعه نمى پذيرد ). بـعضى از مـهمترين آثار ( چاپ شده ) درباره نسخ عبارتند از : كتاب الناسخ و المنسوخ اثر ابوعبيد قاسم بن سلم ( م 422 ق ) از اهل سنت كه بـه كوشش جان برتون انتشار يافتـه اسـت . 2 ) كتاب الناسـخ و المنسـوخ , اثـر ابـن متوج بحرانـى , از علماى اماميه درون قرن نـهم هجرى . شرح سيد عبدالجليل حسينى قارى , كه با ترجمـه و تعليق محمد جعفر اسلمى انتشار يافته هست . 3 ) الناسخ و المنسوخ تاليف ابن العتائقى ( م . 097 ق ) , تحق يق عبدالهادى الفضلى كـه درون مقدمـه آن 37 كتاب درون زمينـه ناسـخ و منسـوخ معرفـى شده است . 21 - شان نزول ( اسباب نزول ). شــنـاخـت شان يـا اسـباب نزول هماننـد شناخـت مكـى و مدنـى , ناسـخ و منسـوخ و محكـم و متشابـه از علوم و معارف قرآنـى اسـت و قرآن پژوهان و مفسـران و مترجمان قرآن , بـه آن نيازمندند. آيات قرآن بـه دو دسته عمده تقسيم مى شود. قـسمى كه ب خش اعظم را تشكيل مـى دهـد , آياتـى اسـت كـه بـه اراده الهـى بدون هيـچ گونـه انگيزه و ملحظـه ديگـر بر حضرت رسـول (ص ) وحـى شده اسـت . قسـم ديگـر و كمتـر آياتـى اسـت كـه بـه دنبال حادثـه اى يـا پرسشى پيش آمده هست . سـبـب نـزول يا شان نزول عبارت از سؤال يا رويدادى هست كه در عص ـر رس ـالت پيام ـبر (ص ) پي ـش آمده و انگيزه نزول آي ـه ي ـا آيات ـى شده اس ـت . و چـ ـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ بـ ـسـيـار آيـ ـه هـ ـاى قـ ـرآن هـ ـست ك ـه ب ـا كلمات ـى چون يس ـئلونك ( و مشتقات ديگ ـر آن ) و ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ يسـتفتونك از پيامـبر (ص ) حكـم يـا حكمـت الهـى پرسـيده شده اسـت . اگـر معرفـت بـه سـبب نزول نباشـد , بسـيار موارد هسـت كـه خواننده از ظاهـر آيـه يـا آيات قرآن , راه بـه حاق معناى واقعى آيه نمى برد. مـثـل از و للّه المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه اللّه ( بقره , 511 ) ( مشرق و مغرب خداى راست , بعد به هر جا كه روى آوريد , رو بـه سوى خداوند هست ) , چنين گمان مى برد كه درون نماز استقبال يعنى رو بـه قبله بودن واجب نيست و مى توان بـه هر سـو نماز خوانـد. ( براى تفصـيل ــ مباحـث فـى علوم القرآن , 131 ; تاريـخ قرآن , راميار , 826 ). يـا از ايـنـكه گفته مى شود بر كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند در آنچه درون گذشته خورده اند , گناهى بر آنان نيست . ( مـائده , 39 ) , چه بسا استنباط شود كه خوردن خمر هم درون گذشته بى اشكال بوده هست و درون آينده هم بى اشكال هست . يا آنجا كه گفته مى شود : ( صفا و مروه از شعائر الهى هست , چون كسى حج يا عمره بگزارد , بر او گناهى نيست كه بين آن دو را بپيمايد. ( بقره , 851 ) ممكن هست چنين استنباط شود كه 71 سعى بين صفا و مروه مكروه هست يعنى ترك آن اولى هست . حال آنكه اين عمل جزو شعائر و مناسك حج و انجام آن واجب هست . علت اينكه با تعبير نفى جناح ( گناهى و عيب و ايرادى ندارد ) بيان شده اين هست كه درون محل تـپـه هـاى صفا و مروه درون عصر جاهليت دو بت بوده اس ـت و مس ـلمانان انديشناك بوده ان ـد ك ـه مبادا س ـعى بي ـن صــفا و مروه يادآور خاطره ب ـت ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ پرسـتى جاهليـت و لذا ناروا باشد. پــس پــى ب ـردن بـه حكمـت تشريـع و يافتن اسـتنباط درسـت فقهـى بدون اعتنـا و اتكـا بـه سـبب نزول , امكان ندارد. همـه قرآن پژوهان اهـل سـنت و شيعـه برآنند كه معرفت بـه شان نزول راهى جز نقل و روايت صحيح , يعنى احاديث و اخبار صحيح مروى از پيامـبر (ص ) و صـحابه يـا معصـومين عليهـم السـلم ندارد. يعنـى علمـى اسـت على ال صول نقلى و تاريخـى . اصوليان و قرآن پژوهان برآنند كه خصوص سبب , ما نع عموم لفـظ يا معنى نمى گردد . يـعـنـى بـا آنكه ممكن هست شان نزول يك آيه يا گروهى از آيات ناظر به مورد خاصى باشد , ولى مـحـدود و مقيد بـه همان مورد نمى شود , و با آنكه مورد و مصداق خاص اسـت ( خصـوص سـبب ) , لفـظ يـا معناى آن قابـل تسـرى و تعميـم بـه موارد ديگـر هـم هست ( عموم لفظ يا معنى ). نـظـيـر آيه ظهار , يا لعان يا كلله يا آيه حد قذف ( درون داستان افك ) كـه ناظـر بـه مورد خاص بوده اسـت ولى براى همـه مسـلمانان سارى و صادق اسـت . و ايـن بيشتـر درون آيات الحكام و فقـه القرآن پيـش مـى آيـد. از آنجـا كـه شان نزول كامل روايـى - تاريخى هست , لذا مفسران و مترجمان و قرآن پژوهان براى آنكه پـى بـبـرنـد كه آيا هر آيه يا گروه آيات , اسباب نزولى دارند يا نـه , بايد بـه مظان و منابع خاص آن مراجعه كنند. اين منابع عبارتنـد از 1 ) مجموعـه هاى حديـث 2 ) تفسـيرهاى قرآن , مخصـوصا تفسـيرهاى روايـى كـه سرشار از احاديث و ماثورات هستند. 3 ) كتبى كه مستقل درباره شان نزول تدوين شده كه معتبرترين و معروفترين آنـها اسباب النزول اثر واحدى , و لباب النقول فى اسباب النزول اثر سيوطى هست . قـرآن پـژوهـان شيعه درون عصر جديد , سه اثر درون اين زمينـه تدوين كرده اند : الف ) شان نزول آيات قرآن , تاليــف صــدرالدين محلتــى شيرازى , ب ) آيات بينات درون شان نزول آيات , تاليف دكتر محمد باقر محقق , ج ) اسباب النزول تاليف حجة السلم دكتر سيد محمد باقر حجتى . 31 - محكم و متشابه . محكــــــــــــــــــــــــــم از احكام بــــــــــــــــــــــــــه معناى اتقان اســــــــــــــــــــــــــت . و مراد از كلمـه يا آيه محكمـه , آن هست كه معناى آن واضح هست و چند وجهى يا مبهم نيست . و به قول راغب اصفهانى چه از نظر لفظ , چه از نظر معنى , شبهه درون آن راه ندارد. مانند اكثـر آيات تشريـع ( آيات الحكام ) و مواعـظ و آداب و اخلق قرآن . متشابـه از تشابـه اسـت يعنـى همانندى , و هـم ريشـه بـا شبهـه و اشتباه اسـت . و عبارت يـا آيـه متشابـه بـه گفتـه راغـب اصـفهانى ظاهرش بيانگـر باطنـش نيسـت . شيـخ طوسـى مـى نويسـد : محكـم آن اسـت كـه بـه خاط ـر وضوح ـش بدون قرين ـه ي ـا دللت [ خارج ـى ] ب ـه ص ـرف توج ـه ب ـه ظاهرش مراد از آن ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ دانسـته شود .... و متشابـه آن اسـت كـه بـا توجـه بـه ظاهرش مراد از آن دانسـته نشود , مگـر آنكـه قرينـه اى [ خارجـى ] بر آن افزوده شود كـه معناى مراد را برسـاند. ( تـبيان , ذيـل تفسـير آيه 7 سوره آل عمران ). بـه تـعـريـف ديگر متشابه لفظى هست محتمل وجوه معانى كه در معرض شـك و شبهـه اسـت و لذا محتاج بـه تاويـل اسـت ; و هـم قابـل تاويـل صـحيح اسـت و هـم تاويل فاسد. مانند اكثر آيات خلق ( آفرينش انسان و انسانـها , و تقدير و صفات و افعال الهى . ( التمـهيد , 8/3 ). اكـثريت عظيم آيات قرآنى محكم , و اقليت آنـها ( درون حدود دويست آيه ـ التمـهيـد , 41/3 ) متشابـه اسـت . بعضـى از متكلمان و جدل پيشگان بـا تمسـك بـه آياتـى چون هذا بيان للناس ( آل عمران , 831 ) و كتاب احكمـت آياتـه ثـم فصـلت مـن لدن حكيـم خـبير. 81 ( هود , 2 ) منكـر وجود متشابهات درون قرآننـد. و بـه عكـس بـا تمسـك بـه آياتـى چون اللّه الذى انزل احسـن الحديـث كتابـا متشابهـا. ( زمـر , 32 ) برآننـد كـه همـه قرآن متشابـه يـا متشابهات اسـت . اخــبـاريه نيـز كمابيـش هميـن حرف را مـى زننـد و فهـم قرآن را جـز از طريـق اخبار و احاديـث معصـوم (ع ) جايـز نمـى داننـد ( التمـهيـد , 51/3 ). قــرآن كــريـم خــود بــه فصـيح تريـن وجهى بـه وجود محكمات و متشابهات درون قرآن تصـريح دارد و درباره هر يك توضيـح مى دهـد : او كسى هست كه كتاب [ قرآن ] را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن محكمات هست كه اساس كتاب هست و بخش ديگر متشابهات است امـا كـج دلن براى فتنـه جويـى و در طلب تاويـل [ دلخواه خود ] پيگيـر متشابهات مـى شونـد , حال آنكه تـاويـل آن را جز خداو ند و راسخان درون علم - كه مى گويند بـه آن ايمان آورده ايم , همـه از پيشگاه خداونـد اسـت - نمـى داننـد. ( آل عمران , آيـه 7 ). بــعضى وجود متشابهات را عيـب قرآن مـى داننـد و مـى گوينـد اگـر تمام آيات و عبارات آن روشـن و محكـم و بدون تشابـه بود , برتـر بود. درون پاسـخ بايـد گفـت كـه قرآن درون قالب و بر وفـق موازيـن كلم طـبيعى انسـانى نازل شده هست . و در كلم بشرى از ساده ترين تعبيرات روزمره گرفته که تا عاليترين تعبيرات و عبارات ادبـى و هنرى , انــواع تــعـبـيرات مجازى و اسـتعارى و تمثيلى و كنا يى راه دارد و هـر جـا كـه مجاز باشـد , ل محاله تشابـه و متشابـه پيـش مـى آيـد. زمــخـشـرى درون حكمـت وجود متشابهات مـى گويـد : اگـر تمامـى آيات قرآن محكمات بود , همـه مــردم از روى آســانـگـيـرى بــه آن اكــتفا مـى كردنـد و از آنچـه لزمـه بحـث و فحـص و تامـل و نظـر و اســتـدلل اســت , رويگردان مى شدند ... و هم از آنجا كه علما بـه روشنگرى برمى خيزند , و ذهن و ضمير خود را درون جس ـت و جوى معان ـى درس ـت و باز بردن متشابهات بـه محكمات ب ـه كار م ـى اندازنـد , ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ فـوايـد بـسـيارى حاصل مى شود , و علم بـه پيش مى رود و كوشندگان درون نزد خداوند ارج و اجـر افــزونـترى مـى يابنـد ... و نيـز آنگاه كـه [ سـرانجام و يـا بحـث و فحـص علمـى ] مطابقـه محكـم و متشابـه براى آنان مسـلم مـى گردد , طمانينـه قلبـى شان بيشتـر و ايمانشان اسـتوارتر مى شود. ( كشاف , ذيل تفسير آيه 7 سوره آل . عمران ). امـيـرالمؤمنين على (ع ) فرموده انــد : ان القرآن حمال ذو وجوه ( قرآن دربردارنده وجوه معانــى گوناگون اســت ). درون ايـــنكه متشابهات را بايـد تاويـل كرد , بيـن اكثـر قرآن پژوهان مخصـوصا معتزله و شيعـه اتفاق نظـر ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ اسـت . فــقط ظاهرگرايان و بعضـى از اشعريان افراطـى و حشويـه برآننـد كـه بايـد از تاويـل پرهيـز كرد و آيات متشابـه را حمـل بر معناى ظاهرى كرد و در چون و چنـد آن ژرفكاوى نكرد. چـنانكه درباره يك عده از آيات قرآنى كه مربوط بـه استواء خداوند بر عرش هست ( از جمله يونس , 3 ) مـالـك بـن انـس گفته هست : استوا معلوم هست , و كيفيت آن مجهول هست [ و ايمان بـه آن واجب هست ] و سؤال از آن بدعت هست . ( ـ تفسير قرطبى , ذيل آيه 45 سوره اعراف ). حــال آنــكـه خود عرش الهـى و اسـتواء خداونـد بر آن , و بودن عرش بر آب ( هود , 7 ) و حمل عرش توسط فرشتگان همـه از متشابهات مـهم قرآن هست و متكلمان و مفسران در اطراف آن و معناى آن , بحـث و تحقيـق كرده انـد. ديگـر از متشابهات قرآنـى , آيات مربوط بـه رؤيـت الهـى اسـت و تعـبيراتى كـه درون آن از چشـم و دسـت و آمــدن خداونـد سـخن گفتـه مـى شود , معروفتر ين كتاب از آثار قد ما درون زمينـه تشريـح متشابهات , متشابـه القرآن , اثر قاضـى عبدالجبار همدانـى ( م 514 ق ) متكلم بزرگ معتزلى اسـت . بــعـضـى از آثــار قــديـمـى شـيـعـه عبارتند از : حقائق التاويل اثر شريف رضى ( م 604 ق ) جامع نـهج البلغة كه فقط مجلد پنجـم آن محفوظ مانده و بـه طبـع رسـيده اسـت . تفسـير نعمانـى كـه منسـوب بـه شريـف مرتضـى ( م 634 ق ) هم هسـت , هم جداگانـه بـه نام المح كم و ال ـمـتـشـابه و هـم تماما در مجلد 39 بحار النوار بـه طبع رسيده هست , متشابه القرآن و مختلفه , تاليف ابن شـهرآشوب مازندرانـى ( م 885 ق ). درون عــصر جديـد دو اثـر از آثار قرآن پژوهان شيعـه درون ايـن زمينـه 91 عبارت اسـت از اضواء على متشابهات الــقـرآن , تــالـيف شيـخ خليـل ياسـين , و ديگـر مجلد سوم از كتاب التمـهيد فى علوم القرآن , تاليف استاد محمد هادى معرفت . 41 - تحدى و اعجاز قرآن . كــفـار مــكه و قتـى كـه بـا دعوت پيامـبر (ص ) و كلم الهـى روبـه رو شدنـد , يـا از اسـتماع آن خوددارى مى كردند و ديگران را هم بازمى داشتند ( فصلت , 62 ) يا مى گفتند اين جز سخن انسان نيست . ( مدثر , 52 ) يا مى گفتند اگر مى خواستيم همانند اين مى گفتيم . اين جز افسانـه هاى پيشينيان [ اساطيرالولين ] نيست . ( انفال , 13 ) درون اينجاست كه خداوند تحدى مى فرمايد. يـعـنـى از منكران و معاندان مى خواهد كه اگر قرآن را غير و حيانى و غير الهى مى دانند نظيرى بـراى آن بـياورند ( طور , 33 ـ 43 ) همچنين : يا مى گويند اين [ قرآن ] را برساخته هست بگو اگـر راست مى گوييد ده سوره برساخته همانند آن بياوريد , و هركسى را كه مى توانيد , درون برابر خـداونـد , بـه يارى بخوانيد , آنگاه اگر از عهده پاسخ شما بر نيامدند , بدانيد كه آن بـه علم الهى نازل شده هست .... ( هود , آيات 31 و 41 ) و سرانجام مى فرمايد : و اگر از آنچه بر بنده خويش فرو فرستاده ايم , شك داريد , اگر راست مى گوييد سوره اى همانند آن بياوريد , و از ياورانتان درون برابر خداوند يارى بخواهيد. ولـى اگـر چـنين نكرديد - كه هرگـز نخواهيـد كرد - از آتشـى كـه هيزم آن انسـان و سـنگ اسـت , و براى كافران آماده شده اسـت , بترسيد. ( بقره , 32 ــ 42 ). ( نيـز ـ ا سراء , 88 ) و اين تحدى عام اسـت . يــعـنـى خــطـاب بــه همـه انسـانـها اعـم از همعصـران پيامـبر (ص ) و اعـم از عربهـا و همـه ادوار و همـه سـرزمينـهاست . درون عصـر نزديـك بـه عصـر رسـالت و قرون بعدى , عده اى از جمله مسـيلمـه كذاب , درون مقام معارضه با قـرآن برآمده اند و فقط كلماتى سست پيوند , بدون معناى بلند يا حتى معناى عادى , كه نـه نظير قرآن هست , و نـه نظير كلم متعارف , چيزهايى سر هم بندى كرده انـد. و بدينسـان معجزه بودن قرآن تحقـق يافتـه اسـت . زيــرا مــعـجـزه عبارت اسـت از امرى خارق العاده كـه مقرون بـه تحدى و مصـون از معارضـه باشـد و خداونـد آن را بـه دسـت پيامـبرانش ظاهـر سـازد كـه دليـل بر صـدق رسـالت آنان باشـد. و مــشـركـان عرب , براى ابراز مخالفـت بـا پيامـبر (ص ) دههـا جنـگ بـه راه انداختنـد و سـالها خود و جــامعه را گرفتار بحران كردنـد كـه امرى بسـيار شاق بود , ولى نتوانسـتند بـه راه سـاده تـر كـه آوردن نظيـر قرآن و لذا ابطال دعوى حقانيـت آن بود , نرفتنـد. ( التمـهيـد , محمـد هادى معرفـت , 61/4 ). درون مــعناى اعجاز قرآن چند وجه گفته اند : 1 ) فصاحت شگرف و بلغت بيمانند كه نظير و بديلى ندارد [ نظريـه اعجاز زبانـى ]. 2 ) موسـيقى و آهنـگ آن . 3 ) بيمانندى معارف و تعاليـم قرآن . 4 ) تشريعات آن كه موافق فطرت و عقل سليم هست و سعادت دو جهانى دربردارد. 5 ) براهين آن قاطع و داراى فصل الخطاب هست . 6 ) مشتمل بر اخبار غيبى هست , چه غيب مربوط به گذشته , چه آينده . 7 ) مشتمل بر اشارات علمى بر اسرار آفرينش هست . 8 ) اسـتـقـامت بيان دارد و خالى از تناقــض و اختلف اســت , بــا آنكــه درون هنگامــه حوادث بســيار و در طول بيست و سه سال نازل شده هست . 9 ) قـول بـه اينكه خداوند دلها و همتهاى مخالفان را از آوردن نظير قرآن , منصرف داشته هست [ نظريه صرفه ]. م ـعجزات پيامبران پيشين بيشتر حسـى بوده اسـت , ولى قرآن كـه معجزه الهـى و معجزه جاودانـه و مسـتمر اسـلم و پيامـبر اسـلم (ص ) محسـوب مـى گردد , معجزه اى عقلى - علمـى ( فرهنگـى ) اسـت . بـه گفتـه اى مشـهور معجزه ه ـر پيامـبرى مناسـب بـا پيشرفتهاى زمانـه اش بوده اس ـت , و چون درون عصـر ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ پــيـامبر مـا (ص ) , شعـر و ادب درون ميان قوم عرب , هنرى وال محسـوب مـى گرديده , خداونـد براى پيامـبر اسـلم (ص ) , معجزه زبانـى - ادبـى انتخاب فرموده اسـت . از ميان وجوه مختلف اعجاز قرآن كـه برشمرديـم , دو وجـه برجسـته تـر اسـت . الــف ) اعجاز زبانـى - ادبـى , كـه 02 اكثريت قاطع علماى اماميه برآنند و نيز بسيارى از قرآن پژوهان و ادب شـنـاسـان اهل سنت از جمله جاحـظ و قاضـى عبدالجبار , و زمخشرى و عبدالقاهـر جرجانـى و سـكاكى و قرآن پژوه و هنرمد بزرگى چون خواجه شمس الدين محمد حافظ. ب ) نظريه صرفه . طبق اين نظريه اعجاز قرآن كريم درون خود قرآن و از جمله درون فصاحت بى نظير و هنر ادبى - زبانى آن نيست , بلكه درون اين هست كه خداوند صرف همم فرموده هست . يـعـنى انديشـه كسانى را كه قصد برابرى و نظيره آورى بـا قرآن كريـم داشتـه انـد , منصـرف گردانده اسـت . از علماى اماميـه , سـيد مرتضـى علم الهدى و شيـخ مفيـد طرفدار ايـن نظريـه انـد. امــا ايــن نظريـه , نظريـه اى ضعيـف و خدشـه پذيـر اسـت , زيرا ارزش ذاتـى و ادبـى - زبانـى و محتوايـى و سـبكى قرآن را براى معجزه بودن آن كافـى نمـى دانـد. شــايد علت گرايـش ايـن بزرگان و نيـز نظام معتزلى ( كه واضع اين نظريه شمرده مى شود ) و ابن حـزم ظاهرى و برخى ديگر از اشاعره كه از نظريه صرفه دفاع مى كنند , اين باشد كه نظريه اعجاز زبـانـى - ادبـى را نارسا مى دانند و برآنند كه فى المثل آثار ادبى شامخ هر قوم و ملتى معجزه آسا و معارضه ناپذير و بى همانند اسـت . ( بــراى تــفـصـيـل دربــاره سـاير وجوه اعجاز ــ مقاله اعجاز القرآن نوشتـه دكتـر اصـغر دادبه , درون دايرة المعارف تشيع , 265/2 ـ 562. همچنين فصل اعجاز القرآن درون البيان تاليف آيت اللّه خويى . هـمـچـنـيـن مجلد چهارم از كتاب التمـهيد , تاليف استاد محمد هادى معرفت كه سراسر درباره تحدى و اعجاز قرآن هست ). 51 - تفسير و تاويل . تفسير درون لغت يعنى شرح و بيان و توضيح و تبيين , و در قرآن يك بار هم بـه اين معنى بـه كار رفتـه اســت ( فــرقـان , 23 ) و در اصـطلح علوم قرآنـى , چنديـن تعريـف براى آن بـه دسـت داده انـد : 1 ) عــلم فهـم قرآن ( قانون تفسـير , سـيد على كمالى , 72 ) ( تفهيـم مراد اللّه تعالى از قرآن اسـت درون حـد مسـتطاع بشـر , مسـتند بـه قواعـد لسـان عرب , و اسـلوب آن , و كتاب اللّه و اثر مرفوع پيغمبر اكرم (ص ) و اوصياء او , غير معارض با عقل و كتاب و سنت و اجماع . ( پيشين , 64 ـ 74 ). 3 ) عـلـمـى اسـت كه درباره قرآن كريم از حيث دللتش بر مراد اللّه تعالى بـه قدر طاقـت بشرى بحـث مـى كنـد. ( مــنـاهل العرفان , زرقانـى , 174/1 ) 4 ) علمى هست كه درون آن از احوال قرآن از جهت نزول و سند و اداء و الفاظ و معانى متعلق به الفاظ و متعلق بـه احكام بحث مى كند. ( پيشين , 174/1 ). سيوطى مى نويسد كه براى مفسر لزم هست كه درون پانزده علم يا فن مـهارت داشته باشد. 1 ) لـغـت 2 ) نحو 3 ) صرف 4 ) اشتقاق 5 , 6 , 7 ) معانى و بيان و بديع 8 ) علم قرائت [ و اختلف قراآت ] 9 ) اصول دين [ و توسعا علم كلم ] 01 ) اصول فقه 11 ) شناخت اسباب نزول 21 ) شناخت ناسخ و منسوخ 31 ) فقه 41 ) احاديثى كه مجمل و مبهم را بيان [ و روشن ] مى كند. 51 ) علم موهبـت ; و آن علمـى اسـت كـه خداى تعالى بـه كسـى كـه بـه آنچـه دانسـت عمـل كنـد , بـه ارث مــى سپارد و اشاره بـه همين هست حديث هر كـس بـه آنجه مى داند عمـل كند , خداوند علم آنچـه نمـى دانـد را بـه او خواهـد سـپرد. ( تــرجـمـه اتــقان , 075/2 ــ 275 ) و بـه دنبالش مـى افزايد كه هر كس بدون شناختن اين علوم و فنون اقدام بـه تفسير قرآن كند , تفسير بـه راى كرده اسـت ; كـه از آن نـهـى شده اسـت . مصـادر تفسـير : عبارت اسـت از الف ) خود قرآن ( چنانكـه گفتـه انـد القرآن يفسـر بعضـه بعضـا ) كـه چـه بسـيار آيـه هايـى كـه دربردارنده تفصـيل براى اجمال آيـه ديگـر , يـا تخصـيص براى اطلق آن اسـت . ب ) سـنت رسـول اللّه (ص ) و در عرف شيعه سنت معصومين عليهم السلم . اهل سنت قول صحابى و قول تابعى را نيز جزو مصـادر تفسـير مـى شمارنـد. شيعـه درون پذيرفتـن احاديـث تفسـيرى از صـحابه و تابعيـن تسـامح بيشترى دارد ت ـا س ـاير احادي ـث آنان . و احادي ـث تفس ـيرى ص ـحابه اى چون اب ـن عباس و اب ـن ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 12 مسعود و تابعانى چون مجاهد و سعيد بن جبير را بـه حسن قبول تلقى مى كند. تاويل , لغتا از اول بـه معناى رجوع هست ( قاموس ). اين كلمـه درون قرآن مجيد بـه كار رفته هست ( آل عمران , 7 ; نسـاء , 95 و چنـد آيـه ديگـر ). درون قرون اوليـه بيـن تفسـير و تاويـل فرقـى نبوده اسـت . چــنانكه حتـى طـبرى همواره درون تفسـير خود از كلمـه تاويـل اسـتفاده مـى كنـد و مرادش همان تفسـير اسـت . غزالى درون مسـتصفى مـى نويسـد : تاويـل گاه درون تاويـل كلم و معنـى بـه كار مـى رود. چنانك ـه درون مورد آيات متشاب ـه , و گاه درون تاوي ـل رؤي ـا و احلم , چنانك ـه درون قص ـه يوس ـف ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ هسـت , و گاه درون تــاويل اعمال ,چنانكـه درون قصـه موسـى بـا رجـل صـالح ( خضـر ) هسـت , و اصـطلحا عبارت اسـت از اخــراج دللــت لــفظ از دللت حقيقـى بـه دللت مجازى بـى آنكـه از عادت و عملكرد زبان عربـى درون تــجـوز عدول شود و بايـد بر وفـق قواعـد علقـه هاى مجازى باشد مانند تسميه شى ء بـه شبه آن يا بـه سبب آن يا بـه لحق آن يا مقارن آن , يا نظاير آن . بــعـضـى تاويـل را عبارت از توجيـه متشابهات دانسـته انـد و كشـف معناى ثانوى كلم كـه آن را بطن گويند , درون برابر معناى آشكار كه آن را ظهر گويند. ( الـتـمـهـيـد , 82/3 ) استاد معرفت در تعريف ديگر از تاويل مى گويد عبارت هست از معنى و مفهوم نـهفته و پنـهان از ظاهر كلم اسـت كـه نياز بـه دللت صـريحى از خارج آن لفـظ دارد. ( التمـهيـد , 03/3 ــ 13 ). راغــب در مـفـردات مـى گـويد : اكثر استعمال تفسير درون الفاظ هست و موارد استعمال تاويل درون معانى . تفسير درون مفردات الفاظ هست و تاويل درون جمله ها. بعضى گفته اند تفسير با وضع عبارت كار دارد و تاويل با معانى مستفاد از اشارات ( قانون تفسير , 13 ). محمد حسين ذهبى پس از بيان انواع تعريفها و فرقها بين تفسير و تاويل مى نويسد : تفسير راجع بـه روايت هست , و تاويـل راجـع بـه درايـت . ( التفسـير و المفسـرون , 22/1 ). درون لــزوم تــاويل , هـم قرآن ناطـق است و هم ائمـه (ع ) و صحابه و هم قرآن پژوهان اعصار بعد , ولى تاويل قرآن , كار هركسى نيسـت . زيرا تفسـير چنانكـه اشاره شـد بـه دانسـتن پانزده علم و فـن و اخـذ از چهار مصـدر ـ ـ ـ ـ احتياج دارد , و تاويل از آن فراتر و دشوارتر هست . و طـبـق قـرائت شـيـعه اماميه و بعضى از بزرگان اهل سنت از آيه هفتم سوره آل عمران چنين مستفاد مى شود كه راسخان درون علم داناى تاويل قرآنند. و احاديثى هست كه ائمـه فرموده اند : ما راسخان درون علميم و تاويل قرآن را مـى دانيـم . نــخستين مفسـر قرآن درون تاريـخ اسـلم , شخـص پيامـبر اكرم (ص ) شمرده مـى شوند كـه درون پاسـخ بـه سؤال صحابه , ب سيارى از مفردات و تعبيرات قرآ نى را تفسـير فرموده انـد. درون كتـب احاديـث فريقيـن و نيـز درون اتقان سـيوطى ( آخريـن فصـل ) نمونـه هاى بسـيارى از تفسـير نبوى منقول اسـت . پـس از حضرت رسـول (ص ) , بزرگتريـن قرآن شناس , حضرت اميرالمؤمنيـن (ع ) اسـت . مبالغـه نيسـت اگـر گفتـه شود كـه تاريـخ تفسـير قرآن بـه قدمـت خود تاريـخ قرآن اسـت . و تــفـسير بعضـى از صـحابه ماننـد ابـن عباس و بعضـى از تابعان , ماننـد مجاهـد , علوه بر آنكـه درون دل تفسـير طـبرى بـه نحـو پراكنده , محفوظ اسـت , جداگانـه هـم بـه طبـع رسـيده اسـت . تفسـير بـه دو نوع عمده تقسـيم مـى گردد. الف ) تفسـير نقلى [ بالماثور , روايى ] كه عمدتا متشكل از احاديث تفسيرى هست . ب ) تـفـاسـيـر عـقـلـى [ يـا درايى ] كه متكــى بــه احاديــث نيســت بلكــه بــه بحــث عقلى و علمــى آزاد مــى پردازد. تفاســير را طبــع موضوعشان نيــز شناســايى و طبقــه بندى م ـى كننــد. تـــفـاسـيـر نحوى ماننــد تفســير فراء و ـ ابوحيان غرناطـى , تفاسـير كلمـى كـه اشـهـر آنـهـا , تفسـير كشاف زمــخـشـرى و مفاتيـح الغيـب امام فخر رازى هست ; تفاسير عرفانى , مانند تفسير سهل شوشترى و سـلـمـى و قشيرى و ميبدى و ابـن عربـى ; تفاسـير فقهـى ماننـد احكام القرآن ابـن عربـى و جصـاص و كنزالعرفان سيورى و زبدة البيان اردبيلى , نخستين تفسير مـهم اهل سنت جامع البيان طبرى ( م 013 ق ) هست . درون شـيعه , تفسير على بن ابراهيم قمى ( از اعلم قرن سوم و چهارم هجرى ) و تفسير عياشى ( از اعـلم اواخـر قرن سوم هجرى ) يا تفسير فرات كوفى ( معاصر كلينى ) كه هر سه روايى هست , چه بسا قديمترين تفسيرها بـه شمار آيند. ولـى مـهمترين تفسير در 22 ميان تفاسـير اوليـه شيعـه , تـبيان شيـخ طوسـى ( م 064 ق ) كـه آميزه اى از شيوه عقلى و نقلى اســت . درون ميان اهــل ســنت چنــد تفســير هســت كــه اهميــت علمــى بســيارى دارد و خوشبختانـه از آنجـا كـه قرآن كريـم و قرآن پژوهـى و علوم قرآنـى مابـه التفاق فريقيـن وحدت بخش مذاهب اسلمى هست , شيعيان نيز از ديرباز بـه تفاسير اهل سنت توجه و استناد كرده انـد. اهـل سـنت نيـز ( مخصـوصا درون عصـرهاى جديدتـر ) بـه تفاسـير شيعـه نظـر داشتـه انـد. مـهمتريـن تفاسـير اهـل سـنت پـس از تفسـير روايـى عظيـم طـبرى عبارتنـد از تفسـير ميبدى ( م 025 ق ) ( كشـف السـرار و عدة البرار ) كـه از امـهات متون عرفانـى بـه زبان فارسـى بـه شمار مـى آيـد ; تفسـير كشاف زمخشرى ( م 835 ق ) كـه مـهمتريـن ميراث فكرى و مكتـبى بازمانده از معتزله اسـت . گــفـتـنى اسـت كـه تنزيـه القرآن عـن المطاعـن , و متشابـه القرآن آثار قاضى عبدالجبار همدانى ( م 514 ق ) نـيز جزو ميراث قرآن پژوهى معتزله هست و هر دو بـه چاپ رسـيده اسـت ; تفسـير كـبير امام فــخـر رازى ( م 606 ق ) مــوسوم بـه مفاتيـح الغيـب كـه على الطلق مـهمتريـن تفسـير كلمـى جهان اســلم بــر وفــق مشرب اشاعره يعنـى مكتـب رسـمى اهـل سـنت اسـت ; تفسـير قرطـبى ( م 176 ق ) ; تفسـير نسـبتا كوتاه بيضاوى ( م 586 ق ) موسوم بـه انوارالتنزيل و اسرار التاويل كه قرآن پژوهان اهل سـنـت و شـيـعـه دهــها حاشيـه بر آن نوشتـه انـد , تفسـير روح البيان اسـماعيل حقـى ( 7311 ق ) كـه تفسـيرى اسـت عرفانـى بـه عربـى و آكنده از شعـر فارسـى ; تفسـير روح المعانـى اثـر آلوسـى ( م 721 ق ) و در عـصـر جـديـد تـفـسـير قاسمى ( م 2331 ق ) موسوم بـه محاسن التاويل ; تفسير المنار ( اثـر مشترك شيـخ محمـد عبده و رشيـد رضـا ) ; تفسـير فـى ظلل القرآن سـيد قطـب و دههـا تفسـير ديگـر. ( براى اطلع از تفاسـير قديـم و جديـد ــ قرآن پژوهـى , صـفحات 661 ــ 582 ). تفاسـير عمده شيعـه پـس از تفسـيرهايى كـه ياد شـد عبارتنـد از مجمـع البيان شيـخ طبرسـى ( م 845 ق ) كــه خــوش تــدويـن تــريـن و چـه بسـا مـهمتريـن تفسـير شيعـه درون طـى اعص ـار و قرون اس ـت , تفس ـير ابـ ـوالـفـتوح رازى [ روض الجنان و روح الجنان ] ( م 655 ؟ ـ ـ ـ ـ ق ) كـه قديمتريـن تفسـير فارسـى شيعـه اماميـه اسـت ; تفسـير منـهـج الصـادقين مل فتـح الل ّ ه كاشانى ( م 889 ق ) ; تفسير صافى اثر ملمحسن فيض ( م 1901 ق ) ; و دو تفسير روايى 7011 ؟ ( ماثور ) معروف : يكــى تفســير برهان اثــر ســيد هاشــم بحرانــى ( م ق ) , و ديگرى نور الثقلين اثر حويزى ( 2111 ق ) و تفسيرهاى چندگانـه شبر ( م 2421 ق ). مــهـمـتـريـن تــفـسـير عرفانـى شيعـه درون قرن چهاردهـم تفسـير بيان السـعادة , اثـر سـلطان عليشاه گنابادى ( م 7231 ق ) اسـت , و مـهمتريـن و جامـع تريـن تفسـير جديـد شيعـه كـه مجموعـه متوازنـى از تــفـسـيـر عقلى و نقلى اسـت تفسـير الميزان اثـر علمـه محمـد حسـين طباطبائى ( م 0631 ش ) درون بيست جلد بـه عربى كه بـه فارسى هم ترجمـه شده هست . 61 - تجويد و ترتيل . بـه تـعـريـفى ساده , تجويد علم و قواعد درست خواندن , و ترتيل , هنر درست خوانى قرآن مجيد هست . تجويد از علوم شرعى و علوم قرآنى هست . قـدمـت آن بـه عـصـر رسـول اللّه (ص ) و مواظبت ايشان بر اداى درست كلمات قرآنى و آموختن درست خوانى قرآن بازمى گردد. امــت اســلمـى همچنانكـه بـه فهـم معانـى قرآن و اقامـه حدود آن متعبـد بوده انـد , بـه درست خواندن الفاظ و اصطلحا اقامـه حروف آن هم بـه صفتى كه از ائمـه قرائت دريافت مى كردند , كوشا بودند و ايـن تـلـقـى شفاهى سينـه بـه سينـه از طريق قاريان و مقريان و نـهايتا به سـنت و قرائت رسـول اكرم (ص ) مــنـتهى مـى شده اسـت كـه مخالفـت بـا آن يـا عدول از آن جايـز نيسـت و تشبـه بـه آن و پيروى هـر چـه دقيقتـر از آن , هدف اعلى علم تجويـد اسـت . ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ تـجـويد از شعب علم قرائت هست , فرق آن با قرائت اين هست كه علم قرائت متصدى ضبط 32 صـحيح كلمات قرآن اسـت كـه هـم اعراب آن درسـت باشـد و هـم ثبـت و ضبـط كلمات كـه مثل طلح درست اسـت يـا طلع , اما تجويد بعد از علم قرائت و ضبط متن مجال ظهور مى يابد و بـه اداى شفاهـى درسـت كلمات مربوط مـى گردد. ابـن الجزرى ( م 338 ق ) قرآن شناس و قرائت پژوه معروف درون تعريـف ديگرى از تجويـد مـى نويسـد : تــجـويـد آرايــه تلوت و پيرايـه قرائت هست و عبارت هست از اعطاى حقوق حروف بـه آنـها و حفظ ترتيب و مراتب آنـها و باز آوردن حرف بـه مخرج و اصـل آن و پيوسـتن آن بـه نظيرش و تصـحيح تلفـظ و تلطيـف نطـق بـا نظـر بـه صـيغه و سـاختمان هـر كلمـه بدون اسـراف و تكلف و افراط. ( النشـر , ابـن الجزرى , 112/1 ). مبحـث وقـف و ابتدا هـم از مباحـث تجويـد اسـت . وقـف يعنـى درنـگ كردن و در اصطلح تجويد جدا ساختن كلمـه هست از مابعدش . تـرتيل يعنى هنر درست و شمرده و شيوا خواندن قرآن مجيد و در قرآن چند بار و روشنتر از همـه درون آيه سوم مزمل بـه آن توصيه شده اسـت : ( و رتـل القران ترتيل ) ( و قرآن را شمرده و شيوا بخوان ). وقـتـى دربــاره همين آيه قرآنــى از اميرالمؤمنيــن (ع ) پرســيدند فرمود : الترتيــل تجويــد الحروف و معرفــة الوقوف ( ترتيل , خوب ادا كردن حروف و آشنايى بـه وقفهاى قرآن هست ). ( النشر , ابن الجرزى , 902/1 ). هميـن ابـن الجزرى درون تعريـف ترتيـل مـى نويسـد : پيوسـته و آهسـته خواندن بدون شتاب اسـت و قرآن بدون شتاب و بـه تانـى نازل شده اسـت [ و بايـد بـه همان نحـو بـا تانـى خوانده شود ] ( پيشين , 702/1 ـ 802 ) كتاب . 71 - قصص قرآن . يــكـى از مضاميـن سـراسرى و تكرار شونده قرآن مجيـد , قصـص انـبياء و اقوام و نيـز سـاير قصه هاست , كه غالبا درون بردارنده نكته ها و عبرتهاست . بررسى و شناخت قصه هاى قرآنى , خود يك شعبه از علوم قرآنى را تشكيل مى دهد. چـنـانـكه درون اشاره بـه سبك قرآن مجيد گفته شد بيان قرآنى پيگير , دنباله دار , پيوسته و متحد المضمون نيست , بلكه همچون دسته گلى اسـت از گلهاى رنگارنـگ , و تلفيقـى اسـت از مضاميـن مــتعدد و بـه ندرت يـك داسـتان از آغاز که تا انجام بـه دنبال هم مى آيد , استثناهاى معروف , يعنى بيان سـراسـرى , عـبارت است از داستان حضرت يوسف (ع ) و برادرانش كه بـه صورت يكپارچه سراسر سوره يوسف را در برمـى گيرد. و داسـتان موس ـى درون سـوره طـه , و داسـتان داود (ع ) درون سـوره ص و داسـتان ـ ـ ـ ـ س ـليمان (ع ) درون س ـوره نم ـل , ي ـا نوح (ع ) درون س ـوره نوح , ي ـا هود (ع ) درون س ـوره هود. ولى ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ داستان يونس درون سوره يونس حتى بـه اندازه چند آيه هم نيست . و داستان ابراهيم (ع ) فقط در سـوره ابراهيـم نيسـت . و در سـوره ابراهيـم , فقـط داسـتان ابراهيـم (ع ) نيسـت , بلكـه مضامين و قصص ديگر هم هست . و بقيه و بلكه عمده داستان ابراهيم (ع ) را بايد درون سوره بقره و سـوره هاى ديگـر يافـت . اشاره بـه ابراهيـم (ع ) درون 51 سـوره قرآن پرا كنده اسـت ( فرهنگ موضوعى قرآن , ذيل ابراهيم ) يا همچنين داستان موسى (ع ) درون 12 سوره پراكنده است . ( پيشين , ذيل موسى ). نيز گفتنى هست كه قصص قرآن , اعم از قصص انبياء هست , يعنـى درون قرآن , داسـتانـهايى جـز قصـص انـبياء هـم هسـت , از جمله داسـتان اصـحاب كهـف در سـوره كهـف , يـا داسـتان قارون درون سـوره قصـص . بعضـى شخصـيتها يـا اعلم قصـص قرآن عبارت اســت از : آدم , آزر , ابلي ــس , ادري ــس , ارم ذات العماد , اس ـــحـاق , اســـماعيل , ـ ـ ـ ـ ـ اصحاب الخدود , اصحاب الرس , اصحاب الرقيم ( كه با اصحاب كهف يكى هست ) , اصحاب السبت , اصحاب السفينـه , اصحاب الصفه ( بدون بردن نام آنـها ) , اصحاب الفيل , اصـحـاب القريـه , اصـحاب الكهـف , بنـى آدم , بنـى اسـرائيل , تبـع , ثمود , جالوت , جـن , حواء ( بدون بــردن نــام ) , حــواريـون , خضـر ( رجـل صـالح ) , داود , ذوالقرنيـن , ذوالكفـل , روم , زكريـا , زليخـا ( بــدون اســم ) , زيــد بـن حارثـه , زينـب بنـت جحـش , ( بدون اسـم ) سـامرى , سـبا , 42 سحره , سليمان , شعيب , صالح , طالوت , عاد , عزير , عيسى بن مريم , فرعون , قارون , كنعان بن نوح , ( بدون اسم ) لـقـمان , لوط , حضرت محمد بن عبداللّه (ص ) , مدين , مريم , مؤتفكات , ( شـهرستانـهاى لوط ) مـوسـى , نـصارى , نمرود , نوح , هابيل و قابيل , هاروت و ماروت , هارون , هامان , هود , ياجوج و ماجوج , يحيــــى , يعقوب , يونــــس , يهود ( براى تفصـيل ــ فرهنـگ موضوعـى قرآن , ذيـل قصـص قرآن ). بعضـى از قصـص قرآ ن , ماننـد قصـه آدم و ابليس و موسى و فرعون و عيسى و مريم و طوفان نوح درون كتاب مقدس ( عهد عتيق ) هـم سـابقه دارد , كـه هـم قرآن و هـم تاريـخ فرهنـگ رسـمى اسـلم و شيعـه , حضرت رسـول (ص ) را بى خبر از آنـها مى داند , درون قرآن تصريح شده هست كه پيامبر (ص ) فقط از طريق وحى از آنـها با خبر شده و آنـها را دريافت كرده هست . ( از جـمله آل عمران , 44 ; هود , 94 ; يوسف , 201 ; شورى , 25 ) و مى فرمايد : ( بخوبى مى دانيم كه ايشان مى گويند همانا بشرى او را آموزش مـى دهـد. [ ايــن ســخن درسـت نيسـت چرا كـه ] زبان كسـى كـه اينان كژانديشانـه ادعـا مـى كننـد گنـگ و بيگانـه اسـت و ايـن زبان [ زبان قرآن ] عربـى [ شيوا و ] روشن هست . ( نـحـل , 301 ) بـه هر حال اگر قصه شناسان يا مستشرقان , نظرى جز اين داشته باشند , مورد قبول مسلمانان و قرآن پژوهان مسلمان نيست . گفتنى هست كه بعضى از صـحابه كـه ابتدا از اهـل كتاب ( غالبـا يهودى ) بودنـد , سـپس اسـلم آورده بــودنـد , پـس از نزول قصص قرآن براى شرح و بسط آن قصص , شرح و بسطهايى از فرهنگ خود , نقل مى كردنـد كـه بـه آنـهـا درون مورد يهود اسـرائيليات و در مورد نصـارى , نصـرانيات گفتـه مـى شود و غـالـبا از وهب بن منبه و كعب الحبار , و عبداللّه بن سلم نقل شده و در بعضى تفاسير قرآن , راه يافتـه اسـت و در مورد روا يـا ناروا بودن آنـهـا , احاديـث مختلفـى نقـل شده اسـت . ( ــ اسـرائيليات درون دايرة المعارف تشيـع ). قرآن پژوهان براى قصـص قرآن فوايدى برشمرده انـد. 1 ) قــصـص انـبياء جزو برتريـن معارف آن روزگار بوده اسـت , و چيزى كـه جـز بعضـى از راسـخان درون علم از اهـل كتاب , از آن اطلع نداشتنـد , از طريـق وحـى بـه پيامـبر (ص ) مـى رسـيد و دسـتمايه تحدى آن حــضـرت (ص ) بــود , و ضمنـا نشان مـى داد كـه عربهـا بـا اسـلم و ايـن اخبار و قصـص از فرهنـگ جاهليـت بـه درون آمده انـد. 2 ) معرفـت بـه تاريـخ گذشتگان . 3 ) شناخ ـت چون و چن ـد حركات [ و ب ـه قول امروزيه ـا فلس ـفه ] تاري ـخ . 4 ) موعظ ـه و تهدي ـد ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مشركان . 5 ) ايــن قصـص غالبـا بـا اسـلوب محاوره بيان مـى شـد كـه سـبك و شيوه اى بكلى تازه درون ادب عرب , و مايه اعجاب و تحسين شنوندگان , و جزو مبانى هنر و اعجاز ادبى قرآن بود. 6 ) پند و عبرت گرفتن از سرگذشت پيشينيان و سبب هلك آنان , كه غالبا شرك و فساد و طرد انـبياء عظام الهـى بوده اسـت . 7 ) آموختـن بـه مسـلمانان كـه بر و بحـر وسـيعست و آدمـى بسـيار و فوايـد ديگـر ( ــ اصـول التفسـير و قواعـد , نوشتـه خالد عبدالرحمـن العـك , 86 ــ 07 ). پـس از احـاديثى كه درون بردارنده شرح و بسط قصص انبياء و نيز اسرائيليات هست , كهنترين منابع قـصـص قـرآن , عـبـارت اسـت از تـاريخ طبرى و تواريخ ديگر مانند يعقوبى و مسعودى ; عرائس الـمـجـالس فى قصص النبياء , اثر ابواسحاق احمد ثعالبى ( م 724 ق ) ; قصـص النـبياء كسـائى ; و تــفـاسير قرآن از جمله ترجمـه تفسـير طـبرى , قصـص برگرفتـه از تفسير سورآبادى ; قصص النبياء نـيـشـابـورى ; تحقيق درون تفسير ابوالفتوح رازى , بـه كوشش عسكر حقوقى كه جلد سوم آن تماما نصوص قصص قرآن برگرفته از همين تفسير هست . و ديــگـر از آثــار قــرآن پــژوهـان شــيعه , قصـص النـبياء قطـب الديـن راوندى ( بـه كوشـش ـ ـ غلمرضـا عرفانيان يزدى كـه درون مقدمـه تصـحيح خود از ايـن اثـر 471 كتاب درون قصـص قرآنـى و قصـص النـبياء را معرفـى كرده اسـت ). هــمـچـنـين : قصـص قرآن , صـدرالدين بلغـى ; اعلم قرآن , محمـد خزائلى , تاريـخ انـبياء , تاليـف و تــرجـمـه سـيد محمـد باقـر موسـوى و على اكـبر غفارى ك ـه ترجم ـه و توس ـعه و تهذي ـب قص ـص القرآن , تـ ـاليف محم ـد احم ـد جاد المولى [ و ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ديگران ] هست و اثرى ارزشمند بـه نام دراسات فنية فى قصص القرآن , اثر محمود بستانى . 52 81 - فقه يا احكام قرآن . قــرآن مــجـيـد كــه درون اصـطلح فقـه و اصول بـه آن كتاب مى گوينـد , اوليـن و مـهمتريـن مصـدر تشريع احكام و منشا فقه اسلمى هست . قـرآن , جـامـع قوانين الهى و معيار سنجش اخبار و احاديـث بوده و خواهـد بود و بر هميـن اسـاس اســت كـه از زمان نزول بر پيامـبر اكرم (ص ) تـا بـه امروز و براى هميشـه بـه عنوان اوليـن مرجـع احكام مورد توجـه فقهاى اسـلم بوده و خواهد بود و تاريــخ فقاهــت و اجتهاد , خود گواه ايــن مدعاســت . ( منابــع اجتهاد از ديدگاه مذاهــب اسلمى , نوشته محمد ابراهيم جناتى ) 6 ). معروف هست كه آيات فقهى يا آيات الحكام در قرآن مجيد درون حدود پانصد آيه هست ( پيشين , 31 ـ 41 ). ولـى اسـتـنباط از قرآن , نياز به معارف بسـيار و احاطـه بر علوم زبانـى و ادبـى ( از جمله لغـت و نحـو معانـى و بيان ) و علوم قرآ نى ( از جمله شناخت ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و ا سباب نزول ) و علوم شرعى و مبادى فقـه و اصـول دارد. تــا فــى المثـل محقـق دريابـد كـه هـر امرى درون قرآن , حاكـى از وجوب نيسـت , و هـر وجوبـى بـا امـر بيان نمـى شود. و گاه نـهـى درون قالب نفـى و اخبار جانشيـن انشاء هست . عمل اگر كسى بـه درجه اجتهاد نرسيده يا لاقل قريب الجتهاد نباشد , استنباط فقهـى اش از قرآن , اتقان و اعتبار علمـى ندارد. هــمين اسـت كـه مسـاله حجيـت ظواهـر قرآن را كه پيشتر هم از آن بحث كرديم , بـه آسانى نمى توان پذيرفت ( نيز ـ درون حجيت كتاب , در اصول فقه , تاليف محمد رشاد , 002 ) و مراد از اين ترديد , تـايـيد يا تقويت موضع اخباريان نيست كه كتاب را بـه شرط سنت و فقط از طريق سنت قابل فهم مـى دانـند ; غافل از آنكه ائمـه اطهار , عليهـم السـلم , قرآن را ميزان و محـك صـدق اخبار منقول از خود شمرده انـد. بلكـه مراد مـا تاييـد مواضـع اصـوليان و بيان ضرورت و اهميـت اجتهاد اسـت . و نـهايتـا چنانكـه محققان گفته اند قرآن مجيد با آنكه قطعى الصدور هست , ظنى الدللة هست . ( نيز ـ اصول فقه , مظفر , ترجمـه عليرضا هدايى , 74/2 ـ 84 ). فقها و قرآن پژوهان فقهى مشرب همـه مذاهـب اسـلمى , كتـب بسـيارى درون فقـه قرآن يـا احكام القرآن , تاليـف كرده انـد. قــديـمترين آيات الحكام اثـر محمـد بـن سـائب كلبـى اسـت ( م 641 ق ) و از امـهات متونـى كـه درون ايـن زمــيـنـه موجود و مدار تحقيـق و مراجعـه اسـت , ايـن آثار اسـت : فقـه القرآن , تاليـف قطـب راوندى ( م 375 ق ) ; كـنـزالـعرفان فى فقه القرآن , تاليف فاضل مقداد سيورى ( م 628 ق ) كـه تحـت عنوان تــفـسـيـر شاهـى بـه فارسـى درآمده اسـت ; زبدة البيان , تاليـف مقدس اردبيلى ( م 399 ق ) ; قلئد الـدرر فى آيات الحكام بالثر , تاليف احمد بن اسماعيل جزائرى ( م ح 0511 ق ) ; مسـالك الفهام فـى تفسـير آيات الحكام , تاليـف فاضـل جواد كاظمـى ( اواسط قرن يازدهم هجرى ) ; آيات الحكام , تاليف محمد باقر قايينى ( م 2531 ق ). و در عصر جديد دو اثر خوش تدوين درون اين زمينـه از سوى دانشمندان شيعه عرضه گرديده هست . نـخـست , ادوار فقه ( مجلد دوم ) اثر محمد شـهابى , و ديگر احكام قرآن , اثر محمد خزائلى ( نيز ـ مـنـابع اجتهاد , پيشگفته , 9 ـ 01 كه 23 اثر از آثار فقهاى شيعه , و دهها اثر از فقهاى ساير مذاهب اسلمى را معرفى كرده هست ). 91 - ترجمـه قرآن . درباره جواز ترجمــه قرآن , قرنـهــا بيــن علمــا و فقهاى مذاهــب اســلمى بحــث بوده اســت . چـون اغـلـب فـقـهـا و ائمـه اربعه اهل سنت ( جز ابوحنيفه كه قول اولش بر جواز بود سپس آن را مـوكـول بـه ندانستن عربى كرد ) حكم داده اند كه خواندن فاتحه و سوره درون نماز جز به عربـى روا نيسـت , بعضـى اسـتنباط كرده انـد كـه شايـد اصـول ترجمـه قرآن بـه هيـچ زبانـى روا نيسـت . امـا سـابقه ترجمـه قرآن بسـيار كهـن اسـت و معروف اسـت كـه سـلمان فارسـى بسـم 62 اللّه الرحمـن الرحيـم را بـه بـه نام يزدان بخشاينده ترجمـه كرده بوده اسـت . ( تــاريخ قرآن , راميار , 356 ) بعضى از منكران و مانعان ترجمـه قرآن مى گفته اند چون كلم قرآن معجز اسـت و ايـن معجزه فقـط درون عربـى اسـت و بـه زبان ديگـر درنمـى آيـد , درون ايـن صـورت ترجمـه قرآن بـه هر زبان ديگرى , محال و لذا چنيـن كوششى عبـث و بيفايده هست . بعضى ن يز بر آن بوده انـد كـه ترجمـه قرآن باعـث مـى شود كـه توجـه مسـلمانان و مخاطبان از نـص عربـى بـه ترجمـه معطوف گردد ; و رفته رفته درون طول زمان متن اصلى مـهجور بماند. ولـى طـرفـداران جواز ترجمـه بـه ايـن آيـه از قرآن اسـتناد كرده انـد كـه مـا انزلنـا مـن رسـول ال بلسـان قومـه ( ابراهيم , 4 ) ( هيچ پيامبرى نفرستاده ايم مگر [ با كتابى ] بـه زبان قومش ). چون اگر قرآن ترج مـه شود , رسالت قرآن و پيا مبر و نيز اتمام حجت بهتر صورت مى گيرد. زمـخـشـرى در تفسير همين آيه مى نويسد : قرآن ل جرم يا بايد بـه همـه زبان ها نازل مى شد , يا بـه ي كى از آن ها. و نيازى بـه نزول آن بـه جميع زبانـها نيست , زيرا ترجمـه , جانشين اين امر مى گردد. در سـالـهاى اخير , فتوايى از سوى علماى الزهر درون اين باب صادر شده كه قائل بـه جواز ترجمـه قرآن هست . تــرجـمـه قرآن بـه فارسـى , گويـا قديمتريـن و نخسـتين ترجمـه قرآن بـه زبان ديگـر اسـت , كـه بيـش از هزار سـال پيشينـه دارد. تــاكـنون قديمتريـن ترجمـه فارسـى , ترجمـه تفسـير طـبرى دانسـته مـى شـد كـه درون اواسـط قرن چهارم هجرى درون ماوراءالنـهـر بـه دسـتور منصـور بـن نوح سـامانى صـورت گرفتـه اسـت . امـا ترجمـه معروف بـه قرآن قدس كـه درون سـالهاى اخيـر بـه كوشـش دكتـر على رواقـى انتشار يافتـه اسـت , از آن هـم كهـن تـر مـى نمايـد. تــرجـمـه قــرآن مــوزه پــارس , كــه تصـحيح و طبـع آن نيـز بـه كوشـش دكتـر رواقـى انجام گرفتـه , ترجمـه اى ناقص اما بسيار ارزشمند از حدودا اوايل قرن پنجم هجرى هست . ترجمـه قرآن مورخ 655 ق به كوشـش دكتـر محمد جعفر ياحقى انتشار يافته هست . تـرجمـه هاى كهن دي گر قرآن كه در دل تفاسـير آمده اسـت عبارتنـد از : ترجمـه مندرج درون تفسـير تاج التراجـم فـى تفسـير القرآن للعاجم تاليف عمادالدين طاهر اسفراينى ( م 174 ق ) مشـهور بـه شـهفور كـه بـه كـوشـش آقاى نجيـب مايـل هروى نزديـك بـه انتشار اسـت ; ترجمـه مندرج درون تفسـير قرآنـى مــجـهـول المؤلف , مشـهور بــه تفســير كمــبريج ( بخاطــر آنكــه تنـهــا نســخه ناقــص بازمانده از آن در كـتـابـخـانـه دانشگاه كمبريج محفوظ بوده هست ) كه بـه كوشش دكتر جلل متينى درون دو مجلد انتشار يافتـه اسـت . تــرجـمـه تفسـير سـورآبادى [ ابوبكـر عتيـق نيشابورى ] كـه ترجمـه آيات و قصص قرآنى آن بـه كوشش استاد يحيى مـهدوى و مـهدى بيانى درون دو مجلد انتشار يافته است , و كل تفسير بـه همت آقاى على اكبر سعيدى سيرجانى درون دست طبع هست . گفتنى است كه سورآبادى درون سال 494 قمرى درون گذشته هست . ترجمـه قابل توجه و مـهم ديگرى كه باز در دل تفسـير محفوظ مانده اسـت , ترجمـه مندرج درون تفسـير نــوبـت اول كــشـف الســرار و عـدة البـرار, اثـر ابوالفضل ميبدى ( م 025 ق ) هست كه بر مبناى گسترش امالى تفسيرى خواجـه عبداللّه انصـارى تدويـن شده اسـت . پـس از آن , ترجمـه مندرج درون تفسـير ابوالفتوح ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ رازى شايان ذكـر اسـت . پــس از تــرجمـه هاى مندرج درون تفسـير منـهـج الصـادقين مل فتـح اللّه كاشانـى و تفسـير جلء الحزان [ تفسـير گازر ] , كـه اهميـت طراز اولى ندارد , بـه يـك ترجمـه بسيار شيوا مى رسيم : ترجمـه شاه ولى اللّه دهلوى ( م 6711 يا 9711 ق ) كه بارها درون هند و پاكستان بـه طبع رسيده هست . از سـراسـر عـصـر قـاجار يك ترجمـه قابل توجه باقى مانده اسـت كـه بـه قلم محمـد طاهـر مسـتوفى شيبانـى , معروف بـه بصـيرالملك اسـت كـه از رجال فرهنگـى و درباريان ناصـرالدين شاه بوده اسـت . ايـن ترجمـه بارهـا , از جمله درون سـال 4431 72 ش از سـوى انتشارات محمـد حسـن علمـى بـه طبـع رسـيده اسـت . درون عــصـر جــديـد نــخستين ترجمـه مـهـم قرآن مجيـد , ترجمـه عبدالحسـين آيتـى معروف بـه آواره ( 8821 - 1731 ق ) اســت كـه درون جوانـى از سـلك روحانـى بـه درآمـد و بـه بهائيـه گرايـش يافـت و كتاب الكواكـب الدريـة فـي مثـر البهائيـة را درون تاريـخ بهائيـت نوشـت و از مبلغان طراز اول ايـن فرقـه گرديـد. ســپـس از نــاراستيهايى كـه ديـد سـرخورد و از بهائيـت , تـبرى جسـت و كتاب كشـف الحيـل ( 3 جلد , 0131 ش ) را درون رد بهائيـت و بيان پشيمانـى خود نوشـت . ترجمـه او از قرآن مجيـد كتاب نبى يا قرآن فارسى نام دارد ( 3 جلد , يزد , 4231 - 6231 ش ). ( درباره او ـ دايرة المعارف تشيع , 142/1 - 242 ). بـهترين و شايد آخرين ترجمـه تحت اللفظى قرآن درون عصر جد يد , ترجمـه مح مد كاظـم معزى اسـت كـه بارهـا تجديد چاپ يافتـه اسـت . مــرحـوم مــحـيـى الدين مـهدى الهى قمشـه اى ( 8131 ق - 3931 ق / 2531 ش ) از عرفا و شعرا و علماى ذوفنون معاصر درون حدود سالهاى 0231 ش ترجمـه خوشخوانى از قرآن كريم بـه دست داد. به تحقيـق هيـچ ترجمـه اى از ترجمـه هاى جديـد قرآن ايـن چنيـن بـا اسـتقبال عظيـم مردم مواجـه نشده كه بارها بـه تجديد چاپ رسيده هست . حسن و عيب اين ترجمـه , يك چيز و آن افزودن و مزج تفسير با ترجمـه هست . با وجود اين اقبال بى سابقه مردم , قرآن پژوهان اين ترجمـه را آكنده از اغلط علمى مى دانند. ( براى تفصيل ـ نقد بسيار مفصل نگارنده بر اين ترجمـه در كتاب قرآن پژوهى ). درون عـصر جديد كه اصول صناعت ترجمـه بهبود كلى يافته هست , ترجمـه تحت اللفظى قرآن مجيد نيز موقوف شده هست . تـرجـمـه مرحوم ابوالقاسم پاينده ( 0921 3631 ش ) نويسـنده و مترجـم پركارى كـه ترجمـه تاريـخ طــبـرى يــكى از كارهاى اوسـت ,ترجمـه اى متين و استوار هست ولى خالى از اغلط نيست ; علمـه محمد فرزان , نقد مفصل و عالمانـه اى بر آن نوشتـه اسـت . تــا پــيـش از انــقـلب اســلمى ايران ( 7531 ش ) دو ترجمـه قابـل توجـه از قرآن نيـز داريـم : ترجمـه حكمـت آل آقـا ; و ترجمـه زيـن العابديـن رهنمـا ( همراه بـا توضيحات درون پاى صـفحه , درون 4 مجلد ). پـس از انقلب اسـلمى توجـه بـه ترجمـه قرآن درون ايران بال گرفتـه اسـت و چنديـن ترجمـه انتشار يافتـه اســت , از جمله ترجمـه جلل الدين فارسى ; ترجمـه محمد باقر بهبودى بـه عنوان معانى القرآن كه ارزش عـلـمـى آن نـازل اسـت , ولـى از نظر احتوا بر تفسير همانند ترجمـه قمشـه اى هست ( ـ نقد نـگـارنده بر اين دو ترجمـه درون كتاب قرآن پژوهشى ; همچنين ـ نقد محققانـه حسين استادولى بر ترجمـه بهبودى در مجله مترجـم ويژه ترجمـه قرآن , 2731 ش ). همچنيـن ترجمـه ابوالقاسـم امامـى ; ترجمـه محمد خواجوى ( ــ نقد نگارنده درون كتاب پيشگفتـه ). ترجمـه اى كـه بيش تر از ساير ترجمـه هاى جديـد از اسـتقبال مردم برخوردار بوده اسـت . ترجمـه شيواى عبدالمحمـد آيتـى اسـت ( ــ نقـد نگارنده درون كتاب پيشگفت ـه ). تـ ـرجمـه قرآن كري ـم ب ـه قلم س ـيد جلل الدي ـن مجتبوى , محم ـد ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مـهدى فولدوند , كه درون همين اواخر انتشار يافته هست از بهترين و شيواترين ترجمـه هاى عصر جديـد اسـت . طــبـق آمــار منتشـر شده درون كتابشناسـى جهانـى ترجمـه هاى قرآن مجيـد ( بـه انگليسى , ويراسته اكـمل الدين احسان اوغلى , طبع استانبول ) كه كتابشناسى ترجمـه هاى قرآن را بـه هـر زبان از سـال 5151 م تــا 0891 م درون بــردارد , قرآن مجيـد از آغاز تـا زمان تاليف اين كتابشناسى ( 0891 م ) بـه 56 زبان ترجمـه شده هست . روى هـم رفـته مشخصات كتابشناختى 2672 ترجمـه و تفسير قرآن ( بـه اعتبار اينكه درون بردارنده ترجمـه هست ) درون اين اثر آمده هست . قـديـمـتـريـن ترجمـه قرآن بـه زبانـهاى اروپايى , ترجمـه انگليسى ناقصى است كه درون سال 5151 م منتشر شده , ولى نخستين ترجمـه كامل بـه زبان لتين هست كه درون سال 3451 م انتشار يافتـه اسـت . بهتريـن ترجمـه هاى فرانسـوى قرآن ترجمـه كازيميرسـكى و ترجمـه بلشر هست . بهترين ترجمـه هاى آلمانى قرآن ترجمـه اولمان , ترجمـه هنينگ , و اخيرا ترجم ــه همراه ب ــا توضيحات و واژه نمــا ( كنكوردان ــس ) اث ــر رودى پارت اس ــت . درون دايرة ـ ـ ـ ـ ـ ـ المعارف اس ـلم ( درون پايان مقاله قرآن ) از هش ـت ترجم ـه قرآن ب ـه روس ـى ياد شده اس ـت . ـ ـ ـ ـ ـ ـ 82 آخــريـن و بــهـتـريـن تــرجـمـه قرآن بـه روسـى كـه درون مقاله مزبور بـه آن اشاره شده اسـت , ترجمـه اسـلمشناس شـهيـر روسـى كراچفسـكى اسـت ترجمـه روسـى پروفسـور عثمانوف هـم بس ـيار معت ـبر اس ـت . بهتري ـن ترجم ـه هاى انگليس ـى قرآن , ترجم ـه پيكتال , آربرى و عبداللّه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ يوسف على هست . 02 - فرهنگ آفرينى قرآن . قرآن مجي ــــــــــــد س ــــــــــــرمنشا اغلب علوم و هنرهاى اس ــــــــــــلمى اس ــــــــــــت . ـ ـ ـ ـ 1 ) قرآن سـندى تاريخـى اسـت و تـا آنجـا كـه بـه حوادث اشاره دارد , از جمله بـه حوادثـى از زندگانـى و روزگار پيامـبر (ص ) و غزواتـى چون بدر و احـد و حنيـن , يـا اشاراتـى بـه فرهنـگ ـ جاهلي ـت دارد , درون حك ـم تاريخ ـى مس ـتند اس ـت . هـ ـمچنين بس ـيارى محققان بر مبناى نگرش ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ تاريخـى قرآن , فلس ـفه هاى تاري ـخ گوناگون اس ـتنباط كرده انـد. 2 ) فــقـه و اصــول فــقـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مذاهـب مختلف اسـلمى , چنانكـه درون بخـش فقـه يـا احكام قرآن ياد كرديـم , مسـتقيما ريشـه در قرآن دارد. و تـــا امـــروز هـــم مـــحاكم شرعــى يــا نـهادهاى دينــى و مجالس قانونگذارى در كشورهاى اس ـلمى , ي ـا مـ ـجـتـهـدان و مـ ـفـتـيان , تعارض نداشت ـن قواني ـن و احكام و فتاواى ـ ـ ـ ـ ـ ـ جديد را با قرآن كريم رعايت مى كنند. 3 ) حديث يا سنت منبع مستقلى از قرآن هست . اما با آن مناسـبات و پيونـد و همخوانـى بسـيار دارد. چــنـانـكه گاه قرآن سـنت را نسـخ مـى كنـد يـا تخصيص مى دهد , و گاه سنت قرآن را , كه درون كتب مربوط بـه ناسخ و منسوخ , بـه تفصيل با مثالهاى بسيار بيان شده هست . 4 ) عرفان يا تصوف اسلمى كه اساس آن بر حب الهى يا عشق متقابل انسان بـه خدا و خدا بـه انسان اسـت ( مـائده , 45 ) , هـمچنين زهد و پارسايى و اصـالت نبـه دنيـا و مراقبـه و محاسـبه نفـس , همـه درون قرآن ريشـه دارد. عرفان قرون اوليـه كـه بر مدار زهـد و پارسـايى مـى گشـت , يكسـره قرآنـى بود. مكتبهاى عرفانـى حكمـى و فلسـفى متاخـر از جمله مكتـب ابـن عربـى نيـز اسـاسش بر تاويـل جسـورانـه از آيات و قصـص قرآن استوار هست . چنانكه مـهمترين متن عرفان نظرى درون عالم اسلم كه فصوص الحكم ابن عربـى ( م 836 ق ) اسـت , داراى 72 فــص اسـت كـه بـا گرده بردارى از قرآن و بر مبناى قصص قرآنى و شخصيتهاى انبياء و به نام آنـها طراحى و تدوين شده هست . ابـوالعلء عفيفى در مقدمـه تصـحيح خود از فصـوص , ايـن نكتـه را روشـن سـاخته اسـت ( مقدمـه , ص 21 و صفحات ديگر ). همچنين بحث عرفا از اسماء و صفات الهى عمدتا قرآنى هست . 5 ) قـرآن با آيات عديده اخلقـى و توصـيه هاى بسـيار بـه فضايـل و نـهـى تخطئه از رذايـل اخلقـى , درون حــدى بــه اخــلق و حــكمت عملى توجـه دارد كـه ميتوان آن را يـك رسـاله اخلقـى متعالى درون نظـر گرفت , و در اغلب مكاتب و كتب اخلقى , نفوذ آيات و احكام اخلقى قرآنى مشـهود هست . ( بـراى تفصيل درون اين باره ـ تعاليم اخلقى درون قرآن نوشته بشيردار , درون كتاب تاريخ فلسفه در اسلم , تدوين م . م . شريف , 422/1 - 142 ). 6 ) قرآن اساس دستور زبان عربى را نـهاده است . بايد دانست كه نـه قرآن تابع نحو و دستور زبان عربى هست , بلكه نحو و دستور زبان عربى تابع قرآن هست كه فى المثل سبيل يا رحمت را هم بـه صورت مؤنث و با ضمائر مؤنث , تلقى كرده هست هم بـه صورت مذكر. از الكتاب سيبويه ( قرن دوم هجرى ) که تا مغنى اللبيب ابن هشام ( م 167 ق ) , که تا معجم هاى نحو كه امـروز درون جهان عرب تدوين مى گردد ( از جمله ــ معجـم النحـو , تدويـن عبدالغنـى الدقـر ) اسـاس همـه يـا اكثريـت قاطـع مثالهـا و شواهـد قرآنـى اسـت . درون مورد علوم بلغـى از جمله معانـى , بيان و بديـع نيـز امـهات متون بر اسـاس تعــبيرات و زبان و بيان و شواهــد و مثالهاى قرآنــى شكــل گرفتــه اســت . چـــنـانـكـه دليـــل العـجـاز ( درون علم معانى ) و اسرارالبلغة ( درون علم بيان ) هر دو اثر عبدالقاهر جرجانى ( م . 174 ق ) اوج آنـهاست . نفوذ قرآن درون ادبيات عربى و فارسى و تركى و اردو و ساير زبانـهاى 92 جهان اسلم بسيار عظيم هست . اغـلب فرهنگهاى عربى از لسان العرب که تا المعجم الوسيط , شواهـد و مسـتندات خود را از قرآن نقـل مـى كننـد. زبانشناسـان عرب بـه حـق برآننـد كـه اگـر قرآن نبود زبان عربـى نابود مـى شـد. ( ــ مباحثـى درون فقـه اللغـة و زبان شناسـى عربـى . نوشتـه رمضان عبدالتواب . تـرجمـه حميدرضا شي خى , فصل دوم , 521 بـه بعد ) استاد مطهرى مى نويسد : زبان عربى , فقط زبان يك كتاب هست , بـه نام قرآن . قرآن تنـها نگهدارنده و حافظ و عامل حيات و بقاى اين زبان هست . تـمـام آثـارى كـه بـعـد بـه اين زبان بـه وجود آمده , در پرتـو قرآن و بـه خاطـر قرآن بوده اسـت ... ( خدمات متقابـل اسـلم و ايران , 19 ). 7 ) عــلم كلم اسـلمى , چـه علم كلم مذهـب رسـمى اهـل سـنت يعنـى كلم اشعرى , و چـه علم كلم اقليـت آنان كـه امروزه كمابيـش مـهجور اسـت , يعنـى كلم معتزلى يـا اعتزالى ريشـه درون قرآن دارد. همچني ــن مذاه ــب ديگ ــر از جمله مرجئه و حتـــى خوارج . علم كلم مذاه ــب شيع ــه و ـ ـ ـ ـ ـ محصـوصا اسـماعيليه و شيعـه اماميـه اثنـا عشريـه نيـز كامل قرآنـى اسـت . و از اصـول ديـن , و اصـول مذهـب ( عدل و امامـت ) دو گونـه بحـث مـى كننـد , عقلى و نقلى . و در بحثهاى نقلى اتكاى اصلى بـه آيات قرآنى هست . 8 ) فـلسفه اسلمى نيز كه که تا حدودى بر معتقدات و كلم اسـتوار اسـت جـز درون بحثهاى خيلى فنـى و اسـكولستيك , غالبـا بـه قرآن نظـر دارد. و حتـى در بحـث اصـالت وجود يـا ماهيـت نيـز بـه آياتـى از قرآن مجيـد اسـتناد مـى كننـد. ( رعـد , 71 نيـز ــ تفسـير الميزان ذيـل هميـن آيـه ). يـا برهانـهاى اثبات وجود خداونـد را بـا آيات قرآنـى تطـبيق مـى دهند. ( از جمله برهان وجودى يا صديقين را با آيه 35 سوره فصلت ). و فلسفه اعصار متاخر از جمله فلسفه مزجى و متعالى مكتب ملصدرا كه آميزه اى از فلسفه و كلم و عرفان است و مـهمتريـن تـز آن حركـت جوهرى اسـت , مبنـا و مسـتند قرآنـى دارد. ( براى تفصـيل بيشتـر ــ تعالي ـم فلس ـفى قرآن درون كتاب تاري ـخ فلس ـفه درون اس ـلم . تدوي ـن م . م . شري ـف , 591/1 - ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 122 ). 9 ) هـنرهاى اسلمى مخصوسا ادبيات , معمارى , خوشنويسى , و بخشى از موسيقى كه مربوط بـه تـرتـيـل و تـغـنى و همخوانى قرآن مجيد و نيز قوالى درون مجالس سماع صوفيانـه و اعياد مذهـبى , هــمـچـنـيـن كــتـابـت و كــتـابـسازى و كتاب آرايـى بـا هنرهايـى چون تذهيـب و تشعير و تجليد و كـتـيـبـه نويسى كه جزو هنر معمارى هست و آرايش درون و بيرون مساجد و مقـبره هـا و نـهادهاى خــيريه از جمله تكيـه هـا و حسـينيه هـا , و حتـى آب انبارهـا , غالبـا و بـه مناسبت از آيات قرآنى استفاده مى شود , و در همـه اين هنرها و فنون جنبى ديگر نفوذ قرآن بى حد و حساب و وصف ناپذير هست . ( نيز ـ خوشنويسى درون فرهنگ اسلمى , تاليف آنمارى شيمل . ترجمـه اسداللّه آزاد ). 01 ) عـلـوم قرآنى و قرآن پژوهى چنانكه درون بخش مربوط به آن خواهد آمد , و در سراسر اين مقاله هـم ملحظه مى گردد , درون اطراف قرآن مجيد و براى فهم و تفسير آن و استفاده از قرآن شناسى درون ساير علوم شرعى پديد آمده هست . 11 ) از همـه وسـيعتر و عظيمتـر نفوذ قرآن درون فرهنـگ عامـه و زندگـى روزمره مسـلمانان اسـت . زيـر گوش نوزاد مسلمان اذان مى گويند و آياتى ( از قرآن مى خوانند. نـام نـوزاد را يـا با تفال و استخاره از قرآن انتخاب مى كنند يا نامـهايى مى نويسند و براى تبرك درون ميان صفحات قرآن قرار مــى دهنــد و قرعــه وار يكــى را بر مــى گيرنــد. همچنيــن نام فرزندان و روز و ســاعت تولدشان را درون صـفحه اول يـا آخـر قرآن خانوادگـى مـى نويسـند. اســتـخـاره يــعنى م بـا قرآن و راهنمايى خواستن از جنبه قدسى و غيبى قرآن , سابقه اى بـه طول تاريخ قرآن دارد. و درون بــعـضـى كــتـب كـه مخصـوص نوادر و نكتـه هـا و ظرايـف اسـت , از اسـتخاره هاى تاريخـى سخن مى گويند ( نيز ـ مقاله استخاره درون قرآن پژوهى ). درون اغلب مراسم دينى و اجتماعى و اعياد و در ايران بعـد از انقلب اسـلمى درون آغاز هـر جلسـه رسـمى اعـم از علمـى يـا ادارى يـا سـياسى , آياتـى چنـد از قرآن مجيـد تلوت مـى شود. قرآن همچنيـن درون عبادت روزانـه نقـش اسـاسى دارد. زيــرابـه فــرموده رسـول اكرم (ص ) ل صـلوة ال بفاتحـة الكتاب ( نماز جـز بـا خواندن فاتحة الكتاب درست نيست ). و اهل سنت 71 بار و شيعه بـه تفاوت مشربها , حداقل 03 01 بار سوره حمد را درون نمازهاى شبانـه روزى خود مى خوانند. همچنين بعد از قرائت سوره حمـد بـه انتخاب خود يـك سـوره يـا مجموعـه آياتـى از يـك سـوره قرآن را كــه اصــطلحا بـه آن ركوع گفته گفته مى شود , مى خوانند و تلوت قرآن از عبادات مستحب مؤكد هست و اغلب مسلمانان هر روزه بخشى از قرآن و در ماه رمضان يك دور قرآن را مى خوانند. جـز قـاريـان و مـقـريان و اهل تجويد و تلوت و ترتيل و تغنى و خوشخوانان كه قرآن كريم مدار و موضوع اصلى علم و هنر آنان هست و رموز و فنون درست خوانى را سينـه بـه سينـه و با سنت شفاهى و اسـتاد - شاگردى از عهـد رسـول اللّه (ص ) تاكنون ادامـه داده انـد , درون عرف عادى و نظام آموزشى قديم و جديد ايران و همـه كشورهاى اسلمى , تعليم خواندن و درست خواندن و گاه حفـظ قرآن , جزو اصـلى تريـن مواد درسـى و آموزشـى بوده و هنوز هـم بـا شور و شوق بسـيار ادامـه دارد. بــراى ايــن كار غالب ـا از جزء آخـر ( س ـى ام ) قرآن مجيـد يعنـى جزء ع ـم [ عـم ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ يتسائلون , آغاز سوره نبا ] اسـتـفـاده مـى شـود و به چنين جزوه اى عم جزو ( كه بعضى به اشتباه جزو مى نويسند ) گفته مى شود. امـروزه بـا گـسترش امكانات صوتى و فنى و نيـز جهانگيـر شده رسـانـه هاى گروهـى , درون تلوت و ترتيـل قرآن كريـم تحولى بزرگ پديـد آمده اسـت . خوشخوانـى قاريان هنرمنـد را بـه صـورت نوار كاسـت , ضبـط مى كننـد. غــالـبا هـر جزء قرآن را درون يك نوار و مجموعا كل قرآن را درون 03 نوار يكساعته مى خوانند و نوارهاى كاست را بـه صـورت يـك مجموعـه جمـع و جور كـه بـه آسـانى قابـل حمـل و نقـل اسـت درمـى آورنـد كـه المصـحف المرتـا [ ترتيـل قرآن , يـا مصـحف بـه ترتيـل خوانده ] نام دارد. نيـز از طريـق رسـانـه راديو و تلويزيون ترتيل و تلوت قرآن مجيد را پخش مى كنند. بـسـيـارى از كشورهاى اسلمى , از جمله ايران , ايسـتگاه خاصـى بـه نام راديـو قرآن دارنـد كـه درون تمام يـا بعضـى از سـاعات شبانــه روز تلوت و ترتيــل قرآن را منتشــر مــى ســازند. يـــا از طـــريـق تلويزيون مجلس ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ خوشخوانـى قاريان و مقريان هنرمنـد را كـه گاه همراه بـا همخوانـى اسـت , همچنيـن مسـابقات كشورى و بين المللى قرائت قرآن را نشان مى دهند. جنبه قدسى و حرمت والى قرآن باعث شده هست كه از آن براى حفظ و تعويذ استفاده كنند. از آيات قرآن مخصوصا آيت الكرسى ( بقره , 552 ) و آيه و ان يكاد ( آخرين دو آيه سوره قلم ) حرز و تعويذ بـه صورت حمايل و گردن آويـز و بازوبنـد مـى سـازند. بعضـى از مسـلمانـها همواره قرآن كوچكـى بـه همراه دارنـد. رس ــم كتاب ــت قرآن ( گاه تمام ــى قرآن ) بر پيراهنـهاى مخص ــوص براى حف ــظ درون جنگه ــا و ـ ـ ـ ـ ـ ـ مخاطرات , امروزه كمتـر و در گذشتـه بيشتـر معمول بوده اسـت . گــاه ســوره يــس را بــر پـارچه اى حلقوى شكل مى نويسند كه بـه آن حلقه ياسين مى گويند و اطفال را براى تبرك و حفظ از ميان حلقه آن رد مى كنند. گـاه آيـات قـرآن بـه محلول آب و زعفران توشته مى شود و براى شفاى امراض , مخصــوصا امراض روحــى , بــه بيماران نوشانده مــى شود. قـــرائت ســوره حــمـد براى بيمار رسـم كهنـى بوده اسـت ( حافـظ گويـد : فاتحـه اى چـو آمدى بر سـر خسته اى [ بيمارى ] بخوان ). امـروزه رسـم قـرائت فـاتحه بر مرده و براى شادى روح او , و ترتيـب مجالس ذكـر و قرائت قرآن ( مــجـالس فاتحـه ) براى بزرگداشـت و طلب آمرزش روح درگذشتگان درون سراسر جهان اسلم درون شـب وفـات و روزهـاى سوم يا پنجم و هفتم و چهلم و سال - بسته بـه اختلف و آداب و رسوم هر منطقه - برقرار هست . همچنين بعضى از مردم وصيت مى كنند كه از ثلث ميراث آنان , يك يا چند دوره قرائت [ ختم ] قـرآن بـراى آنـان به شيوه اسـتيجارى و بـا پرداخـت اجرت يـا حـق الزحمـه از كسـى يـا كسـانى خواسـته شود. درباره رعايـت حرمـت و احترام وال و عظيـم قرآن سـخن بسـيار اسـت . بعضـى پارسـايان بـه احترام قرآن , درون اتاقى كه درون آن مصحف باشد , نمى خوابند. همچنين درون آداب قرائت و تلوت قرآن , صحبت كردن درون اثناى تلوت يا اظهار كسالت - از جمله خميازه كشيدن - درست بـه مانند هنگام نماز ممنوع شمرده شده اس ــت . اغـ ــلـب فقهاى اس ــلمى بر مبناى آي ــه ل يمس ــه ال ـ ـ ـ ـ ـ المطهرون ( واقعه , 97 ) حكم بـه لزوم طهارت شرعى ( وضو داشتن ) براى خواندن قرآن يا 13 دسـت زدن بـه آيات مقدس آن داده انـد. نــووى كـه از حديـث شناسـان و قرآن پژوهان نامدار است , بر آن هست كه مستحب هست هنگامى كه قرآن را بـه نزد كسى مى آورند , بـه احترام آن از جاى برخيزد. ( مناهل العرفان , 404/1 ). بـه نظر مى رسد كه درون ميان كتب مقدس , هيچ كتابى همانند و همچند قرآن درون تمدن و فرهنگ و زندگى روزمره پيروانش , نفوذ نداشته باشد. 12 - علوم قرآنى . عـلـوم قـرآنـى اصطلحى هست نسبتا جد يد ولى مصداق آن كهن و تاريخ آن بـه قدمت تاريخ قرآن هست . و مـراد از آن عـلومى هست پيرامون و بر محور قرآن شكل گرفته و رشد كرده و هدف آن شناخـت هــمـه شئون مربوط بـه قرآن اعـم از تاريـخ و تفسـير و صـورت و محتوا و نـهايتـا اسـتفاده بهت ـر بردن از قرآن درون حوزه علوم شرع ـى و معارف دين ـى اس ـت . ايـن علوم ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ عبارتنـد از : 1 ) تاريـخ قرآن ( ــ مقاله تاريـخ ايران درون قرآن پژوهـى . گفتنـى اسـت كـه مقاله حاضـر يعنـى قرآن و قرآن پژوهـى درون بردارنده يـك دوره موجـز از تاريـخ قرآن اسـت ). 2 ) علم تفسير 3 ) علم قرائت و تجويد و ترتيل 4 ) علم رسم عثما نى , يعنى شناخت چگونگى رسم الخـط و املى قديمـى و ثابـت قرآن مجيـد. 5 ) علم اعجاز قرآن . 6 ) علم اسـباب نزول . 7 ) علم ناسـخ و منسـوخ . 8 ) علم محكـم و متشابـه . 9 ) علم شناخـت مكـى و مدنـى . 01 ) علم اعراب . 11 ) علم غريـب القرآن و مفردات قرآن و وجوه و نظايـر ( واژگان شناسـى قرآن ). 21 ) علم قصـص . 31 ) فقـه قرآن يـا احكام قرآن . شايـد فـن ترجمـه قرآن را بتوان ملحـق بـه علم تفسـير شمرد. سـابقه علوم قرآ نى بسـيار كهـن اسـت , و بعضـى از علوم قرآنـى كـه عمدتا نقلى و متكـى بر حديـث اسـت مــانـنـد ناسـخ و منسـوخ و اسـباب النزول , قدمتـش بـه اندازه قدمت علم حديث و احاديث مروى از معصومين عليهم السلم هست . اما علم رسم عثمانى , همزمان با تدوين و جمع عثمانى و تهيه نسخ نـهايى و رسمى قرآن ( معروف بـه مصحف امام و مصحف عثمانى ) پيدا شده هست . و بسيارى از فقهاى مذاهب اسلمى تغيير و تبديل آن را شرعا جايز ندانسته اند و قرآن رسمى جهان اسـلم كـه درون عصر جديد با اتكا بـه اساسى ترين منابـع قديـم تهيـه و چاپ شده اسـت بر مبناى هميـن رسـم يـا رسـم الخـط عثمانـى اسـت . ايــن رسـم الخـط طبعـا تفاوتهايـى بـا رسـم الخـط امروز عربـى و فارسـى دارد و براى فارسـى زبانان حتى تحصيلكرده ها دشوار خوان هست زيرا درون آن بسيارى الفها , بـه كتابت درنمى آيد از جمله آنك ـه بـه جاى س ـلطان , س ـلطن , و جاى يـا نوح , ينوح ( ب ـا الفـى كوتاه بالى طاء , ي ـا نون ) ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ نوشته مى شود. ولى حق با كسانى هست كه طرفدار تثبيت و استاندارد شمارى رسم عثمانى هستند. زيـرا اصـلحـات امليى و رسم الخط بر وفق مشربها و مكتبهاى زبانى و زبانشناختى يا سليقه اى , پـايـان نـدارد , و اصـول هر كار كنيم و هر تدبيرى بينديشيم قرآن خوانى درست , نياز بـه آموزش خـاص خـود دارد , و صـرف داشـتن سواد و تحصيلت و فرهنگ براى درست خوانـى قرآن كفايـت نمـى كنـد. ســابـقـه عــلم قرائت و شناخـت اختلف قراآت نيـز بـه صـدر اسـلم و عصـر رسـول اللّه (ص ) و صـحابه بازمـى گردد. ولى بعضـى از علوم قرآنـى ماننـد علم اعجاز قرآن , يا اعراب قرآن متاخر تر هست . زرق ـانـى مى نويسد نخستين اثرى كـه درون علوم قرآنـى تدويـن شده اسـت البرهان فـى علوم القرآن اثـر على بـن ابراهيـم بـن سـعيد مشـهور بـه حوف ـى ( م . 033 ق ) اس ـت ك ـه درون 03 مجلد بوده و نس ـخه خط ـى 51 جلد آن درون دارالكت ـب ـ ـ ـ ـ ـ ـ المصرية محفوظ هست . سـايـر آثـارى كه درون علوم قرآنى و مشتمل بر همـه يا اغلب علوم و فنون نامـبرده , تدويـن شده اسـت عبارتنـد از : 2 و 3 ) فنون الفنان فـى علوم القرآن ; و نيـز كتاب المجتـبى فـى علوم تتعلق بالقرآن هـر دو اثـر ابـن جوزى ( م 795 ق ) ( و هـر دو محفوظ در دارالكتـب المصـرية درون قاهره ). 4 ) جمال القراء , اثـر علم الديـن سـخاوى ( م 146 ق ). 23 5 ) المرشد الوجيز , اثر ابوشامـه ( م 566 ق ) ( اين اثر بـه طبع رسيده هست . ) 6 ) البرهان فـى علوم القرآن , اثـر بدرالديـن زركشـى ( م 497 ق ). ايــن اثـر عظيـم و خوش تدويـن چهار جلدى كه بـه تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم بـه طبع رسيده هست اساس و منبع اصلى اتقان اســت . 7 ) مواقــع العلوم مــن مواقــع النجوم , اثــر جلل الديــن بلقينــى ( م 428 ق ). 8 ) الت ـقـان فى علوم القرآن , اثر محدث و قرآن پژوه مصرى ايرا نى تبار , جلل الدين سيوطى ( م 119 ق ) اس ـت . اي ـن اث ـر مـهمتري ـن اث ـر درون علوم قرآن ـى شمرده م ـى شود و از آن س ـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ترجمـه بـه فارسـى موجود اسـت . يكـى ترجمـه قديمـى ( كـه نسـخه خطـى اش درون كتابخانـه مركزى دانشگاه تهران محفوظ هست ) , دوم بـه قـلم آقاى محمد جعفر اسلمى تحت عنوان دايرة المعارف قرآن ; و سـومى بـه قلم حجـة السـلم سـيد مـهدى حائرى قزوينـى ( درباره ايـن ترجمـه و ايـن كتاب ــ مقاله ترجمـه اتقان نوشتـه نگارنده درون كتاب سـير بـى سـلوك , و قرآن پژوهى ) متن عربى هم بارها بـه طبع رسيده هست . بهترين طبع آن تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيـم , درون چهار مجلد اسـت . درون عصـر جديـد درون جهان اسـلم چنـد اثـر قابـل توجـه درون علوم قرآنى پديد آمده هست كه مـهمترين آنـها عبارتند از : 9 ) مناهل العرفان فى علوم القرآن , اثر محمد عبدالعظيم زرقانى درون 2 مجلد. 01 ) مـبـاحـث فى علوم القرآن , اثر صبحى صالح كه بارهـا تجديـد طبـع يافتـه و بـه صـورت ناقـص بـه فارسـى ترجمـه شده اسـت . 11 ) المعجزة ال كبرى , اثر مح مد ابوزهره ( ترج مـه فارسى تحت عنوان : معجزه بزرگ , پژوهشى درون علوم قرآنى , بـه قلم محمود ذبيحى ). 22 - چاپ قرآن . مــصـاحـف امام , يـا مصـحفهاى عثمانـى پنـج - ششگانـه كـه پيـش از سـال 03 هجرى بـه مراكـز آن روز جهان اسـلم فرسـتاده شـد , مورد اسـتفاده و احترام بسـيار قرار گرفـت ; و در عصـر حجاج ( م 59 ق ) اصـلحـاتـى درون رسم الخط آن وارد شد و تا قرن سوم دستخوش اصلحاتى از جمله نقطه گذارى حروف و اعراب گذارى شد. اما بر خود اين پنج - شش نسخه , تاريخى طولنى و تاريك گذشته هست . سه جهانگرد نامدار جهان اسلم , يعنى ابن جبير ( م 416 ق ) , و ياقوت ( م 626 ق ) و ابن بطوطه ( م 977 ق ) هـر سـه درون عـصر خويش از مصحف عثمانـى محفوظ درون جامـع كـبير دمشـق - كـه مورد احترام فوق العاده مردم بوده اسـت - ديدن كرده انـد. امـا بدبختانـه ايـن نسـخه درون آتـش سـوزى 0131 ق از ميان رفتـه اسـت . سـاير مصـحفهاى عثمانـى هـم سـرنوشت نامعلومـى يافتـه انـد و بـا آنكـه حتـى نمونـه هايـى از بعضـى از آنـهـا بــه طــبـع رســيـده اسـت ( از جمله درون پطروگراد / لنينگراد , درون سـال 4091 م , درون 05 نسخه ) اما امروزه نشانـه و اثر روشنى از آنـها درون دست نيست . و حتى تاريخ روشنى از سير و سـرنوشت آنـها درون كتـب تار يخ قرآن نيامده اسـت . ا ما فقدان نسـخه هاى اصلى زمان عثمان زيانـى درون برندارد. زيــرا نــسـخـه هاى قرآن از همان روزهاى اول هزاران هزار نوشتـه شده و سـينـه بـه سـينـه و دسـت بـه دسـت گشتـه اسـت تـا امروز بـه مـا رسـيده اسـت . ( تاريـخ قرآن , راميار , 074 ). مــهمترين مجموعـه هـا يـا گنجينـه هاى نسـخ خطـى اعـم از تذهيـب شده يـا خوشنوشته يا ساده قرآن مـجيد عبارتند از : 1 ) موزه قرآن وابسته بـه آستان قدس رضوى , كه تعداد نسخه هاى قرآنى آن که تا سال 6431 ش , چهار هزار و پانصد نسخه بوده هست , و امروزه بـه ده هزار نسخه مى رسد. قديمترين قرآن وقفى موجود درون اين گنجينـه , تاريخ سال 124 ق اسـت ( راهنماى گنجينـه قرآن , تاليـف احمـد 393 ق را دارد. و قرآن بعدى مورخ گلچيـن معانـى , مقدمـه ). 2 ) مجموعـه يـا گنجينـه ديگـر , متعلق بـه كتابخانـه سـلطنتى سـابق ايران اسـت كـه فهرسـت قرآنـهاى خطـى آن را خانـم بدرى آتاباى نوشتـه و منتشـر كرده اسـت . 3 ) موزه توپ قاپـى سـراى درون تركيـه . 4 ) دارالكتـب المصـرية درون قاهره . 5 ) درون اروپـا 33 مجموعـه شخصـى چسـتر بيتـى , نفيـس تريـن كلكسـيون نسـخه هاى خطـى قرآن درون جهان بـه شمار مى آيد. كـهـن ترين قرآن كامل درون اين مجموعه قرآنى هست به قلم ابن بواب ( ـ دايرة المعارف تشيـع ) و بـا تاريـخ 193 ق . گفتنـى اسـت كـه ايـن مجموعـه چنـد معرفـى و فهرسـت نگارى دارد كه فنى ترين آن بـه قلم آرتورجان آربرى اسلمشناس نامدار ( و نيز مترجم قرآن بـه انگليسـى ) اسـت . اســلمـشـنـاس ديــگرى بـه نام مارتيـن لينگـز نيـز چنـد آلبوم مشروح از مجموعـه هاى مـهم قرآنـهاى خطـى را , از جمله آنچـه درون كتابخا نـه موزه بريتانيا محفوظ هست , منتشـر كرده اسـت . تاريـخ چاپ قرآن بـه آغاز رواج چاپ درون اروپـا و جهان بازمـى گردد. مــتـن عــربى قرآن نخسـتين بار بـه وسـيله پاگانينـى درون ونيـز درون فاصـله سـالهاى 3051 تـا 3251 م بـه چــاپ رســيـد ( دايــرة المعارف فارسى ) ( صـبحى صالح ا ين تار يخ را حدود 0351 م ياد مى كند ) و كليه نسخه هاى آن بـه دستور پاپ جمع آورى و نابود شد. سپس ابراهام هينكلمان آن را درون سال 4961 درون هامبورگ بـه چاپ رساند. يكى از مـهمترين چاپهاى قديم و صحيح قرآن در اروپـا , چاپ فلوگـل اسـت ( 4381 م , ليپزيـك ). پـس از چاپ ايتاليـا و آلمان كـه بـه آن اشاره شد , اولين بارى كه متن قرآن براى مسلمانان چاپ شد , درون روسيه درون سال 7871 م , درون سـن پطرزبورگ بود. درباره اوليـن طبـع قرآن درون ايران , منابـع اختلف دارنـد. بــعـضـى اوليـن چاپ قرآن را درون تـبريز بـه سـال 2421 ق ياد مـى كننـد ( تاريـخ جـم قرآن كريـم , جللى نايينـى , 604 ) و بعضـى 4421 ق ( دايرة المعارف فارسـى ) و بعضـى 6421 ق ( قرآنـهاى چاپى , نوشته كاظم مدير شانـه چى , مشكوة , شماره 2 , ص 531 ). ( براى تفصيل بيشتر درباره ساير طبعهاى قرآن مجيد , و طبع آن درون ساير كشورهاى جهان اسلم بـه منابع نامبرده مراجعـه شود. ) نقطـه عطـف مـهـم درون طبـع منقـح و علمـى قرآن مجيـد , طبـع قاهره اسـت . صبحى صالح مى نويسد : درون قاهره درون سال 2431 ق / 3291 م , چاپ زيبا و دقيقى از قرآن كريـم , تحـت اشراف مشيخـه الزهـر , بـه اهتمام هياتـى كـه ملك فؤاد اول تعييـن كرده بود , منتشـر گرديـد. ايـن مصـحف بر وفـق روايـت حفـص از قرائت عاصـم تدويـن شده بود و عالم اسلمى , استقبال شايانى از آن كرد. ( مباحث فى علوم القرآن , 001 ). مـصـحـف قـاهـره , مـبـناى كتابت خوشنويس نامدار سورى , عثمان طه قرار گرفته و مصحف خـوشـنـوشته او در قطعهاى مختلف بـه تيراژ وسيع درون سوريه انتشار يافته , و سپس درون حدود ده سـال پـيـش ( سـالهاى اوليه آغاز قرن پانزدهم هجرى ) مجمع ملك فهد خاص طبع مصحف درون مـديـنـه , با تعييـن گروهـى از خـبرگان قرآن شناس و تدقيقات علمـى و فنـى بسـيار همان مصـحف كــتـابـت عثمان طـه را كـه درون واقـع مصـحف قاهره اسـت , بـا بهتريـن امكانات فنـى و چاپـى امروز , بـه زيـباترين وجهى بـه طبع رسانده هست و سالنـه بيش از 2 ميليون نسخه از آن را تجديد طبع كرده بـه حجاج و نـهادهاى دينى سراسر جهان اهدا مى كند. بـه ايـن ترتيب اين مصحف كه بر مبناى رسم الخط عثمانى كهن كتابت شده هست , و خوشبختانـه قرائت آن ( حفص از عاصم ) مورد قبول و اسـتناد شيعـه اماميـه هـم هسـت , درون جهان اسـلم و سـراسر جهان قبول عام و خاص يافتـه اسـت و مـى توان آن را مصـحف رسـمى جهان اسـلم تلقـى كرد. و ايـن امـر در ـ ـ ائتلف بيـن فريقيـن اثرى بسـزا دارد. ( براى تفصـيل درون ايـن باره ــ قرآن كريـم بـه كتابـت عثمان طـه نوشتـه نگارنده درون سـير بـى سـلوك , و قرآن پژوهـى نيـز ــ خاتمـة الطبـع هميـن مصـحف كـه اسناد علمى قرائت و كتابت و علئم سجاوندى آن را شرح داده هست ). تحريف ناپذيرى قرآن كريم . تعريف تحريف . 43 به نوشته ابن منظور حرف , انحراف , تحرف و احريراف ( كه با حرف على بـه كار مى رود ) يعنى عدول و ميل ( گشتن ) از چيزى هست . تـحـريـف الـقـلـم يعنى قط زدن آن بـه صورت يكبرى و مايل يا كج ; و قلم محرف يعنى قلمى كه اين گونـه تراشيده شده و مقطع كج داشته باشـد. تحريـف الكلم عـن مواضعـه , يعنـى تغييـر آن . كلمـه تحريـف درون قرآن بـه كار رفتـه است . يهود ( بنى اسرائيل ) معانى تورات را با كلمات مشابه تغيير مى دادند و خداوند از آن تعبير فرموده هست به يحرفون الكلم عن مواضعه ( نساء , 64 مائده , 31 ) ( لسان العرب , ذيـل ماده حرف ). بعضـى از فرهنگهـا تحريـف را بـه تغييـر و تبديـل معنـى كرده انـد كـه جامـع تـر اسـت ( تاج العروس ). درون قرآن مجيـد مشتقات تحريـف چهار بار بـه كار رفتـه اسـت . بار سـوم شبيه بـه دو مورد سابق الذكر هست و بار چهارم مى فرمايد : و قد كان فريق منـهم يسمعون كــلم اللّه ثــم يــحرفونـه مـن بعـد مـا عقلوه ( بقره , 57 ) ( و حال آنكـه گروهـى از آنان كلم الهـى را مـى شنونـد و پـس از آنكـه آن را دريافتنـد آگاهانـه دگرگونـش مـى سـازند. ) بــعـضى از صاحبنظران تحريف اصطلحى را هفت وجه دانسته اند ( صيانة القرآن من التحريف , محمد هادى معرفة , ص 11 - 41 ). امـا تـحريف يا تحريفهايى كه درون مبحث حريف پذيرفتن قرآن به كار مى رود , بيشتر تحريف لفظى هست . زيرا تحريف معنوى [ معنايى ] يعنى تفسير بـه راى بــه وجهــى نامعقول و تاويــل ناپســنديده و درآوردن معانــى آيات قرآن بر وفــق اهواء و آراء مختلف كه درون تاريخ تفسير قرآن از سوى غالب مكاتب كلمى يا گاه فقهى رخ داده هست , از موضوع بحث ما خارج هست . تحريف لفظى خود بر دو نوع هست : الف ) بـه كاهش كه بـه آن تحريف بـه نقيصه يا تنقيص ( كاهش ) مى گويند. چـنـانـكـه مدعيان قائل بـه تحريف فى المثل معتقدنـد كـه آيـه يـا ايهـا الرسـول بلغ مـا انزل اليـك بـه دنــبـالـه اش فـى على ( درباره على ) يـا عبارت ان عليا مولى المؤمنين ( بيگمان على مولى مؤمنان هست ) افزوده داشته هست و در جمع عثمان يعنى مصاحف امام او نيامده هست . محدث نورى و فصل الخطاب . نقطه عطف م هم درون تاريخ مساله تحريف , تاليف كتا بى هست مستقل درون اين زمينـه يعنى در اد عا و ســعـى درون اثــبـات وقــوع تحريـف درون قرآن , بـه قلم ي كى از بزرگتريـن محدثان شيعـه در اوايل قرن چـهـاردهـم , ايـن محدث حاج ميرزا حسين بن مولى محمد تقى طبرسى ( 4521 0231 ق ) از شاگردان آيت اللّه ميرزا محمدحسن شيرازى هست كه دو تن از معروفترينشاگردان او يكــى حاج شـــيخ عباس قمــى صــاحب مفاتيــح الجنان و ســفينة البحار و ديگرى آقابزرگ تهران ـى صــاحب الذريعــة اســت . بهتريــن شرح حال و آثار او را ه ـم هميــن آقابزرگ ـ ـ تهرانـى , بـا اسـتفاده از زندگينامـه خودنوشـت كوتاه او , نــوشته اسـت كـه درون مقدمـه مـهمتريـن كتاب او كـه آخريـن مجموعـه معتـبر حديـث شيعـه اماميـه بـه شمار مـى آيـد , يعنـى مسـتدرك الوس ـائل ب ـه طب ـع رس ـيده اس ـت . محدث نورى كتاب فص ـل الخطاب ف ـى تحري ـف كتاب رب ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ الرباب را درون سه مقدمـه و دوازده فصل و يـك خـاتـمـه تدوين كرده هست و درون فصول دوازده گانـه دليلى براى اثبات تحريف عرضه داشته هست . آقـابزرگ تهرانى درون شرح حالى كه نوشته اســت , از مكارم اخلق و مراتــب زهــد و ورع و تعلق خاطــر بـــسيار محدث نورى بــه ائمــه طاهريـن (ع ) و تتبـع عميـق او درون اخبار و آثار شيعـه و اهـل سـنت حكايـت دارد. تمسـك او بـه اخبار درون حـد اعلى و بر وفـق مشرب اخباريان اسـت . چــنانكه عمرش را بر سـر تهيـه و تدويـن 53 مستدركى بر وسائل الشيعه حر عاملى گذارده و به اذعان صاحبنظران بـه خوبى از عهده اين كار برآمده و كارش بـه عنوان آخريـن مجموعـه حديـث , مخصـوصا احاديـث احكام شيعـه , قبول عام و استقبال تام يافته هست . مـحـققان برآنند كه آنچه او را بـه نگارش اين كتاب واداشته , اين گمان بوده هست كه مخالفين , فضايل اهل بيت عليهم السلم و مثالب دشمنان ايشان را از قرآن انداختـه انـد. درون واقـع هـم ايـن كتاب را درون جواب يكـى از علماى هنـد كـه از او پرسـيده بوده چرا نام ائمــه معصــومين (ع ) درون قرآن نيســت , نگاشتــه اســت . ( صــيانة القرآن , ص 761). شــاگـرد نــامـدار او آقــابـزرگ تــهـرانى , تـا حدودى جانبدارانـه و توجيـه گرانـه , مـى نويسـد : درون فــصل الخطاب ثابـت كرده اسـت كـه تحريـف بـه زياده و تغييـر و تبديـل و نظايـر آن كـه درون كتـبى غيـر از قــرآن رخ مــى دهــد , حتـى بـه يـك كلمـه واحده هـم رخ نداده , و مـا جاى چنيـن كلمـه اى را درون قرآن نمـى شناسـيم . و بر آن اسـت كـه درون مورد آياتـى جـز آيات احكام , تنقيص ـى از س ـوى جامعان قرآن وارد شده , ب ـه نحوى ك ـه م ـا عي ـن منقوص را ك ـه نزد اهلش ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ محفوظ هست , نمى شناسيم , ولى اجمال از طريق اخبارى كه مـؤلـف مـفـصـل درون كتاب ياد كرده هست , فقط بـه ثبوت نقص , علم اجمالى داريم ... ( الذريعة , 132/61 ) شيخ نورى در تاريخ 82 جمادى الثانى 2921 ق از نگارش اين كتاب فراغت يافته و كتاب براى نخست بار به چاپ سـنگى درون 21 شوال 8921 ق بـه طبـع رسـيده اسـت . نسـخه خطـى اصـل , يـا بازنويـس اصلح شده اى از آن , درون كتابخانـه آقابزرگ تهرانى درون نجف محفوظ اسـت كـه نسخه عكسى ( زيراكسـى ) آن درون اختيار راقـم ايـن سـطور و جزو منابـع نگارش ايـن مقاله بوده اسـت . نـگارش و انتشار فصل الخطاب , درون حوزه هاى علميه شيعه مخصوصا درون نجف و سامرا و به فاصـله كــمـى درون شــبـه قاره هنـد و سـاير بلد اسـلمى و شيعـى موج عظيمـى از مخالفـت و اعتراض علماى شيعه , نيز اهل سنت را برانگيخته هست . ( نيز ـ صيانة القرآن , ص 98 - 09 ). نخستين و مـهمترين ردى كه بر او نوشته اند كتاب كاشف الرتياب فى عدم تحريف الكتاب , نوشته يـكـى از معاصران محدث نورى يعنى شيخ محمود بن ابى القاسم مشـهور بـه معرب طهرانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــى ( م 3231 ؟ ـ ق ) اسـت كـه درون 71 جـمـادى الثانى 2031 ق از نگارش آن فراغت يافته و كتابى هست در حــدود 003 صــفـحه ( همچنـد خود فصـل الخطاب ) و سـرشار از اسـتدللهاى متيـن و براهيـن قاطـع اسـت . چنانكـه محدث نورى را مجبور بـه بازگشـت از بعضـى آراء خود و عقـب نشينـى كلى كرده هست . محدث نورى هم بـه نوبه خود بر اين كتاب , ردى ( بـه فارسى ) نوشته است , كـه بـا بعضـى از چاپهاى فــصـل الخطاب همراه اسـت , و از خوانندگان فصـل الخطاب درخواسـت كرده اسـت كـه ايـن رديـه يـا جوابيـه اش را كـه درون حكـم متمـم فصـل الخطاب اسـت حتما مطالعه كنند. نـخـسـتـين اشكالى كه مؤلف كشف الرتياب بر نورى مى گيرد اين است كـه اگـر قائل بـه تحريـف باشيـم يهوديان مـا را شماتـت خواهنـد كرد كـه درون عدم اعتبار بيـن كتاب ما و كتاب شما فرقى ني ست . نورى جواب مى دهد كه اين مغالطه لفظى هست . زيرا مراد او از تغيير و تبديل صرفا نقص بعضى از وحى منزل هست و آنـهم درون غير آيات احكام , ولى در مـورد افـزايـش , اجـماع محصل بين جميع فرقه هاى مسلمانان هست بر اينكه حتى بـه اندازه كوتاهتريـن آيـه يـا حتـى يـك كلمـه , بر قرآن افزوده نشده اسـت . ( براى تفصـيل ــ الذريعـة , 022/01 - 122 ; صيانة القرآن , ص 09 ). آقـابـزرگ تـهـرانـى مـى نـويـسـد : و شفاها از او چنيـن شنيدم كـه مى گفـت من درون ا ين كتاب [ فصل الخطاب ] نوشتـه ام كه قرآن موجود بين الدفتين , همچنان بـه صورت اوليه اى كه داشته و از آغاز جمع آن درون عصر عثمان بوده , باقى و محفوظ مانده اسـت ; و هيـچ گونـه تغييـر و تبديلى كـه درون سـاير كتـب آسـمانى وارد شده , در آن وارد نشده هست . لـذا سزاوار بود كه نام كتابم را فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب بگذارم ; و نام گذاشتنـش بـه ايـن اسـم كـه مردم بر خلف مراد مـن حملش مـى كننـد , خطايـى در نامگذارى بوده هست . ولى مراد من آن نيست كه مردم تلقى و تصور كرده اند , بلكه مراد 63 مـن اسـقاط بعضـى از وحـى منزل الــهـى اســت و اگـر مـى خواهيـد نام آن را بگذاريـد القول الفاصـل فـى اسـقاط بعـض وحـى النازل ... ( الذريعـة , 132/61 - 232 ). اســتـاد مــرتـضـى عسكرى از قول يكى از دوستانش كه از علماى هند هست , نقل كرده هست كه دويست كتاب به زبانـهاى مختلف فقط درون هند عليه نظريه شيعه درون تحريف قرآن , چاپ كرده اند. ( تحريف ناپذيرى قرآن , كيهان انديشـه , ويژه قرآن , شماره 82 , 8631 ش , ص 64 ). گــفـتـنـى اس ــت كـ ـه خـ ـلصه اى از فص ـل الخطاب ب ـه انگليس ـى ترجم ـه شده ك ـه نس ـخه اى از آن در ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ كتابخانـه ملى ايران محفوظ هست . بيشتر كتابهايى كه درون رد قول بـه تحريف قرآن نوشته شده يـا مسـتقيما و تمامـا درون رد فصـل الخطاب نورى اسـت . مــانـنـد هــمـان كــشف الرتياب كـه ياد شده ; يـا حفـظ الكتاب عـن شبهـة القول بالتحريـف , اثـر سـيد محمدحسـين شـهرسـتانى ( م 5131 ق ). يـا فصـل و فصـلهايى بـه رد فصـل الخطاب اختصـاص داده انـد. از جمله مرحوم محمدجواد بلغـى درون مقدمـه تفسـير آلءالرحمـن , و مرحوم آيـت اللّه خويـى ( م 2141 ق ) در كــتـاب الــبـيـان كــه درون اصــل تفسـير سـوره فاتحـه اسـت و مباحـث قرآن پژوهـى پربارى نيـز دربردارد , دو فصـل تحـت عنوان صـيانة القرآن مـن التحريـف و فكرة عـن جمـع القرآن مسـتقل بـه طــرح مــسـاله تحريـف و رد آن بـه دليـل متقـن و نيـز پاسـخ بـه اهـم شبهات محدث نورى ( بدون نام بردن از او ) اختصاص داده هست . مرحوم آيت اللّه ابوالحسن شعرانى ( م 3531 ش ) نيـز تعليقاتـى درون رد فصـل الخطاب دارد كـه آيـت اللّه حــسـن زاده آملى , درون ذيـل مقاله پربارى كه تحـت عنوان فصل الخطاب فى عدم تحر يف الكتاب نوشته اسـت , آن را بتمامـه از خط استادش مرحوم شعرانى , نقل كرده هست . سه تن از قرآن پژوهان معاصر نيز كه هر يك كتابى مفرد و مستقل درون نفى تحريف قرآن نوشته اند ( استاد محمدهادى معرفة درون صيانة القرآن من التحريف ; استاد سيد جعفر مرتضى عاملى درون حقائق هـامـة حـول القرآن الكريم ; اسـتاد رسـول جعفريان را اكذوبـة تحريـف القرآن ) هـر يـك فصـلى شامـل خــلصـه فــصـول دوازده گــانـه و اســتـدللـهـاى اســاسـى و مسـتندات اصـلى محدث نورى درون فصـل الخطاب , همراه با رد روشن و كوتاهى آورده اند. درون ايـنـجـا شبهات يا دليل قائلن بـه تحريف را عمدتا بر مبناى كتاب فصـل الخطاب محدث نورى طرح مـى كنيـم و پاسـخ كوتاهـى نيـز درون جواب هـر يـك از آنـهـا مـى آوريـم . از دليـل دوازده گانـه محدث نورى درون ايـن كتاب , دو دليـل از طريـق شيعه و منابع شيعه نقل شده و بقيه از منابع اهل سنت هست . جـالـب توجه هست كه محدث نورى و همفكران او از كـل گنجينـه احاديـث اهـل سـنت , فقـط هميـن احــاديث آحاد و ضعاف را قبول دارنـد كـه نـهايتـا خود حديـث شناسـان و علماى اهـل سـنت و مخصـوصا قرآن شناسـان ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ كوچكترين اعتبارى براى آنـها يا درون حاكى بودن آنـها از تحريف قرآن قائل نيستند. 1 ) مـحـدث نـورى بـه روايات اهل سنت و معدودى از احاديث شيعه استناد كرده اند كه قائلند بـه اينكه هر آنچـه درون امتهاى پيشيـن رخ داده , طابـق النعـل بالنعـل درون امـت اسـلم نيـز رخ خواهـد داد و از جمله ايـن رويدادهـا يكـى هـم تحريـف كتاب آسـمانى اسـت . آيــت اللّه خــويـى ايــن شــبهه را چنيـن پاسـخ مـى دهـد كـه اول ) اخبارى كـه بـه آنـهـا اشاره شده , اخبار آحادانـد و افاده علم و ايجاب عمل نمى كنند. و ادعاى تواتر آنـها گزاف هست . چـرا كه هيچ چيز از آنـها درون كتب اربعه شيعـه روايـت نشده اسـت ,و لذا ملزمـه اى بيـن وقوع تحريـف درون تورات و وقوعـش درون قرآن نيسـت . ثانيـا ) اگـر ايـن دليـل درسـت باشـد بايـد دال بر وقوع زيادت درون قرآن باشـد. چنانكـه تحريـف تورات و انجيـل هـم بـه زيادت بوده اسـت و بطلن ايـن امـر واضـح اسـت . ثــالـثـا ) ـ ـ ـ ـ بــسـيـارى از وقــايعى كـه درون امـم سـابقه رخ داده نظيرش درون امـت اسـلم رخ نداده , نظيـر ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ گـــوسـالـه پـــرسـتـى و ســـرگـردانـى چهــل ســاله بنــى اســرائيل درون بيابان و غرق فرعون و يارانش و فـرمانروايى سليمان (ع ) بر جن و انس , و رفع عيسى (ع ) بـه آسمان و درگذشت هارون كه وصى موسى (ع ) بود قبل از موسى (ع ) , و ولدت عيسى (ع ) بدون پدر. رابعا ) اگر هم فرضا تواتر اين روايات و صحت دللت آنـها را بپذيريم , شايد مراد اين باشد كه زياده 73 و نقصـان درون آينده رخ مـى دهـد. چنانكـه از روايـت بخارى برمـى آيـد كـه زمان آن را تـا دامنـه قيامـت مـى دانـد. پـس نمـى توان بـا ايـن روايات بـه وقوع تحريـف درون صـدر اسـلم و زمان خلفـا استشـهاد كرد. ( البيان , ص 932 - 142 ). استاد سيد جعفر مرتضى عاملى بر اين دليل اين نكته را هم مى افزايد كه از دليل وجوب مصونيت قرآن از تحريف اين هست كه قرآن معجزه جاودانـه اسـت [ و پديده ادبـى و هنرى اسـت كـه درون آن لفـظ و عــيـن الفاظ و تعابيـر و تماميـت متن آن كمال اهميت را دارد ] بعد , قرآن بعد از اثبات دو صفت معجزه بودن و جاودانـه بودن , ل محاله بايد محفوظ از تحريف مانده باشد , که تا اعجازش برقرار بماند . ولـى كتب آسمانى پيشين اصول معجزه انب يا نبوده هست , که تا چه رسد كه معجزه جاودانـه باشد , لذا تكفل حفظ آن بر خداوند واجب نبوده هست . ( حقائق هامة , ص 593 ). 2 ) محدث نورى بـه روايات اهل سنت درباره جمع قرآن استناد كرده و گفته هست كه جمع آن بر مـحور شـهادت دو شاهد بوده است كه اين مساله حاكى از عدم تواتر نقل قرآن هست , و لذا امكان و احتمال تحريف درون آن راه دارد. درون پـاسـخ بايد گفت كه قرآن درون زمان خود رسول اكرم (ص ) و به اشراف و اهتمام اكيد ايشان بـه دسـت كـاتبان وحى نوشته شده بود و فقط مدون و مجموع بين الدفتين نبوده اسـت كـه شرح اين مــسـالـه خــواهـد آمـد , و ج مع زمان ابوب كر يـك سال پـس از وفات پيامـبر (ص ) و جمع نـهايى زمان عـثـمان ( درون حدود 71- 81 سال بعد از وفات پيامبر - ص - ) در واقـع جمـع دوباره و مكرر و براى احــتياط بوده اسـت و زيـد و ياران او كـه گروه تهيـه و تدويـن مصـحف امام بودنـد بر حافظـه صـدها حافـظ قرآن و چنديـن و چنـد مصـحف نوشتـه شده كامـل ولى غير مدون بين الدفتين , متكى بودند , لذا نيازى بـه شـهادت دو شاهد براى هر آيه نبود. از آن گـذشـتـه مـسـاله شـهادت شاهدين هم بـه فرض صحت بـه اين سادگيها نبوده هست , و به گـفـته ابن حجر ( التقان , 502/1 ) مراد از دو شاهد يكى كتابت و ديگرى حفظ بود , نـه دو شاهد عادى از كسانى كه نـه حافظ تمامى و نـه كاتب قرآن بوده باشند. يـعـنـى شـهـادت ايـن دو گونـه شاهـد براى رعايـت كمال احتياط بوده اسـت ; و ايـن شـهادت مؤيـد مصـاحف مكتوب غير مدون و حفظ حافظان بوده هست . و در مـورد نـادرى كه زيد شـهادت يك نفره خزيمة بن ثابت انصارى را براى اثبات آيه پايانى سوره توبه پذيرفت نـه فقط بـه دليل ذوالشـهادتين بودن ايـن مرد بوده , بلكـه بـه خاطـر آن بوده اسـت كـه ايـن شــهـادت بــا حــفظ حافظان و كتابـت كاتبان موافق بوده هست ; و بر عكس شـهادت يكنفره عمر را درباره افزودن آيه ادعايى رجم بـه قرآن , از آن جهـت رد كرد كـه مؤيدى از حفـظ و كتابـت ديگران و خود زيـد نداشتـه اسـت . سـخاوى درون جمال القراء مـى گويـد مراد ايـن اسـت كـه دو تـن شـهادت مـى دادنـد كـه صـحيفه مكتوبه درون محضر پيغمبر (ص ) نوشته شده يا شـهادت مى دادند كه از وجوه منزل قرآن است . ( قانون تفسير , ص 741 - 841 كه عمدتا منقول از اتقان سيوطى هست ). سـيـوطى پس از نقل انواع معانى محتمل براى شـهادت شاهدين مى گويد : يا شايد مراد اين بوده اسـت كـه شاهدين شـهادت مى داده اند كه هر آيه اى جزو آياتى بوده هست كه درون سال وفات پيامبر (ص ) از سـوى جـبـرئيـل بـر ايشان مجددا عرضه شد ( التقان , تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم , 602/1 ) 3 ) مـحـدث نـورى درون فصل سوم بـه روايات اهل سنت درباره آياتى كه ادعاى نسخ تلوت آنـها شده هست , استناد كرده هست , و مساله نسخ التلوه را رد كرده هست , ولى اين روايات را دال بر تحريـف قرآن گرفتـه اسـت . پاسـخش ايـن اسـت كـه مـا درون مسـاله بـى اعتبار بودن و واهـى بودن نسـخ التلوه ( شرحـش خواهـد آمـد ) بــا او مــوافـقـيم و امثله اى كـه ياد كرده اسـت يـا دعـا بوده اسـت يـا كلم تفسـيرى پيامـبر (ص ) يـا كلم بعضـى از صـحابه يـا اخبار آحاد و جعلى اسـت . بـه ايـن مسـاله درون طـى ايـن مقاله بازخواهيـم گشـت . 4 ) مــحـدث نــورى دلـيـل چهارم خود را چنين بيان مى كند : اميرالمؤمنين عليه السلم قرآن مخصوص داشته كه بعــد از وفات رســول اللّه صــلى اللّه عليــه و آله , براى خود جمــع كرده بود و آن را بر قوم عرضـه داشـت , ولى از آن روى برتافتنـد. لذا [ حضرت ] آن را از ديدگان آنان پنـهان داشتنـد و 83 ايـن مصـحف نزد حضرت عليـه السـلم باقـى بود , و امامـى بعـد از امام پيشيـن , آن را هماننـد سـاير خصـايص امامـت و خزائن نبوت بـه ارث مـى برد ; و آن نزد حضرت , حجـة , عجـل اللّه فرجه , هست و بعد از ظهورش آن را بر مردم ظاهر خواهد كرد و آنان را بـه قرائت آن دستور خواهد داد ; و آن مخالف اين قرآن بوده هم از حيث تاليف و ترتيب سوره ها و آيـات و هـم از حيـث كلمات و از جهـت زياده و نقصـان ... ( فصـل الخطاب , نسـخه عكسـى از نسـخه محفوظ در كتابخانـه آقابزرگ تهرانى درون نجف , ص 67 ). آيت اللّه خويى درون پاسخ اين شبهه مى نويسد : چنيـن مصـحفى موجود بوده اسـت و اضافاتـى نسـبت بـه قرآن موجود [ مصـحف عثمانـى ] داشتـه اسـت , امـا دليلى درون دسـت نيسـت كـه نشان بدهـد آن زيادات جزو قرآن بوده اسـت . واقعيت آن هست كه اين زيادات تفسيرى بوده هست . ( البيان , ص 142 - 242 ). 5 ) محدث نورى درون دليل پنجم از مصحف عبداللّه بن مسعود كه مخالف مصحف موجود [ عثمانى ] بوده است سخن مى گويد. ( فصل الخطاب , ص 68 بـه بعد ). مـحققان و قرآن پژوهان درون اينكه عبداللّه ب ـن مس ـعود , ص ـحابى و قرآن شناس بزرگ و حاف ـظ قرآن , نس ـخه اى از قرآن براى ـ ـ ـ ـ ـ خويش نوشته بوده هست , همسخن اند. او يـكـى از نـخستين كسانى بوده هست كه از اختلف قراآت شـهرهاى مختلف اسلمى نگران بوده اسـت و آن را سر منشا فساد مى دانسته است و همـو بوده اسـت كـه بـه عثمان اشارتـى براى توحيـد مصـاحف كرده اسـت . ولــى وقــتـى كـه عثمان ايـن امـر را جدى گرفـت , و سـاير مصـاحف و نوشتـه هاى پراكنده را بـه آب و سـركه جوشانيده يا سوزانيد , ابن مسعود تكان خورد و گفت منظور او که تا اين حد نبوده هست , و لذا تـ ـا مـ ـدتـها از مص ـحف خاص خود براى آنك ـه محوش كنن ـد اب ـا م ـى كرد و حت ـى كار ب ـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مشاجره و شكسـتن دنده هاى او كشيده بود. يـك انگيزه عمده اصـرار ابـن مسـعود براى حفـظ مصحف خود و نيز انتقادهايى كه از مصحف عثمانى مى كرد اين امر بود كه از گماشته شدن زيـد بـن ثابـت - كـه جوان تريـن حافظان و جامعان قرآن بود - بــه سـرپرستى تهيـه و تدويـن ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مصـحف امام , ناراضـى بود و خود را - شايـد هـم بـه حـق - براى ايـن كار سـزاوارتر از او مـى دانسـت . ( المصاحف , سجستانى ( م 613 ق ) , ص 41 - 51 ; تار يخ قرآن , راميار , ص 653 ). تـفـاوت اصـلـى مصحف ابن مسعود با ديگر مصحف ها درون اين بود كه سوره فاتحه و معوذتين ( دو سوره آخر قرآن ) را درون برنداشت و او آنـها را دعا مى انگاشت . تفاوتهاى ديگر اختلفات لهجه اى يا مترادفات و به اصطلح اختلف قراآت بود. ( بـراى فهرست نسبتا كاملى از آنـها المصاحف , سجستانى , ص 54 - 37 ) و ديگر زوايد تفسيرى ( همانند مصحف على - ع - ). درون مـيـان هـمـه مصاحف على (ع ) و ابن مسعود , نـهايتا درون عصر عثمان و به فرمان او از بيـن نرفتـه اسـت . مــصـحـف ابــن مسـعود بعـد از رواج مصـحف امام ( عثمانـى ) تـا حدى مورد توجـه مردم و قراء و ائمـه قرائت بوده اسـت . و بــه نوشتـه مرحوم راميار درون سـال 893 ق فتنـه اى بر سر همين مصحف ( يا بازنويسى از آن ) ميان شـيـعـه و اهـل سـنـت , درون زمان شيـخ مفيـد درون بغداد درمـى گيرد و سـرانجام محكمـه اى تشكيـل مـى شود و حكـم بـه امحاى آن مصـحف مى دهد. هــمـو مى نويسد : با اين كه او هميشـه اد عا مى كرد كه همـه چ يز را درباره قرآن مـى دانـد , او مـى دانـد كـه هـر آيـه كـى و كجـا نازل شده , امـا چيزى از او درباره ترتيـب نزول آيات نقل نكرده اند. ترتيبى هم كه از مصحف او گفته اند چيز مـه مى و فرق چندانى با مصـحف عثمانـى نداشـت . ( تاريـخ قرآن , راميار , ص 263 ). درون ايـن اثـر , ترتيـب مصـحف او نيز از منابع كهن از جمله الفهرست نقل شده هست . ) مشـهور هست كه سرانجام عبداللّه بن مسـعود بـا هيات تهيـه و تدويـن مصـحف عثمانـى و نيـز مصـحف آنان آشتـى كرد و رضاى خود را اظهار داشـت . ( المصـاحف , سـجستانى , ص 81 ; قانون تفسـير , ص 551 - 651 ). 6 ) مـحدث نورى درون دليل ششم , مانند دو دليل پيشين كه بـه مصحفهاى مستقل تمسك مى كرد به وجود مصحف ابى بن كعب و تفاوت آن با مصحف موجود ( عثمانى ) استناد مى كند. ابـى بـن كـعـب ملقب بـه سيدالقراء , مانند عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عباس از كبار صحابه 93 و قرآن شناس ـان بزرگ بوده اس ـت . الفهرس ـت ترتي ـب س ـوره ه ـا درون مص ـحف او را ياد كرده ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ اسـت ( ص 03 ). تــفاوت مـهـم مصـحف او بـا مصـحف عثمانـى ايـن بوده اسـت كـه دو سـوره اضافى بـه نامـهاى خلع و حفد دربرداشته هست . ايـن امر بر خلف آرزو و انتظار محدث نورى نـه فقط باعث اعتبار مصحف او ن مى شود , بلكـه چون هـم با مصحف عثما نى و هـم مصاحف معتـبر ديگـر چون مصـحف حضرت على (ع ) و مصـحف عبداللّه بـن مسـعود , اختلف داشتـه , لذا اعتبار قابــل اســتنادى ندارد. ( بـــراى تـــفـصـيـل درباره ابــى بــن كعــب و مصــحف او ـــ المصـاحف , سـجستانى , ص 35 ; تاريـخ قرآن راميار , ص 043 - 353 كـه متـن سـوره هاى ادعا يى خلع و حفـد را هـم دربردارد ). 7 ) مــحـدث نــورى درون دلــيـل هــفتم مـى نويسـد : چون ابن عفان [ عثمان ] بر امت استيل يافت , مصاحف متفرقه را جمع كرد و از آنـها بـه يارى زيد بـن ثابـت و كتابـت و قرائت او و خودش , نسـخه اى فــراهم كرد و آن را امام ناميـد , و سـاير مصاحف را سوزانيد يا پاره كرد , و اين كار را از آن روى كرد كـه بـاقـى مـانـده اى را كـه در دسـت مـردم مـانده بود و از آن غافل شده بود , از بين ببرد ... ( فصل الخطاب , ص 99 ). جمع قرآن و مصحف عثمانى . در پاسخ بايد گفت همـه قرآن پژوهان اعم از اهل سنت و شيعه درون دو نكته اتفاق نظر دارند. الــف ) اينكـه قرآن درون عهـد پيامـبر (ص ) و بـا اهتمام و اشراف همـه جانبـه ايشان بـه دسـت كاتبان وحـى كـه تعداد آنان را تـا بيـش از چهـل نفـر هـم گفتـه انـد , كتابـت شده بود. بزرگانـى همچون حضرت على (ع ) و زيـد بـن ثابـت و ابـى بـن كعـب و عبداللّه بـن مسـعود و عبداللّه بـن عباس براى خود نسخه اى از تمامت وحى قرآنى نوشته بودند. منتهى اين كتابت بر كاغذ نبود بلكه با نوشت افزارهاى ابتدايى و بر ليف خرما و پوست تنـه نخل و سنگهاى صاف و صيقلى و نازك , و اسـتخوانـهاى پهـن كتـف حيوانات و رقعـه هاى پوسـتى و نظايـر آن بوده اسـت و اعتماد فراوانى هم بر حفظ حافظان بيشمار داشته اند. ( درباره جمع و كتابت تمامت قرآن درون زمان پيا مبر (ص ) ـ التقان , 202/1 بـه بعد ; مناهل العرفان , زرقانى , 552/1 - 652 , البيان , آيت اللّه خويى , 552 - 872 ; حقائق هامة حول القرآن الكريم , سيد جعفر مرتضى عاملى , 36 - 401 و اغلب تاريخهاى قرآن ). ب ) يك سال بعد از درگذشت پيامبر (ص ) و با كشته شدن عده كثيرى از حافظان و قراء قرآن درون نـبـرد يـمـامـه كه ابوبكر مسيلمـه كذاب - پيامبر دروغيـن - و يارانـش را سـركوب كرد , بـه نظارت مــسـتـقـيم خود ابوبكـر و پيگيرى و مشاوره ع مر و مباشرت زيـد بن ثابت يك نسـخه كامـل از قرآن نوشتـه شده و حتـى بـه صورت مجموع بيـن الدفتيـن درآمده بود. ايـن نسـخه پـس از درگذشـت ابوبكـر و عمـر نزد حفصـه دختـر عمـر بـه ارث يـا وديعـه مانده بود و عثمان آن را براى توحيـد مصـاحف و تدويـن نسـخه نـهايـى موسـوم بـه مصـحف امام , از او امانـت گرفـت و آن و مصـاحف ديگـر از جمله مصـحف خود زيـد و نوشتـه هاى كامـل امـا پراكنده را مبناى كار كرد و بـا دقـت بــى نظيرى بـه همـت و سـرپرستى زيـد بـن ثابت و هيات همكار او , و در زير نظر و انتقاد آزادانـه كبار صحابه از مجموع آنـها و نيز با توجه بـه حفـظ حافظان و شـهادت شاهدان - كـه شرحـش گذشـت - آن نسـخه نـهايـى را فراهـم كرد. پس كار عثمان بيشتر توحيد نص و تكيه بر يك قرائت , يا دو يا چند که تا آنجا كه كتابت كلمـه اى بدون نقطــه , احتمال چنــد قرائت را مــى داد , و اعتماد بر لهجــه قريــش , بــه هنگام اختلف تلفظها و قراآت , بوده هست و كار او با آنكه اساسى بود , تاسيسى نبود. يعنى چنانكه اشاره شـد قرآن پيـش از آن هـم درون زمان حيات پيامـبر (ص ) , و هـم درون عهـد ابوبكـر جمـع و بازنويـس شده بود. لذا كار عثمان و اعتبارش دربردارنده اعتبار كار عصـر نبوى و عصـر ابوبكـر درون جمـع 04 قرآن هم هست . و اگر خود حضرت رسول (ص ) اهتمام بـه جمع و تدوين نـهايى قرآن نكردند از آن بود كه بـه گفته هـمـه قرآن پژوهان اهل سنت و شيعه , هنوز باب وحى باز بود و همواره احتمال آمدن آيـه اى كـه درون ضــمـن وحـى بـه آن حضرت (ص ) گفتـه مـى شده آن را درون كجـا و كدام سـوره و بيـن كدام آيات قرار دهــد , مـى رفـت و در واقـع هـم وحـى قرآنـى درون طـى مدت 32 سال , که تا اندك زمانى پيش از وفات آن حضرت (ص ) جريان داشت . لذا پيامبر (ص ) ماذون و مايـل بـه جمـع نـهايـى نبوده انـد. و در فــرهنگى چون فرهنـگ صـدر اسـلم كـه آنـهمـه شفاهى و فاقد رسم و سنت كتابت بود , و تعداد باسوادانى كه خواندن و نوشتن بدانند درون كل آن جامعـه بـه يكصـد نفـر نمـى رسـيد , ايـن اهتمام عظيـم بــه شــان قــرآن و حــفـظ كــتـابت و جم ــع و تدوي ــن آن جزو شگفتيهاى تمدن و فرهن ــگ بشرى و از افتخارات اس ــلم اس ــت . از ـ ـ ـ ـ ـ مصحف امام شش يا هفت نسخه تكثير شد كه همـه ارزش واحد داشت . يـكـى را درون مـكـه و يكـى را درون مدينـه نگـه داشتنـد و باقـى را بـه كوفـه و بصـره و شام و يمـن و بحريـن فرسـتادند ( التقان , 112/1 ). استاد سيد على كمالى دزفولى قرآن پژوه معاصر مميزات دهگا نـه اى براى جمع عثمانى ياد مى كند . از جمله اينكه : الف ) [ عثمان دستور داده بود ] هر كس هر چه را از پيغمبر (ص ) شنيده بياورد , تـا هـمـه درون ايـن كـار شـريك باشند و از اين جمع چيزى غائب نماند , که تا هيچ كس درون ذخيره اين مصحف شك نياورد و همـه بدانند كه آشكارا درون مرآى و مســمع صــحابيان بزرگ , انجام يافتــه اســت . ب ) اعتماد بر عمــل گروه اول درون جمــع بكرى [ ابوبكرى ]. ج ) هر جا براى رفع اختلف از مسموعات , چاره نشد لغت و لهجه قريش را انتخاب كنن ـد. د ) بـ ـراى جـ ـلـوگـيـرى از شـ ـبهه و تطرق فس ـاد موارد زي ـر را نم ـى نوشتن ـد : ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ منسوخ التلوه ها ( كه عـنـوانـى مخترع هست ) , آنچه درون عرضه اخير بر [ پيامبر - ص - ] نبود , آنچه قرائتش ثابت نبود , قراآت شاذ , قراآت آحاد , و الحاقات تفسيرى . ه ) ترتيب آيات هر سوره بر طبق توقيف مستند پيغمبر (ص ) درون عرضه اخير بوده هست . ( قانون تفسير ص 251 - 351 ). جــمـع عــثمانى از همان آغاز و پـس از فروكـش كردن مخالفتهاى عاطفـى و احسـاساتى و حميتـى , مــورد قبول بزرگان صـحابه و در راس آنان حضرت اميرالمؤمنيـن (ع ) قرار گرفته هست و روايات متعددى بـه تعابير مختلف از حضرت (ع ) درون تاييد عملكرد عثمان و حاصل كار هيات منصوب او درون تدوين مصحف امام , نقل شده هست . سـيوطى درون اتقان مى نويسد : و ابن ابى داود بـه سند صحيح از سويد بن غفلة نقل كرده هست كه گفت , على گفته اسـت : درون حـق عثمان جـز خيـر چيزى مگوييـد. سـوگند بـه خدا آنچـه درون امـر مصـاحف كرد جـز بـا شركـت و نظارت بزرگان ما [ مل م نا ] نبود. و ف ـرمـود درب ـاره ايـن ق ـرائت چـه مى گوييـد ؟ بـه مـن رسـيده اسـت كـه بعضـى از آنان [ مخالفان و منتقدان ] مـى گوينـد قرائت مـن بهتـر از قرائت توســت , و ايــن امــر نزديــك بــه كفــر اســت . گفتيــم پــس نظــر شمــا چيســت ؟ فرمود بـه نظـر مـن [ كار درسـت هميـن اسـت كـه ] مردم را بر مصـحف واحـد گردآورد تـا نـه تفرقـه و نـه اختلفـى باقـى بمانـد. گفتيـم حـق بـا شماسـت . ( التقان , 012/1 ; همچنيـن فتـح البارى , ابـن حجـر , 51/9 ). هــمـچـنـيـن ابوعمـر عثمان بـن سـعيد دانـى ( م 444 ق ) قرآن شناس بزرگ , صاحب التيسير فى القراآت السبع , و المقنع درون كتاب اخير با سلسله رواتش از على بن ابى طالب (ع ) نقل مى كند كه فرمود : اگر من سرپرست [ تهيه و تدوين مصحف واحــد رســمى ] مــى شدم درون مورد مصــاحف همان كارى را كــه مــى كردم كــه عثمان كرد. ( المقنـع ,تحقيـق محمـد احمـد دهمان , ص 8. همچنيـن التقان , 112/1 - ترجمـه التقان , 902/1 ). اگـر هـم درون صـحت صـدور ايـن روايات ترديـد كننـد , عملكرد و سـيره اميرالمؤمنيـن على (ع ) حاكى از ايـن اسـت كـه عمل عثمان را تاييد يا دست كم تقرير ( سكوت ناشى از رضا و قبول ) كرده هست ( شرح اين مساله خواهد آمد ). مـرحـوم آيـت اللّه خـويى درون تاييد عملكرد عثمان مـى نويسـد : اينكـه عثمان مسـلمانان را بر قرائت واحــدى گــرد آورد , يــعـنـى قـرائتـى كه بين مسلمانان رايج بود و آن را بـه تواتر از پيامبر (ص ) فراگرفته بودند , و قراآت 14 ديگر را كه مبتنى بر احاديث نزول قرآن بر سبعة احرف بود ( كه درباره بـطـلن آن پـيـشـتـر در هــمين كتاب سـخن گفتـه ايـم ) منـع كرد , ايـن عمـل عثمان را احدى از مــسـلمانان بر او انتقاد نكرده هست ; چرا كه اختلف درون قرائت بـه اختلف مسلمانان و پراكندگى صـفوفشان و بر باد رفتـن وحدت كلمـه شان بلكـه تكفيـر بعضـى از بعضـى مـى انجاميـد و رواياتـى را نيـز نقـل كرديـم كـه حاكـى از نـهـى پيامـبر (ص ) از اختلف درون قرآن بود. ولــى كارى كـه بر او انتقاد مـى كنن ـد ايـن اسـت كـه بقيـه مصـاحف را سـوزانيد و بـه اهالى شـهرهاى ديگـر هـم امـر كرد كـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مصاحفشان را بسوزانند. مسلمانان بر اين كار او اعتراض كردند. حتى او را حراق المصاحف ( سوزاننده مصحفها ) ناميدند . ( البيان , ص 772 ). محدث نورى و فصل الخطاب . نقطه عطف م هم درون تاريخ مساله تحريف , تاليف كتا بى هست مستقل درون اين زمينـه يعنى در اد عا و ســعـى درون اثــبـات وقــوع تحريـف درون قرآن , بـه قلم ي كى از بزرگتريـن محدثان شيعـه در اوايل قرن چـهـاردهـم , ايـن محدث حاج ميرزا حسين بن مولى محمد تقى طبرسى ( 4521 0231 ق ) از شاگردان آيت اللّه ميرزا محمدحسن شيرازى هست كه دو تن از معروفترينشاگردان او يكــى حاج شـــيخ عباس قمــى صــاحب مفاتيــح الجنان و ســفينة البحار و ديگرى آقابزرگ تهران ـى صــاحب الذريعــة اســت . بهتريــن شرح حال و آثار او را ه ـم هميــن آقابزرگ ـ ـ تهرانـى , بـا اسـتفاده از زندگينامـه خودنوشـت كوتاه او , نــوشته اسـت كـه درون مقدمـه مـهمتريـن كتاب او كـه آخريـن مجموعـه معتـبر حديـث شيعـه اماميـه بـه شمار مـى آيـد , يعنـى مسـتدرك الوس ـائل ب ـه طب ـع رس ـيده اس ـت . محدث نورى كتاب فص ـل الخطاب ف ـى تحري ـف كتاب رب ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ الرباب را درون سه مقدمـه و دوازده فصل و يـك خـاتـمـه تدوين كرده هست و درون فصول دوازده گانـه دليلى براى اثبات تحريف عرضه داشته هست . آقـابزرگ تهرانى درون شرح حالى كه نوشته اســت , از مكارم اخلق و مراتــب زهــد و ورع و تعلق خاطــر بـــسيار محدث نورى بــه ائمــه طاهريـن (ع ) و تتبـع عميـق او درون اخبار و آثار شيعـه و اهـل سـنت حكايـت دارد. تمسـك او بـه اخبار درون حـد اعلى و بر وفـق مشرب اخباريان اسـت . چــنانكه عمرش را بر سـر تهيـه و تدويـن مستدركى بر وسائل الشيعه حر عاملى گذارده و به اذعان صاحبنظران بـه خوبى از عهده اين كار برآمده و كارش بـه عنوان آخريـن مجموعـه حديـث , مخصـوصا احاديـث احكام شيعـه , قبول عام و استقبال تام يافته هست . مـحـققان برآنند كه آنچه او را بـه نگارش اين كتاب واداشته , اين گمان بوده هست كه مخالفين , فضايل اهل بيت عليهم السلم و مثالب دشمنان ايشان را از قرآن انداختـه انـد. درون واقـع هـم ايـن كتاب را درون جواب يكـى از علماى هنـد كـه از او پرسـيده بوده چرا نام ائمــه معصــومين (ع ) درون قرآن نيســت , نگاشتــه اســت . ( صــيانة القرآن , ص 761). شــاگـرد نــامـدار او آقــابـزرگ تــهـرانى , تـا حدودى جانبدارانـه و توجيـه گرانـه , مـى نويسـد : درون فــصل الخطاب ثابـت كرده اسـت كـه تحريـف بـه زياده و تغييـر و تبديـل و نظايـر آن كـه درون كتـبى غيـر از قــرآن رخ مــى دهــد , حتـى بـه يـك كلمـه واحده هـم رخ نداده , و مـا جاى چنيـن كلمـه اى را درون قرآن نمـى شناسـيم . و بر آن اسـت كـه درون مورد آياتـى جـز آيات احكام , تنقيص ـى از س ـوى جامعان قرآن وارد شده , ب ـه نحوى ك ـه م ـا عي ـن منقوص را ك ـه نزد اهلش ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ محفوظ هست , نمى شناسيم , ولى اجمال از طريق اخبارى كه مـؤلـف مـفـصـل درون كتاب ياد كرده هست , فقط بـه ثبوت نقص , علم اجمالى داريم ... ( الذريعة , 132/61 ) شيخ نورى در تاريخ 82 جمادى الثانى 2921 ق از نگارش اين كتاب فراغت يافته و كتاب براى نخست بار به چاپ سـنگى درون 21 شوال 8921 ق بـه طبـع رسـيده اسـت . نسـخه خطـى اصـل , يـا بازنويـس اصلح شده اى از آن , درون كتابخانـه آقابزرگ تهرانى درون نجف محفوظ اسـت كـه نسخه عكسى ( زيراكسـى ) آن درون اختيار راقـم ايـن سـطور و جزو منابـع نگارش ايـن مقاله بوده اسـت . 24 نـگارش و انتشار فصل الخطاب , درون حوزه هاى علميه شيعه مخصوصا درون نجف و سامرا و به فاصـله كــمـى درون شــبـه قاره هنـد و سـاير بلد اسـلمى و شيعـى موج عظيمـى از مخالفـت و اعتراض علماى شيعه , نيز اهل سنت را برانگيخته هست . ( نيز ـ صيانة القرآن , ص 98 - 09 ). نخستين و مـهمترين ردى كه بر او نوشته اند كتاب كاشف الرتياب فى عدم تحريف الكتاب , نوشته يـكـى از معاصران محدث نورى يعنى شيخ محمود بن ابى القاسم مشـهور بـه معرب طهرانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــى ( م 3231 ؟ ـ ق ) اسـت كـه درون 71 جـمـادى الثانى 2031 ق از نگارش آن فراغت يافته و كتابى هست در حــدود 003 صــفـحه ( همچنـد خود فصـل الخطاب ) و سـرشار از اسـتدللهاى متيـن و براهيـن قاطـع اسـت . چنانكـه محدث نورى را مجبور بـه بازگشـت از بعضـى آراء خود و عقـب نشينـى كلى كرده هست . محدث نورى هم بـه نوبه خود بر اين كتاب , ردى ( بـه فارسى ) نوشته است , كـه بـا بعضـى از چاپهاى فــصـل الخطاب همراه اسـت , و از خوانندگان فصـل الخطاب درخواسـت كرده اسـت كـه ايـن رديـه يـا جوابيـه اش را كـه درون حكـم متمـم فصـل الخطاب اسـت حتما مطالعه كنند. نـخـسـتـين اشكالى كه مؤلف كشف الرتياب بر نورى مى گيرد اين است كـه اگـر قائل بـه تحريـف باشيـم يهوديان مـا را شماتـت خواهنـد كرد كـه درون عدم اعتبار بيـن كتاب ما و كتاب شما فرقى ني ست . نورى جواب مى دهد كه اين مغالطه لفظى هست . زيرا مراد او از تغيير و تبديل صرفا نقص بعضى از وحى منزل هست و آنـهم درون غير آيات احكام , ولى در مـورد افـزايـش , اجـماع محصل بين جميع فرقه هاى مسلمانان هست بر اينكه حتى بـه اندازه كوتاهتريـن آيـه يـا حتـى يـك كلمـه , بر قرآن افزوده نشده اسـت . ( براى تفصـيل ــ الذريعـة , 022/01 - 122 ; صيانة القرآن , ص 09 ). آقـابـزرگ تـهـرانـى مـى نـويـسـد : و شفاها از او چنيـن شنيدم كـه مى گفـت من درون ا ين كتاب [ فصل الخطاب ] نوشتـه ام كه قرآن موجود بين الدفتين , همچنان بـه صورت اوليه اى كه داشته و از آغاز جمع آن درون عصر عثمان بوده , باقى و محفوظ مانده اسـت ; و هيـچ گونـه تغييـر و تبديلى كـه درون سـاير كتـب آسـمانى وارد شده , در آن وارد نشده هست . لـذا سزاوار بود كه نام كتابم را فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب بگذارم ; و نام گذاشتنـش بـه ايـن اسـم كـه مردم بر خلف مراد مـن حملش مـى كننـد , خطايـى در نامگذارى بوده هست . ولى مراد من آن نيست كه مردم تلقى و تصور كرده اند , بلكه مراد مـن اسـقاط بعضـى از وحـى منزل الــهـى اســت و اگـر مـى خواهيـد نام آن را بگذاريـد القول الفاصـل فـى اسـقاط بعـض وحـى النازل ... ( الذريعـة , 132/61 - 232 ). اســتـاد مــرتـضـى عسكرى از قول يكى از دوستانش كه از علماى هند هست , نقل كرده هست كه دويست كتاب به زبانـهاى مختلف فقط درون هند عليه نظريه شيعه درون تحريف قرآن , چاپ كرده اند. ( تحريف ناپذيرى قرآن , كيهان انديشـه , ويژه قرآن , شماره 82 , 8631 ش , ص 64 ). گــفـتـنـى اس ــت كـ ـه خـ ـلصه اى از فص ـل الخطاب ب ـه انگليس ـى ترجم ـه شده ك ـه نس ـخه اى از آن در ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ كتابخانـه ملى ايران محفوظ هست . بيشتر كتابهايى كه درون رد قول بـه تحريف قرآن نوشته شده يـا مسـتقيما و تمامـا درون رد فصـل الخطاب نورى اسـت . مــانـنـد هــمـان كــشف الرتياب كـه ياد شده ; يـا حفـظ الكتاب عـن شبهـة القول بالتحريـف , اثـر سـيد محمدحسـين شـهرسـتانى ( م 5131 ق ). يـا فصـل و فصـلهايى بـه رد فصـل الخطاب اختصـاص داده انـد. از جمله مرحوم محمدجواد بلغـى درون مقدمـه تفسـير آلءالرحمـن , و مرحوم آيـت اللّه خويـى ( م 2141 ق ) در كــتـاب الــبـيـان كــه درون اصــل تفسـير سـوره فاتحـه اسـت و مباحـث قرآن پژوهـى پربارى نيـز دربردارد , دو فصـل تحـت عنوان صـيانة القرآن مـن التحريـف و فكرة عـن جمـع القرآن مسـتقل بـه طــرح مــسـاله تحريـف و رد آن بـه دليـل متقـن و نيـز پاسـخ بـه اهـم شبهات محدث نورى ( بدون نام بردن از او ) اختصاص داده هست . مرحوم آيت اللّه ابوالحسن شعرانى ( م 3531 ش ) نيـز تعليقاتـى درون رد فصـل الخطاب دارد كـه آيـت اللّه حــسـن زاده آملى , درون ذيـل مقاله پربارى كه تحـت عنوان فصل الخطاب فى عدم تحر يف الكتاب نوشته اسـت , آن را بتمامـه از 34 خط استادش مرحوم شعرانى , نقل كرده هست . سه تن از قرآن پژوهان معاصر نيز كه هر يك كتابى مفرد و مستقل درون نفى تحريف قرآن نوشته اند ( استاد محمدهادى معرفة درون صيانة القرآن من التحريف ; استاد سيد جعفر مرتضى عاملى درون حقائق هـامـة حـول القرآن الكريم ; اسـتاد رسـول جعفريان را اكذوبـة تحريـف القرآن ) هـر يـك فصـلى شامـل خــلصـه فــصـول دوازده گــانـه و اســتـدللـهـاى اســاسـى و مسـتندات اصـلى محدث نورى درون فصـل الخطاب , همراه با رد روشن و كوتاهى آورده اند. درون ايـنـجـا شبهات يا دليل قائلن بـه تحريف را عمدتا بر مبناى كتاب فصـل الخطاب محدث نورى طرح مـى كنيـم و پاسـخ كوتاهـى نيـز درون جواب هـر يـك از آنـهـا مـى آوريـم . از دليـل دوازده گانـه محدث نورى درون ايـن كتاب , دو دليـل از طريـق شيعه و منابع شيعه نقل شده و بقيه از منابع اهل سنت هست . جـالـب توجه هست كه محدث نورى و همفكران او از كـل گنجينـه احاديـث اهـل سـنت , فقـط هميـن احــاديث آحاد و ضعاف را قبول دارنـد كـه نـهايتـا خود حديـث شناسـان و علماى اهـل سـنت و مخصـوصا قرآن شناسـان ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ كوچكترين اعتبارى براى آنـها يا درون حاكى بودن آنـها از تحريف قرآن قائل نيستند. 1 ) مـحـدث نـورى بـه روايات اهل سنت و معدودى از احاديث شيعه استناد كرده اند كه قائلند بـه اينكه هر آنچـه درون امتهاى پيشيـن رخ داده , طابـق النعـل بالنعـل درون امـت اسـلم نيـز رخ خواهـد داد و از جمله ايـن رويدادهـا يكـى هـم تحريـف كتاب آسـمانى اسـت . آيــت اللّه خــويـى ايــن شــبهه را چنيـن پاسـخ مـى دهـد كـه اول ) اخبارى كـه بـه آنـهـا اشاره شده , اخبار آحادانـد و افاده علم و ايجاب عمل نمى كنند. و ادعاى تواتر آنـها گزاف هست . چـرا كه هيچ چيز از آنـها درون كتب اربعه شيعـه روايـت نشده اسـت ,و لذا ملزمـه اى بيـن وقوع تحريـف درون تورات و وقوعـش درون قرآن نيسـت . ثانيـا ) اگـر ايـن دليـل درسـت باشـد بايـد دال بر وقوع زيادت درون قرآن باشـد. چنانكـه تحريـف تورات و انجيـل هـم بـه زيادت بوده اسـت و بطلن ايـن امـر واضـح اسـت . ثــالـثـا ) ـ ـ ـ ـ بــسـيـارى از وقــايعى كـه درون امـم سـابقه رخ داده نظيرش درون امـت اسـلم رخ نداده , نظيـر ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ گـــوسـالـه پـــرسـتـى و ســـرگـردانـى چهــل ســاله بنــى اســرائيل درون بيابان و غرق فرعون و يارانش و فـرمانروايى سليمان (ع ) بر جن و انس , و رفع عيسى (ع ) بـه آسمان و درگذشت هارون كه وصى موسى (ع ) بود قبل از موسى (ع ) , و ولدت عيسى (ع ) بدون پدر. رابعا ) اگر هم فرضا تواتر اين روايات و صحت دللت آنـها را بپذيريم , شايد مراد اين باشد كه زياده و نقصـان درون آينده رخ مـى دهـد. چنانكـه از روايـت بخارى برمـى آيـد كـه زمان آن را تـا دامنـه قيامـت مـى دانـد. پـس نمـى توان بـا ايـن روايات بـه وقوع تحريـف درون صـدر اسـلم و زمان خلفـا استشـهاد كرد. ( البيان , ص 932 - 142 ). استاد سيد جعفر مرتضى عاملى بر اين دليل اين نكته را هم مى افزايد كه از دليل وجوب مصونيت قرآن از تحريف اين هست كه قرآن معجزه جاودانـه اسـت [ و پديده ادبـى و هنرى اسـت كـه درون آن لفـظ و عــيـن الفاظ و تعابيـر و تماميـت متن آن كمال اهميت را دارد ] بعد , قرآن بعد از اثبات دو صفت معجزه بودن و جاودانـه بودن , ل محاله بايد محفوظ از تحريف مانده باشد , که تا اعجازش برقرار بماند . ولـى كتب آسمانى پيشين اصول معجزه انب يا نبوده هست , که تا چه رسد كه معجزه جاودانـه باشد , لذا تكفل حفظ آن بر خداوند واجب نبوده هست . ( حقائق هامة , ص 593 ). 2 ) محدث نورى بـه روايات اهل سنت درباره جمع قرآن استناد كرده و گفته هست كه جمع آن بر مـحور شـهادت دو شاهد بوده است كه اين مساله حاكى از عدم تواتر نقل قرآن هست , و لذا امكان و احتمال تحريف درون آن راه دارد. درون پـاسـخ بايد گفت كه قرآن درون زمان خود رسول اكرم (ص ) و به اشراف و اهتمام اكيد ايشان بـه دسـت كـاتبان وحى نوشته شده بود و فقط مدون و مجموع بين الدفتين نبوده اسـت كـه شرح اين مــسـالـه خــواهـد آمـد , و ج مع زمان ابوب كر يـك سال پـس از وفات پيامـبر (ص ) و جمع نـهايى زمان عـثـمان ( درون حدود 71- 81 سال بعد از وفات پيامبر - ص - ) در واقـع جمـع دوباره و مكرر و براى احــتياط بوده اسـت و زيـد و ياران او كـه گروه تهيـه و تدويـن مصـحف امام بودنـد بر حافظـه صـدها حافـظ قرآن و چنديـن و چنـد مصـحف نوشتـه شده كامـل 44 ولى غير مدون بين الدفتين , متكى بودند , لذا نيازى بـه شـهادت دو شاهد براى هر آيه نبود. از آن گـذشـتـه مـسـاله شـهادت شاهدين هم بـه فرض صحت بـه اين سادگيها نبوده هست , و به گـفـته ابن حجر ( التقان , 502/1 ) مراد از دو شاهد يكى كتابت و ديگرى حفظ بود , نـه دو شاهد عادى از كسانى كه نـه حافظ تمامى و نـه كاتب قرآن بوده باشند. يـعـنـى شـهـادت ايـن دو گونـه شاهـد براى رعايـت كمال احتياط بوده اسـت ; و ايـن شـهادت مؤيـد مصـاحف مكتوب غير مدون و حفظ حافظان بوده هست . و در مـورد نـادرى كه زيد شـهادت يك نفره خزيمة بن ثابت انصارى را براى اثبات آيه پايانى سوره توبه پذيرفت نـه فقط بـه دليل ذوالشـهادتين بودن ايـن مرد بوده , بلكـه بـه خاطـر آن بوده اسـت كـه ايـن شــهـادت بــا حــفظ حافظان و كتابـت كاتبان موافق بوده هست ; و بر عكس شـهادت يكنفره عمر را درباره افزودن آيه ادعايى رجم بـه قرآن , از آن جهـت رد كرد كـه مؤيدى از حفـظ و كتابـت ديگران و خود زيـد نداشتـه اسـت . سـخاوى درون جمال القراء مـى گويـد مراد ايـن اسـت كـه دو تـن شـهادت مـى دادنـد كـه صـحيفه مكتوبه درون محضر پيغمبر (ص ) نوشته شده يا شـهادت مى دادند كه از وجوه منزل قرآن است . ( قانون تفسير , ص 741 - 841 كه عمدتا منقول از اتقان سيوطى هست ). سـيـوطى پس از نقل انواع معانى محتمل براى شـهادت شاهدين مى گويد : يا شايد مراد اين بوده اسـت كـه شاهدين شـهادت مى داده اند كه هر آيه اى جزو آياتى بوده هست كه درون سال وفات پيامبر (ص ) از سـوى جـبـرئيـل بـر ايشان مجددا عرضه شد ( التقان , تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم , 602/1 ) 3 ) مـحـدث نـورى درون فصل سوم بـه روايات اهل سنت درباره آياتى كه ادعاى نسخ تلوت آنـها شده هست , استناد كرده هست , و مساله نسخ التلوه را رد كرده هست , ولى اين روايات را دال بر تحريـف قرآن گرفتـه اسـت . پاسـخش ايـن اسـت كـه مـا درون مسـاله بـى اعتبار بودن و واهـى بودن نسـخ التلوه ( شرحـش خواهـد آمـد ) بــا او مــوافـقـيم و امثله اى كـه ياد كرده اسـت يـا دعـا بوده اسـت يـا كلم تفسـيرى پيامـبر (ص ) يـا كلم بعضـى از صـحابه يـا اخبار آحاد و جعلى اسـت . بـه ايـن مسـاله درون طـى ايـن مقاله بازخواهيـم گشـت . 4 ) مــحـدث نــورى دلـيـل چهارم خود را چنين بيان مى كند : اميرالمؤمنين عليه السلم قرآن مخصوص داشته كه بعــد از وفات رســول اللّه صــلى اللّه عليــه و آله , براى خود جمــع كرده بود و آن را بر قوم عرضـه داشـت , ولى از آن روى برتافتنـد. لذا [ حضرت ] آن را از ديدگان آنان پنـهان داشتنـد و ايـن مصـحف نزد حضرت عليـه السـلم باقـى بود , و امامـى بعـد از امام پيشيـن , آن را هماننـد سـاير خصـايص امامـت و خزائن نبوت بـه ارث مـى برد ; و آن نزد حضرت , حجـة , عجـل اللّه فرجه , هست و بعد از ظهورش آن را بر مردم ظاهر خواهد كرد و آنان را بـه قرائت آن دستور خواهد داد ; و آن مخالف اين قرآن بوده هم از حيث تاليف و ترتيب سوره ها و آيـات و هـم از حيـث كلمات و از جهـت زياده و نقصـان ... ( فصـل الخطاب , نسـخه عكسـى از نسـخه محفوظ در كتابخانـه آقابزرگ تهرانى درون نجف , ص 67 ). آيت اللّه خويى درون پاسخ اين شبهه مى نويسد : چنيـن مصـحفى موجود بوده اسـت و اضافاتـى نسـبت بـه قرآن موجود [ مصـحف عثمانـى ] داشتـه اسـت , امـا دليلى درون دسـت نيسـت كـه نشان بدهـد آن زيادات جزو قرآن بوده اسـت . واقعيت آن هست كه اين زيادات تفسيرى بوده هست . ( البيان , ص 142 - 242 ). 5 ) محدث نورى درون دليل پنجم از مصحف عبداللّه بن مسعود كه مخالف مصحف موجود [ عثمانى ] بوده است سخن مى گويد. ( فصل الخطاب , ص 68 بـه بعد ). مـحققان و قرآن پژوهان درون اينكه عبداللّه ب ـن مس ـعود , ص ـحابى و قرآن شناس بزرگ و حاف ـظ قرآن , نس ـخه اى از قرآن براى ـ ـ ـ ـ ـ خويش نوشته بوده هست , همسخن اند. او يـكـى از نـخستين كسانى بوده هست كه از اختلف قراآت شـهرهاى مختلف اسلمى نگران بوده اسـت و آن را سر منشا فساد مى دانسته است و همـو بوده اسـت كـه بـه عثمان اشارتـى براى توحيـد مصـاحف كرده اسـت . ولــى وقــتـى كـه عثمان ايـن امـر را جدى گرفـت , و سـاير مصـاحف و نوشتـه هاى پراكنده را بـه آب و سـركه جوشانيده يا سوزانيد , ابن مسعود تكان خورد و گفت منظور او که تا اين حد نبوده هست , و لذا 54 تـ ـا مـ ـدتـها از مص ـحف خاص خود براى آنك ـه محوش كنن ـد اب ـا م ـى كرد و حت ـى كار ب ـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مشاجره و شكسـتن دنده هاى او كشيده بود. يـك انگيزه عمده اصـرار ابـن مسـعود براى حفـظ مصحف خود و نيز انتقادهايى كه از مصحف عثمانى مى كرد اين امر بود كه از گماشته شدن زيـد بـن ثابـت - كـه جوان تريـن حافظان و جامعان قرآن بود - بــه سـرپرستى تهيـه و تدويـن ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مصـحف امام , ناراضـى بود و خود را - شايـد هـم بـه حـق - براى ايـن كار سـزاوارتر از او مـى دانسـت . ( المصاحف , سجستانى ( م 613 ق ) , ص 41 - 51 ; تار يخ قرآن , راميار , ص 653 ). تـفـاوت اصـلـى مصحف ابن مسعود با ديگر مصحف ها درون اين بود كه سوره فاتحه و معوذتين ( دو سوره آخر قرآن ) را درون برنداشت و او آنـها را دعا مى انگاشت . تفاوتهاى ديگر اختلفات لهجه اى يا مترادفات و به اصطلح اختلف قراآت بود. ( بـراى فهرست نسبتا كاملى از آنـها المصاحف , سجستانى , ص 54 - 37 ) و ديگر زوايد تفسيرى ( همانند مصحف على - ع - ). درون مـيـان هـمـه مصاحف على (ع ) و ابن مسعود , نـهايتا درون عصر عثمان و به فرمان او از بيـن نرفتـه اسـت . مــصـحـف ابــن مسـعود بعـد از رواج مصـحف امام ( عثمانـى ) تـا حدى مورد توجـه مردم و قراء و ائمـه قرائت بوده اسـت . و بــه نوشتـه مرحوم راميار درون سـال 893 ق فتنـه اى بر سر همين مصحف ( يا بازنويسى از آن ) ميان شـيـعـه و اهـل سـنـت , درون زمان شيـخ مفيـد درون بغداد درمـى گيرد و سـرانجام محكمـه اى تشكيـل مـى شود و حكـم بـه امحاى آن مصـحف مى دهد. هــمـو مى نويسد : با اين كه او هميشـه اد عا مى كرد كه همـه چ يز را درباره قرآن مـى دانـد , او مـى دانـد كـه هـر آيـه كـى و كجـا نازل شده , امـا چيزى از او درباره ترتيـب نزول آيات نقل نكرده اند. ترتيبى هم كه از مصحف او گفته اند چيز مـه مى و فرق چندانى با مصـحف عثمانـى نداشـت . ( تاريـخ قرآن , راميار , ص 263 ). درون ايـن اثـر , ترتيـب مصـحف او نيز از منابع كهن از جمله الفهرست نقل شده هست . ) مشـهور هست كه سرانجام عبداللّه بن مسـعود بـا هيات تهيـه و تدويـن مصـحف عثمانـى و نيـز مصـحف آنان آشتـى كرد و رضاى خود را اظهار داشـت . ( المصـاحف , سـجستانى , ص 81 ; قانون تفسـير , ص 551 - 651 ). 6 ) مـحدث نورى درون دليل ششم , مانند دو دليل پيشين كه بـه مصحفهاى مستقل تمسك مى كرد به وجود مصحف ابى بن كعب و تفاوت آن با مصحف موجود ( عثمانى ) استناد مى كند. ابـى بـن كـعـب ملقب بـه سيدالقراء , مانند عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عباس از كبار صحابه و قرآن شناس ـان بزرگ بوده اس ـت . الفهرس ـت ترتي ـب س ـوره ه ـا درون مص ـحف او را ياد كرده ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ اسـت ( ص 03 ). تــفاوت مـهـم مصـحف او بـا مصـحف عثمانـى ايـن بوده اسـت كـه دو سـوره اضافى بـه نامـهاى خلع و حفد دربرداشته هست . ايـن امر بر خلف آرزو و انتظار محدث نورى نـه فقط باعث اعتبار مصحف او ن مى شود , بلكـه چون هـم با مصحف عثما نى و هـم مصاحف معتـبر ديگـر چون مصـحف حضرت على (ع ) و مصـحف عبداللّه بـن مسـعود , اختلف داشتـه , لذا اعتبار قابــل اســتنادى ندارد. ( بـــراى تـــفـصـيـل درباره ابــى بــن كعــب و مصــحف او ـــ المصـاحف , سـجستانى , ص 35 ; تاريـخ قرآن راميار , ص 043 - 353 كـه متـن سـوره هاى ادعا يى خلع و حفـد را هـم دربردارد ). 7 ) مــحـدث نــورى درون دلــيـل هــفتم مـى نويسـد : چون ابن عفان [ عثمان ] بر امت استيل يافت , مصاحف متفرقه را جمع كرد و از آنـها بـه يارى زيد بـن ثابـت و كتابـت و قرائت او و خودش , نسـخه اى فــراهم كرد و آن را امام ناميـد , و سـاير مصاحف را سوزانيد يا پاره كرد , و اين كار را از آن روى كرد كـه بـاقـى مـانـده اى را كـه در دسـت مـردم مـانده بود و از آن غافل شده بود , از بين ببرد ... ( فصل الخطاب , ص 99 ). جمع قرآن و مصحف عثمانى . در پاسخ بايد گفت همـه قرآن پژوهان اعم از اهل سنت و شيعه درون دو نكته اتفاق نظر دارند. الــف ) اينكـه قرآن درون عهـد پيامـبر (ص ) و بـا اهتمام و اشراف همـه جانبـه ايشان بـه دسـت 64 كاتبان وحـى كـه تعداد آنان را تـا بيـش از چهـل نفـر هـم گفتـه انـد , كتابـت شده بود. بزرگانـى همچون حضرت على (ع ) و زيـد بـن ثابـت و ابـى بـن كعـب و عبداللّه بـن مسـعود و عبداللّه بـن عباس براى خود نسخه اى از تمامت وحى قرآنى نوشته بودند. منتهى اين كتابت بر كاغذ نبود بلكه با نوشت افزارهاى ابتدايى و بر ليف خرما و پوست تنـه نخل و سنگهاى صاف و صيقلى و نازك , و اسـتخوانـهاى پهـن كتـف حيوانات و رقعـه هاى پوسـتى و نظايـر آن بوده اسـت و اعتماد فراوانى هم بر حفظ حافظان بيشمار داشته اند. ( درباره جمع و كتابت تمامت قرآن درون زمان پيا مبر (ص ) ـ التقان , 202/1 بـه بعد ; مناهل العرفان , زرقانى , 552/1 - 652 , البيان , آيت اللّه خويى , 552 - 872 ; حقائق هامة حول القرآن الكريم , سيد جعفر مرتضى عاملى , 36 - 401 و اغلب تاريخهاى قرآن ). ب ) يك سال بعد از درگذشت پيامبر (ص ) و با كشته شدن عده كثيرى از حافظان و قراء قرآن درون نـبـرد يـمـامـه كه ابوبكر مسيلمـه كذاب - پيامبر دروغيـن - و يارانـش را سـركوب كرد , بـه نظارت مــسـتـقـيم خود ابوبكـر و پيگيرى و مشاوره ع مر و مباشرت زيـد بن ثابت يك نسـخه كامـل از قرآن نوشتـه شده و حتـى بـه صورت مجموع بيـن الدفتيـن درآمده بود. ايـن نسـخه پـس از درگذشـت ابوبكـر و عمـر نزد حفصـه دختـر عمـر بـه ارث يـا وديعـه مانده بود و عثمان آن را براى توحيـد مصـاحف و تدويـن نسـخه نـهايـى موسـوم بـه مصـحف امام , از او امانـت گرفـت و آن و مصـاحف ديگـر از جمله مصـحف خود زيـد و نوشتـه هاى كامـل امـا پراكنده را مبناى كار كرد و بـا دقـت بــى نظيرى بـه همـت و سـرپرستى زيـد بـن ثابت و هيات همكار او , و در زير نظر و انتقاد آزادانـه كبار صحابه از مجموع آنـها و نيز با توجه بـه حفـظ حافظان و شـهادت شاهدان - كـه شرحـش گذشـت - آن نسـخه نـهايـى را فراهـم كرد. پس كار عثمان بيشتر توحيد نص و تكيه بر يك قرائت , يا دو يا چند که تا آنجا كه كتابت كلمـه اى بدون نقطــه , احتمال چنــد قرائت را مــى داد , و اعتماد بر لهجــه قريــش , بــه هنگام اختلف تلفظها و قراآت , بوده هست و كار او با آنكه اساسى بود , تاسيسى نبود. يعنى چنانكه اشاره شـد قرآن پيـش از آن هـم درون زمان حيات پيامـبر (ص ) , و هـم درون عهـد ابوبكـر جمـع و بازنويـس شده بود. لذا كار عثمان و اعتبارش دربردارنده اعتبار كار عصـر نبوى و عصـر ابوبكـر درون جمـع قرآن هم هست . و اگر خود حضرت رسول (ص ) اهتمام بـه جمع و تدوين نـهايى قرآن نكردند از آن بود كه بـه گفته هـمـه قرآن پژوهان اهل سنت و شيعه , هنوز باب وحى باز بود و همواره احتمال آمدن آيـه اى كـه درون ضــمـن وحـى بـه آن حضرت (ص ) گفتـه مـى شده آن را درون كجـا و كدام سـوره و بيـن كدام آيات قرار دهــد , مـى رفـت و در واقـع هـم وحـى قرآنـى درون طـى مدت 32 سال , که تا اندك زمانى پيش از وفات آن حضرت (ص ) جريان داشت . لذا پيامبر (ص ) ماذون و مايـل بـه جمـع نـهايـى نبوده انـد. و در فــرهنگى چون فرهنـگ صـدر اسـلم كـه آنـهمـه شفاهى و فاقد رسم و سنت كتابت بود , و تعداد باسوادانى كه خواندن و نوشتن بدانند درون كل آن جامعـه بـه يكصـد نفـر نمـى رسـيد , ايـن اهتمام عظيـم بــه شــان قــرآن و حــفـظ كــتـابت و جم ــع و تدوي ــن آن جزو شگفتيهاى تمدن و فرهن ــگ بشرى و از افتخارات اس ــلم اس ــت . از ـ ـ ـ ـ ـ مصحف امام شش يا هفت نسخه تكثير شد كه همـه ارزش واحد داشت . يـكـى را درون مـكـه و يكـى را درون مدينـه نگـه داشتنـد و باقـى را بـه كوفـه و بصـره و شام و يمـن و بحريـن فرسـتادند ( التقان , 112/1 ). استاد سيد على كمالى دزفولى قرآن پژوه معاصر مميزات دهگا نـه اى براى جمع عثمانى ياد مى كند . از جمله اينكه : الف ) [ عثمان دستور داده بود ] هر كس هر چه را از پيغمبر (ص ) شنيده بياورد , تـا هـمـه درون ايـن كـار شـريك باشند و از اين جمع چيزى غائب نماند , که تا هيچ كس درون ذخيره اين مصحف شك نياورد و همـه بدانند كه آشكارا درون مرآى و مســمع صــحابيان بزرگ , انجام يافتــه اســت . ب ) اعتماد بر عمــل گروه اول درون جمــع بكرى [ ابوبكرى ]. ج ) هر جا براى رفع اختلف از مسموعات , چاره نشد لغت و لهجه قريش را انتخاب كنن ـد. د ) بـ ـراى جـ ـلـوگـيـرى از شـ ـبهه و تطرق فس ـاد موارد زي ـر را نم ـى نوشتن ـد : ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ منسوخ التلوه ها ( كه عـنـوانـى مخترع هست ) , آنچه درون عرضه اخير بر [ پيامبر - ص - ] نبود 74 , آنچه قرائتش ثابت نبود , قراآت شاذ , قراآت آحاد , و الحاقات تفسيرى . ه ) ترتيب آيات هر سوره بر طبق توقيف مستند پيغمبر (ص ) درون عرضه اخير بوده هست . ( قانون تفسير ص 251 - 351 ). جــمـع عــثمانى از همان آغاز و پـس از فروكـش كردن مخالفتهاى عاطفـى و احسـاساتى و حميتـى , مــورد قبول بزرگان صـحابه و در راس آنان حضرت اميرالمؤمنيـن (ع ) قرار گرفته هست و روايات متعددى بـه تعابير مختلف از حضرت (ع ) درون تاييد عملكرد عثمان و حاصل كار هيات منصوب او درون تدوين مصحف امام , نقل شده هست . سـيوطى درون اتقان مى نويسد : و ابن ابى داود بـه سند صحيح از سويد بن غفلة نقل كرده هست كه گفت , على گفته اسـت : درون حـق عثمان جـز خيـر چيزى مگوييـد. سـوگند بـه خدا آنچـه درون امـر مصـاحف كرد جـز بـا شركـت و نظارت بزرگان ما [ مل م نا ] نبود. و ف ـرمـود درب ـاره ايـن ق ـرائت چـه مى گوييـد ؟ بـه مـن رسـيده اسـت كـه بعضـى از آنان [ مخالفان و منتقدان ] مـى گوينـد قرائت مـن بهتـر از قرائت توســت , و ايــن امــر نزديــك بــه كفــر اســت . گفتيــم پــس نظــر شمــا چيســت ؟ فرمود بـه نظـر مـن [ كار درسـت هميـن اسـت كـه ] مردم را بر مصـحف واحـد گردآورد تـا نـه تفرقـه و نـه اختلفـى باقـى بمانـد. گفتيـم حـق بـا شماسـت . ( التقان , 012/1 ; همچنيـن فتـح البارى , ابـن حجـر , 51/9 ). هــمـچـنـيـن ابوعمـر عثمان بـن سـعيد دانـى ( م 444 ق ) قرآن شناس بزرگ , صاحب التيسير فى القراآت السبع , و المقنع درون كتاب اخير با سلسله رواتش از على بن ابى طالب (ع ) نقل مى كند كه فرمود : اگر من سرپرست [ تهيه و تدوين مصحف واحــد رســمى ] مــى شدم درون مورد مصــاحف همان كارى را كــه مــى كردم كــه عثمان كرد. ( المقنـع ,تحقيـق محمـد احمـد دهمان , ص 8. همچنيـن التقان , 112/1 - ترجمـه التقان , 902/1 ). اگـر هـم درون صـحت صـدور ايـن روايات ترديـد كننـد , عملكرد و سـيره اميرالمؤمنيـن على (ع ) حاكى از ايـن اسـت كـه عمل عثمان را تاييد يا دست كم تقرير ( سكوت ناشى از رضا و قبول ) كرده هست ( شرح اين مساله خواهد آمد ). مـرحـوم آيـت اللّه خـويى درون تاييد عملكرد عثمان مـى نويسـد : اينكـه عثمان مسـلمانان را بر قرائت واحــدى گــرد آورد , يــعـنـى قـرائتـى كه بين مسلمانان رايج بود و آن را بـه تواتر از پيامبر (ص ) فراگرفته بودند , و قراآت ديگر را كه مبتنى بر احاديث نزول قرآن بر سبعة احرف بود ( كه درباره بـطـلن آن پـيـشـتـر در هــمين كتاب سـخن گفتـه ايـم ) منـع كرد , ايـن عمـل عثمان را احدى از مــسـلمانان بر او انتقاد نكرده هست ; چرا كه اختلف درون قرائت بـه اختلف مسلمانان و پراكندگى صـفوفشان و بر باد رفتـن وحدت كلمـه شان بلكـه تكفيـر بعضـى از بعضـى مـى انجاميـد و رواياتـى را نيـز نقـل كرديـم كـه حاكـى از نـهـى پيامـبر (ص ) از اختلف درون قرآن بود. ولــى كارى كـه بر او انتقاد مـى كنن ـد ايـن اسـت كـه بقيـه مصـاحف را سـوزانيد و بـه اهالى شـهرهاى ديگـر هـم امـر كرد كـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مصاحفشان را بسوزانند. مسلمانان بر اين كار او اعتراض كردند. حتى او را حراق المصاحف ( سوزاننده مصحفها ) ناميدند . ( البيان , ص 772 ). است . ( صيانة القرآن , ص 851 ). استاد سيد على كمالى دزفولى مى نويسد : آيا درون تهيه مصاحف نمونـه ( امام ) درون هفده سال بعد از وفات پيغمبر اكرم ( يعنى درون سال 82 هجرى ) با حضور هزاران نفر از صحابه كه خود پيغمبر (ص ) را ديـده بـودنـد و قـرآن را از او شنيده و ناظر بر امر و تصويب كننده آن بودند ك ــه عدم اعتراض اميرالمؤمني ــن دلي ــل آن اس ــت - م ــى توان خدش ــه اى وارد س ــاخت ؟ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ هرگز. آيـا وعده خداوند بـه حفظ قرآن ( سوره حجر , آيه 9 ; سوره فصلت , آيات 14 و 24 ) در مورد حفــــــــــــــظ هميــــــــــــــن قرآن بــــــــــــــا ماده و هيات آن نيســــــــــــــت ؟ جز اين نمى تواند باشد. آيـا تـصويب ائمـه ما ـ سلم اللّه عليهم اجمعين ـ و تقرير ايشان دليل قاطــــــــــــــــــــــــــع قرآن بودن هميــــــــــــــــــــــــــن قرآن نيســــــــــــــــــــــــــت ؟ 84 البتـه كـه هسـت . ( قانون تفسـير , ص 832 ). درباره سـوزاندن آيات و سـوره هاى پراكنده و مصـاحف غيررسـمى و متفرقـه , بايـد گفـت كـه بعضـى از مــنـابع بـه عثمان نسـبت جوشاندن آن نوشتـه هـا را درون ديـگ بـا مخلوطـى از آب و سـركه مـى دهنـد , و بعضـى خرق ( پاره كردن و از بين بردن ) و بعضى دفن , و بعضى سوزاندن . سوزاندن را نبايد عملى خلف شرع يا متضمن هتـك حرمـت دانسـت . زيــرا آتــش درون فــقه اسـلمى طاهـر و مطهـر اسـت , و نيـت عثمان هـم نيـت سـوء يـا حاكـى از اسـائه ادب نبوده اسـت . لذا سـوزاندن بـا بـه آب شسـتن فرق اسـاسى ندارد. همچنيـن تفاوت رسـمـها و فرهنگهـا را نيـز نبايـد از نظـر دور داشـت . قرآن نيـز پـس از قرآن شدن , لزم الحترام و مقدس اسـت . پيـش از قرآن شدن ايـن حكـم را نداشتـه اسـت . حــتـى امــروز هــم قرآنـهاى كهنـه و فرسـوده و زايـد كـه بـه كار قرائت نمـى آيـد , با احترام و به يكى از همين شيوه ها از بين مى شود. امـا اينكه بعضى مى گويند بايد اين نوشته هاى پراكنده را كه بر روى پوست و سنگ و ليف خرما و غـيـره بـوده نگهدارى مى كرد , فكر جديد و امروزه پسند هست كه موزه دارى و سنددارى و حفظ اشياء عتيقه مطلوب و ممكن هست . اگر عثمان چنين كارى مى كرد غرض خود را درون نفى اختلف , نقض كرده بود. تـازه درون جايى كه خود مصاحف عثمان شش يا هفتگانـه , با آنـهمـه دقت و اهتمام درون نگهدارى آنـها , غـالـبـا و بلكـه تمامـى از بيـن رفتـه اسـت , يـا لاقـل از سـرنوشت آنـهـا اطلعـى درون دسـت نيسـت , چگونـه مـمـكـن بـود آن استخوانـها و سنگها و پوستهاى ريخته و پاشيده پراكنده محفوظ باقى بماند تا آيـا مورد اسـتفاده محققان امروز و آينده قرار گيرد يـا نـه . 8 ) محدث نورى دليـل هشتمـش را وجود روايات و به قول خودش اخبار كثيره اى از مخالفان [ يعنى اهل سنت ] كه دللت صريح بر وقوع تغيير و نقصان درون مصحف موجود دارد , ياد مى كند. آيـت اللّه خويى و حجة السلم ميلنى و ساير قرآن پژوهان شيعه برآنند كه آرى احاديث نقص قرآن درون ميان اهل سنت بسيار است . بسى بيشتر از آنچه درون ميان احاديث شيعه هست . و اهـل سنت براى آنكه نـه قائل به تحر يف (تنقيص ) قرآن و نـه بى اعتبارى كتب معتبر حديثشان از جمله صحيحين شو ند , قائل بـه پديده اى بـه نام نسـخ التلوة يـا منسـوخ التلوة شده انـد. يــعـنـى آيات و عباراتـى را جزو وحـى اوليـه مـى داننـد كـه سـپس تلوت آنـهـا منسـوخ شده و حكمـش يـا منتفـى شده يـا برقرار مانده اسـت . از ايــن دسـت بسـيار آيـه هـا , حتـى سـوره هاى سـاختگى درون بعضـى متون حديـث اهـل سـنت و از آنجـا درون كتـب قرآن پژوهـى و علوم قرآنـى نقـل شده اسـت , كـه نمونـه مشـهور آن آيه رجم هست كه درون مجاميع مـعـتـبـر حـديـث اهل سنت از جمله صحيحن و موطا و مسند احمد و غيره , با عبارات كمابيش مـختلف نقل شده هست و يك روايت از نص آن چنين است : الشيـخ و الشيخـة اذا زنيـا فارجموهمـا البتـة و در بعضـى ايـن عبارت را هـم اضافـه دارد : نكال بما قضيا من اللذة كه عمر گفته هست ما اين آيه را درون عهد رسول اللّه (ص ) مى خوانديم , سپس بـه دليلى نامعلوم فراموش و متروك شد. و چـون هـيچ كس جز خود او حافظ و شاهد بر آيـه بودن آن نبود , لذا زيـد و هيات او , آن را از عمـر نپذيرفتنـد. ( بــراى تــفصيل درباره ايـن آيه ـ التقان , 68/2 آلءالرحمن , محمد جواد بلغى , ص 12 ـ 32 الـتحقيق فى نفى التحريف , ص 641 ــ 051 ; صـيانة القرآن , ص 521 , كـه درون همـه آنـهـا منابـع اصـلى اهـل سـنت را ياد كرده انـد ). بــعضى از سـوره هـا و آيـه هـا ى ديگرى كـه درون بعضـى از مجموعـه هاى حديـث اهـل سـنت بـه عنوان جــزئى از قــرآن و يــا از مقوله نسـخ التلوة ياد شده عبارتنـد از : آيـه جهاد ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ( صيانة القرآن , ص 721 ; التحقيق , ص 551 ) ; آيه شـهادة ( التحقيق , ص 751 ـ 851 ) ; آيه فراش ( صيانة القرآن , ص 721 ) آيـه حـمـيـة ( الـتحقيق , ص 061 ـ 161 ) آيه حنيفية ( آلءالرحمن , ص 91 ـ 02 ) آيه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك كه گفته اند بـه دنبال آن فى على يا ان عليا مولى المؤمنين اضافه داشته هست . ( الـتـحـقـيـق , ص 461 ـ 561 ) , آيه لو كانـن آدم واديان ... ( التحقي ـق , ص 251 ـ ـ 351 ) همچني ـن س ـوره خلع و حف ـد ( ص ـيانة ـ ـ ـ ـ ـ ـ القرآن , ص 631 ; آلءالرحمــن , ص 32 ; التحقيــق , ص 42 ـــ 52 ) كـــه منبــع اصــلى آن 94 دبستان المذاهب هست ( تحقيق رحيم رضازاده ملك , 642/1 ـ 742 ) [ اغلب آيـه ها و سوره هايى كه ياد كرديم درون كتاب حقائق هامة حول القرآن الكريم , ص 543 بـه بعد با ذكر اسناد و منابـع آنـهـا آمده اسـت . ] اسـتاد محمـد هادى معرفـة درون ايـن باره مـى نويسـد : ايـن احاديـث نـه وزنى دارد , نـه اعتبارى . چه از نظر سند , چه از نظر مدلول . چرا كه مخالف صريح قرآن و اعتقاد و ضروريات جمـهور مسـلمانان اسـت . ( صـيانة القرآن , ص 371 ). ديگـر اينكـه احاديـث ضعيف و مجعول درون همـه مجاميع حديث اهل سنت و شيعه راه يافته هست . پـاسخ مشروحتر به اين شبهه يا دليل درون ضمن پاسخ بـه دليل يازدهم و دوازدهم محدث نورى درون همين مقاله خواهـد آمـد. 9 ) مــحدث نورى درون دليـل نـهمـش مـى گويـد كـه اسـامى اوصـياى خاتـم النـبيين و دخـت گراميـش صــديقه طاهره عليهـم السـلم و بعضـى شمايـل و صـفات آنان درون همـه كتـب آسـمانى آمده اسـت , پـس بايـد درون قرآن هـم آمده باشـد. ايـن دليـل يـا ادعـا چنان واهـى و بـى اساس هست كه نياز بـه رد ندارد. محدث نورى ابتدا بايد بـه اصطلح سقف را بزند که تا سپس بر آن نقاشـى كنـد. از كـ ـجـا ثــابـت شده اسـت ك ـه نام چهارده معص ـوم (ع ) درون كتـب آسـمانى ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ پيشيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن آمده اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ؟ ـ ـ پاسـخ شيـخ نورى ايـن اسـت كـه ايـن كتابهـا هـم تحريـف شده اسـت و در اصـل آنـهـا نام ايـن بزرگواران موجود بوده اسـت . بـا ايـن حسـاب , ايـن ديگـر دليـل نيسـت بلكـه صـرف ادعاسـت . آيــت اللّه خــويـى درون پاسـخ بـه ايـن ادعـا مـى نويسـد : ( و از حقايقـى كـه نشان مـى دهـد نام اميرالمؤمنيـن على (ع ) صـريحا درون قرآن ياد نشده اسـت , حديـث غديـر اسـت . زيــرا اگـر نام على (ع ) درون قرآن مذكور بود , حضرت پيامــبر (ص ) محتاج ب ـه نصــب و تعييــن ايشان و برپ ـا ـ ـ داشتن اجتماع عظيمى براى آن نبود. بعد صحت حديث غدير ايجاب مى كند كه حكم بـه كذب ايـن روايات كنيـم . ( الــبـيـان , ص 54 ــ 152 ) همچنيـن مـى نويسـد : و معارض و نافـى جميـع ايـن روايات , صـحيحه ابوبصـير منقول درون كافـى اسـت . مـى گويـد از ابوعبداللّه ( امام صـادق عليــه الســلم ) درباره ( اطيعوا اللّه و اطيعوا الرســول و اولى المــر منكــم [ نســاء , 95 ] پرسيدم . گـفـت ايـشان درون پاسخ فرمود درون حق على بن ابى طالب و حسن و حسين ( عليهم السـلم ) نازل شده اسـت . بــه ايــشان گفتـم مردم مـى گوينـد پـس چرا نام على (ع ) و اهـل بي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت او درون كتاباللّه نيامده اس ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ؟ ـ ـ حضرت (ع ) فرمود : بـه ايشان بگـو نماز هـم بر رسـول اللّه (ص ) نازل شـد و در آن تصـريح نشده بود كه سه ركعتى يا چهار ركعتى هست , که تا آنكه رسول اللّه (ص ) خودشان آن را براى مردم روشـن كردنـد. ( البيان , ص 152 ). 01 ) مــحـدث نــورى درون دلــيـل دهمـش مـى گويـد چرا از ميان همـه قراآت مختلف كلمات و تعابيـر قرآنـى , فقـط هفـت وجـه يـا ده وجـه اختيار شده ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ؟ اسـ پاسـخش ايـن اسـت كـه قرآن نـص متواترى بـه وحــى و اعــجاز نازل بر رسـول الل ّ ه (ص ) و منقول از اوسـت و جمـهور مسـلمانان و بزرگان ائمـه ديـن آن را محفوظ داشتـه انـد و در آن در ط ـى روزگاران تغيي ـر و اختلف ـى رخ نداده اس ـت , ام ـا قراآت [ و اخـ ـتـلف آنـه ـا ] اجتهادات ـى ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ [ متغيـر و متفاوت ] درون تعـبير ايـن نـص [ ثابـت و يگانـه ] و كيفيـت اداى آن اسـت . ( صــيانة القرآن , ص 971 ) 11 و 21 ) دليل يازدهم محدث نورى اخبار كثيره معتبره صريحه اى است كه درباره وقوع سقط و نقصان درون قرآن موجود نقل شده هست . و دلـيـل دوازدهـمش اخبار وارده درون موراد مخصـوص از قرآن اسـت كـه دللت بر تغييـر بعضـى از كلمات و آيات بـه صورتى از صور دارد. ( فصل الخطاب , ص 161 , 571 ). اسـتـاد مـحـمد هادى معرفة شرح مبسوطى درون پاسخ بـه اين دليل دارد و مى نويسد احاديثى كه مـحـدث نورى درون مورد تحريف گرد آورده , 2211 حدي ـث اس ـت ; ك ـه ب ـه گفت ـه خودش 16 فقره از آنـه ـا دللت عام ـه دارد و ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 1601 فقره آن نـص درون موضوع اسـت . ولــى اكــثـريـت عــظـيـمـى از آنـهـا نـه سـند دارد نـه اعتبار , و از رسـائل و منابعـى نقـل مـى كنـد كـه يـا مجهول انـد يـا موجود نيسـتند , يـا موضوعـه 05 ( جعلى ) هسـتند. و تعداد 518 فقره از احاديـث او منقول از ايـن گونـه كتـب اسـت . باقيمانده اش كـه 703 فقره اسـت , اكثريتـش بـه اختلف قرائت برمـى گردد از جمله 701 مورد آن كـه در همين زمينـه هست يكجا از مجمع البيان شيخ طبرسى نقل شده هست . باقى مى ماند 002 حديث كه تقريبا از كتب معتبر حديث نقل شده كه بر هفت نوعند. نـوع اول ) روايات تفسيرى يـا توضيحـى يـا مربوط بـه شان نزول يـا تاويـل آيـه يـا تعييـن مصـداق و بخـش اعظـم ايـن 002 حديث را همينـها تشكيل مى دهد. يـك نـمـونـه از آن ايـن هست كه درون آيه و اذا تولى سعى فى الرض ليفس ـد فيه ـا و يهلك الحرث و الــنـسل ( بقره , 502 ) بـه دنبالش چني ـن بوده اسـت : ـ ـ ـ ـ ـ ـ بظلمـه و سـوء سـريرته كـه بيانـى تفسـيرى و طــبعا غيـر قرآنـى براى توصـيف كيفيـت فسـاد و اهلك كسى هست كه درون آيه از او سخن گفته شده هست . نوع دوم ) احاديثى هست از قراآتى كـه منسـوب بـه بعضـى از ائمـه عليهـم السـلم اسـت كـه ممكـن اسـت مخالف قرائت مشـهوره باشد ; يا موافق بعضى قراآت غير معروفه . نوع سوم ) احاديثى هست كه درون آنـها لفظ تحريف آمده هست و ناآشنايان بـه اصطلح گمان كرده اند مراد همين تحريف مورد بحث هست . حال آنكـه مراد از آن تحريـف معنايـى و تفسـير [ بـه راى ] غيـر موجـه اسـت . چنانكـه تحريـف در اصـطلح قدمـا و حتـى قرآن مجيـد بـه معناى تحريـف معنوى اسـت , و در اصـطلح متاخريـن بـه معناى تحريف لفظى و تغيير و تبديل هست . نوع چهارم ) رواياتى كه بـه آنـها استناد كرده است ولى استنادش درست نيست . يـكـى مـثالش اين هست كه از امام صادق و امام رضا عليهما السلم نقل مى كند كه بعد از خواندن سوره توحيد مى گفته اند كذلك اللّه ربى ( خداى من ايـن چني ـن اس ـت ) , و محدث نورى گمان كرده اس ـت اي ـن قول و اذعان , جزو قرآن اس ـت . ـ ـ ـ ـ ـ ـ نـــوع پـــنجم ) درباره روايات وارده درون شان امام قائم (عــج ) اســت كــه مردم را بــه قرائت مصـحف على (ع ) كـه از پدرانـش بـه ارث اسـت , الزام مـى كنـد. بــه ايـن مسـاله درون جاى خود اشاره كرديــم كــه مصــحف حضرت على (ع ) درون ترتيــب و توالى و اضافات تـــفـسيرى و نظاير آن با مصحف عثمانى اختلف داشته هست ولى آيه يا سوره اى كم يا زياد نداشته است . نـ ـوع شش ـم ) روايات ـى اس ـت ك ـه دللت بر افتادگ ـى آي ـه ي ـا جمله ي ـا كلم ـه اى دارد و ائم ـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ نقدالحديث بـه اين نتيجه رسيده اند كه آنـها زيادات تفسيرى هست و از نص لفظ قرآن نيست . نوع هفتـم ) رواياتـى اسـت حاكـى از اينكـه آنچـه درون شان فضايـل اهـل بيـت عليهـم السـلم بوده اس ـت , درون ط ـى آيات ـى پنـهان بوده ك ـه اگ ـر قرآن چنانك ـه نازل شده خوانده شود , پديدار م ـى ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ گردد. زيرا كـه ثلث يـا ربـع قرآن درباره آنان نازل گرديده اسـت . درون پــاسـخ بــايد گفـت ايـن روايات حاكى از آن نيست كه تصريحاتى درون فضيلت اهل بيت (ع ) بوده هست , سپس ساقط شده اسـت . درون هميـن قرآن موجود هـم كـم نيسـت آياتـى كـه درون شان و فضايـل آنان اسـت . چنانكـه طـبرى ( م 0131 ق ) درون تفسـير آيـه قـل ل اسـالكم عليـه اجرا ال المودة فـى القربـى ( شورى , 32 ) بهتريـن وجـه و معناى آن را درون ايـن مـى دانـد كـه مراد , مودت اقرباى پيامـبر (ص ) يعنـى اهـل بيـت عصـمت و طهارت (ع ) اسـت . ( صـيانة القرآن , ص 691 ــ 632 ) آيـت اللّه خويى نيز پاسخهاى متقنى بـه اين شبهات ( دليل يازدهم و دوازدهم محدث نورى درون فصل الخطاب ) دارد. از جمله مــى نويســد : ايــن روايات دللت بر وقوع تحريــف قرآن بــه معناى متنازع فيه ندارد. تـوضيح آنكه بسيارى از اين روايات درون عين آنكه سندشان ضعيف هست , از كتاب احمد بن محمد السيارى گرفته شده كه علماى رجال اتفاق درون فساد مذهب او دارند كه قائل بـه تناسـخ بوده اسـت , و نيـز از على بـن احمـد كوفـى گرفتـه شده كـه علماى رجال او را كذاب و فاسـد المذهـب مـى داننـد. ديگـر اينكـه بخـش معظمـى از روايات او مربوط بـه اختلف قراآت اسـت . و از قــول عــلـمـاى بــزرگ شيعـه چنيـن نقـل مـى كنـد كـه روايات مربوط بـه تحريـف , مخالف اجماع امـت انـد بايـد يـا آنـهـا را تاويـل يـا طرح كرد. ( البيان , 542 ــ 352 ). همچنيـن روايات بسـيارى داريـم كـه حاكـى از عرضـه داشتـه احاديـث بر قرآن اسـت كـه حديـث مخالف با قرآن را بايد بـه ديوار زد و براى آن اعتبارى قائل نشد. درون اين صورت قرآن حاكم بر 15 حديث و محك و ملك صدق آن هست , نـه بالعكس . يعنى نمى توان با حديث كه ظنى الصدور اسـت , درباره قرآن كـه قطعـى الصـدور اسـت , داورى كرد. چون بـه قول معروف الحديـد ل يفلح ال بالحديـد و رسـتم را هـم رخـش رسـتم كشـد. اشــتباه روشمندانـه اخباريان , از جمله محدث نورى , ايـن اسـت كـه اهميـت گزاف و بـى حـد و حصـر بــه هــرگونـه حديثـى مـى دهنـد و نقادى و ارزشيابـى احاديـث را خوش ندارنـد و از روايـت الحديـث بـه درايــت الــحـديـث نمـى پردازند , و آگاهانـه يا ناآگاهانـه , مجموعه كل احاديث را بر خلف اجماع علماى فريقين قطعى الصدور مى دانند. يا عمل با آن چنين رفتارى دارند. اگـر ايـنـهـمـه بـاريك بينى و بهانـه جويى كـه امثال محدث نورى درون كاروبار جمـع و تدويـن قرآن مــى كــنند , درون كاروبار جمـع و تدويـن حديـث كننـد بـه ايـن نتيجـه خواهنـد رسـيد كـه ايـن گونـه اتكاى افــراطى بــه هرگونـه حديـث , پشتوانـه عل مى و عقلى و تاريخى ندارد و از آن گذشته نقض غرض دربردارد. زيـرا قرآن سند بزرگ و حيانـى و ركـن ركيـن اسـلم اسـت كـه اگـر بـه هـر دليـل خدشـه دار شود , ديگـر مجالى براى آنكه حديث معتبر و محدث محترم بماند , باقى نخواهد ماند. بـه قـول اسـتـاد سيد على كمالى دزفولى بـه عقيده مـا مجتهدى كـه قائل بـه تحريـف قرآن باشـد , مجتهـد نيسـت . زيرا مـهمتريـن مسـتند اجتهاد را از دسـت داده اسـت . مضافـا بـه آنكـه اجتهاد درون امرى ضرورى آنـهـم از مسائل اعتقادى مورد ندارد. ( قانون تفسير , ص 28 ). شـيـواتـريـن دلـيل عقلى را درون اين زمينـه شادروان علمـه طباطبايـى عرضـه داشتـه اسـت : امـا آن قرآنـى را كـه زيـد بـن ثابـت در زمان عثمان گردآورى كرد , بدون شـك حاوى جميـع قرآن اسـت و در آن يـك كلمـه كـم و يـا يـك كلم ـه زياد نشده اس ـت . و قول ب ـه تحري ـف قرآن از درج ـه اعتبار س ـاقط اس ـت . چون اخبار ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ آحادى كـه درون تحريـف وارد شده هست , حجيـت آن ها متو قف بر حج يت قول امام هست , كـه آن را بــيان كرده اسـت , و حجيـت قول امام متوقـف بر حجيـت قول رسـول اللّه (ص ) اسـت كـه امام را وصــى و خــلـيفه و معصـوم معرفـى فرموده اسـت ; و حجيـت قول رسـول اللّه متوقـف بر حجيـت قرآن اسـت كـه رسـول اللّه را معصـوم و امام و نـبى و ولى معرفـى كرده اسـت ; و اگـر قائل بـه كـم بودن يـا زياد بــودن يــك حــرف درون قرآن مجيـد بشويـم , تمام قرآن از حجيـت ساقط مى شود و سقوط اين حجت حـجـيت اخبار تحريف را نيز ساقط مى كند ... [ بـه تعبير ديگر ] اخبار تحريف كه قرآن را از حجيت سـقـوط مـى دهد , عمل بـه مفادش موجب اسقاط خود آنـها مى شود , يعنى از ثبوتش عدمش لزم مى آيد و بنابراين عمل بـه آنـها مستحيل [ غير ممكن ] هست . ( مـهر تابان , مجموعه مصاحبات آيت اللّه سيد محمد حسين حسينى طهرانى با علمـه سيد محمد حسين طباطبايى , ص 602 ـ 702 ) امثال محدث نورى از تولى افراطى و درون ح ـد غلو بـه اهـل بيـت عـ ـليهم الس ـلم , و حسـرت اينكـه چرا نام مبارك ايشان درون قرآن ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ نيامده هست , و ن يز از بغـض و تبراى افـراطى نسبت بـه اغيار - كه همـه افتخار ج مع و تدويـن قرآن متعلق بـه آنان اسـت - بـه قول مثـل مــعـروف مــانـنـد كــسى عمـل مـى كنـد كـه نيزه بر سينـه خويش فرومى برد که تا كسى را كه بر تركش نشسته هست بكشد ( الطاعن نفسه ليقتل ردفه ) يا طبق مثل فارسى براى درست كردن ابرو چشم را كور مى كنند. دليل قائلن بـه عدم تحريف . 1 ) آيات قرآنى و وعده هاى صريح الهى بر حفظ قرآن . مشـهورتريــــــــــــــــن ايــــــــــــــــن آيات ســــــــــــــــه آيــــــــــــــــه اســــــــــــــــت . الف ) آيه حفظ : انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون . ( حجر , 9 ) ما خود , ذكر [ قرآن ] را نازل كرده ايـم و خود نيـز نگاهبان آنيـم . مراد از الذكـر قرآن اسـت . چــنـانـكـه درون چنـد آيـه پيشتر درون همين سوره مى فرمايد : و قالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون . ( حجر , 25 6 ) ( و گفتند اى كسى كه ذكر [ قرآن ] بر او نازل شده هست , بيشك تو مجنونى . ). آيـت اللّه خويى انواع تشكيكاتى را كه درون صحت استدلل و استناد بـه اين آيه هست ( ذكر بـه معناى قرآن نيست , مراد حفظ اجمالى هست نـه همـه آيات ) رد مى كند. امـا يك شبهه را بـه خوبى طرح مى كند , ولى بـه همان خوبى پاسخ نمى دهد : آرى درون اينجا شبهه ديـگـرى هـسـت كه بر اسـتدلل بـه آيـه كريمـه براى عدم تحريـف وارد مـى شود , و حاصـل شبهـه ايـن اسـت كـه مدعـى تحريـف درون قرآن احتمال تحريـف درون نفـس هميـن آيـه را هـم مـى دهـد. زيــرا ايــن جــزو آيات قرآن كريـم اسـت و اسـتدلل بـه آن صـحيح نيسـت , مگـر آنكـه عدم تحريـف ثابـت شود. و اگـر بخواهيـم عدم تحريـف را بـا آن ثابـت كنيـم دور باطـل پيـش مـى آيـد . ( البيان , ص 822 ). خــود ايــشـان ايـن شبهـه را چنيـن پاسـخ مـى دهـد : زيرا ايـن شبهـه براى كسـى اعتبار دارد كـه عترت طــاهره را از خلفـت الهيـه بركنار مـى دانـد , امـا مؤمنان بـه امامـت آنان مـى داننـد كـه عترت بـه كتاب [ قـرآن ] اسـتدلل كرده اند و نيز تقرير اصحاب آنان بر همين مساله حاكى از حجيـت كتاب موجود اسـت . بـه ن ظر راقـم ايـن سـطور ا ين پاسـخ كا فى نيسـت . زيرا توسـل بـه عترت و اينكـه آنان قرآن موجود را تاييـد كرده انـد فـى حـد ذاتـه و بالسـتقلل براى شيعـه ــ و فــقـط براى شيعـه ــ حجيـت و دليليـت دارد , ديگـر لزم نيسـت كـه آن را بـه آيـه حفـظ يـا سـاير آيات قرآن ضميمـه كنيم . ايـن آيه و ساير آيات قرآنى كه درون اين زمينـه نقل خواهيم كرد فقط براى كسـانى اعـم از شيعـه و اهـل سـنت , حجـت اسـت كـه فقـط قائل بـه تحريـف بـه نقيصـه باشنـد. زيــرا ايــنـان قــائل بــه حــذف و اســقاط آيات يـا سـوره هايـى از قرآننـد , ولى قرآن موجود را صحيح و قطعى الصدور مى دانند , لذا استدلل بـه آيات موجود را روا و درست مى دانن ـد. شــبهه ديگرى هـم درون اطراف ايـن آيـه هسـت دايـر بر اينكـه له لحافظون را راجـع بـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ حضرت محمد (ص ) مى داند. ولى با وجود مرجع حاضر , ارجاع ضمير بـه مرجع غائب دليل و قرينـه مـى خواهـد. ( نيـز ــ صـيانة القرآن , ص 13 ). ب ) آيـه عدم اتيان باطـل : و انـه لكتاب عزيـز. ل ياتيـه الباطـل مـن بيـن يديـه و ل مـن خلفـه , تنزيـل مـن حكيـم حميـد. ( فــصلت , 14 ــ 24 ) ( بيگمان آن كتابى ارجمند هست كه درون حال و در آينده [ دست ] باطل بـه آن نمى رسد , وحـى نامـه [ خداونـد ] فرزانـه سـتوده اسـت ). پــيـداست كـه تحريـف , بارزتريـن مصـداق اتيان باطل هست كه خداوند ساحت قرآن را از آن منزه شمرده هست . ج ) ان علينا جمعه و قرآنـه . ( قيامة , 91 ) ( همانا گردآوردن و بازخواندن آن بر عهده ماست . ) 2 ) احاديث . الــف ) حــديـث مــشـهور ثقليـن كـه از طرق خاصـه و عامـه درون حـد اسـتفاضه اسـت : انـى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و انـهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض . ( من در ميان شما دو يادگار گرانبها باقى مى گذارم , كتاب الهى و عترتم كه اهل بيت من هست و آن دو از همديگر جدايى ناپذيرند که تا در آخرت درون كنار حوض كوثر بـه نزد من بازآيند ). و بـه قـول آيـت اللّه خـويـى , قـول بـه تحريف قرآن , كتاب را كه ثقل اكبر هست از حجيت و اعتبار مى اندازد. زيرا اول ) قول بـه تحريف مستلزم عدم وجوب تمسك بـه كتاب منزل هست . زيـرا كه كتاب بـه سـبب وقوع تحريـف [ بـه قول مدعيان ] بر امـت اسـلم تباه مـى گردد , ولى وجوب تـمـسـك بـه كتاب بـه خاطر صريح اخبار ثقلين که تا روز قيامت باقى هست , بعد قول بـه تحريف جزما باطل هست . ثانيا ) از آنجا كه قول بـه تحريف موجب سقوط كتاب از حجيت مى گردد , پس نمى توان بـه ظواهر آن تمسك كرد , بعد قائلن بـه تحريف بايد بـه امضاى [ تاييد ] ائمـه طاهريـن براى ايـن كتاب موجود درون دسـت مـا مراجعـه كننـد. و مــعـنـى ايــن امــر ايـن اسـت كـه حجيت كتاب موجود , متوقف بر امضاى ائمـه هست تا بتوان بـه آن استدلل كرد. و ظـاهـر اين اخبار متواتره ايــن اســت كــه قرآن يكــى از دو مرجــع براى امــت اســت و از ميان دو حجــت 35 مــسـتـقـل كـه تمسـك بـه آنـهـا واجـب اسـت , كتاب برتـر اسـت , چرا كـه ثقـل اكـبر اسـت , پـس نمى تواند حجيت آن فرع بر حجيت ثقل اصغر ( عترت ) باشد ... ( البيان , ص 922 ـ 132 ) . ب ) حديث غدير كه باز حديثى متواتر هست و از طرق خاصه و عامـه نقل شده هست . اگر قائلن بـه تحريف مى گويند تصريح بـه امامت و وليت اميرالمؤمنين على (ع ) از قرآن انداخته شده هست , درون پاسخ آن بايد گفت كه هم حديث و هم واقعه غدير و نصب پيامبر (ص ) على (ع ) را , على رؤوس الشـهاد بر جانشينى خويش دللت دارد بر اينكه چنين تصريحى درون قرآن نبوده هست . ج ) احاديث عرض ( عرضه داشتن ) حديث بر قرآن . احـاديـث صحيحه اى داريم كـه قائل بـه وجوب عرض خـبرهاى متعارض , بلكـه مطلق احاديـث , بر قرآن كريـم انـد. آنــگاه بايد آنچه موافق قرآن هست اخذ كرد و مخالف با قرآن را رها كرد , و در صورتى كه سوره ها و آيـات قـرآن مصون از تحريف و محفوظ از نقصان نبود , اين قاعده از سوى ائمـه اهل بيت طاهريـن (ع ) مقرر نمـى گشـت . ( نيـز براى نصـوص احاديثـى كـه درون ايـن باره از منابـع معتـبر شيعه نقل شده هست . ـ التحقيق فى نفى التحريف , ص 13 ـ 23 ; صيانة القرآن , ص 53 ـ 73 ). د ) احـاديـث وارده درون ثـواب قـرائت سـوره هـا درون نمازها و غير آن كه اگر سوره هاى قرآن كامل مجموع و مدون و نزد مســلمانان محفوظ نبود , ايــن امــر معنــى پيدا نمــى كرد. ( براى نصـوص ايـن احاديـث ــ التحقيـق , ص 53 ــ 73 ). هــ ) احاديـث وارده از ائمـه عليهـم السلم درون باب اينكه آنچه درون دست مردم هست , همان قرآن نازل شده از سوى خداوند است . ( براى نصوص اين احاديث ـ صيانة القرآن , ص 14 ـ 24 ; التحقيق , 14 ـ 34 ). 3 ) دليل سوم بر عدم تحريف قرآن . اجماع فريقيـــــن , و نيـــــز اجماع علماى شيعـــــه از عصـــــر ائمـــــه تـــــا امروز اســـــت . بـ ـزرگـان شـ ـيعه از شي ـخ ص ـدوق ( قرن چهارم ) ت ـا آي ـت اللّه خوي ـى و امام خمين ـى و س ـاير ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مجتهدان و مراجـع بزرگ شيعـه قائل بـه تحريـف ناپذيرفتـن قرآن بوده انـد. نام و نظـر بعضـى از آنان را ياد خواهيم كرد. 4 ) دليل چهارم اعجاز قرآن هست . چرا كــــــــــــه تحريــــــــــــف منافــــــــــــى بــــــــــــا معجزه بودن قرآن اســــــــــــت . زيرا با تحريف , معانى قرآن ضايع مى گردد و مدار اعجاز فصاحت و بلغت هست كه دايرمدار معن ـى و لف ـظ هس ـتند. مـ ـعجزه بودن قرآن ك ـه براى آن تحدى ه ـم شده اس ـت و معارضان و ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مخالفان درون ايـن تحدى شكسـت خــورده انــد , بــه شــرط حفـظ كليـت و تماميـت آن و اينكـه تمامى آن قابل استناد بـه حق تعالى باشد درست هست , و اين امر جزو معتقدات مسلمانان است كه قرآن معجزه جاودانـه الهى و نبوى هست . ( براى تفصيل ـ التحقيق , ص 74 ; صيانة القرآن , 73 ـ 14 ). 5 ) دليل پنجم نماز شيعه اماميه هست . زيرا ائمـه طاهرين (ع ) و فقهاى اماميه قرائت سوره كامله اى را بعد از حمد درون ركعت اول و دوم هـر نماز از نمازهاى پنجگانـه روزانـه واجـب مـى داننـد ; و ايـن حاكـى از اعتقاد اماميـه بـه نيفتادن چيزى از قرآن اسـت . تــوضيح بيشتـر آنكـه قائلن بـه تحريـف نمـى تواننـد قرائت سـوره اى را كـه محتمـل تحريـف اسـت جايـز و مجزى بداننـد. زيرا اشتغال يقينـى , برائت يقينـى مـى خواهد. پـس ايـن تـرخيص از سوى ائمـه (ع ) خود فى نفسه دليل عدم وقوع تحريف درون قرآن 45 است وگرنـه مستلزم ضايع كردن نماز واجب هر مكلف مى شد. ( البيان , ص 332 ـ 432 ; التحقيق , 84 ). 6 ) دليل ششم ضرورت تواتر قرآن هست . و اين امر از ضروريات دين هست كه مجموع قرآن و همـه بخشـها و سوره ها و آيات آن از عهد رسـالت درون طـى اعــصار و قرون و در جميـع طبقات مسـلمانان بـه نحـو متواتـر نقـل و قرائت شده اسـت و آنچـه مدعيان درون باب قرآنيـت بعضـى عبارات يـا تحريـف پذيرفتـن قرآن بـه طور كلى مـى گوينـد خـبر واحـد [ غيـر متواتـر ] اسـت . ( صـيانة القرآن , ص 33 ــ 53 ; التحقيـق , 64 ). 7 و 8 ) بعضى از محققان . اهتمام خارق العاده پيامبر (ص ) و صحابه را درون حفظ و جمع قرآن ; و نيز مجموع بودن قرآن را درون عـهـد پـيامبر (ص ) ( و لو آنكه مدون بين الدفتين نبود ) كه يك واقعيت تاريخى هست , جزو ادله اثبات عدم تحريف مى دانند. ( التحقيق , ص 94 ـ 05 ) 9 ) دليل نـهم . دليلى عقلى اسـت كـه بهتريـن بيان آن را علمـه طباطبايـى , اعلى اللّه مقامـه , عرضـه داشتـه است , و بلفاصله پيش از آغاز اين بخش , يعنى دليل قائلن بـه عدم تحريف , نقل كرديم . 01 ) دليل دهم يك دليل عقلى - تاريخى هست . بـه ايـن شـرح كه اگر قرآن امام [ مصحف عثمانى ] كه درون دوران خلفت عثمان فراهم آمده , و هــمين اسـت كـه درون دسـت ماسـت , محرف بود , هـر آينـه بر على (ع ) واجـب بود كـه [ اعتراض كند ] و تصحيح آن را درون صدر برنامـه حكومت خويش قرار دهد. همچنانكه تغييراتى را كه عثمان درون سنت پيغمبر داده بود , و زيان آنـها كمتر از تحريف قرآن بود , درون وقت اولين اعلم برنام ـه حكوم ـت خوي ـش يادآورى كرد ; چنانك ـه فرمود تيولهاي ـى را ك ـه عثمان از بـ ـيـت ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ المال مسـلمانان بخشيده اسـت , پـس خواهـم گرفـت , هـر چنـد بـه مـهريـه زنان و خريـد غلمان داده باشيـد . ( قــانـون تــفـسير , ص 59 ) [ و پيشتـر احاديثى را كـه بالصـراحه حاكـى از تاييد اميرالمؤمنين (ع ) از عملكرد عثمان و صحت مصحف عثمانى هست , نقل كرديم . ] 11 ) دليل يا قرينـه . مــؤيـده ديگـر ايـن اسـت كـه هيات تهيـه و تدويـن محصـف امام [ عثمانـى ] بسـيارى از كلمات قرآنـى را كــه شايـد تعداد آنـهـا از صـد فقره بيشتـر باشـد , بر خلف قواعـد املى درسـت عربـى نوشتـه و حتـى بـه تعـبير جسـورانـه ولى صـحيح مرتكـب اغلط امليـى شده انـد , و ايـن تفاوت كتابت يا اغلط امليى كـه فـى الـمـثل يبسط را يك جا با سين و يك جا با صاد نوشته اند , يا مسـيطر را بـه صـورت مصـيطر نوشتـه انـد درون رسـم عثمانـى وارد شده و عينـا تاكنون محفوظ مانده اسـت . يــا بسـم اللّه الرحمـن الرحيـم را بر سـر 311 از 411 سـوره قرآنـى نوشتـه انـد ولى بـه حـق و بـه تبعيـت از وحـى , بر سـر سـوره توبـه يـا برائت ننوشتـه انـد كـه دليـل آن را مفسران ياد كرده اند. يـا حروف مقطعه [ فواتح سور ] يعنى حروف مرموز قرآنى نظير الر 55 يـا كهيعـص را كـه هنوز هـم رمــز و مــعـناى آن بر قرآن پژوهان و مفسـران و اسـلمشناسان مسلمان و غير مسلمان كشف نشده اسـت و نـظـريـه مقبولى درون توجيه آنـها عرضه نگرديده است , عينا كتابت كرده اند ; و هيچ گونـه اصلح قياسى و اجتهاد و تصرفى را روا نداشته اند. چــنانكه بعدهـا بعضـى از فقهاى بزرگ از جمله مالك و احمـد بـن حنبـل حفـظ رسـم يعنـى رسـم الخـط عثمانـى را واجـب دانسـته انـد ( براى تفصـيل درون ايـن باره ــ مناهـل العرفان , زرقانـى , 273/1 ـ 373 ) و ايـن اهـتـمام وال و حفظ غرائب و سهوها يا اغلط امليى , بـه بهترين وجه حاكى از صحت جمع و تدوين و مصونيت قرآن از هرگونـه تغيير خودسرانـه و افزايش و كاهش است . ( براى تفصيل و مشاهده فهرستى از 811 فقره از غرائب امليى درون رسم عثمانى ـ التمـهيد , محمد هادى معرفة , 513 ـ 843 ; حقائق هامة , سيد جعفر مرتضى عاملى , 981 ـ 122 ). [ بــراى مــلحظه آراء و نظرات و حتـى فتاواى بزرگان شيعـه درون تحريـف ناپذيرفتـن قرآن كريم , بـه روايـت ك ـامـل ايـن مقاله كه هم درون كتاب قرآن پژوهى و هم دايرة المعارف تشيع چاپ شده هست مراجعه فرماييد ]. فهم قرآن با قرآن . ( القرآن يفســــــــــــــــــر بعضــــــــــــــــــه بعضــــــــــــــــــا ). تفسـير القرآن اصـولى مدون و نامدون دارد. فـى المثـل يكـى از اصـول مدون آن علم بـه زبان عربـى و صـرف و نحـو و مفردات و تركيبات لغات قرآن اسـت . يـا بـه قول زمخشرى دو علم معانـى و بيان , از علوم بلغـى , براى مفسـر قرآن لزم اسـت . درون ايــنـجـا وارد تفصـيل قواعـد تفسير نمى شويم و فقط بـه همين اكتفا مى كنيم كه يكى از اصول و اركـان تـفـسـير قرآن كريم كه بسيارى از مفسران بـه آن اشاره كرده اند و بسيارى ديگر نيز بدون اشاره صريح به آن , آن اصل را رعايت و آن روش را درون تفسير خود از قرآن كريم استخدام كرده اند , اهتمام به حل مشكلت قرآنى بـه مدد خود قرآن هست . درون ايـن زمـيـنـه عـبـارت مـعـروفى هست كه : القرآن يفسر بعضه بعضا ( يا : ان القرآن ... ) يعنى بخشـهايى از قرآن , رروشنگر بخشـهاى دي گر هست . قرآن پژوهان معا صر , از جمله علمـه طباطبا يى درون مـقـدمـه الـمـيزان , صـبحى صـالح درون مباحـث فـى علوم القرآن ( چاپ دهـم , ص 992 بـه بعـد ) , مــحـمد حسـين ذهـبى در آغاز التفسير و المفسرون ( ج 1 , ص 73 ـ 44 ) و استاد سيد على كمالى دزفـولى درون قانون تفسير ( ص 393 ) بـه اين روش يا قاعده اشاره كرده اند , مرحوم سيد هبة الدين شـهرستانى در كتاب تنزيـه تنزيـل عبارت القرآن يفسـر بعضـه بعضـا را خـبر ( حديـث ) شمرده اسـت , ولى منبعـى براى آن ياد نكرده اسـت . بـه قديمتـر برگرديـم . دو تــن از قرآن پژوهان قديـم يعنـى زركشـى درون برهان و سـيوطى درون اتقان نيـز بـه آن اشاره كرده انـد , كـه نظـر بـه اهميـت آن دو متـن عبارات آنـهـا را نقـل و ترجمـه مـى كنيـم . امام بدرالديـن محمـد بـن عبداللّه زركشـى ( در گذشته 497 ق ) درون كتاب البرهان فى علوم القرآن كه اساس تاليف كتاب مرجع مـهم قرآن پژوهـى سـيوطى يعنـى التقان قرار گرفتـه اسـت , مـى نويسـد : مسـالة , گفتـه انـد كـه بهتريـن شيوه هاى تفسير , تفسير قرآن بـه قرآن هست . زيـرا آنچه درون جايى مبهم باشد درون جاى ديگر روشـن آمده اسـت , و هـر آنچـه درون جايـى مختصـر باشـد , درون جاى ديگـر مبسـوط آمده اسـت . ( البرهان فى علوم القرآن , تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم . ط 2. لـبـنـان , دارالـمـعرفة , بى که تا , ج 2 , ص 571 ) سيوطى ( 948 ـ 119 ق ) درون نوع ( فصل ) هفتاد و هـشتم اتقان , در تحت عنوان شناخت شروط مفسر و آداب تفسير مى نويسد : علما گفته اند : هـركس كه قصد تفسير كتاب عزيز را داشته باشد , اول آن را از خود آن بطلبد كه هرچه درون جايى مـبهم باشد , درون جاى ديگر روشن هست , و هرچه درون جايى مختصر باشد , درون جاى ديگر بسط يافته است . و ابـن جـوزى كـتابى درون اين زمينـه دارد مشتمل بر مبهماتى [ از عبارات قرآن ] كه در 65 جاى ديگـر روشـن شده اسـت , و مـن درون نوع مجمـل ( فصـل مربوط بـه مبهمات ) مثالهايـى از آن نقـل كرده ام . ( التقان فـى علوم القرآن , للحافـظ جلل الديـن عبدالرحمـن السـيوطى . تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم . قاهرة , 5791 , ج 4 , ص 002 - ترجمـه فارسى اتقان , ج 2 , ص 755 ). گـفـتـنـى اسـت كه زركشى و سيوطى اين قول را از خود نگفته اند , و سخن خود را با قيل ( گفته شده هست ) يا قال العلماء ( علماء گفته اند ) آغاز كرده اند. بـه احتمال قريـب بـه يقيـن منشـا اصـلى قول آنان , قول صـريح ابـن تيميـه ( 166 ــ 827 ) اسـت درون كتاب كوچكى بـه نام مقدمة فى اصول التفسير ( لبنان , دارمكت بة الحياة , 0891 م ) كه عباراتش شباهت تام و تمام بـه عبارات زركشى و سيوطى دارد. از ابـن تيميه قديمتر كسى از مفسران بـه ايـن قاعده تصـريح نكرده اسـت , نـه شيـخ طوسـى , نـه شيـخ طبرسـى , نـه ابوالفتوح , نـه زمخشرى و نـه طبرى . ولى منشا اين قول درون منابع كهنتر هم پيدا مى شود و چه منبعى كهنتر از نـه ـــــج البلغ ـــــه و چ ـــــه منبع ـــــى عظي ـــــم ت ـــــر و اس ـــــاسى ت ـــــر از خود قرآن ؟ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ شرح اين اجمال خواهد آمد. اميرالمؤمنين على (ع ) درون خطبه 331 درون اشاره بـه قرآن كلمات بلندى دارد , که تا آنجا كه مى فرمايد : كـتـاب اللّه تـبـصـرون بـه , و تـنطقون بـه , و تسمعون به ( كتاب خدا كه : بدان - راه حق را - مى بينيد , و بدان - از حق - سخن مى گوييد , و بدان - حـق را - مـى شنويـد ). بعـد مـى رسـد بـه عباراتـى كـه از نظـر بحـث مـا حائز اهميـت اسـت : و ينطق بعضه ببعض و يشـهد بعضه على بعض ... ( بعض آن بعض ديگر را تفسير كند و پاره اى بر پاره ديگر گواهى دهد. - نـهج البلغة . ترجمـه دكتر سيد جعفر شـهيدى , ص 231 ). در قـرآن كـريم هم اين معنا هست كه بعضى از آيات يعنى محكمات , اساسى و در حكم كليد فهـم بعضـى ديگـر از آيات يعنـى متشابهات اسـت ( آل عمران , آيـه 7 ). يــك نــكـته و واقعيـت مـهـم حاكـى از اين كـه قاعده فهـم قرآن با قرآن بـس كهـن و اصـيل اسـت ا ين اســت كــه خــود حــضـرت ر سول (ص ) بـه آن اعتقاد داشته و عمـل مى كرده اند ; كـه بـه دو نمو نـه از عملكرد ايشان درون تفسير قرآن بـه قرآن اشاره مى كنيم . نمونـه اول ). درون بخش اخير آيه 781 سوره بقره چنين آمده ا ست : كلوا و اشربوا حتى يتبين لكم الخيط البيض مـن الـخيط السود من الفجـر ... ( و بخوريـد و بياشاميـد تـا آنكـه رشتـه سـپيد سـپيده از رشتـه سـياه [ شــب ] بــرايـتان آشكار شود ... ) . ا ين الخيـط البيـض و الخيـط السـود از همان عهد رسـول اللّه (ص ) و نزول وحــى براى بعضــى از ســاده انديشان مايــه اشتباه شده اســت . ميبدى درون كشــف الســرار ( 505/1 ) و ابوالفتوح رازى درون روح الجنان ( 18/2 ) مى نويسند كه حضرت رسـول (ص ) بـه عـدى بـن حاتم آداب روزه و نماز مى آموخت و به او گفت بخور و بنوش که تا آنكه رشـته سپيد از رشتـه سـياه برايـت آشكار شود ( پيداسـت كـه حضرت (ص ) همان كلمات آيـه قرآنـى را بـه كار اند ). سپس اين عدى كه فرزند همان حاتم طايى معروف هست و يك رشته رسن يا ريسمان سپيد و يك رشـتـه ريسمان سياه , پيش چشم خود نگه مى دارد و بر او روشن نمى شده اسـت كـه كدام بـه كدام اســت ; و تصـور مـى كرده اسـت كـه مراد حضرت (ص ) و در واقع مراد آيه قرآن اين هست كه که تا زمانى بـخـوريـد و بـيـاشاميد كه بتوانيد درون تاريك - روشن فجر بين رشته سپيد رنگ و سياه رنگ فرق بگذاريد. حـضرت پيامبر (ص ) چون حكايت عدى بن حاتم را شنيدند خنديدند و گفتند يا ابن حاتم انك لعريض القفا ( اى فرزند حاتم تو عريض القفـا - يعنـى كودن - هسـتى ). ميبدى دنباله داسـتان را چنيـن مـى نويسـد : [ سـپس حضرت - ص - فرمود : اى پسـر حاتـم آن رشتـه سـپيد و سـياه مثلى اسـت تاريكـى شـب و روشنايـى روز را. ن ــــــبينى ك ــــــه درون عق ــــــب گف ــــــت م ــــــن الفج ــــــر [ يعن ــــــى از س ــــــپيده ] ؟ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ . ايـن حـكايت را بسيارى از محدثان و مفسران نوشته اند ; با وجود اين بعضى از مترجمان با فضل و كمال معاصر هم همچنان بـه دام اين اشتباه افتاده اند و مى افتند. چـنـانـكـه مـرحوم ابوالقاسـم پاينده درون ترجمـه ا ين آيه مـى نويسـد : بخوريـد و بياشاميد تـا از طلوع صـبحدم رشتـه 75 سپيد از رشته سياه بر شما نمايان گردد. و آقاى محمد باقر بهبودى كه متتبع تر و قرآن پژوه ت ـر از اوس ـت , درون ترجم ـه جديدالنتشار خود ك ـه تح ـت عنوان معان ـى القرآن درون س ـال 9631 ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ منتشـر شده اسـت , درون ترجمـه توضيـح آميـز هم ين آيـه چنيـن مــى آورد : بــه شبهاى روزه دارى مـى توانيـد بخوريـد و بياشاميـد تـا آن لحظـه اى كـه نـخ سـفيد درون اثـر روشنايـى نور فجـر , از نـخ سياه ممتاز گردد ... نمونـه دوم ). آيـه 28 سـوره انـعـام چنين هست : الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانـهم بظلم اولئك لهم المن و هم مـهتدون . ( كـسـانى كه ايمان آورده اند و ايمانشان را به ظلم [ شرك ] نيالوده انـد آناننـد كـه امـن [ و امان ] دارنـد و آناننـد كـه ره يافتـه انـد ). بــسـيارى از مفسـران ( از جمله ميبدى , ابوالفتوح , بيضاوى و قرطـبى ) نقـل كرده انـد كـه چون ايـن آيـه نازل شد , براى اصحاب پيامبر (ص ) سوءتفاهمى پيش آمد كه حضرت پيامبر (ص ) با استناد به آيه ديگرى از قرآن مجيد آن را رفع كردند. قـرطـبـى درون تـفـسـير گرانقدرش مى نويسد : و درون صحيحين [ صحاح بخارى و مسلم ] از ابن مـسعود نقل شده هست كه چون اين آيه نازل شـد , ايـن امـر بر اصـحاب رسـول اللّه (ص ) گران آمـد و گفتنـد كدام يـك از ماسـت كـه درون حـق خويـش ظلم نكرده باشـد. آنگاه رسـول اللّه (ص ) گفتنـد چنيـن نيسـت كـه پنداشتـه ايـد , آن [ ظلم ] درون اينجا همانند آن هست كه لقمان با فرزندش مى گويد : اى پسركم بـه خداوند شرك مياور , چرا كـه شرك ظلمـى بزرگ اسـت . ( سـوره لقمان , آيـه 31 ). مــتـرجـمان معاصـر آقايان بهبودى , آيتـى و خواجوى درون اينجـا ظلم را بـه درسـتى بـه كلمـه شرك ترجمـه كرده انـد. امــا شــادروان مــهـدى الــهـى قمشـه اى و نيـز مرحوم پاينده ظلم را بـه سـتم و ظلم و سـتم ترجمـه كرده اند. درون اينجا ممكن هست اين سؤال براى خوانندگان پيش آيد كه اين قاعده متين , بـــــــه كار تفســـــــير قرآن مــــــــى خورد يـــــــا ترجمـــــــه آن ؟ در پاســــــخ عرض مــــــى كنــــــم كــــــه ايــــــن بنده از ايــــــن قاعده درون ترجمــــــه آن ؟ در پاسخ عرض مى كنم كه اين بنده از اين قاعده درون ترجمـه قرآن سود جسته ام . و به چندين و چند نمونـه از آن درون همين مقاله اشاره مى كنم . زيـرا بـيـن تـفـسير و ترجمـه از آن نظر كه مـا مـى نگريـم , يعنـى از نظـر فهـم درسـت كتاب اللّه فرقـى نيسـت . از آن گــذشـتـه تــرجمـه و تفسـير يـك متـن , حتـى متـن عادى و غيـر از قرآن , يـك كوشـش مشابـه و مشترك اسـت . مـى توان گفـت ترجمـه نوعـى تفسـير بسـيار موجـز اسـت و بالعكـس هـر تفسـير , نوعـى ترجمـه گسـترده اسـت . آنــچـه مــسلم اسـت هـم مفسـران براى فهـم مشكلت لفظـى - معنايـى قرآن كريـم بـه ايـن شيوه عمـل كرده انـد و هـم بنده مترجـم و احتمال مترجمان ديگـر قرآن . گــمـان نـمـى كـنم كه لزم باشد براى اثبات هماننديهاى ترجمـه و تفسير قرآن , دليل بيشترى بياوريم . ا ما دليل ديگرى هـم مى توان بـه ميان آورد. فى المثـل هـم مفسر و هم مترجـم قرآن , به علوم زبانـى و بلغـى توجـه مـى كننـد. براى هـر دو فهـم اسـتعارات و مجازات و تشـبيهات قرآن اهميـت دارد. براى هـر دو فهـم مفردات و معانـى حقيقـى ( غيـر مجازى ) و عادى لغات قرآن لزم اسـت . براى هـر دو فهـم چون و چنـد صـرفى و نحوى آيات و عبارات قرآنـى مـهـم و بـه يكسان ضرورى هست و نظاير اين . بعد گزافه يا نادرست نيست كه ما از يك اصل تفسيرى , در ترجمـه قرآن استفاده كرده ايم . اينك بـه عرضه مثالها مى پردازم . 1 ) آيه 11 سوره اعراف چنين هست :. قـال مـا منعـك ال تسجد اذ امر تك ... [ خداونـد بـه شيطان گفـت : ] ( چه چيـز تو را بازداشـت كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجده نكردى ؟ ). درون بادى نظـر چنيـن مـى نمايـد كـه بايـد بعـد از منـع [ مـا منعـك ] انتظار فعـل مثبـت داشـت . يعنـى ان تسـجد كـه ترجمـه اش چنيـن مـى شود : چـه چيزى تـو را از سـجده كردن بازداشـت ؟ و توجه بـه آيه 57 سوره ص [ سوره صاد ] نشان مى دهد كه حدس و انتظار ما درست بوده 85 است . زيرا درون آنجا همين گفت وگو بين حق تعالى و شيطان پيش آمده و مى فرمايد : قال يا ابليـس مـا مــنـعـك ان تسـجد لمـا خلقـت بيدى ( فرمود اى ابليـس چـه چيزى تـو را از سـجده كردن بـــــــــه آنچ ـــــــــه بـــــــــا دســـــــــتان خوي ـــــــــش آفريده ام , بازداشـــــــــت ؟ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ). 2 ) آيه 551 سوره نساء , چنين هست :. فبمـا نقضهـم ميثاقهـم و كفرهـم بيات اللّه و قتلهـم النـبياء بغيـر الحـق و قولهـم قلوبنـا غلف ... ( آنگاه بـه سـبـب پـيـمـان شكنى شان و كفر ورزيدنشان بـه آيات الهى و كشتنشان پيامبران را بـه ناحق و ادعايشان كه دلهاى ما درون پوشش ا ست ... ) . چنان كه ملحظه مى شود درون اين آيـه يـا آيات بعدى كـه بر هميـن سـياق اسـت , ادامـه كلم و پاسـخ اينكـه بـه سـبب پيمان شكنـى شان و كفر و انكار ورزيدنشان بـه آيات الهـى و غيره چـه امرى رخ مـى دهـد , نمـى آ يد. بعضـى از مفسران اشاره كرده اند كه پاسخ مقدرش اين هست كه آنان را بدين سببها لعنت كرديم . ولــى قــول الــفـصـل و فــصـل الخطاب درون ايـن مورد , آيـه 31 سـوره مائده اسـت كـه باز در اشاره بـه بـنـى اسـرائيـل مـى فـرمايد : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم ... ( آنگاه بـه سبب پيمان شكنى شان لـعنتشان كرديم ... ) كه همـه قرائن نشان مى دهد كه آن محذوف و پاسخ مقدر كـه درون آيـه قبلى بـه حـق انتظارش را داشتيـم , طبـق صـريح ايـن آيـه لعنتشان كرديـم اسـت . و نـــگـارنـده ايــن ســطور درون ترجمــه خود از قرآن مجيــد , پــس از آوردن آن عبارت , كلمــه [ لعنتشان كرديم ] را بـه همين ترتيب درون داخل دو قلب آورده هست . 3 ) بخش اخير آيه 11 سوره رعد چنين هست :. ... ان اللّه ل يــغـيـر مــا بــقـوم حــتـى يــغـيروا مـا بانفسـهم ... ( بيگمان خداونـد آنچـه قومـى دارنـد دگرگون نكنـد , مگـر آنكـه آنچـه درون دلهايشان دارنـد دگرگون كننـد ). ايـن آيـه , يعنـى هميـن بخش از آيه 11 سوره رعد كه محل بحث ماست , آيه معروفى هست و درون عصر جديد هيچ مص ـلح و متفكـر مسـلمانى نيسـت كـه بـه آن اسـتناد , آنـهـم اسـتناد نادرسـت , نكرده باشـد. ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ نــگـارنـده ايـن سـطور درون ضمـن مقاله اى كـه درون نقـد و معرفـى تفسـير الميزان اثـر گرانقدر شادروان عــلمـه طباطبايـى نوشتـه ام از ايـن آيـه و سـوءتفهم بسـيارى از متجددان و معاصـران درباره آن سـخن گفتـه ام كـه درون كتاب تفسـير و تفاسـير جديـد ( صـفحات 321 تـا 131 ) درج شده اسـت . خلصـه بسـيار كوتاهـى از آن بحـث و ايرادى كـه اينجانـب بـه آن متجددان دارم از ايـن قرار اسـت . قــريـب بـه اتفاق مفسـران قرن حاضـر و سـاير محققانـى كـه درباره مسـائل اجتماعـى و فلسـفه تاريـخ از نــظـر قــرآن تــحقيق كرده انـد , معناى ايـن آيـه را يـا ايـن بخـش از آيـه را چنيـن گرفتـه انـد كـه خداونـد زندگـى و سـرنوشت قومـى را از بـد بـه نيـك تغييـر نمـى دهـد مگر آنكه آن قوم بـه خود آيند و آينده خود را دگرگون سازند و كمر همت بـه تغيير محيط و حل مشكلت خويـش بندنـد. ظاهرا ايـن معنـا و تفسـير خيلى موجـه و مترقـى اسـت و هيـچ عيـبى ندارد. جز اينكه با روح تعاليم اسلم و توحيد و قرآن منافات دارد. هر چند اين منافات درون نظر اول چندان آشكال نيسـت . فحواى ايـن تفسـير خيلى دنيوى و اصـالت اجتماعـى و اومانيسـتى و مادى و حتـى ماركسـيستى اسـت . يعنـى اراده يـك قوم را سـلسله جنبان مـى گيرد و خداونـد را قهرا دنباله روى آن . ايـن نحوه تفسـير ظاهرا مانوس و باطنـا بيگانـه , بـه كلى بر خلف اجماع جمـهور مفسـران قديـم اسـت , نـه بـا صـدر و ذيـل هميـن آيـه وفاق دارد , نـه بـا روح كلى قرآن و تفكـر توحيدى . بــزرگانى چون آيـت اللّه شـهيـد محمـد باقـر صـدر , اسـتاد مرتضـى مطهرى , مرحوم آيـت اللّه طالقانـى , دكــتر على شريعتـى , مـهندس مـهدى بازرگان و حتـى از قديمترهـا 95 سـيد جمال الديـن اسـدآبادى نيـز آيـه را از دريچـه روحيـه انقلبـى نگريسـته انـد. و بـه تعـبير مـا اومانيستى يا اصالت اجتماعى معنى كرده اند. اما چنانكه اشاره شد اجماع قدما بر خلف اين است . ع ـلمـه طـبـاطـبايى هم مانند قدما معنى مى كنند و با بحث موشكافانـه خود درون ذيل اين آيه , آن مـعـناى قديمى را بـه كرسى مى نشانند و راههاى توجيه معناى جديد را بـه حق و با استدلل قرآن شناسانـه مى بندند. معدل آراء قدما و معناى مشروح اين آيه چنين هست : كه خداونـد هـر نعمتـى - اعـم از ايمان و طاعـت و اطاعـت و رونـق و رفاه و راحـت - كـه بر اثـر پيروى از فطرت و سـنت الهـى بـه قومـى بخشيده باشـد , مادام كـه نيـت خود را نگرداننـد و در سر رشته دارى و سبب سازى او شك و شبهه نياورند , و بالطبع گـرفـتار ناسپاسى و غفلت و بطر ( نعمت زدگى ) و سرمستى و هوى پرستى نشوند , آن نعمت و نعيم را از نيك بـه بد ( و نـه از بـد بـه نيـك چنانكـه متجددان مـى گوينـد ) مبدل نمـى گردانـد. و چون ( درون ازاء سـوءنيت يـا اعمال سـوء يـك قوم ) پاراهـى براى آن قوم مقرر داشـت , آن پاراه بـد هيـچ برگردانـى ندارد , و در برابر خداونـد هيـچ يار و ياورى نخواهنـد داشـت . آرى سـنت الهـى چنيـن اسـت كـه بخشيدن نعمت با اوست و از اراده او آغاز مى شود , ولى مقرر هست كه از دست دادنش و تباه كردنـش از اراده و عمـل انسان آغاز شود. ايـن تفسـير با شكورى خداوند و كفورى انسان متناســب اســت . بــه قاعده شريفــه القرآن يفســر بعضــه بعضــا بازگرديــم . بــه قول علمــه طباطبايـى دنباله ايـن آيـه : و اذا اراد اللّه بقوم سـوء فل مرد له ( چون خداونـد درون حـق قومـى پاراه يا ناخوشى بخوا هد , امر او برگردانى ندارد ) بهترين شاهد ا ست بر اينكه مقصود از مــا بــقوم نعمـت قبلى ايشان اسـت , نـه اعـم از نعمـت و نقمـت : آيـه اى كـه بالصـراحه معناى اين آيه را روشـن مـى گرداند و كلمات آن دقيقا برابر با كلمات آيه مورد بحث هست , با اين تفاوت كـه كلمـه نعمـت و انعام الهـى را بالصـراحه اضافـه دارد , آيـه 35 سـوره انفال اسـت كـه مى فرمايد :. ذلك بان اللّه لم يك مغيرا نعمة انا على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم . ( اين از آن اسـت كـه خداونـد دگرگون كننده نعمتـى نيسـت كـه بر قومـى ارزانـى داشتـه باشـد , مگـر آنكه آنچه درون دلهايشان دارند بگردانند ). 4 ) يك آيه ديگر قرآن . كه از آن هم تفسير اجتماعى يا اصالت اجتماعى و نـهايتا شبه ماركسيستى بـه دست داده شده است , آيـه و ان لـيـس لـلنـسان ال ما سعى هست ( النجم , 93 ) ( و اينكه انسان چيزى جز آنچـه [ از طاعات و حسـنات كـه ] درون آن كوشيده اسـت ندارد. ) متجددان و مخصـوصا كسـانى كـه چـپ گرا بوده ا ند از آن اصـالت كار و احترام بـه كار و توليـد كـه درون حكـم بـت و فتى شيسـم ماركس ـيسم و كمونيس ـم اس ـت , اس ـتفاده كرده ان ـد. يعن ـى انس ـان چيزى ج ـز حاص ـل كار ي ـا ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ دسترنج خود ندارد. حـال آنـكـه از روح كلى قرآن و اينكه بارها از تقديم و پيشاپيش فرستادن اعمال نيك از دنيا بـه آخرت سخن گفته بـه اين معنا مى رسيم كه مراد از ما سعى حسنات و طاعات و كارهاى نيك و صالحات و ثواب هست , نـه صرف كار يا شغل . چـنـانـكـه ذيل آيه نيز روشنگر معناى آن هست كه مى فرمايد ( و ان سعيه سوف يرى ) ( و زودا كه حاصل عمل او پديدار شود ) ( النجم , 04 ). وگــرنـه نفـس كار يعنـى كار دن يا از نظر قرآن ممدوح نيست و فرموده هست ان سعيكم لشتى ( الليل , 4 ) ( بيگمان كار و كوشش شما پراكنده هست ). يـا الذيـن ضـل سـعيهم فـى الحياة الدنيـا ( كهـف , 401 ) كـه زيانكارتريـن مردم را كسـانى مـى شمارد كـه كوشـش [ دنياگرايانـه شان ] درون زندگانـى دنيـا هيـچ و پوچ شده اسـت . ايــن آيــه نيـز روشنگر معناى آيه مورد بحث هست : يوم يتذكر النسان ما سعى ( نازعات , 53 ) ( روزى كه انسـان حاصـل كوشـش خود را بـه ياد آورد ). همچنيـن ايـن آيـه : و مـن اراد الخرة و سـعى لهـا 06 سعيا و هو مؤمن فاولئك كان سعيهم مشكورا . ( اسـراء , 91 ) ( و كسى كه آخرت گرا باشد و براى آن بكوشد و مؤمن باشد , اينان سعيشان مشكور هست ). 5 ) بخش اول آيه 331 سوره آل عمران چنين هست :. و ســـــــارعوا الى مغفرة م ــــــن ربك ــــــم و جن ــــــة عرضه ــــــا الس ــــــماوات و الرض . ـ ـ ـ ـ ـ ( و براى نيل بـه آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه پنـهاى آن [ ... ] آسمانـها و زمين هست , بشتابيد ) . مشكل ترجمـه اى اين آيه درون اين هست كه عرضها السماوات و الرض چه معنايى دارد. آيـا عـرض بـهـشت , عبارت از عين آسمانـها و زمين , و يا چيز ديگر هست و مراد از اين تعـــــــــــــــــــــــــــــــــبير دقيقـــــــــــــــــــــــــــــــــا چــــــــــــــــــــــــــــــــــيـسـت ؟ آيــه 12 ســوره حــديد روشنگـر معناى ايـن آيـه اسـت و هميـن عبارت را بـا افزايـش تازه و روشنگرى دارد : سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الرض . ( براى نيـل بـه آمرزش پروردگارتان و بهشتـى كـه پهناى آن همچنـد پهناى آسـمان و زميـن اسـت .... بشتابيد ) . بعد عرضها السماوات و العرض , يعنى عرضها كعرض السماء [ يا السماوات ] و الرض . و تـرجـمـه كـامـل آيـه اول ( 331 سـوره آل عـمـران ) چـنين مى شود : و براى نيل به آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه پهناى آن همچند پهناى آسمان و زمين هست , بشتابيد. 6 ) آيات 04 و 14 سوره النازعات چنين هست :. و امــــا مــــن خاف مقام ربــــه و نـهــــى النفــــس عــــن الهوى فان الجنــــة هــــى الماوى . بعضـى از مترجمان معاصـر كـه قرآن را از عربـى بـه فارسـى ترجمـه كرده انـد , درون معناى مقام ربه بـه اشتباه افتاده اند. چنانكه مرحوم ابوالقاسم پاينده آن را چنين ترجمـه كرده هست . و اما هـر ك ـه از موقعيـت پروردگارش ترسـيده ... . همچني ـن اسـتاد عبدالمحم ـد آيت ـى درون چاب اول ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ترجمـه شيواى خود از قرآن مجيـد ايـن دو آيـه را چنيـن ترجمـه كرده بود : امـا هـر كـس كـه از عظمت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوى بازداشته , بهشت جايگاه اوست . اين ترجمـه اشتباه هست و بنده طى يادداشتى ايراد آن را براى جناب آيتى يادآور شدم , و ايشان درون چاپ بعدى ( سوم ) آن را اصلح فرمودند و ترجمـه اصلح شده ايشان را نقل خواهيم كرد. مشكل اساسى , چنانكه اشاره شد , مقام ربه هست . مـهمترين نكته اى كه بايد درون نظر داشت اين اسـت كـه مقام درون قرآن مجيـد بارهـا بـه كار رفتـه , ولى درون هيـچ مورد بـه معناى مقامـى كـه در زبان فارسـى , مخصـوصا فارسـى جديـد , بـه كار مـى رود نيسـت . حـق ايـن اسـت كـه مقام صدرى هست به معنا و از ريشـه قيام . بعد مراد از مقام ربه يعنى وقوف و حضور و به تعبير سـاده تـر ايسـتادن بنده درون پيشگاه خداونـد درون عرصـه محشـر و بـه هنگام حسـاب . گفتنـى اسـت كه همين تعبير با عين همين لفظ درون يك آيه ديگر قرآن مجيد هم بـه كار رفته هست : و لـمن خاف مقام ربه جنتان ( سوره الرحمن , آيه 64 ) كه جناب آيتى آن را درون همان چاپ اول هـم , بـه درسـتى ترجمـه كرده اند : و هر كس را كه از ايستادن بـه پيشگاه پروردگارش ترسيده باشـد , دو بهشـت اسـت . جـز اينكـه مفسـران اعـم از اهـل سـنت و شيعـه , متفقـا ايـن آيـه و آن تعـبير را بـه معنايـى ك ـه معروض افتاد تفس ـير كرده انـد. يــك مــؤيـد قرآن ـى هـم براى تعـبير ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ايس ـتادن درون پيشگاه پروردگار وجود دارد : يوم يقوم الناس لرب العالمي ـن ( المطففي ـن , 6 ) ـ ـ ـ ( روزى كه مردم بـه پيشگاه پروردگار جهانيان مى ايستند. - ترجمـه آقاى آيتى ). و بـا تـوجه به اين آيه شكى باقى نمى ماند كه ايستادن بندگان درون پيشگاه حق تعالى , از مقالت و مقولت اعتقادى قرآنى و اسلمى هست . و تـرجـمـه جديدى كه جناب آيتى از دو آيه اول ( النازعات , 16 04 ــ 14 ) بـه دسـت داده اسـت , از ايـن قــرار اسـت : امـا هركـس كـه از ايسـتادن درون برابر پروردگارش ترسيده و نفس را از هوى بازداشته , بهشت جايگاه اوست . 7 ) آيه اول سوره انشراح چنين هست :. الم نشرح لك ص ـدرك ك ـه معناى تح ـت اللفظ ـى آن اي ـن اس ـت ك ـه آي ـا س ـينـه ات را براى ت ـو ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ نشكافتيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ؟ شــايـد از توجـه بـه معناى ظاهرى و تحـت اللفظـى هميـن آيـه باشـد كـه داسـتانى تحـت عنوان شرح يـا انشراح صـدر , ( يعنـى شكافتـن سـينـه پيامـبر ــ ص ــ ) درون سـيره نبوى بـه وجود آمده اسـت . ( درون ايــن بــاره ــ سـيرت رسـول اللّه , مشـهور بـه سـيرة النـبى [ ترجمـه فارسـى كهـن - قرن هفتمى - از تهذيب ابن هشام از سيره ابن اسحاق ]. ترجمـه و انشاى رفيع الدين اسحق ب ـن محم ـد همدان ـى , ب ـا مقدم ـه و تص ـحيح اص ـغر مـهدوى . چاپ دوم . درون دو بخ ـش . تهران , ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ خوارزمى , 1631 ش , بخش اول , 941 ـ 051 ) ( نيز تفسير ميبدى , ذيل همين آيه ). امـا بـا مـراجـعـه بـه كاربرد شرح صدر درون قرآن مج يد , آشكارتر مى گردد كـه اين تعـبير يك تعـبير مجازى هست . چـنـانـكـه فرمايد : فمن يرد اللّه ان يهديه يشرح صدره للسلم , و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا. ( هـركـس كـه خـداونـد هـدايتش را بخواهد دلش را بـه پذيرش اس ـلم م ـى گشاي ـد , و هرك ـس را بخواه ـد درون گمراه ـى واگذارد , دلش را تن ـگ و تاري ـك م ـى ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ گردانـد ) ( انعام , 521 ). همچنيـن موسـى (ع ) درون دعايـش بـه درگاه خداونـد مـى گويـد : رب اشرح لى صدرى ( طه , 52 ) ( پروردگارا دل مرا برا يم گشاده دار ). لذا معناى الم نشرح لك ص ـــــــدرك چني ـــــــن م ـــــــى شود : آي ـــــــا دلت را براي ـــــــت گشاده نداشتي ـــــــم ؟ ـ ـ ـ ـ ـ ـ . 8 ) درون قرآن مجيد تعبير تبشير. مخصــوصا درون ص ــيغه امرى آن بــه صــورت بشــر يــا فبش ــر بارهــا بــه كار رفتــه اســت . ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ معناى معروف و ظاه ـر بشارت و تبشي ـر يعن ـى مژده و نوي ـد و نظاي ـر آن . چنانك ـه ـ ـ ـ ـ ـ ـ فرمايد و بشر الصابرين ( شكيبايان را بشارت ده ) و بشر المؤمنين ( مؤمنان را بشارت ده ). امــا مشكـل وقتـى پديـد مـى آيـد كـه بشـر و تبشيـر درون جايـى بـه كار مـى رود كـه معناى بشارت ندارد , بلكـه بر عكـس معناى انذار و تهديـد و توبيـخ دارد. چنانكـه فرمايـد : بشـر المنافقيـن بان لهـم عذابـا اليمـا ( منافقان را بشارت ده كـه عذاب دردناكـى درون پيـش دارنـد. ) ( نسـاء 831 ). همچنيـن : و بشـر الذيـن كفروا بعذاب اليـم ( كافران را بـه عذابـى دردناك بشارت ده ) ( توبـه , 3 ). همچنين تعبير بشره يا بشرهم بعذاب اليم درون قرآن بسيار هست . پيداست كه عذاب اليم , بشارت يا مژده ندارد. و ايـنكه بعضى از قدماى مفسران و لغويان گفته اند درون اينجا خداوند تهكـم ( طنـز و طعـن ) بـه كار بــرده اسـت و بـه قصـد ريشخنـد چنيـن تعـبيرى فرموده اسـت , درسـت نيسـت , و گويـى از سـر ناچارى ايـن دسـتاويز ادبـى و بلغـى را يافتـه انـد. از تــوجـه بــه آيــاتـى از قرآن كريـم بـه نحوى كـه جاى ترديـد و شبهـه اى باقـى نمانـد , معلوم و مسـلم مــى گـردد كـه بشارت يا تبشير يك معناى ديگر و بلكه اصلى دارد كه عبارت هست از صرف خبر و آگـاهـانـيـدن و نـظـارير آن ; بدون هيچگونـه ارزشگذارى و يا جنبه مثبت نويدبخشى يا مژده دهندگى ; و به اين معنى سه بار درون قرآن كريم بـه كار رفته هست . اين كاربردها عبارت هسـتد از : [ 1 و 2 ] و اذا بشـر احدهـم بالنثـى ظـل وجهـه مسـودا و هـو كظيـم . يتوارى مـن القوم من سوء ما بشر بـه ايمسكه على هون ام يدسه فى التراب الساء ما يحكمون . ( نحل 85 ـ 95 ). پـيـداسـت كـه درون اينجا طنز و تهكمى درون كار نيست , و عرب جاهلى هم از 26 زادن زنـش شاد نيسـت . ترجمـه آيـه چنيـن اسـت : و چون يكـى از ايشان را از دختـر [ زادن همسرش ] خبر دهند , چهره اش [ از خشم و تاسف ] سياه شود و مى كوشد كه تاسف خود را فروخورد. از ناگوارى خـبرى كـه بـه او داده انـد از قوم خود پنـهان شود و [ بـا خود بينديشـد ] آيـا او را بـه خوارى و زارى نگـه دارد , يـا [ زنده ] درون گور كنـد. چـه بـد اسـت برداشـت و برخورد آنان . 3 ) و اذا بشر احدهم بما ضرب للرحمن مثل ظل وجهه مسودا و هو كظيم . ( زخـرف , 71 ) ( و چــون يــكى از ايشان را بـه [ زادن ] آنچـه براى خداونـد رحمان مثال مـى زننـد [ ] خبر دهند , چهره اش [ از خشم و تاسف ] سياه شود , و مى كوشد كه تاسف خود را فروخورد ). گمان مـى كنـم ايـن مؤيدات قرآنـى كافـى باشـد. گــفـتـنـى اسـت كـه بعضـى از تفاسير مثل جللين و ترجمـه ها مثل ترجمـه شاه ولى اللّه دهلوى نيز تـبـشير را درون اين موارد , همانگونـه كه ما معنى كرده ايم , بـه درستى , بـه صورت اخبار و خبر ترجمـه كرده اند. 9 ) آيه 47 سوره انعام چنين هست :. و چني ــن بود ك ــه ابراهي ــم (ع ) ب ــه پدرش آزر گف ــت آي ــا بتان را ب ــه خداي ــى م ــى گيرى ؟ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ مـن تـو و قومـت را درون گمراهـى آشكار مـى بينـم . ايــن نــكـتـه صــريـح كــه نمونـه هاى فراوان مؤيـد ديگرى هـم درون قرآن دارد , يـك مشكـل كلمـى [ اعتقادى - الهياتـى ] بزرگ براى مفسـران و متكلمان مسـلمان ايجاد كرده اسـت . البتـه از آزر بـه عنوان و بـا قيـد پدر ابراهيـم (ع ) هميـن يـك بار بالصـراحه درون قرآن نام شده اسـت . امـا درون قرآن كريـم , ابرهيـم (ع ) بارهـا پدرش را از شرك و بت پرستى بازمى دارد و سرزنش مى كند . از جمله : مريم , 24 - 54 ; انبياء , 25 ; صافات , 58 - 78 ; زخرف , 62. و نيز همواره براى او بـه درگاه خداوند استغفار مى كند. از جمله : توبه , 421 ; مريم , 74 , و ممتحنـه , 4. درون اين موارد همواره لفظ اب براى پدر ابراهيـم (ع ) بـه كار رفتـه اسـت . بــعـضـى از متكلمان و مفسـران ( مخصـوصا شيعـه ) از آنجا كه على الصول قائل بـه عصمت انبياء و پاكى دامان آنان از شرك هستند , همان طور كه فى المثل درون اثبات ايمان ابوطالب عم پيامبر (ص ) هم مى كوشند , از پذيرفتن اينكه آزر پدر ابراهيم (ع ) بوده هست , ابا دار ند. اما از سوى ديگر , چنانكه اشاره شد , اين معنى كه پدر ابراهيم (ع ) گرايش بـه شرك و بت پرستى داشته هست در قرآن مجيد متواتر هست . انـكـار و سـپس ادعاى ايـن مفسـران و متكلمان يكـى درون ايـن اسـت كـه پدر ابراهيـم (ع ) آزر نام نداشتـه اسـت و نـام اصـلـى او تارح يا تارخ بوده هست و ديگر و مـهمتر اينكه كسى كه درون انيجا و در جاهاى ديگـر قرآن پدر ابراهيـم (ع ) ناميده شده , جـد پدرى يـا عموى اوسـت . زيرا درون عرف ـ ـ ـ ـ ـ عرب رسم هست كه عمو و دايى را پدر و و را مادر مى نامند. درون مـورد ايـنـكه عم را مـى توان پدر ناميـد يـك دليـل و شاهـد قرآنـى وجود دارد و آن هـم درون آيـه 331 سـوره بقره است , كه مى فرمايد ام كنتم شـهداء اذ حضر يعقوب الموت اذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى قالوا نعبد الهك و اله آبائك ابراهيم و اسمعيل و اسحق الها واحدا و نحن له مسلمون . ( مـگـر شمـا شاهـد بوديـد كـه چون مرگ يعقوب فرارسـيد بـه پسـرانش گفـت پـس از [ درگذشـت ] مـن چــــــــــــــــــــــــــــــــــــه مــــــــــــــــــــــــــــــــــــى پرســــــــــــــــــــــــــــــــــــتيد ؟ گفتنـد خداى تـو را و خداى پدرانـت ابراهيـم و اسـماعيل و اسـحاق را كـه خداى يگانـه اسـت مـى پرستيم ( ما فرمانبردار او هستيم ). درون ايـن آيـه اسـمـاعـيل درون رديف ابراهيم و اسحاق جزو آباء [ پدران , نياكان ] فرزندان يعقوب شمرده شده اســـت . ابــــراهـيـم پــــدر اســــحـاق و اس ـــحاق پدر يعقوب اس ــت و آن دو را م ــى توان آباء ب ــه شمار آورد , ولى اســماعيل برادر ـ ـ ـ ـ ـ اسحاق و در واقع عموى يعقوب هست . پـس مـلحـظه مى كنيم كه اطلق پدر بر عم , يا عم را جزو پدران يعنـى نياكان كسـى ياد كردن , سـابقه صـريح قرآنـى دارد. لــذا كــسانى كـه مـى كوشنـد بـه صـرف اينكـه درون قرآن آزر بـه عنوان اب ( پدر ) ابراهيـم (ع ) شمرده شده , اثبات 36 كنند كه آزر واقعا پدر او بوده هست , موضعشان ضعيف مى گردد ; و بر عكس كسانى كـه بـه دليــل تــاريـخـى و اعتقادى مـى كوشنـد ثابـت كننـد كـه آزر عموى ابراهيـم (ع ) بوده اسـت , پشتوانـه قرآنى صريح و بى سابقه ( يعنى نويافته ) اى مى يابند. ابـوعبيده تصريح دارد كه در عرف عرب رسـم اسـت كـه عمـو و دايـى را نيـز پدر خطاب مـى كننـد و در حكـم پدر بـه حسـاب مـى آورنـد. چــنـانكه بعضـى از مفسـران , از جمله ابوالفتوح رازى , مـى نويسـند كـه حضرت رس ـول (ص ) درون غزوه بدر فرمود : ردوا على اب ـى ( پدر مرا نزدي ـك م ـن آوريـد ) ك ـه مرادش ـ ـ ـ ـ ـ ـ عمويش عباس بود. 01 ) موارد عديده اى درون قرآن كريم هست . ك ـــه معناى ي ـــك كلمــــه مبهــــم را بلفاص ـــله آيــــه ي ـــا آيات بعدى روشــــن م ـــى كننــــد. ـ ـ ـ ـ ـ چنانكه درون غالب مواردى كه عبارت ما ادريك ( تو چه مى دانى ) آمده هست , بلفاصله معناى آن توضيح داده شده هست . الف ) و ما ادريك ما يوم الدين . ثم ما ادريك ما يوم الدين . يوم ل تملك نفـس لنفـس شيئا و المـر يومئذ للّه . ( انفطار , 71 ــ 91 ) ( و تـو چـه مـى دانـى روز جزا چيس ـــــــت . آرى تـ ـــــــو چـ ـــــــه م ـــــــى دان ـــــــى ك ـــــــه روز جزا چيس ـــــــت ؟ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ روزى اسـت كـه كـس بـه كـس نيسـت و فرمان درون آن روز خداى راسـت . ) ب ) كل ان كتاب الفجار لفى سجين . و ما ادريك ما سجين . كتاب مرقوم . ( مطففين , 7 ـ 9 ) ( چنين نيست [ كه مى انگاريد ] كارنامـه فاجران درون سجين هست . و تو چه مى دانى سجين چيست . كتابى اسـت رقـم زده ). ج ) كل ان كتاب البرار لفـى علييـن . و مـا ادريـك مـا علييـن . كتاب مرقوم . يشـهده المقربون . ( مطففين , 81 ـ 12 ) ( چنين نيست [ كه مى انگاريد ] كارنامـه نيكان در علييـــــــن اســـــــت . و تـــــــو چـــــــه مـــــــى دانـــــــى كـــــــه علييـــــــن چيســـــــت ؟ كتابـى اسـت , رقـم زده , كـه مقربان بر آن گواهـى مـى دهنـد ). د ) و السـماء و الطارق و مـا ادريك ما الطارق . النجم الثاقب . ( طارق , 1 ـ 3 ) ( سوگند بـه شب و طارق . و تو چه مى دانــــــــــــــــــــــــــــــــى كــــــــــــــــــــــــــــــــه طارق چيســــــــــــــــــــــــــــــــت ؟ ـ آن سـتاره درخشان نافـذ اسـت ). ه ) فل اقتحـم العقبـة . و مـا ادريـك مـا العقبـة . فـك رقبـة . او اطعام فى يوم ذى مسغبة . ( بلد , 11 ـ 51 ) ( بعد به عقبه درنيامد. و تو چه مى دانى كه عقبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چيســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ؟ برده آزاد كردن اسـت . يـا اطعامـى [ بـه يتيمان و بينوايان ] درون روز گرسـنگى [ و قحـط و غل ] ). و ) همچنيـن موارد ديگرى كـه هميـن شكـل و شيوه را دارد و مسـاله مبهمـى مطرح مـى شود , سپس بـه آن پاسخ روشنى داده مى شود , از جمله : مدثر , آيه 72 بـه بعد ; القارعة , 3 بـه بعد ; همزه , 5 بـه بعد. 11 ) و مواردى هم هست كه بدون . كاربرد كلم ــه م ــا ادري ــك ام ــر مبه ــم درون ي ــك آي ــه را درون آي ــه ديگ ــر روش ــن كرده اس ــت . ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ از جمله : 1 ) درون آيه 13 سوره عبس مى فرمايد و فاكهة و ابا. ( و ميوه و اب [ رويانديم ] ) , و سـپس بـه دنبال آن مـى افزايـد : متاعـا لكـم و لنعامكـم ( كاليـى بــراى شــمـا و چــارپايان شمـا ) كـه طبـق لف و نشـر مرتـب نشان مـى دهـد كـه اب بـه معناى علف و علفچـر و علفزار و نظايـر آن اسـت . زيرا بايـد خاص چارپايان باشـد. ب ) تسـنيم درون آيـه 72 و 82 سـوره مطففيـن مطرح و بلفاصـله معناى آن روشـن مـى شود. درون آيات قبلى , سـخن از رحيـق مختوم ( سربه مـهر ) مى رود , سپس مى فرمايد : و مزاجه من تسنيم . عينا يشرب بها المقربون ( و آميزه آن از تسنيم هست : چشمـه اى كه مقربان از آن مى نوشند. 46 ) 21 ) خير درون قرآن مجيد. بارهــــــــــــــــــــــــا بــــــــــــــــــــــــه كار رفتــــــــــــــــــــــــه اســــــــــــــــــــــــت . ـ ـ ـ ـ مــعـناى مـهـم و برجسـته آن همان اسـت كـه درون فارسى هـم که تا به امروز زنده اسـت ( بـه معناى خوبى , كار نيك ) اما گاه برمى آيد كه مراد از آن مال هست . درون آيـه 512 سـوره بقره , دو بار كلمـه خير , بار اول بـه معناى مال و بار دوم بـه معناى نيكى بـه كار رفته هست : درون بار اول مـا انفقتـم مـن خيـر اسـت ( هـر مالى كـه ببخشيـد ) و بار دوم و مـا تفعلوا مـن مـن خيـر ( و هـر خيرى كـه بـه جاى مـى آوريـد ). بــا تــوجه بـه اينكـه بار اول بـا انفاق بـه كار رفتـه اسـت , درمـى يابيم كه بايد مراد از آن مال باشد ( نيز ـ بقره , آيه 272 ). مـؤيـد ديگرش درون آيه مربوط به وصيت هست كه با ان ترك خيرا ( بقره , 081 ) ( اگر مالى باقى گذارد ) آغاز مى شود , و به قرينـه وصيت و باقى گذاشتن درمى يابيم كه مراد از آن مال هست . 31 ) تعبير اختلف الليل و النـهار . باره ـــــــــــــــا درون قرآن كري ـــــــــــــــم ب ـــــــــــــــه كار رفت ـــــــــــــــه اس ـــــــــــــــت . ـ ـ ـ ـ ـ بــعضى گوينـد ايـن اختلف بـه همان معناى متعارف و امروزيـن اختلف درون زبان فارسـى اسـت ( كـه اتفا قا بـه همين معنى , جـز درون مورد شـب و روز , درون قرآن كريم سـابقه كاربرد دارد ). يعنـى مراد تقابـل و تفاوت آنـهاسـت و شـب و روز از نظـر اينكـه شـب خاموش و آرام اسـت و روز روشن و پرتكاپوست , با هم اختلف دارند. ولـى با توجه بـه آيه ديگرى كه مى فرمايد هو الذى جعل الليل و النـهار خلفة ( فرقان ,26 ) معلوم مى گردد كه مراد از اختلف شب و روز , درون پى يكديگر آمدن آنـهاست . زيرا خلفة كه همريشـه و هم معنا با خليفه هست يعنى پيايند و جانشين يكديگر. 41 ) براى حسن ختام . ايــــن مقاله را بــــا دو مثال برجســــته , از فهــــم قرآن بــــا قرآن , بــــه پايان مــــى برم . يك مثال يا مورد , مساله ل اقسم هست كه صورت ظاهر آن يعنى سوگند نمى خورم . ولـى ملحظه معانى آيـه يا آياتى كه پـس از كل مـه ل اقسـم آمده نشان مى دهد كـه مراد حـق تعالى سـوگند خوردن اسـت , نـه سـوگند نخوردن . بعضـى از مترجمان , حتـى مترجـم فاضـل نامدارى چون مرحوم مـهدى الهى قمشـه اى نيز درون ترجمـه اين آيه , حيران بوده اند و دوگونـه و دوگانـه عمـل كرده انـد. ل اقسـم درون قرآن كريـم هشـت بار بـه كار رفتـه اسـت و مـا فقـط دو مثال را بـا ترجمـه مرحوم قمشـه اى مى آوريم : 1 ) ل اقسم بهذا البلد. و انت حل بهذا البلد. ( بـلد 1 ـ 2 ) ( قسم بـه اين بلد ( مكه معظمـه و مسجد كعبه محترم ) ياد نكنم و حال آنكه تو ( اى رسول گرامـى ) درون ايـن بلد منزل دارى ). اتفاقـا حقيقـت بر عكـس ايـن اسـت كـه مرحوم قمشـه اى تصـور كرده انـد. زيرا منزل داشتـن حضرت پيامـبر (ص ) حرمـت افزاى مكـه اسـت . لذا بايـد دليلى براى سـوگند خوردن باشـد , نـه سـوگند نخوردن . مــؤيـد ايــن قــول و ايـن برداشـت ايـن است كه خداوند درون جاى ديگر بـه مكه سوگند مى خورد : و التين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد المين . ( التين , 1 ـ 3 ) كه مراد از البلد المين مكه هست . چـنـانـكه خود مرحوم قمشـه اى چنين ترجمـه كرده هست : قسم بـه تين و زيتون ... و قسم بـه اين شـهر امن و امان ( مكه معظمـه ). ما خود ايشان ل اقسم را درون آغاز سوره قيامت , مثبت ترجمـه كرده هست . ل اقسـم بيوم القيامـة . و ل اقــسـم بالنفـس اللوامـة ... ( قيامـة , 1 و 2 ) ( چنيـن نيسـت كـه كافران پنداشتنـد ) قسـم بـه روز ( بزرگ ) قيامـت . و قسـم بـه نفـس پـر حسـرت و ملمـت ). 56 الـبته بسيارى از مفسران و قرآن پژوهان و مترجمان صاحبنظر ل اقسم را بـه درستى شناخته و مثبت ترجمـه كرده اند. 66
[قرآن و قرآن پژوهى - [DOC Document] شاهزاده قاسم عثما]
نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 03 Jul 2018 13:59:00 +0000